X
تبلیغات
رایتل

  

سلام  

 دکتر  نبود اخر هفته... ... قراره حداکثر  تا دو شنبه  ۶/۱۰ / مشخص شه  ..امروز صبح جواب  ازمایش رو از  ازمایشگاه  گرفتم در  ظاهر  همه چیز  منفی  هست .  چشم به راه  دعای  همه ام...هنوز .. 

 

 و قنوت این روزهای  من:

 تنت به ناز  طبیبان نیازمند مباد ... 

 تنت به ناز  طبیبان نیازمند مباد

 کامنت ها رو  حتما تایید می کنم..کمی فرصت فقط ..

 

واقعیتی که خیلی ها شاید در  مورد ما ندونند- ولی شماها قطعا می دونید- اینه که من  و خونواده ام خیلی تنهاهستیم...کلا فامیلی هم نداریم که گرم و مهربون  و دور همی باشن..سال به سال هم جز دو سه تاشون بقیه رو نمی بینیم. یا فیس و افاده دارند که با گروه خونی من جور  نیست یا اینجا نیستند و دورن یا هستند و  نبودنشون  هم فرقی نداره .دوست و اشنا هم زیاد نداریم...فامیل شوهر هم شکر خدا یک ادم هم حتی  نداریم توی این شهر (جز خونواده مهربون خودش) . مثلا من وقتی مثل چند شب پیش که درد وحشتناکی در  دندونم رو تحمل کردم و متاسفانه هیچ کلینیک شبانه روزی  دندانپزشکی هم نبود در  دسترس و از  درد واقعا اذیت شده بودم حتی به مامانم هم فرداش نگفتم... علی  نشسته بود کنارم و بهم نگاه میکرد و کاری جز  اوردن  مسکن قوی و  اب  نمی تونست انجام بده...بگم بهشون که چی بشه؟ بگن الهیییییییییی بمیرم...!! ...حالا برادرم ممکنه تا موردی  داره زود مطرح کنه و  دلسوزی و همراهی های  اینطوری رو از بقیه   داشته باشه ولی من این جور  چیزها رو نمیدونم چه مرضی دارم که خیلی شخصی می دونم..تو خودم و خصوصی  میدونم..انگار از  شخصیتم کم میشه به کسی رو در  رو بگم من درد دارم...من این مشکل رو دارم..و اینجا تنها جایی  هست که رو در  روی  شما راحت میگم چمه و گریه می کنم این پشت ... 

 

این بار در  این مساله - که هنوز پرونده اش بازه  و قراره این هفته نتیجه ازمایشات بیاد - وقتی نوشتم با خودم فکر کردم اصلا چرا این ها رو باید این جا بنویسم تا بقیه دلگیر شن ؟ مردم به امیدی میان اینجا که یک ذره خوب تر شن..دلشون باز شه..مثل خودم که وقتی از  خنده و شوخی  می نویسم حال خودم بهتر از  همه تون میشه ..بعد منتظر  10 یا فوقش  15 نظر  بودم که بگن اخی ..خوب  میشه حالا ..چرا الکی  نگرانی بابا ..ولی وقتی  روز بعد صفحه رو باز کردم فکر کردم الان همه دوستای نداشته ام..همه فامیل های  گرم و خوب که توی  بقیه مردم میبینم همیشه..انگار  همه مال منن..دور و بر من اند ..گرمی  دست هاتون رو حس کردم روی  پشتم..روی دستام...حتی اونی که رد شده بود و ی صلوات فرستاده بود و رفته بود...دعاهاتون..محبت حرف زدن هاتون... این که من رو تجسم کرده بودید که یام و خبر  سلامتی کامل رو می نویسم برای من یک رویا نبود . واقعیتی رو نشونم داد که چند روز دیگه میام و مینویسم پوووووووووووووووف ..اینم تموم شد ..شکر خدا حله..موردی نبود ...( بغض دارم الان) انگار  دور از جونتون مرده ای بودم بی نام ونشون که یکهو کلی ادم اومدن سر خاک و دور وبرم  پر از نور وگرما و  عشق شده یکهو.. نخندید ..گریه هم نکنید ..این ادمی که این ها رو می نویسه یک روزی حس میکنه شادترین و  قوی ترین ادم روزگاره ...یک روزایی هم هست که فکر  میکنه تنهاترین و دردمندترین ادم روی  زمینه..من توکل کردم به خدا..و سپردم به تشخیص و مهارت ادم های  متخصص...براتون می نویسم چی بود و چی شد.  

 

الان حالم خیلی بهتره..شاید اگه حتی  همسرم هم اینجا رو بخونه اصلا متوجه نشه من چطور این چند روز نه غذام کم شده بود نه برخوردم..نه رفتارم ..و نه نگرانی  خاصی  رو نشون دادم..ولی  این همه تحت فشار بودم..من همیشه کوه هستم برای  دور وبری هام..ولی گاهی هم  از وسط دلم یک تونل رد میشه ..توی کوه خالی میشه ولی  ظاهرش درست و پا بر جاست.. 

 

اسم هایی  دیدم که ذوق کردم از بودنشون...خوشحال شدم از  همراهی شون..از بودن تک تک تون ممنونم..الان دیگه خیلی امیدوارم خبر های خوبتر و بهتری  براتون خواهم داشت .. 

 

کلی  تعریفی دارم. از  بازی درمانی که دیروز رفتیم و  انقدر این بچه من رو ضایع کرد جلوی دکتر که حد نداشت!!! مردم از  خنده و خجالت... حالا فکر  نکنین به قول ملودی   دور سر م همش قلب  عاشقانه داره بال بال میزنه ها!! نه ..این وسط ها یک وقت هایی هم هست که به علی میگم منو نگاه ! فقط بخوابون این بچه ات   رو وگرنه....  

فک کردید برای چی انقدر  دندون درد گرفتم او نشب؟!! از بس  کاظم غیظی شدم! 

 بچه نیست که..کروکودیله ..والله.  

سوتی : یک عمره من فکر  میکردم این ملا صدرای  خدا بیامرز  لقبش   صدر  المتاهلین هست!!!  نگو بهش  صدر المتالهین می گن..تازه داشتم وسط بحث به دوستم می گفتم این بنده خدا مگه چند تا زن داشته که صدر  همه  متاهل ها کردنش!!! فک کن( باعث خجالته واقعا!!)  اونم چشماش رو گرد کرد و گفت دوباره اون کلمه رو تکرار کن...و نیم ساعت  همین جوری از  خنده به ریشه های فرش داشت چنگ میزد پدر سوخته... 

بعد من توقع داشته باشم این ها بیان با من همدردی  کنن؟  اصلا توی  مغز شون  جا میشه که من با این سطح سواد و علم ومعرفت!!( متاهل..متاهل..) ممکنه از  چیزی غصه دار هم بشم؟  

 

پاسخ سوال صدر المتالهین   رو اینجا بخونید اگه برای شما هم سوال هست .  

 

آخیششششششششششششششش..دلم باز شد اینجا حرف زدیم با هم  

واقعا دوستتون دارم. 

 

 تنت به ناز  طبیبان نیازمند مباد ...

 

fullness  در کلیه سمت راست مشاهده می شود .

 دریچه مری  شل شده است. 

 

 این دوخط قرمز درسونوی  چکاپ  چه می کند؟ 

این چند روز ..روز نبود..شب بود. 

منتظر  جواب  ازمایشات  هستیم.  

  

جسمش که روبراه شود از تربیتش هم باز خواهم نوشت...  

 

پی نوشت: 

تو قوی هستی .می دانم...مگر من هر شب  داستان پسرک قهرمان روی  کوه بلند با اسب  سپیدش   را  برایت نخوانده ام؟ قرار نیست داستان های مادر را فراموش کنی که..  

   

 

کلاغ پر .. 

گنجشک پر .. 

کبوتر  از قفس پر... 

غصه ها از دلم پر .. 

 

 

و تو..  

مگر عاجزانه از تو نخواسته بودم من را با این بچه امتحان نکنی؟ 

قرارمان چیز دیگری بود استاد...  

من شاگرد خوبی  نیستم..  

بنده خوبی  هم .. 

فقط یک مادرم... 

کافی نیست؟

 

 

 

 

این پست   پانوشت  مهمی  دارد    

سلام  

ممنونم از  همراهی  ها و  نظرات خوب و  عالی  همتون ..   

 

 بچه ها هم با هم فرق می کنند، ممکنه یه کارهایی برای یه بچه ای جواب بده ولی بچه ی دیگه نیاز به راه تازه داشته باشه. سن بچه و روحیه اش خیلی خیلی در راه و روش آدم تاثیر گذاره.بعضی بچه ها دل رحم و  عاطفی اند..بعضی ها سفت و خشک و  نفوذ ناپذیر ..بعضی ها نرم و نوازشی و  بعضی ها  مغرور و منتظر  قدم اول از سمت شما..بعضی ها اشکشون مثل مروارید میریزه روی  گونه و بعضی ها فقط بغض  می کنند و  لب  می چینند  و دریغ از یک قطره اشک  تمنا ..    

 

این حرف ها و اداب  و تربیت ها  همه وقتی  مفید و اثر بخشه که تو اون ها رو با سرشت و  طبع و روح بچه ات هماهنگ کرده باشی ..مراقب باش ..به یک گلدون اگه زیاد آب  بدی  می پوسه و اگه اصلا آب  ندی  خشک میشه ..  

 

یاد اوری کنم دوباره  که من خودم هنوز  این ها رو کامل  شروع  نکردم در  حد گریز زدن  هست ...  چون مقدمه میخواد.. باید تا مدت ها مثلا حداقل دو سه هفته روزی دو ساعت بازی و هیاهو و شادی و  وقت گذاشتن برای بچه رو انجام بدیم..دیشب  صحنه والیبال بازی کردن این پدر و پسر وسط هال و  ذوق پسرک و تشویق های من و  اموزش   توپ گرفتن و اسپک و اینا از طرف  بابایی  خیلی  فضا رو شاداب و  زیبا کرده بود.خوشحالم با این دکتر و این اگاهی ها  اشنا شدم..و خوشحالم فهمیدم با یک وقت گذاشتن ساده و  یک توپ ارزون میشه کلی  بچه رو خوشحال و دلگرم کرد .   

 

یادمان باشد: 

 

.«وقتی که برای فرزندانمان می گذاریم هرگز هدر نمی رود.»

 

مورد بعدی اینه که من منتظر هستم نوبت تست بازی درمانی و نتیجه خیلی مهم اون بیاد و همچنین تست ارزیابی کامل کودک که اون رو هم همون روز انجام میدن و راهنمایی و توصیه لازم انجام میشه..چون اول روحیه بچه باید ارزیابی بشه و بعد مشکلات احتمالی شناسایی میشن ومن راهنمایی میشم چطور با بچه رفتار کنم حالا..تست بازی اونطوری که منشی گفتند اینجوریه که حدود بیست دقیقه من(یا همسرم) و پسرک میریم توی اتاق بازی و در رو میبندیم و دوربین هم داره ضبط میکنه وبا هم بازی می کنیم و دکتر هم نظاره گر هستند و بعد درمانگر یا همون مشاور کودک میاد داخل و من میرم بیرون و ایشون هم با بچه بازی می کنند و ارزیابی ها رو انجام میدن و رفتارها تحلیل میشه و نتیجه اش به اطلاعمون میرسه. تا جایی که من خوندم از نوع وسیله بازی کودک و تعاملش با عروسک ها ووسایل بازی به مسائل و مشکلات درونی اون پی میبرند .نوشته بود اگر بچه با خشم تیر اندازی میکنه و مسلسل رو با حرارت و هیجان به سمت شما میگیره تا مثلا بکشه شما رو خشم پنهان داره و نوع بازیش با عروسک ها هم خیلی چیزها از رابطه اش با والدین و تصور بچه از اون ها نشون میده به ما.    

 

به این تعریف دقت کنید: در بازی‌درمانی به کودک فرصت داده می‌شود تا احساسات آزاردهنده و مشکلات درون خود را از طریق "بازی" بروز داده و آنها را به نمایش بگذارد، همان‌طور که بزرگسالان با سخن گفتن مشکلات خود را بیان می‌کنند.  

 

 البته اگه کسی این تست رو انجام نده هم میشه برنامه های قبلی رو اجرا کرد ولی ارزیابی کودک و شناخت مشکلاتش خیلی بیشتر کمکمون میکنه تا بدونیم روی چی باید تاکید کینم و اول موانع رو برداریم بعد کار رو شروع کنیم. من در مورد بازی درمانی این مطلب رو هم خوندم که برام جالب بود.  

 

حالا یک نمونه جالب بگم از تغییر رفتار من و تاثیر خیلی جالبش روی پسرک...کامپیوتر روشن بود و داشت اهنگ رقص کردی مورد علاقه اقا کوچولو رو پخش میکرد..من هم داشتم برای خودم کتاب می خندم..بابایی هم داشت قران میخوند..بعد پسرک دوون دوون اومد و گفت مامانی جووووون.. کامپیتور خودش !! خاموش ..من گفتم اشکالی نداره ..حواسم هم نبودکه این یعنی بیا روشنش کن! بعد از یک دقیقه دوباره اقا دوون دوون اومد و گفت مامانی اهنگ روشن شد باز خودش خاموش شد!! دیگه کم مونده بود بترکه این کامپیوتر بدبخت از بس روشن خاموش شده بود..من هم بلندشدم و وقتی حواس پسرک به یک چیز دیگه بود کامپیوتر رو از پشت کلا خاموش کردم و نشستم به کتاب خوندن..  

 

صدای اهنگ که قطع شد ایشون متوجه شد و نشست روی صندلی جلوی مونیتور و گفت روشنش کن..با جیغ و گریه هم گفت نه مثل بچه ادم که لطفا روشن کنید برام... من هم اهمیت ندادم ..باز گریه و نمی خوام..نمی خوام ..روشنش کن..بیا ...و کولی بازی در حد فاجعه..گفتم حالا وقتشه ببینم چی یاد گرفتم!! به بابایی اشاره کردم که شما دخالت نکن اصلا..بعد عروسک های پسرک شامل قورقوری و بچه اش ..خرس کوچولوی قهوه ای و پوریا ( یک خرس بامزه چاق که پوشکش کردم!!!) رو نشوندم کنار دستم و کتاب شعر پسرک رو هم اوردم و شروع کردم اروم و ریلکس برای بچه ها!! شعر خوندن..پسرک اومد دید به به جمعمون جمعه و گریه رو بلندتر کرد ..اومد دم در اتاق و جیییییییغ در حد کر شدن من! نمیدونید چقدر اون پنج دقیقه سخت بود ولی مصمم شدم کوتاه نیام.  

 

خلاصه هی نگاش کردم وسطش و گفتم افرین پسرم..بیا اینجا..بیا پیش خرسی ..پیش قوقوری ..اون هم باز داغ دلش تازه شد و گریه بلندتر ..کم کم از در اتاق اومد وسط هال و هی نزدیک تر شد ..دید من که مهربون نگاش می کنم و انگار چیزی نشده..بعد وسط گریه گفت براشون شعر تاکسی رو بخون..کامیون رو دوست ندارند!!( خودش عاشق شعر تاکسی هست: تاکسی! ..کجا؟ ..نبش بهار ..خسته شدم از انتظار .. و از شعر کامیون خوشش نمیاد) بعد هم اومد نشست پیش عروسک هایی که من داشتم نازشون می کردم و گفت اینا برن تو اتاق ..برای من بخون!!! وگریه هم تمام..علی هم در این چند دقیقه انگار کلا نمی دید و نمی شنید .. بعد به پسرک گفت حالا مامانی رو بغل کن و بگو ببخشید ..و قضیه ختم به خیر شد ..میخوام بگم قشنگ فهمید گریه اش روی من تاثیر نداره ..نه عصبانی شدم..نه قرمز و بنفش و آبی شدم و نه غر زدم... ولی تو خودم که حرص خوردم خواهر جان دیگه... مگه میشه اون صدای دلنواز رو شنید و به روی خود نیاورد!!! مهم پرت کردن حواسش بود و حفظ ارامش .  

 

نکته: یادمون باشه تربیت در هفت سال اول تولد در دست والدین هست ..هفت سال دوم با مدرسه و مربیان اموزشی و هفت سال سوم هم با دوستان...نه اینکه بچه رو اونها تربیت می کنند و شما همش کتاب می خونید ومیرید مهمونی .. نه ! یعنی بچه بیشترین تاثیر رو از اون ها میگیره..برای همین هست که بچه از دو سالگی به بعد باید سالی یک دوست صمیمی به دوستاش اضافه بشه..دوست صمیمی ..نه هربچه ای که تو مهد یا مدرسه باهاش بازی میکنه. 

 

 

 دکتر توصیه کردند که شما و همسرتون باید با افراد جدید و خونواده های بچه دار همسن و سال بچه تون اشنا بشید ..نیمخوادشام وناهار دور هم جمع شید .. یک عصرونه ساده..مهم اینه که بچه ها در حضور پدر و مادرها و حس اینکه یک اتاق دیگه اون ها دارند با ارامش حرف می زنند و همه چیز خوب و عالی هست با هم بازی کنند..دوستیها رو به خونه بیارید تاحس امنیت در بچه بیشتر بشه. خب این هم نتیجه این بود که من گفتم ما دوست و آشنا و فامیل و کلا هیچ کس نداریم و تنها بچه همبازی بچه ما پسر عموش هست و ایشون گفتند بهونه نیار و برو براش دوست پیدا کن..حتی گفت خجالت نکش!  حسودی  نکن.حس  شکست بهت دست نده...اگه یه وقت توی زمین بازی یا جایی یک بچه خوب و نرمال و سالم دیدی بذار بشه الگوی بچه ات..برو جلو با پدر و مادرش حرف بزن..باب اشنایی رو باز کن. چه اشکالی داره اجازه بدن که فلان روزها فلان ساعت بچه تو با بچه اون ها بازی کنه..اونقدر بچه از همسن و سال هاش تاثیر می گیره که حد نداره و تلاش مامان بابای اون بچه هم نتیجه داده و شما نمی خواد زور الکی بزنی گاهی ..راحت بچه ات با یک الگوی خوب همدم میشه و اثر خوبش رو روی بچه شما هم میذاره ... جالبه ..نه؟  

 

من الان نتیجه گرفتم خودم!! که تا رفتارهای خوب بچه مون عادت نشده نذاریم با فلان بچه بی ادب و بی حر ومرز و دور از جون وحشی فلان فامیل حشر و نشر داشته باشه چون خمیرش خیلی نرمه هنوز .. .. اهمیت انتخاب مهد خوب هم اینجا خودش رو نشون میده. دیدید بچه یک وقتایی میگه مامان!!! وایییییییییییییی!! فلانی داره کار بد میکنه..داره حرف بد میزنه...داره وسیله هاش رو خراب میکنه...یعنی به این درک رسیده که بدونه اون کار خوب نیست ...  

 

 

خب حالا بریم سراغ 

 

 مبحث اضطراب درکودک.....شناسایی و برطرف کردن  

اون برای سن 2 تا  ۱۲ سال

  

 2 نوع اضطراب داریم : پنهان / آشکار  

 

اضطراب اشکار مثلا بچه از موش ..مدرسه ... تاریکی و ..میترسه..نشونش میده.می فهمیم از چی می ترسه.علایم اشکار داره .  

 

اضطراب پنهان : بچه مون شجاعه...از هیچی نمیترسه..ولی شب ادراری داره...تو خواب دندون قروچه می کنه..دل درد بدون علت داره .. ناخنش رو می جوه..انگشت تو دماغش میکنه( بطور تکراری و زیاد و بدون نیاز) و ...  

 

برنامه رفع اضطراب در کودکان 16 مرحله داره . اگر وقت ندارید و نمیتونم و سر کارم و همش مهمون دارم و اینا میخواهید بگید خب اصلا نرید سراغ این برنامه ها ..چون واقعا انجام ناقصش بدتر از انجام ندادنش هست ..بذارید بچه بزرگ شه انشالله و خودش بره پیش مشاور و ساعتی صد و پنجاه هزار تومان بده و تو اتاق نیمه تاریک با موسیقی ملایم و شیک به مدت 30 تا 40 جلسه بشینه و فقط حرف بزنه تا مشکلات و اضطراب های کودکیش ریشه یابی و حل بشه ..چون مامان باباش وقت نداشتن همون موقع کمکش کنن وهمش سر کار بودن!!!!!! (صمیم بدجنس)  

 

 

اگر بچه کوچیکه و مثلا دو سه ساله هست خب روزی 5 تا 15 دققه هم کافی هست و زود جواب میده .پس بچه رو خسته نکنید . هر بار فقط روی یک ترس کار کنید و وقتی برطرف شد برید سراغ ترس بعدی .  

 

 

جلسه اول: شناختن علایم ذهنی اضطراب  

 

( تصور کنید یک بچه از گربه می ترسه)  

 

ما هیچ وقت از بچه نمی پرسیم خودش چه حسی داره..اصلا..اشتباه محضه ..بلکه می پرسیم. مامانی خرس قهوه ای ( یا عروسک محبوش ..یک چیزی که بچه دوستش داره و می شناسدش ) وقتی از پیشی می ترسه چه فکری می کنه؟ بهتره خرس قهوه ای دم دستمون باشه در این موقع) بچه: فکر می کنه پیشی الان میاد میخورش! دنبالش می کنه و پنگول پنگولش می کنه مامان.!! مامان: خرس قهوه ای باید چکار کنه خب؟ بچه: باید بره زیر پتو قایم شه پیشی بدجنسه نخورش . باید نره توی حیاط تا پیشی از روی دیوار نپره روش!!  

 

حالا مثلا ما اینجا می فهمیم آهان!! پس بگو این بچه چرا شب موقع خواب می ترسه و سرش رو زیر پتو میکنه وگریه می کنه برای خودش ... ما اینجا فهمدیم توی ذهن بچه چی می گذره با دیدن گربه .به عبارتی علایم ذهنی این ترس رو شناختیم..  

 

 

جلسه دوم: شناخت علایم جسمی اضطراب 

 

 خب مامانی ..پسرم..عزیزم...خرس قهوه ای وقتی پیشی میبینه و می ترسه چی میشه؟ 

 بچه: دلش تند تند میزنه..عرق می کنه مامان.. موهاش سیخ میشه ... پیشی ترسناکه مامان..کثیفه مامانی ... خرسی می ترسه پیشی بخورش. 

 

 از این مرحله به بعد باید روی هر مرحله به مدت یک هفته و هر روز هم یک ساعت وقت بذاریم. 

 

 

 جلسه سوم : کنترل تنفس 

 

 تنفس صحیح رو با بچه تمرین می کنیم..دم..نگه داشتن نفس ...حالا بازدم..تنفس شکمی باید باشه نه با بالا پاین رفتن قفسه سینه ..انگار هوا وراد شکمتون میشه .در این مورد می تونید سرچ کنید و کلی چیز با عکس و تصویر پیدا می کنید .بابا همه مو ن بلدیم دیگه. سخت نگیرید . 

 

 روزی یک ساعت ..به مدت هفت روز   

 

جلسه چهارم : ریلکسیشن  

 

خب حالا عزیزم بیا روی زمین بخوابیم..ببند چشمات رو..اول تبازی  نفس  کشیدن رو بیا انجام بدیم...دو بار ..سه بار .. خب حالا بدنت رو شل کن..شل .. شل تر ..حالا فکر کن بادکنک شدی ..سبک..اروم..خب نه دیگه چشمات رو باز نکن عزیزم...خب حالا برو بالاتر ..برو ..افرین نزدیک ابرهاشدی ..حالا دست بزن..وای چقدر نرمن ابرها ..حالا به خونه مون نگاه کن..چقدر ادم ها کوچیکند از اون بالا..برو بالاتر ..چی یبینی؟ اره هواپیما..(بذارید بچه حرف بزنه بیشتر) ..با تخیلتون می تونید هر تمرینی روبه بچه بدید..  

 

فقط جون ما نگید بهش که حالا از اون بالا با مغز داری سقوط می کنی!!! حالاافتادی روی سیم خاردارها!!! حالا مردی!! حالا داریم خاکت می کنیم!!!!( دوراز جون همه)  

 

ارامش عنصر اصلی هست .از حواس پنجگانه اش کمک بگیرید . شاد و زیبا و سبک...  

 

روزی یک ساعت .. به مدت هفت روز 

 

 اگه بچه کوچیکه روزی ده پونزده دقیقه...خسته اش نکنید . 

 

 اگه بچه پسره و کوچیک هست بگید روی پنجه پا بشینه و همه عضلات بدنش رو سفت کنه.. خب مامانی ..بشین روی پنجه..اینطوری مثل من..حالا همه بدنت رو سفت کن..سفت ..سفت..مثل سنگ..آفرین... حالا همین جوری سفت به بالا نگاه کن..به سقف .. حالا خودت رو فشار بده..سفت تر .. حالا شل کن ..شل ...ول کن بدنت رو..آفرین..آخیش ..خستگیمون در رفت ..باریکلا گلم..آفرین..دوباره حالا از اول..مثلا سه تا پنج بار کافی هست 

 

 جلسه پنجم: جملات مثبت 

 

 (مثلا  بچه از شنا می ترسه) بچه باید 5 جمله مثبت رو توی این هفت روز برای خودش به این شرح تکرار کنه:  

 

دو روز اول جملات با صدای بلند  

 

دو روز بعد زیر لب و با نجوا 

  

3 روز بعد توی دلش  

 

مثلا :من شناگر خوبی هستم...من می تونم با دوستام مسابقه شنا بذارم... من عاشق آب و پریدن توی اب خنک هستم..  

 

خب برای امروز کافی هست و خسته تون نمی کنم. 

  

 

سرفصل های نوشته های بعدی رو مینویسم.تا بدونید در مورد چی میخواهیم حرف بزنیم با هم. 

 

 جلسه ششم : حل مساله  

 جلسه هفتم : نقش بازی کردن ( مدل سازی)  

 جلسه هشتم: درست کردن محیط امن ذهنی  

 جلسه 9 و 10 و 11 : مواجه سازی ذهنی بچه با ترس هاش ( در ذهنش)   

جلسه 12و 13 و 14 : مواجه سازی واقعی بچه با ترس هاش   

جلسه 15 : همراهی کسی غیر از شما با کودک و رفتن به مطب ( مثلا وقتی ترس بچه از دکتر هست)   

جلسه 16 : تنها مو اجه شدن کودک با ترس 

 

 

 مثلا من به دکتر گفتم پسرک اضطراب  جدایی داره . وقتی بیرونیم و مهمونی هستیم و سرش گرمه که هیچی ..اصلا نگاهم هم نمیکنه..ولی وقتی خونه هستیم..حتی با حضور پدرش ..من اگر حمام هم بخوام برم یا حتی ببخشید دستشویی برم پشت در گریه می کنه و میگه بیا بیرون و بی تابی میکنه..خب ایشون به من گفتند تو همین کارها رو انجام بده (با عروسک هاش ) به سرعت زیاد و توی چند روز جلسه خوب میشه و اصلا نیازی به مراحل بعدی نداره ..  

 

باورتون نمیشه که من فقط یک بار ازش پرسیدم پسرم خرس قهوه ای خوشگلت وقتی مامانش میره دستشویی گریه میکنه؟ گفت اره ..پرسیدم چرا مامانی ؟ گفت مامانش نیست ..خرسی ناراحت میشه .. خرسی نی نی هست مامانی . ولی من گریه نمی کنم مامانی جون... بعد من گفتم عزیزم به خرس قهوه ای یاد بده و بهش بگو مثل تو شجاع باشه..نترسه..بگو مامانت جایی نرفته که...بین داره باهات حرف میزنه ..ببین صداش رو می شنوی ..ببین داره برات شعر می خونه.. فرداش من رفتم همون مکان معروف !! و فقط پسرک گفت مامانی ..ببین گریه نمی کنم..ببین من بزرگ شدم   

و تا الان جز یک بار که از خواب بیدار شه بود دیگه گریه نکرد برای  نبودن من 

 

  منتظر شنیدن تجربه های خوب و  نتیجه بخشتون هستم 

بذارید کل مطالب تموم بشه  بعد شروع کنید . 

 

یادتون نره..روزی  دو ساعت کم  کمش  باید برای بچه وقت بذاریم..وقت جور  کنید ..فکر  کنید جلسه مهم اداری پش اومده..فکر  کنید  همین الان زنگ زدند مهمون هاتوی راه هستند..فکر  کنید هیچی  در  دنیا واجب  تر  از این دو ساعت روزانه نیست ...  

 

 

مادر نامی از  نام های  خداست که هر  روز از بین لب های نازک و کوچک  بچه ها شنیده می شود. 

 

یادمان باشد ما کم مسولیت نداریم. 

 

 

بعدا نوشت:  

بچه ها ..من در  اون حد نیستم که از  من سوالات تخصصی  می کنید ..خودم جواب  دارم برای خیلی از سوالات شما ولی  ترجیح میدم اینجوری  پاسخ  ندم چون توی  ذهنم یک قالبی دارم برای  این حرف هام که طبق اون پیش فرض ها  جواب  ها میاد توی ذهنم  و  ممکنه  کامل  نظرم رو نرسونه یا اصلا پیش فرض هامون یکی  نباشه با هم ... 

 

... به یک مشاور بیشتر از من اعتماد کنید . بحث  تربیت بچه است 

   

 

از لطف همگی  ممنونم. 

تا چند روز  اینده کامل تر  میشه این مطالب.

 

 

 

 

این حرف ها و اداب  و تربیت ها  همه وقتی  مفید و اثر بخشه که تو اون ها رو با سرشت و  طبع و روح بچه ات هماهنگ کرده باشی ..مراقب باش ..به یک گلدون اگه زیاد آب  بدی  می پوسه و اگه اصلا آب  ندی  خشک میشه .. 

 

   

روی  حرفم با دوستانم..مادرهایی که بهتر از  من هستند و موفق تر  .. همه اون هایی که از سر دلسوزی  به من چیزی رو  میگن و تذکر  میدند نیست ..

 

چند کلمه حرف دارم با همه اون هایی که   تو  دلشون گفتند یا روشون نشد به من بگن چقدر  ادم سنگدل و بی عقلی  هستم که همش از روی  کتاب ها میخوام  بچه بزرگ گنم  و  اینطوری  دسته گلم رو میخوام  سرد وخشک و بیروح و خشن و  اسیب پذیر  تربیت کنم !!  (  تازه نه اون هایی که از سر مهربونی  گفتند .بلکه  اونایی که من حس منفی رو از  تک تک کلماتشون گرفتم)

  

به همه اون هایی که فکر  می کنند بچه  در  هفت سال اول  فقط  محبت و نوازش  میخواد و دیگر  هیچ  ..فکر  می کنند  هر  چقدر  ادم  در  مورد تربیت کودکش  شیرینی  خامه ای  بخوره هیچ اتفاقی  نمی افته و  هیچ فسادی در ریشه  تربیتی بچه  رخ نمیده..  

 

که منظورشون اینه که گیرم تو حالا خودت رو بکشی و بچه مثلا تربیت کنی ..دو روز  دیگه با لات و  لوت های  جامعه چکار  می کنی؟ به اون ها هم قانون یاد میدی  دور و بر  بچه ات نیان ؟ 

به اون هایی که شاید  متوجه نشدند که صمیم   همیشه از  پر رو بازی  بچه در  هر سنی  خوشش  نمی اومده و  دسپلینش  هم اینه که احترام و بزرگتری  کوچکتری   هنوز  نمرده و باید  در  حد سن بچه رعایت بشه .. . 

 

که صمیم  ادم عقده ای  نیست و نمی خواد  کمبودهای  بچگیش!! رو جبران کنه 

 

که صمیم متاسفانه یا خوشبختانه در  مورد بچه و در  مقابل اون  مثل موم نرم نمیشه و  منطقش  خیلی وقت ها به احساساتش  می چربه..که حاضره اشک بچه رو ببینه ولی  سرشکستگی و  مشکلات اینده اش رو بعدا نبینه و  انگشتش رو  نگزه ... 

  

دکتر یک حرف خوب  زدند: گفتند  اگه آدم این کار  نیستید  و سختتون هست بچتون گریه کنه و  شما تحمل ندارید یا اعصاب  ندارید و  به خودتون هم سختی  نمی دید یا همسرتون کلا و  ۱۸۰ درجه مخالف  روش  تربیتی  شماست   اصلا شروع نکنید ..برین همون زندگی و روش  عادیتون رو در پیش بگیرید ..ولی  اگه دو روز  دیگه تو دبستان و  دبیرستان و  دانشگاه به بچه های  مردم غبطه خوردید فکر  نکنید  این بچه ها خودشون با اجی  مجی  لا ترجی  بزرگ شدند ..( البته واقعا بعضی ها کار  خاصی  نمی کنند ولی  ژن خوب  و  عادات عالی  و ارامش  ذاتی رو به بچه ها میدن که همون ۵۰ درصد قضیه است در  مواقعی ..) 

 

که از  سر  دلسوزی  به صمیم    هر  چی  میخوان نگن و اخرش هم یک  عزیزم  بذارن و  تموم!!  

کامنت های  تایید نشده زیاد دارم 

چون تایید نمی کنم اینجا به همشون میگم که من  نگفتم و   ادعا نکردم بهترین راه تربیت کودک رو یاد گرفتم..بلکه گفتم این روش  در کیس های   متعدد  جواب  داده و  خود من با اعتماد بیشتر  به این روش   نگاه می کنم تا روش  تربیتی  اطرافیانم...  

 

قرار  نیست کودک من یا خیلی بچه های  دیگه  ۱۰۰ در صد  بدون مساله بزرگ بشن ..ولی  اگه  ریشه ها رو بشناسم و  حلشون کنم در  اینده و یا اصلا نذارم شکل بگیرند خب  برنده واقعی  من هستم..   

 

این ها مقدمه بود تابگم:  ( یا  خدا..تازه مقدمه بود اینا؟!!!!)

 

  بابا  این نویسنده بیچاره اولش اومده و  گفته این ها  رو یکجا روی  بچه پیاده نکنید ..چون بچه ظرفیت نداره و  سخختش  هست .. نویسنده بیچاره  گفته  هفته ای  یا دو هفته یک قانون فقط با یک ریز قانون.. 


وقتی  یونا کمتر  از  دو ماه بود و خوابش نه روز  ها و نه   شب   ها تنظیم نبود  دکترش  گفت  بذاریدش  روی  تختش تا اروم باشه و اگر  گریه کرد  نادیده بگیرید و  بعد از سکوتش  بهش  توجه کنید ( که میدونستم  گریه بچه از سر  مشکل نیست و الکی  هست و برای  توجه و مطمئن بودم که کمبود ی هم نداره و  خاله خان باجی های  دور وبر  بغلیش  کرده بودند)  اونوقت همین مامان خانوم من اومد  عین حرف های تو روزد و رفت!!!گفت یزید ..ستمکار ..بی لیاقت ...چرا بچه بدبخت رو اینطوری  می کنی..بغلش  کن..راش  ببر ... بعد میدونی  چی  دردم اورد؟ این که حتی یک شب  کمکم نکردند ای بچه بی خواب رو نگه داری  کنن  و فقط  حرف و حدیثش بود و شب  توی  رختخواب  گرم و نرمشون میخوابیدن و من  تا شش صبح خواب  نداشتم و  مریض شده بودم توی همون مدت از بی خوابی ...

سه روز ..فقط سه روز  این داستان انجام شد و پسرک کلا خوابش    تنظیم شد ..( دکتر یونا فوق  تخصص   نوزادان بود و مسلما میدونست گریه زیاد تا چه  حدی باید  توجه بشه و نمی خواست بچه ما رو به کشتن بده و  چیزی هم بهش  نمی رسید از  این توصیه ها)  از  اون موقع تصمیم  گرفتم خیلی  دلم رو ندم به دل این هایی  میشینن و میشن   لنگش  کن!  دور  از  جون شما البته 

 

پدرم همیشه هر جا که میشینه میگه تربیت این بچه نتیجه زحمت ها و صبوری های  اول مادر و بعد همراهی  و  همفکری  پدرشه ..پدرم همیشه به همه  میگه کتک زدن و  دعوا کردن و  فراری دادن بچه از  خونه و زندگی که کار  سختی  نیست ..ولی  جلوی  خود رو گرفتن و  خونسرد بودن و   دغدغه تربیت بچه رو داشتنه که کار  هر  کسی  نیست ... 

من با این حرف های  بابا  سرشار  از انرژی  میشم..   

پسرک بچه خیلی  خاصی  نیست ولی توی  ۹۰ تا بچه مهد  و  بین ۲۰ بچه همسن و سال خودش  اداب  اجتماعیش  و مهربونیش  خیلی مشهوده..بچه گرم و عاقلی  هست ...هوش  هیجانی  خیلی  خوبی  داره به نسبت سنش ... تاکید دارم با بزرگتر  جمع  صحبت کنه و هر وقت  میگه تو  ..تو...  من نمیزنم  توی  دهنش ..میگم باشه عزیزم..شما  ..شما بگیرید  ..بفرمایید ... 

 خب  خدا رو شکر و  خوشحال میشم بشنوم همه بچه های  دیگه هم اینطوری اند 

 

 من   آ دمی  نیستم با بچه ام پز بدم به ملت... تازه اینم بگم که خودم تصممی  دارم برای بعضی  چیزهای  خودم از  همین  دکتر  مشاوره بگیرم..حالا وقتی  اومدم و  در  مورد  ترس ها و اضطراب های  بچه ها و روش های  درمانش  نوشتم بعد بینید  حق  دارم خودم دنبال همین ها برای  خودم باشم یا نه...؟  نمیخواستم بهتون بگم ولی توی  دلم می گفتم ای  خدا ..دمت گرم..بذار من برم این دوره ها رو ..وای  چقدر  خوب  میشه برای  دوستام هم بنویسم ..مطمئنم خیلی به دردشون  میخوره ..  

 

اگه میگم آخ انگشتم..نه اینکه بخوام منت بذارم..نه ..میخوام خنده  اتون بگیره ..دلتون شاد شه... من رو تصور  کنید با انگشت باد کرده روی  کیبورد افتادم..!!! خوشحال بشید.

 

همین.

 

 

تاکید می کنم این چیزهای رو که این چند روزه نوشتم قراره در  طی  ما ها و هفته ها به بچه اموزش  داده بشه و  اگر  کسی سخته براش  هضم این ها  خب  هفته ای  یک پاراگراف  بخونه ... 

 

و در  آخر  یک کتاب  معرفی  می کنم   که به من خیلی  کمک کرد تصورم از  بچه و  رفتارهاش  به واقعیت نزدیک تر  باشه   

کتاب :  چگونه با کودکم رفتار  کنم  

  نوشته دکتر  گاربر   

و زیر نظر  دکتر  محمد ولی  سهامی که کم آدم معروفی  نیست در  این زمینه    

بیش از  ۱۲۰۰  راهکار  عملی و کاربردی و موثر برای  حل مشکلات  کودکان از تولد تا ۱۲ سالگی

 

  بچه ها هم با هم فرق می کنند، ممکنه یه کارهایی برای یه بچه ای جواب بده ولی بچه ی دیگه نیاز به راه تازه داشته باشه. سن بچه و روحیه اش خیلی خیلی در راه و روش آدم تاثیر گذاره.بعضی بچه ها دل رحم و  عاطفی اند..بعضی ها سفت و خشک و  نفوذ ناپذیر ..بعضی ها نرم و نوازشی و  بعضی ها  مغرور و منتظر  قدم اول از سمت شما..بعضی ها اشکشون مثل مروارید میریزه روی  گونه و بعضی ها فقط بغض  می کنند و  لب  می چینند  و دریغ از یک قطره اشک  تمنا ..   

  از وقتی که من متوجه شدم برطرف کردن ریشه ای  مشکلات و  مسایل بچه  ها بخصوص در 

 سن  3 تا  5 سالگی  از  بروز  مشکلات جنسی  اون ها در  اینده جلوگیری  جدی  می کنه 

 خیلی  بیشتر  سعی  دارم  حواسم رو جمع کنم. دکتر پیمان ..ها ش می ان  می گفتند  اگه 

 بچه شما دستش رو یا ناخنش  رو می خوره و یا هر  نشانه دیگه ای  از  حس  ناامنی و اضطراب 

 و یا وجود یک مساله داره در  خودش وبعد از  مدتی  این کار  خود بخود  دیگه مشاهده نمیشه 

 ذوق نکنید و نگید  خدا رو شکر  ..خودش برطرف شد! بلکه بدونید  این مساله در یک سال بعد یا 

 یک مدت دیگه  به یک صورت  دیگه ای   و از  جای  دیگه بیرون  میزنه و  حل کردنش  از  دفعه 

 قبلی زمان و وقت بیشتری  هم  میبره  ..پس  از  کنار  مسائل حتی  ساده هم به راحتی  

 نگذریم

 

یادمون باشه برای  تعریف  قوانین خونه برای  بچه های  کوچیک  منصف  باشیم.  هر بار  فقط روی  یک قانون کار  کنیم و به مدت دو هفته تثبیتش  کنیم تا عادت بشه و  بعد بریم سراغ قانون دیگه ..همزمان اولی رو هم رهاش  نکنیم و به عنوان چیزی که عادی شده و  دیگه اونهمه هم ستاره لازم نداره  اجرا کردنش  -ولی  تشویق و  توجه به بچه هنگام رعایتش  هنوز  از  طرف ما داره صورت می یگره  -در  نظرش  بگیریم.. مثلا برای  بچه 5 ساله میشه دو تا قانون  رو همزمان اجرا کرد  ولی  ریز قانون هنوز باید  بیشتر  از سه مورد نباشه تا بچه گیج نشه ... 

 

مثلا   بچه ها  باید  ساعت 8 شب  بخوابند ..شما بدو بدو نکن از فردا بچه ای که ساعت دو شب  میخوابیده رو بکن به زور  توی  تخت تا 8 بخوابونیش ..یادمون باشه قانونی رو در  منزل  اجرا کنیم که اول از  همه خود ما به عنوان پدر و مادر  توانایی  اجراش  رو داشته باشیم..خب  عزیزم وقتی   تو خونه ی  شما تازه پدر  ساعت 11 شب  میاد و  اون موقع همه شام میخورن!! دیگه نمیشه بچه رو راس  8 خوابوند ..البته تبعات این اسیب  دیدن بچه بخاطر  کمبود خواب  بر  گردن شماست ها!  

 

 اینطوره که تا  دو هفته شما والدین عزیز  خودتون ساعت 8  شب  خاموشی  میدید  (برای  بچه  ای  مثل یو نا که مثلا تا ده و نیم دیگه حتما خوابیده) . البته از  قبل گفتیم به بچه که از  فرداشب  همه می خواهیم زود بخوابیم تا فردا شاد و شنگول بلند شیم بریم  پارک و شهر بازی ..( قولی  بدید که قابل اجرا باشه )  و دقیقا بگید که ستاره های  خوشگل  روبه کسی  میدیم که اول مسواک کنه ..بعد بره دستشویی!! بعد  بقیه رو بوس  کنه و بره تو تخت تا بابایی یک قصه تعریف  کنه و  بچه خوب هم بعدش  بخوابه..براش  شیرین و  با مزه کنید بازی رو..اون وقت فردا همین که بیدار شد  بدو بدو  و با دست زدن و شادی  زیاد بهش  ستاره های   اون کار  خوب رو میدیم. تا دو هفته خودتون هم باید  ساعت 8 شب  خاموشی رو اجرا کنید و  متاسفانه باید بخوابید همون موقع هم!! چون بچه زرنگه و  چک میکنه ببینه کی بیداره ..او نوقت  بعدها  با هم بخوابید و بعد که کوچولو خوابش برد  شما برید تلویزیون ببینیند یا در  مورد  اینکه چرا اینقدر همسرتون خواستنی  هست براتون و برای  چی  با دنیا عوضش  نمی کنید یا هم دو تایی  حرف  بزنید .. بعد تر  شما بیداری و  ساعتی که کوک کردید (  با این ساعته کلی  دار  داریم حالا حالاها)  راس  8 شب  زنگ میزنه یعنی  زنگ خواب ..البته از  نیم ساعت قبلش  به بچه می گیم که نیم ساعت فرصت داره تا کارهاش رو تموم کنه یا کارتونش رو ببینه.. 

 

اینجا ساعت 8 شب  مثال بود و بهترین ساعت خواب  بچه هم هست ضمنا ..شما این برنامه رو برای  هر ساعتی که صلاح می دونید  اجرا کنید. ولی  تاکید دارم ساعت خواب  مناسب  همون 8 هست . 

 

 در  مطلب قبلی  در   مورد نحوه تشویق  گفتیم و  اینکه ستاره یا هر  چیزی که می دیم بر  چه اساسی باید  باشه . حالا تنبیه چطوری  خواهد بود؟ 

قبل ا ز اینکه بچه بخاطر  رفتاری  تنبیه بشه ما باید  چند نکته رو خودمون رعایت کرده باشیم بعد حق داریم تنبیه کنیم . 

مقدمات کار : 

1- اول باید  پدر و مادر خوبی  باشیم..اونقدر  خوب که همون حداقل روزی  دو ساعته رو با بچه داشته باشیم به همون کیفیت که گفتم و بچه ما   دایی و عمو و هیچ کس  دیگه رو به  ما ترجیح نده و  و از  طرف  عاشق  ما باشه اونقدر که برای  رضایت ما  همه کار بکنه .. 

2- به بچه محبت اضافی  نکرده باشی ..یعنی  یکسره قربون صدقه الکی  نری  براش و   مثلا همین جور  نبریش  بازار یکهو  یک میلیون براش  ماشین کنترلی بخری  سایز  جیپ بابا بزرگش و  اون هم یک نیم نگاه بهت نکنه و  تو دلش  بگه وظیفته !! غرق  در  نعمت های  بی رویه نشده باشه و به هر  چیزی که اراده کنه تو دستشه هم عادت نداشته باشه ... 

3-  سیستم تشویق رو راه انداخته باشی و بدون اوانس  از  تو تشویق  های  بزرگ دریافت نکنه  و بدونه  اگر  چیزی رو مطابق  اصولش  انجام نده یک خبرهایی  خواهد شد.. 

 

4- حالا بعد از  گذشت این مراحل  حق  داریم به تنبیه بچه فکر  کنیم.   

 

تنبیه سه دسته هست : تنبیه خیلی  خشن   ... تنبیه خشن ...تنبیه غیر  خشن  

 

تنبیه خشن  وقتی  هست که بچه سه تار  کار  ضایع انجام میده :  

خراب  کاری  عمدی / فحش  / کتک کاری    

 

تنبیه خشن ( مثلا بچه عمدا لیوان رو میزنه میشکنه ..اول به ما نگاه شیطونی  می کنه و بعد خونسرد شترق ... لیوان خرد میشه و  اون هم با نیش  باز به ما زل میزنه!!)  

1-  روش سکوت : ( بچه باید سکوت کنه در  این روش)   

به ازای  هر  سال از سن کودک  یک دقیقه  زمان  در  نظر  می گیریم. مثلا  برای بچه سه ساله ساعت رو روی  سه دقیقه کوک می کنیم تا بلند بعدش  زنگ بزنه .

از قبل  هم بهش گفتیم  نباید مثلا وقتی  عصبانی  هست  یا غذا رو دوست نداره  بزنه چیزی رو بشکنه ( البته اگر  عادت به شکستن ا داره بهش  می گیم وگرنه  یادش  نمی دیم که بقیه بچه ها چکار  می کنند و شر  برای  خودمون درست نمی کنیم!!!!) و قانون رو هم میدونه در  این مورد ...پس  بچه روشن بوده و  داره عمدا حرص ما رو در  میاره ..مراحل این تنبیه رو هم قبلا بهش  گفتیم..مثلا ( قصه می سازیم) عروسک خرسی اش  به حرف  مامانش نکرده و ما  در  حضور  بچه یک دور  مراحل رو روی  عروسک انجام میدیم تا بچه ببینه چی  منتظرش  خواهد بود... 

یک مثال :

بچه به عمد  خواهرش   یا دوستش  رو میزنه ( ببینید  یک وقت هست که یک هل کوچولو  میده و  او ن بچه مقابل زرتی  می افته و   کولی  بازی  در  میاره و  شما باید  حواستون باشه که کتک کاری  عمدی و  به قصد بوده یا نه)  

بار  اول چشم در  چشم  و با صدای  اروم ولی  محکم: یونا تو پسر  عموت رو زدی . حالا باید  کجا بری؟  

بچه : توی  اتاق  ( اتاقی که بدون هیچ وسیله بازی و  خوشایندی برای  کودک هست) 

حالا بچه سرتق  بازی  در  میاره و جواب  نمیده.. 5 ثانیه بعد دوباره توی  چشمش  نگاه  می کنیم و سوال رو می پرسیم..اگر  گفت کهبا خوبی و خوشی  میره توی  اتاق  تا اون چند دقیقه رو بگذرونه و  بشینه فکر کنه ببینه  چکار  کنه تا مامان بیشتر  خوشحال بشه بعد از  این... اگر   این بار هم جواب  نداد  دیگه سوال رو تکرار  نمی کنیم .حرف هم نمی زنیم.....همیشه بار سوم میشه دست به کار شدن  .  

خب  خودمون دستش رو می گیریم و  می فرستمش توی  اتاق  و در  را هم قفل می کنیم  و ساعت رو هم که همیشه دم دست  هست  (مثلا روی  اپن ) رو روی  سه  دقیقه تنظیم می کنیم...بچه داد و بیداد و گریه و این حرف ها رو ممکنه انجام بده..کلا نمی شنویم.. عکس  العمل نشون نمی دیم ...   حالا ساعت  زنگ میزنه  و میگه تایم تنبیه تمام شد .. در  رو باز  می کنیم و  با مهربونی  ولی  قاطع می گیم  حالا  بگو معذرت میخوام ..دیگه پسر  عموم رو نمی زنم... اگه گفت که بغلش  می کنیم و میگیم افرین و بهش توجه می کنیم ..اگر  هم نگفت و  دوباره سرتق بازی  در  اورد  باز  میره توی  اتاق  ..و این کار  حتی  اگر بیست بار  هم تکرار بشه شما باید  خونسرد و  عادی  باشید .... سخته ولی   صبور باشید تا بچه یک عادت بدش  ترک بشه و  عمری  راحت باشید ... 

 

قیافه شما باید  خونسرد و عادی باشه ..نرید بشینید روی  مبل و  یک پووووووووووووف  گنده بگید و به باباش بگید من رو کشت این بچه !!!  اون همین که بفهمه شما رو اینطوری  لرزونده میره تو فاز  لجبازی تا این مقاومت رو در هم بشکنه... اجازه نفوذ ندید بهش ..

خانم اجازه! ما اتاق  جدا برای  تنبیه نداریم ..چکار  کنیم..کلا خونه مو ن یک  هال هست با سرویس  بهداشتی ...

عزیزم..دیوار که دارید ..خب  الهی  شکر  .. 

 

بچه  باید روبه دیوار  بایسته و سکوت می کنه   

اگه نمی خواد و میگه دلم نمیخواد  و ولم کن و داد و بیداد میکنه  تو بغلمون می گیریمش و یک دست روی  شکمش و یک دست روی  پیشانی  و  مثلا سه دقیقه همونطور  نمی ذاریم تکون بخوره .. ازارش  نمی دیم.بهش  خشمگین نگاه نمی کنیم..از  عصبا نیت  نمی  لرزیم..عادی و ریلکس  عمل می کنیم... اگه آدم این کار  نیستید  اصلا شروع  نکنید ..الان نگید  وایییی  صمیم ..بچه رو که کشتی  تو! نه ..یعنی  چی که بچه  عادتش  بشه که فحش  بده  یا کتک کاری  کنه با هر  کسی  و  یا هر کار  دلش  خواست بکنه و ما هم بشیم مادر و پدری که فقط  اخم کنه و  بزنه تخت سینه اش و بگه حالا ش ب بذار  حسابت رو می رسم و هیچ وقت شب  هم نیاد!!!!؟

حالا بچه بیچاره زد یک دیس  کریستال یا لیوان رو شکوند و عمدی  هم نبود ..دیگه این  فیلم و سیانس ها رو روش  اجرا نمی کنیم و  به خاطر  کار  اشتباه فقط  از  ستاره هاش  کم می کنیم .. از قبل هم بهش  گفتیم اگه اتفاقی  بی افته و  تو عمدی  نکرده باشی  خب  باید  جران کنی تا ما بتونیم یکی  دیگه بخریم ) چون خسارت وارد کرده و باید با ستاره ها جبرانش  کنه ..حتی  من خودم میگم ادم میتونه برای  بچه کمی بزرگتر  یک سوم پول اون وسیله  ای که خسارت دیده رو از  قلک بچه برداره تا حواسش  جمع باشه ..به هر  حال عدالت یعنی  همین..هر  کسی به نسبت خودش   تشویق یا عقاب  میشه ... 

 

اگر  بچه  من  پسر  عموش رو زد و فورا  دوید و گفت مامان ببخشید ..ببخشید ..اشتباه کردم  چی ؟  همه  ی  این تنبیهات کشک!؟!!! 

 

نه جانم... برای  ببخشید گفتنش  اول بغلش  می کنیم و بوسش  می کنیم و میگیم افرین که متوجه شدی  و بهش  یک ستاره میدیم ... بعد اروم بهش  می گیم قانون(نه من که اینهمه دوستت دارم ) گفته باید  فلان قدر  دقیقه  هم بری توی  اتاق ..آخییییییی ...کاش   می تونستم کاری  بکنم نری  توی  اتاق ..ولی  مامان جون ...قانون میگه .

سوال من از  دکتر  این بود:  حالا من بچه رو فرستادم توی  اتاق و اون هم از  حرصش  شروع کرد به اواز  خوندن و یا دستش رو هم گذاشت زیر سرش و  ادای  خوابیدن در  اورد و وقتی من در  رو باز   کردم گفت مامان لطفا در رو ببیند .مزاحم استراحتم  نشو..!!!!  

دکتر  گفت  مهم این هست که بچه از  فضای شادی که توی  خونه هست ( یا  اتاقی که شما هستید)    محروم شده..تو ی اون چند دقیقه صدای  خنده و شاد ی بقیه میاد و اون مبینه توی  اتاق  هست  و محروم از  اینهمه خوشی و  بازی ....همین حس  کافیه براش ..به غرورش  احترام بذارید و  سعی  نکنید  حقیرش  کنید ... 

بدترین کار  موقع کارهای  عمدی و خشن بچه اینه که بشینیم و براش  سخنرانی  کنیم..هی  حرف  بزنیم و توضیح بدیم..نه ..بعضی  وقت ها  یک حرکت عملی و  کوتاه بیشتر  از صد تا  روضه خوندن برای بچه  مفیدتره . 

حالا میریم سراغ تنبیه های   دیگه ( دسته غیر  خشن ها) : 

1- روش  نادیده گرفتن :   (از سن 6 ماهگی  میشه روی  بچه پیاده کرد)  

داری  حرف  میزنی ..بچه هی  میپره وسط  حرفت..هی  موهات رو میکشه..چیزی  لازم نداره ها ولی  الگی  مدام میگه   مامن..مامان..مامان...یک بار  میگی  بله.کارم داری ؟ وقتی  مطمئن شدیم  داره اذیت میکنه و  تنش  میخاره!! بهش  بی توجهی  می کنیم..خودش رو هم بکشه...جرررررررر بده.... حتی  اگه اعصابت رو در  حد  مولکول خرد  کن هباز هم محلش  نمی دیم...محیط رو ترک می کنیم..میریم اتاق  دیگه ..میزنیم کانال دیگه..اصلا بلند بلند شعر  می خونیم برای  خودمون.... به محض  این که ساکت شد فورا توجه  می کنیم..بغلش  می کنیم..میگیم افرین عزیزم..حالا بیا بغلم تا بوست کنم ..اینقدر  دختر  خوبی  هستی و گریه نمی کنی ...اگه دوباره کولی بازی رو شروع کرد باز  اروم میذاریمش  پایین و  بی  توجهی  می کنیم..قشنگ یاد میگیره  مهربونی  و  بوسیدن و  توجه وقتی  هست که درخواستش رو بدون گریه و  اراوم و بیون ازار بقیه مطرح کنه... وقتی  هست که ساکت و اروم باشه ..حالا یک وقت  نکنه به بچه های که دستش  لای  در  گیر  کرده و داره داد میزنه بی توجهی  کنیم ها!!  نه  بچه باید  در عشقو محبت ما غرق بشه (باز هم به جا9 تا نیازی به این کارها ننبینه در  خودش .. 

روش  دوم:  کم کردن ستاره ها.. 

با هم میریم سراغ وایت بردی که روی  در  کمد یا دیوار اتاق  زدیم و با هم یک ستاره خوشگل  از  روی برد بر میداریم و میذاریم توی  بانک ستاره های  منتظر  تا هر  وقت باز  کار  خوبی  کرد برگرده توی  جای  قبلی ش..این کار  رو با تاخیر  انجام ندید  تا  بچه یادش نره برای چی  ستاره اش  کم شده ... 

 روش  سوم :    اصلاح جبرانی  یا overcorrection  

بچه  چای رو چپه کرد یا بهش  گفتیم عزیزم مراقب سوپت باش باز هم بی توجهی  کرد و کاسه سوپ چپه شد روی  میز یا روی  فرش ..بنشین عزیزم..خب  این هم دستمال و اب ..حالا  اینجا رو تمیز  کن..بیشتر  ..بیشتر ..افرین..ای  وای  ..این جا خیلی  سفیدتر  از  جاهای  دیگه شد حالا  فرشمون دو رنگ شد ...حالا این  طرف   رو هم بکش مامان جون..افرین... ( لازم نیست تمام قالی رو تمیز  کنه..دو سه برابر  بیشتر  از  اون چه که کثیف شده رو اگر  درست کرد خوبه...)  

بچه رختخوابش رو مرتب  نمیکنه.. هم رختخواب  خودش رو باید ( قانون میگه) مرتب  کنه هم مال خواهر  یا مثلا ببا و مامان رو...یعنی  نه تنها  اصلاح و جبران کار اولی ..بلکه چیزی بیشتر  از اون..خب  مگه بچه مغز  خر  خورده دور  از  جون که بدونه  و بعد به عمد باز  انجامش بده.. حوصله اش رو نداره پس  لجبازی  نمی کنه و خیالش هم جمع نیست که هر  کاری  کرد مامانه پشت سرش بدو بدو در  حال بشور  و بسابه و  بابا هم شب  نمی فهمه.. 

 

من یادمه یک بار  بچه که بودیم  من و داداشم رفتیم  از  تو یخچال برای  مینای بابا مون  گوشت  چرخ کرده در  اوردیم  از  تو یخچال و بعد قل قلیش  کردیم و  شروع کردن بازی  اختراعی  کردن..گوشت ها رو کف  دست  قل قلی  کرده و به سمت سقف  هال شوت میکردیم..نمی دونید چقدر  مزه می داد ..یکدفعه مامان اومد..گفت به به ..چشمم روشن .. دلم میخواد قیافه باباتون رو شب  ببینم وقتی این ها رو میبینه!!! و خیلی  خونسرد رفت  تو اشپزخونه  ...  یا خدا! حالا چکار  کنیم؟  دستمون با  متکا که به سقف  نمی رسید .. قدمون هم که انقدر  دراز نیست ..به کسی هم رومون نمیشه بگیم بیاد کمک کنه...یادمه رفتیم رویه  متکایی  رو توی  دسته بلند تی  کردیم و با هزار   زور و زحمت تکه های  قلقلی رو از  سقف  جدا کردیم..بعد مامان دید و گفن اه اه ببین سقف رو چکار  کردند..چه ریختی  شده!! بعد اومد  چهار  پایه گذاشت و برادرم رو بغل کرد و برد نزدیک سقف و گفت حالا این طرف  تر  رو هم تمیز کن تا  مثل هم بشن و دو رنگ نشه.. هن و هن و هن کنان سقف  تمیز شد و همان شد که که ما    آر - پی - جی  گوشتی  بزنیم به سقف  خونه مون... 

اگر  گریه کرد و گفت من  نمی کنم دستش رو می گیریم و  اروم مجبورش  می کنیم تمیز  کنه..حالا نمی خواد مثل کارگرها اونقدر  دقیق  تیمز بشه به هر  حال بفهمه این تو  بمیری  از اون تو بمیری  ها نیست دیگه! مهربون و خونسرد باشید  در  این طور  وقت ها..ببا دشمنش که نیستیم..با زبون ازش  کار  بکشید .. 

 

دیشب یو نا داشت  گوجه پلوی  دست پخت مامان جون با کوفته قلقلی میخورد ..توی  یک پیاله ..سینی هم گذاشته بودم براش ..باز هم  غذا ریخت بیرون ( چون میدونم بلده تمیز  غذا بخوره و این بی دقتی بود)  وقتی  تموم شد بوسش  کردم و گفتم افرین غذات رو خوردی و  دوست داشتی ..ای  وای  ..مامانی ..ین پلوها رو ببین..از  پیاله ریختند بیرون..بیا جمع کن ..بدو بدو..تا من  ببرمشون بشورمشون.. بی توجه به حرف من  ادامه سی دی  بیبی  انیشتن رو شروع کرد  نگاه کردن..دستش رو گرفتم و  خمش  کردم و با مهربونی ولی  جدی  گفتم عزیزم اول این ها رو جمع کن بعد ..زودم روی  پاز زدم   تا کارتون نره جلو و  رو به صفحه تلویزیون گفتم  خانم کفشدوزک .همون جا باشید تا  یو نا جان این ها رو تمیز کنه..جایی  نرید ها !!  حواسش رو پرت کردم که موضع نگیره ..بعد تند تند  شروع کرد به تمیز کردن..وایییییییییی ..لکه ها روی  فرش پخش شد .. و  جگرم اومد تا حلقم ولی  لبخند به لب  تشویقش  کردم که افرین..حالا این ها ..این ور  تر  ..دستمال هم بکش  عزیزم تا خوب  تمیز بشه ..خب  مرسی ..حالا خانم کفشدوزک بیاد برای یونا  شعر بخونه ... 

 

لکه روی  فرش  تمیز  میشه ولی  بی دقتی و بی خیالی بچه بیشتر  جیگرم رو بعدا بالا میاره اگر  ولش  کنم و بگم حالا خودم تمیز  می کنم.... 

 

البته بگم که هیچ قانونی رو هنوز  اجرا نکردم..کلا  این ها رو هنوز  توی  خونه شروع نکردم و هراز  گاهی  برای  نمونه میبینم چقدر  خوب  داره جواب  میده..با همسرم داریم در  مورد قانون های  مورد نیاز  فکر  می کنیم و ستاره های  مگنت رو میخریم و  بالا پایین می کنیم همه چیز رو...ولی راحت به نظر  می رسه خیلی ...توی  این سن بچه خوب  یاد میگیره و  زمان برای  اموزش  قواینن کوتاه تره چون چیز زیادی از بی قانونی  یاد نگرفته... 

 دفعه بعد در  مورد  اموزش های  لازم در  منزل و برنامه هفتگی   کودک در  منزل می نوییسم  براتون..مراقب  خودتون باشید

دوستتون دارم.

آخ انگشتم.

این حرف ها و اداب  و تربیت ها  همه وقتی  مفید و اثر بخشه که تو اون ها رو با سرشت و  طبع و روح بچه ات هماهنگ کرده باشی ..مراقب باش ..به یک گلدون اگه زیاد آب  بدی  می پوسه و اگه اصلا آب  ندی  خشک میشه .. 

 

این حرف ها و اداب  و تربیت ها  همه وقتی  مفید و اثر بخشه که تو اون ها رو با سرشت و  طبع و روح بچه ات هماهنگ کرده باشی ..مراقب باش ..به یک گلدون اگه زیاد آب  بدی  می پوسه و اگه اصلا آب  ندی  خشک میشه .. 

 

   

بعضی ها ذهنشون مرتب  در  حال  سورت کردن ادم های  دور و برشون هست ..خوب ..بد ..خوب ..بد ....نمیتونن بشینن ببینن یک عده  بر خلاف   عقاید و رفتار  اون ها  هستند که دست بر قضا!!  ادم  هم هستند  و ممکنه رفتارهای  بهتری هم از   نظر  انسانیت  داشته باشند   ..  این ها کلا این دماغشون توی  کیک و  کلوچه و زندگی  مردمه همیشه ..

رفتیم مهمونی  شب  یلدای اخرین دختر  خاله مجردی  که چند ماهه به سلامتی با یک پسر فوق العاده خوب و  زیبا و  با وقار  ازدواج کرده ..دختر  دوست داشتنی و گرمی که با اینکه اون شب  عروس بود در  مجلس ولی بی ریا کمک میکرد و از  مهمون ها پذیرایی  میکرد و گرم و صمیمی بود... من و  خواهرم و  مامان به  همراه خاله دیگه مون -که با این خاله که میزبان اون شبه  سال هاست فقط  سلام علیک دارند!! - رفتیم.. حالا من یک روز  باید  قضیه این 5 تا خاله جانم  رو براتون تعریف  کنم  دلتون شاد شه..خلاصه چون این خاله   مثلا مومنه  برای شب  یلدای  دخترش   اون خاله –مادر  عروس-  رو دعوت کرده بود  خب  اون هم  به رسم ادب  پذیرای ایشون شدن. وگرنه رفت و امد خاصی  ندارن.  

بعد من یک کت و شلوار –استین بلند و  یقه نسبتا پوشیده -  پوشیده بودم و  شال ابریشمی  هم سرم کرده بودم..موهام رو هم خواهر  علی  اومد و برام سشوار  کشید و لخت  ریختم دورم.. ارایش  من هم همیشه ملایم هست  . بعد  این خونواده داماد این ها کلا ادم های  معتقدی  هستند و  خاله ما که طیف  فامیل هاش خصوصا  طرف همسرش خیلی  اوپن هستند  برای  رعایت حال مهمون های  داماد  مجلس رو اول زنونه کردن  تا بعد اقایون  بیان و  هر  کی  خواست با همسرش  برقصه دیگه مزاحم بقیه نباشه اون وسط. اعلام کردند که مهمون های  عزیز  اقای  داماد  میخوان بیان  داخل ..خب  خیلی ها سریع حجابشون رو کامل کردند  از  جمله مامان من که روسریش رو روی  سرش انداخت و  خواهرم که کاملا  پوشیده هست  همیشه  در  این مواقع.- که اون هم به خواست همسرش  هست - .من هم نشستم بغل مادر  داماد و  شالم رو هم گرفتم دستم و  طبیعی  از  مجلس بهره بردم! بنده خدا داماد اومد و احوالپرسی  کردیم و تبریک و اینا و بعدش هم رفت بیرون.. 

نیم ساعت بعد  در  حالی که خاله جان کوچیکه – ظاهرا محجبه-   اومد پیش من یکهو بدون مقدمه گفت  علی اقا  ناراحت نمی شن تو اینطوری بدون حجاب  هستی  پیش  داماد؟!!!! من این جور  وقت ها  یک ببر گرسنه میشم که میخوام طرف  رو قورت بدم برای  این طور  فضولی  های  بی جا....اون هم وقتی  اینطوری  شوهر رو علم میکنند برای  رسیدن به پاسخ دلخواه!  نیم نگاهی انداختم بهشون و گفتم ایشون  چرا باید  ناراحت بشن خاله جان؟  با حالت عصبی گفت منظورم اینه که تو روسری  سرت نکردی  جلوی  داماد..گفتم  من اگه همین داماد  بیاد خونمون یا مهونی  کوچک و  صمیمی باشه حتما سرم میکنم چون برخوردمون بیشتر  هست ولی  کلا مهمونی های اینجوری رو معمولا دوست ندارم هی دو ساعت بعد برم موهام رو دوباره  درست  کنم برای  دو دقیقه بودن داماد!!  البته از شما چه پنهون  دلیل واقعیش  این نبود  که بماند... اتفاقا همون موقع شوهر  خاله ام- پدر عروس- که من عاشقش هستم اومدند و من بهشون تبریک گفتم و  محکم دست دادم و  باز  هم خاله کوچیکم ترش  کرد!!  شب به علی  میگم طرف  اینطوری  گفته میگه اصلا به اون چه ربطی  داره؟ مگه تو بچه ای ؟!!  

 

 حالا همین خانم خودشون هر  وقت صلاح بدونند  ادم  رو  تو قعر  جهنم تصور  می کنند و هر  وقت  بخوان وسط  بهشت .. من ادم بی عتقادی  نیستم..این ها رو هم نمی گم که بگید به به چه خانم فاضله ای!! بعضی   روزها ممکنه برای خودم روزه بگیرم.همیشه دلم با شنیدن صدای  اذون حس نشاط  پیدا میکنه ..از  قضاوت کردن ادم ها به شدت میترسم ...خدا رو مهربون تر از  یک ادم همیشه خشمگین و منتظر  فرصت   تنبیه میبینم..به نتیجه  کارهام و اثرش روی  بقیه معمولا فکر  می کنم ... به دیدار  فامیل و  دلجویی  از  اون هایی که کدورت دارند خیلی  توجه دارم... از روی  ظاهر  تا بتونم قضاوت نمی کنم و  از  عقیده خاصی هم بدم نمیاد که بگم باهاش  دشمنی  دارم..ولی  بدم میاد ..بدم میاد ..یک نفر  اینطوری  توی  روی  من  بهم توهین  کنه و  حالیم کنه نمی فهمم خودم و  اون خیلی  میفهمه..باور  کنید من   به ادم هایی که به عقید ه اشون – هر  چی  هست-  همیشه پایبند هستند خیلی  احترام میذارم..ولی  بدم میاد  ادم هایی که  که تا چیزی  میشه صدای  نفرینشون  بلند میشه و   فقط   سین  شین صاد های   غلیظ از  تو نمازشون شنیده میشه و  چشماشون  موقع نماز  خوندن همه جا میچرخه  و یک کلمه از  قرانی که میخونن رو نمی فهمند و فکر  هم نیم کنند که لازمه بفهمند به من درس  دینی  بدن..بدم میاد  وقتی  کسی  که دینش یهش  ارامش  نمیده بیاد  اون رو بکنه توحلق  من ! وقتی  همین دین  اونقدر  به صله رحم  تاکید کرده و  او نها برای یک چیز  الکی و  خودخواهی  خودشون  و  دل های  پر کینه از  حتی  اقوام درجه یکشون می گذرند..بدم میاد این ها بیان بشن  معلم اخلاق و مذهب برای  من... 

 

من میدونم ادم وقتی  دینی رو قبول کرد باید  به همه چیزش  ملتزم باشه ..میدونم دیگه این جا دلم میخواد و  اونجا  دلم نمیخواد نداره..خودم میدونم  یک حرکت  کوچیک میتونه در  یک شرایطی چقدر  بزرگ و  مخرب  باشه تو ی سرنوشت ادم و بقیه ..  ولی  من خب  به اون حد پذیرش  هنوز  نرسیدم و  شرمنده هم نیستم .. چون دنبالش  هستم بهش  برسم...چون همینی که هستم رو با درک بهش  رسیدم.. نه با زور .. چون دینی که من می شناسم انقدر  خوشرنگ و  اروم و  زیباست که حد  نداره ..توی  دین من زن بدبخت نیست ..زن شب  کتک نمیخوره اگه تنش  اماده نبود ..دلش  امادگی  نداشت ..تو دین من رضایت همسر  خیلی  مهمه  نه که چون خدا گفته  مرد بیشتر  از زن میفهمه و  عقل کله! ( من به اون درک که چون خدا گفته  پس  حله در  بعضی  چیزها نرسیدم هنوز .چرا دروغ بگم؟)  بلکه  چون روانشناسی   مردها میگه بذارید  مرد قدرت خونه  باشه ( یا حداقل اینطور  فکر  کنه ) من بهش  عمل می کنم.. . تو دین من  دل بقیه  رو شکستن گناهش  خیلی بزرگ تر  از  تاخیر  نماز صبح هست ...تو دین من مرگ میشه یک ماشین عروس با تزینات خوشگل .. با لباس   حریر  نرم و سفید ...حالا ممکنه ارایشگره خوب  درستت نکنه – بری  زیر  تریلی و له بشی  و  بمیری  - ولی  اون طرف  یک داماد مهربون و  عاشق  منتظرت هست که بغلت کنه و بگه بلاخره به هم رسیدیم... من همیشه در  مورد دینم و اعتقادم  یک نگرانی  دارم و   همیشه از  خدا یک چیز میخوام:  خدایا اون روزی که من هستم و تو هستی و هیچ  کس   .. اون روز  من حسرت زده نباشم..نگم ای  وای  ..کاش   به این درک میرسیدم و فلان کار رو   میکردم..کاش   به فلان   مرحله تسلیم و پذیرش  میرسیدم تا الان با اسانسور برم بالا و  خودم رو روی  پله ها نکشم...  

 

 من   هم خوشم نمیاد  این هایی که بی  حجابی ..بی حد و مرزی ..بی قانونی  توی  اعتقاداتشون رو نشانه  درک و شعور  میدونن .  خوردن مشروبات الکی رو با افتخار  میگن و عنوان می کنند  موسی به دین خود ..عیسی به دین خود ...من  تهدید  کردن زندگی  یک زن  ساده و عقب از  مدل روز رو با عشوه اومدن ها و  تو دل  مردش  جا کردن ها  رو درست و انسانی  نمی دونم ولی   انقدررر خوشم میاد وقتی  میبینم فلان خانم   اونقدر  عاشقانه وسط  مهمونی توی  بغل همسرش  میرقصه و فلان مرد با وجود  اینهمه خانم زببا و شیک باز  هم به همسرش  فقط   خیره میشه که حد نداره ...یا هر  غلطی  می کنه هر  کسی – مثل من-  ادعا برش  نمی داره که  همتون جز  من و  اهلم میریم بهشت و به ریش  شماها میخندیم..  

 

خوشششششش  به حال اون هایی که با درک بالا و  روح پاکشون به همه چیز  دین رسیدن..من دنبال کنجکاوی و مو از  ماست بیرون کشیدن نیستم توی  دستورات خدا  ولی بدم میاد  قران رو فقط  توی  ماه رمضون بذارم جلوم و فکر  کنم الان  توی  این چند شب  هر  چی  بلا سر  دل بقیه اوردم...هر  گناهی که کردم..هر مالی که خوردم و  آهی که از  دلی  در  اوردم همه برگ درخت میشه میریزه..نه ..سرم رو زیر  برف  نمیکنم.. میدونم برای  تک تک اون ها باید  جواب  بدم.. ..حالا شاید  اگه به خودم اسیبی بزنم با نماز اول وقت نخوندن.. یا اصلا با  نماز  نخوندن..با  اسراف  توی  نعمت های  خدا..با  موندن توی  همون پله اول  و  نرسیدن به رشد بیشتر ..ولی  خب  او ن ضرر فقط  به خودم بوده- یا من فکر  می کنم که بوده-  و  خدا حال  میده و  میگه برو که بخشیدم ..ولی  نمی فهمم چطور  وقتی  دل من هنوز  متاسف  نیست برای  کاری که کردم و  دلی  که سوزوندم بعد خدا فررتی  میگه بفرما اینم  طبقه پنت هاوس  بهشت من... من از  امرزش  خدا نا امید نیستم ولی وقتی  خودم  نمی تونم کسی رو ببخشیم و دلم رو بی کینه کنم چطور  خدا  میتونه این کا ر رو در  حقم انجام بده؟ وقتی  همش  انگشتم مثل مسلسل روی  قلب و سینه و خراب  کردن   ارامش  وزیبایی  زندگی  بقیه هست  چطور  می تونم  و روم میشه به خدا بگم استغفرالله ربی و  اتوب  الیه ...چقدر  توی  عمرم استغفر عبد ربی  کردم  که به ربی  برسم؟ 

باور  کنید وقتی  می شنوم توی  رسانه یا هر جای  دیگه اینقدر  از مردم دیگه دنیا بد میگن میگم آخه  عزیز من!  اون ها انقدر  ادعا ندارند و  خط  نکشیدن بین خودشون و  همسایه و  بغل دستیشون و تازه  اینهمه هم دلسوز    بقیه و  جامعه و  دنیای من و تو هستند ..بعد ما چکار  کردیم؟  همش   توهم داریم که فلانی  که داره حرف  میزنه حتما غیبت من رو میکنه..فلانی که خندید  حتما به ریش من خندیده..این ها این طرز فکر  به خدا نیاز به درمان داره... ما اعتماد کردن متقابل و احترام گذاشتن دو سویه رو یهمون یاد ندادند ..در  کل که نگاه کنی  بیشترمون یاد نداریم..اولیش هم خود من. ماها با پایین کشیدن بقیه و  از  پشت  جر  دادن یقه شون میخواهیم خودمون رو بالا بکشیم. هیمن خاله جان با تحقیر  من و  اثبات حکم  بی دینی و کفر من در  همون چند دقیقه حتما تو  دلش  حکم صادر  کرده..یک بار  بحث  کردم باهش ..به من گله کرد که دخترش  که نامزد  داره و الان خونه خودش  هست  چرا ناراحت میشه که  مامانش  با دختر  عمه  داماد  حرف  نمیزنه و  ازش بد میگه... به من گفت وایییییییییییی  نمیدونی  دختره بی حیا – همش  17 سالشه ها اون دخترک-  چطوری  با داماد من دست میده و  هم رو میبوسن موقع  احوالپرسی ..!!  دختره بی حیای  فلان فلان   ننه بابا روی  سرش  نبوده که  تربیتش  کنه   ..من خودم با یک پسر  دیدمش  یک بار توی  خیابون!!!_ مثلا ته انحراف  جوون هاست  در  نظر  ایشون!! من گفتم  خب  راست گفته دخترتون..به شما چه ربطی داره که ایشون  با کی  هستند و چکار  میکنن..اصلا مگه داماد شما  باید  رفتارهای  خونواده اش رو همش  توضیح بده به شما و من..شما دخترتون رعایت میکنه  و تمام..به بقیه چکار دارین؟  میدونین این که بر چسب  بهشون میزد من رو خیلی  ناراحت کرد ..دخترک رو چند بار دیده بودم   و میدونستم   واقعا دختر  نرم و  خوبی  هست و  کافی  بود کسی یک ذره بهش  راه درست رو نشونش  بده با ارامش و  مهربونی .از این عصیانگرها نبود که با همه لج باشند حتی با خدا... . بهش  گفتم .ادم خیلی  ناراحته خب   توجه نمیکنه  به بعضی ها..ولی  از  کجا میدونی که  دختر  خرابی  هست ؟  ساکت شد و به زمین نگاه کرد .توقع نداشت من از  دخترک دفاع کنم در  نبودنش و نشناختنش ..من هم خودم موافق بی بند و باری  و  ازاد گذاشتن بچه توی  این سن نیستم ولی  ر وش  ایشون بدتر  بود ..زودتر طرف رو از  همه چیز  خوب  دور  میکرد ..بچه رو هل میداد به سمت دره   تا مرگ بشه آخیش ..راحت شدیم از  دستش ... 

 

به دختر  همین خاله ام- که  با هم راحت هستیم و سنش  کمتره از  من   یک بار گفتم مثلا  بابای  تو هنر   کرد  دختر  افتاب  مهتاب  ندیده تربیت کرد که  تا نرفت دانشگاه روش  نمی شد به  مردهای  فامیل نگاه کنه؟ تا وارد اجتما ع نشد یاد نگرفت چطور  میشه بغل دست یک اقای  محترم توی   تاکسی  نشست و   اجازه نداد یارو فکر  چپ  کنه.؟ - ادم های  سالم رو میگم -  که تا شوهر  نکرد یاد نگرفت  مردها هم موجوداتی  مثل خودش  هستند و  میشه بهشون اعتماد کرد...چقدر برای  یاد نگرفتن اداب  معاشرتی که  پدر و مادرش می شد با درک یک دختر  نوجوون بهش  یاد بدن  این دختر  جلوی  فامیل شوهر کوچیک شد  چون نه عمیق به چیزهایی که یک عمر  دیده بود  اعتقاد داشت و  می دونست چرا اینطوریه و نه  از  رفتارهای  امروزی  می تونست دل بکنه...روی  لبه شمشیر بود  تا مدت ها ..روی  لبه پرتگاه... نه دفاعی  داشت بکنه   از  اعتقادات خونواده اش  و نه  امادگی  سورت کردن هر  مدل جدید  دیگه و  تطبیقش با درک و و خواسته های  زندگی خودش.  

  بعد وقتی من نوشته های  ادم هایی مثل  یاسی  رو میخونم همش  میگم خدایا  شکرت که ادم هایی  اینطوری  توی  قحط  الرجال ادم های  ناب  پیدا میشن..خدایا شکرت که  هنوز  دوست داشتن رقیب کاری  تو دل بنده هات هست ..شکرت که هنوز یکی  به برکت اعتقاد داره .. حلال بودن  و رضایت تو در  اینهمه درامد و  نعمت براش  مهمه...  ارزوی  خیر  کردن  برای  همه ادم های  خوب و بد   دنیا - همین خوب و بد کردنشون من رو متاسف  میکنه باز هم -  رو یاد داره .. 

 

باز  هم میگم  اگه شما  از   اون دسته  ادم های سالم و  متعادل و خدا پسند  و معتقد واقعی هستید که واقعا خوشا به سعادتتون..  

 

اگه مدل های  دیگه رو با اگاهی  انتخاب  کردید  دمتون گرم که حد اقل  یک چیزهایی رو بغل هم گذاشتید و بعد انتخاب  کردید .. 

 

اگر  هم با باد به این طرف و اون طرف  میرید  که انشالله  یک دل محکم و ایمان قوی  خدا به همه بده تا  تکلیف  خودمون  رو مشخص  کنیم... 

 

اگر  هم به نظرتون هر  کس که  لباسش ..موهاش .. کفشاش .. مدل نوشابه اش و  کیک عروسیش! و آخر  از  همه دلش و اعتقادش  شبیه شما نبود  کلا آدم نیست و نجس  هست که انشالله بهشت  گوارای  وجودتون و برکت به زندگیتون سرازیر  بشه .. 

 

اگر  هم مثل من روی  تخته اعتقاداتتون  هنوز  دست و پا میزنید تا غرق  نشید  و میدونید  تیم نجات همین دور وبرها داره دنبالتون میگرده تا به خشکی  برسونتون  انشالله به ساحل سلامت برسید و بعدش فقط  ابی دریا باشه و  زیبایی و  پری  دریایی ...  

 

والسلام علیکم و الرحمته الله و برکاته  

 

  بعدا نوشت :  

وقتی من میگم  هنوز به اون حد پذیرش  در  دین نرسیدم  اخه چرا اینطوری  تفسیر می کنید که از  دین هر کاری  رو که فلسفه اش رو فهمیدم انجام میدم و هر  کاری رو که ندونستم برای  چیه میگم برو بابا!!!  

نه جون ما شما تصورتون از  من اینطوری بود؟  

چقدر   دوستانم  نگران شدند و  داشتند  نصیحت میکردند که تو راه بیام.خواستم بگم تو رو خدا اینجوری ها هم نیستیم دیگه بابا شما هم... 

دست گلتون درد نکنه.. 

 بچه ها هم با هم فرق می کنند، ممکنه یه کارهایی برای یه بچه ای جواب بده ولی بچه ی دیگه نیاز به راه تازه داشته باشه. سن بچه و روحیه اش خیلی خیلی در راه و روش آدم تاثیر گذاره.بعضی بچه ها دل رحم و  عاطفی اند..بعضی ها سفت و خشک و  نفوذ ناپذیر ..بعضی ها نرم و نوازشی و  بعضی ها  مغرور و منتظر  قدم اول از سمت شما..بعضی ها اشکشون مثل مروارید میریزه روی  گونه و بعضی ها فقط بغض  می کنند و  لب  می چینند  و دریغ از یک قطره اشک  تمنا ..   

  

سلام دوباره

نمی دونید چقدر  من خوشحال شدم وقتی  اینهمه استقبال رو دیدم. شاید  تعداد کامنت ها  اونقدرها زیاد نبود ولی  همین که  متوجه شدم این روش ها و پیشنهادات مشاور به  کار  مادرانی  میاد که امکان دسترسی  به متخصص  ندارند یا وقتشون  کافی نیست برای  این کار  خب  خیلی  انرژی  گرفتم.  از  دوستی هم که گفته بود مرسی بابت این کار چون   بعضی ها هستند که کلی  اطلاعات دارند ولی  حاضر  نیستندبا بقیه تقسیم کنند تا بچه خودشون بهتر  تربیت بشه  تشکر  می کنم برای  یاد اوری  این نکته به  خودم که من واقعا خوشحال می شم فرزندم در  جایی رشد کنه و با کسانی  در  اینده بخواد زندگی کنه و دوست بشه  که از  او بهتر و با تربیت تر و  مفید تر و قوی تر و  مهربان تر  باشند .من واقعا نمی فهمم چرا بعضی ها در  این چیزها  بخل به خرج می دن ولی  از  طرف من مطمئن باشید  هر  چی  یاد بگیرم براتون می نویسم . خواهش  می کنم باز هم خودتون تحقیق کافی  داشته باشید و اگه روشی هست که کلا منسوخ شده یا جواب  نمیده دیگه خب  جایگزین مناسب براش  جستجو کنید . من بار  مسوولیت این روش  تربیتی رو فقط  در  مورد  پسرک خودم  بر عهده می گیرم .ضمنا  ازتون میخوام به دل خودتون مراحل یا  بخش هایی رو کم و زیاد نکنید چون  همش  مهم هست و  حیاتی

همتون رو دوست دارم و  از  اینکه اینقدر شماها خوش قلب و  نکته بین هستید ممنونم ازتون.

ادامه  میدم بحث رو

این مبحث برای  سن دو سال و بالاتر  قابل اجراست .

قانون در منزل

 اول از  همه در  خونه ما باید  قانون برای  همه چیز وجود داشته باشه . قانون غذا خوردن..قانون کمک کردن  برای  جمع کردن میز یا سفره  ..قانون مهمونی  رفتن..قانون خوابیدن..قانون تماشای کارتون..قانون لباس پوشیدن..قانون دکتر رفتن..  قانون تنبیه ..قانون تشویق ...و خلاصه  قانون همه چیز  . مهم این هست که بچه از شما نه  نمی شنوه بلکه قانون بهش  نه میگه.. خوبی  این مساله هم در  اینه که بچه با شما نمیتونه چک و چونه بزنه و یا تو دلش  بهتون فحش  بده  که  خب  نمیشد  حالا اینطوری  نباشه؟   همین جا بیشتر  توضیح میدیم منظورمون چیه.

    پس  قبل از  هر  توقعی  از بچه یا قبل از  هر  تشویق و  تنبیهی  اول باید  روشنش  کنید که مثلاقانون خواب  چی  میگه و  اصلا چی  هست ؟

 اجرای هر  قانون شش  مرحله داره :

1-  آماده کردن کودک  : چشم در  چشم بچه روی  زمین  و هم قد او میشینی و بهش  میگی  خب  عزیز  مهربونم..پسر  باهوش و  قوی من  ( القاب زیبا بدید  به بچه تا باورش  بشه شما اون رو  این طوری  میشناسید ..بعد بچه از  خودش همون تصور رو درست میکنه و  واقعا همون  صفت رو نشون میده از  خودش ...)

میخواهیم با همدیگه ببینیم   برای   دکتر رفتن باید  چکارها بکنیم ...قبلش  اگه بچه از  دکتر  میترسه باید  از  هفته ها قبل تر  مراحل رفع اضطراب  رو بگذرونیم و بچه از  این ها خلاص بشه _ بعدها توضیح کامل میدم برای رفع استرس های بچه ها چکارها باید کرد.) 

2-  اسم برای  قانون  :  مامانی  گلم.. امروز  میخواهیم ببینیم  قانون  مهمونی  رفتن چیه

3- ارائه ریز  قانون ( توضیح بدیم این قانون شامل چی ها هست) مثلا قانون مهمونی رفتن شامل  : کدوم اتاق ها بچه حق داره بره؟  چی  حق  داره بخوره؟ با کی بره ؟  با کی  حرف بزنه؟  نخندید به این ریز قانون..چون شما باید همه چیز رو از قبل شفاف کرده باشید تا مثلا پسر  9 ساله شما  بعد از سال ها کار با این قانون در  منزل بعدا یادش باشه  و براش  جا افتاده باشه که قانون مهمونی اینه که از  دوستش  سیگار  نگیره ..توی  اتاق با ادم هایی که در  حال شنگولی  خوردن هستند  نشینه و ازشون تعارف رو قبول نکنه.. با ماشین یا اتوبوس  یا فلان چیز باید  بره  .. دیدید  تو مهمونی ها  بعضی هامون دندون قروچه  میریم به بچه که اینقدررررررررر  شکلات نخور  می کشمت برگردیم خونه !!!  خب  عزیزم وقتی  از قبل بهش  نگفتیم  چه انتظاراتی  ازش  داریم  اون هم غنیمت میدونه خیلی  چیزها رو ... یعنی بهش  مجوز  انجام هر  چیزی که ذکر  نشده رو داریم میدیم.. من خودم داشتم فکر  میکردم مثلا اگه تو اداره یا دانشگاه محل تحصیل یا  محل کارمون  رییس یا استاد به ما نگه  و روشنمون  نکنه که چه توقعی  و چه کارهایی از  ما انتظار  داره و چکارهایی  ممنوع هست اونجا   خداییش  چند تامون موفق و  عالی و خوب ( طبق  توقع سازمان) عمل می کنیم؟

نکته مهم :

 به سن بچه خیلی توجه کنید . مثلا برای سن  پسرکم   ( دو سال و  نیم )   من   باید  برای  هر  قانون  کلا دو تا  نکته رو از بچه بخوام  رعایت کنه ..خب  گناه داره بچه..نمیشه ادم از  اول روشون فشار بیاره .. بعد این ها  بستگی به شما و محیط شما داره   مثلا وقتی  من میخوام برم یک مهمونی که توی  رستوران ییلاقی  برگزار  میشه یک سری  نکات رو باید  بگم به بچه و وقتی  میخوام برم توی  تالار  امن و امان یک سری  نکات دیگه..این قانون ها  رو قبل از  موردی که داریم مثلا مهمونی با هم چک و مرور می کنیم تا  کودکمون یادش باشه .

4-  امتیاز دهی

بعد ما برای  هر  مرحله از  ریز قانون یک امتیاز  خاص  در  نظر  می گیریم مثلا برای  قانون دکتر  رفتن  می گیم خب  عزیزم  امروز  تو اگه بتونی  4 مرحله قانون (  یعنی –مثلا-  سر و صدا نکردن تو سالن انتظار – همکاری  با عمو دکتر  برای  معاینه -  اروم و  خوب بودن تو راه برگشت  - خوردن به موقع داروها )  رو خوب  انجام بدی  و من از  تو راضی باشم  من بهت 5  امتیاز ( یا ستاره )  می دم..

5- تنبیه

اگر شما از  مرحله ای   راضی  نبودید بهش  توضیح میدید  چرا راضی  نبودید و  باید  چکار  می کرد  و بعد ستاره اون  بخش رو بهش  نمی دید. یعنی  تنبیه میشه   فقدان تشویق ..به همین راحتی .و بچه یاد میگیره به ازای  زیر پا گذاشتن  هر قانون  منزل ( و بعدها  جامعه ) از  یکسری  چیزها محروم میشه .

6-  پیگیری  :

 حالا شما باید   چک کنید که بچه واقعا درست  انجام داده کارش را یا نه و بعد ستاره  بدهید به او.. اگر قرار بوده گلدان ها را اب  بدهد باید با هم بروید و بگویید  به به افرین عزیزم..چقدر  خوب  به گلدون ها اب  دادی و همون جا بهش  ستاره ها رو بدید. بچه  یاد میگیره یک قوه نظارتی و مانیتورینگ همیشه هست (اماده کردن بچه ها برای درک حضور  خدا ) و به  کسی    پاداش  الکی و از راه دوز و کلک  تعلق  نمی گیره ...

بابایی : ..عزیزم!  دوست داری   فردا  با هم کجا بریم؟  ( گذراندن دوساعت  حداقل وقت با بچه در  روز )

کودک: بریم شهر بازی  ( با ذوق و شوق  فراوون )

بابا :  خب  عزیز دلم پس  تا  فردا   10  تا ستاره  (یا امتیاز یا هر  اسمی که شما روش  گذاشتید)  باید  جمع کنی

 خب  حالا بچه امتیاز یا  ستاره رو از  کجا باید  جورکنه  ؟  اینجا مابهش  می گیم  خب  ستاره ها رو اینطوری  میتونی  بگیری:  وسایل اتاقت رو مرتب  کن ( 4 امتیاز که خودش  -مثلا-  شامل مرتب  کردن و گذاشتن اون ها در سبد یا کمد مخصوص  هست  ..یعنی  اینجا باید  6 مرحله قبل رو روش  پیاده کنی ..بهش   گفته باشی   قانون جمع کردن اتاق  چی  هست ...  ریزش رو براش  توضیح داده باشی  که اول وسایل رو مرتب  میکنیم کتاب ها در  کتاب خونه..مدادها در  جای خود ..لباس ها و روتختی مرتب و  تمیز  و ... برای  هر مرحله امتیازش رو بهش  گفته باشی  چقدر  میشه ... اگه  درست انجام داد و تو چک کردی – مرحله پییگیری-  بهش  ستاره رو میدی و گرنه  ستاره ای بابت اون بخش  دریافت نمی کنه...)   تکالیفت ر و با دقت انجام بده ... ( 3 امتیاز)   و مثلا چند تا کار راحت دیگه که بچه به راحتی  دفعات اول بتونه به خواسته اش برسه و  خیلی اذیت نشه و  ناامید  نشه از  این قانون های خانواده.

پول ایاب و ذهاب به شهر بازی با پدر  هست و بابایی  هیچی  نمیخره ..نه پفک ..نه بستنی ..نه کیک و آبمیوه... بابا یزد شدی ؟  نه عزیزم..قبلش بهش  می گیم خب  عزیزم اگه یک  وقت بستنی  خواستی  به 2 تا ستاره نیاز  داریم.. حالا اومدیم و بچه وسط  کار  یکهویی دلش  پیتزا خواست  و ستاره های  لازم رو هم کسب  نکرده بود..اینجا حواسمون هست که کل اون بیرون رفتن و شهر بازی رو  کوفتش  نکنیم..سریع براش  ستار جور  می کنیم..خب  عزیزم ..فلان شعر رو یادته ..میتونی  بخونی ؟  یک ستاره ...  میتونی  بری  جای من تو ی صف بلیط   بایستی تا من  با موبایلم حرف بزنم؟ یک ستاره ..خب  حالا  امتیاز  لازم برای پیتزا خوردن جمع شده..یادمون باشه ما در  حالت عادی هم دلمون میخواست براش  چیزی بخریم و الان محرومش  نمی کنیم بلکه بچه  فقط  یاد میگیره  که هیچی  توی دنیا مفتکی و مجانی بدست نمیاد و  باید تلاش  کنه..حواستون باشه بچه ها تیز هستند و اگه الکی و  خیلی  مفتی  بهشون ستاره بدید دیگه دستتون رو شده..شما باید  در  نقش یک مامان یا  بابای  دلسوز که الان از  ته دلش  میخواد برای  بچه پیتزا بخره ولی  متاسفانه قانون میگه امتیاز  لازم رو باید  اول به دست بیاره ( و این قانون هیچ جوری به شما  ربط نداره !!!) ظاهر  می شید و اعتماد بچه و حس  تشکر رو در  اون نسبت به خودتون  نگه می دارید همیشه ...

گاهی هم خواسته بچه زیادی زیاده و  قانون  اجازه نمیده ..خب  اینجا میگیم آخیییی!!! کاش  میتونستیم یک جوری  ستاره بدست بیاریم.. دفعه بعد  و یا مثلا سه روز دیگه که اومدیم انقدرررررررررررر ستاره داریم که کلی   پیتزا بخوریم...بهتره بچه ها با ستاره هایی  اضافی بیان بیرون تا اگه خواسته ای  داشتند حسابشون پیش قانون پر باشه و  چک برگشت نخوره !!!!

مهم :

با بچه ها همیشه نقدی  کار  کنید ..بچه نباید بگه حالا مامانی  این گل سر  خوشگله رو بخریم من فردا  سه برابرش  امتیاز  جمع  می کنم..نخیرررررررررررر  عزیزم..بانک  ستاره ها  فقط  نقدی  کار  میکنه... یا به بچه قول نسیه ندید .. یک قلک باید برای  این روزهاتون داشته باشید وگرنه بچه از  هر  چی ستاره و  قانونه بیزار  میشه ...

حالا ما برای  اتاق بچه هم همین کار  رو می کنیم ..یعنی  اول  به هر  وسیله بازی   بر اساس  علاقه بچه یک امتیاز  میدیدم..خب  یو  نا یک گاو بادی   بزرگ قرمز  داره که من مطئنم  دلش  غ  میکنه همش با اون بازی  کنه..بیشترین امیتاز رو من به اون میدم..بعدبه فلان ماشین که روزی یک بار  نیم نگاه هم بهش  نمیکنه... من ستارهه ا رو برای بچه کوچک روی  کمدش  میزنم..از  این مگنت های   رنگی  و کوچولو ..هر  چیزی که بشه ریخت تو پلاستیک و با خودت ببریش بیرون تا به موقع به بچه بدی  و اون هم بابت استفاده از  امتیازی  خاص  به شما ( بانک ستاره ها )برگردونه...

دلسوزی  الکی  نکنید ..نگید  الهی  بمیرم بچم برای یک لقمه پیتزا باید  گدایی  کنه از  من!!! شما دارید درس های  بزرگی بهش یاد میدید و بعدها از  محرومیت های  بزرگ و  خسارت های  بیشتر  تو زندگیش  جلوگیری  میکنید  ... یک سری  قانون هم برای  خودتون یا پدرش  بذارید  تا بدونه شماها هم الکی  الکی  هر  کار  دلتون خواست انجام نمی دید ..بچه هیچ نظارت یا دخالتی در قوانین بزرگ ترها نباید داشته باشه ..بچه ای  گفتن...مامان و بابایی  گفتن!!!

خب  لطفا هنو ز هیچ   کدوم رو اجرا نکنید  تا باز هم توضیحات لازم رو بدم... الان فقط  برید فکر  کنید  قانون های  خوب  خونه شما چی ها میتونه باشه..برای  کاری که بچه به خوبی و  مرتبی انجام میده دیگه قانون درست نکنید .. گیجش   نکنید . قانون برای  چیزهایی  هست که میخواهیم یاد بگیره  و خوب  هم یاد بگیره یا اصلاح بشه رفتارش در  اون کار  خاص ..

تا پست بعدی  مراقب خودتون باشید و اصلا نگران نشید .. اینها برای بچه مثل بازی  می مونه..خودتون رو خیلی  درگیر  نکنید و با چیزهای  خیلی ساده و راحت شروع کنید ..

مراقب خودتون باشید ..

دوستتون دارم .

 

  

نکته بعدا نوشت:  

 عزیزانم.. این رو  بگم که بچه های  کوچیک تو سن یو  نا و  یا در  حد سه سال باید  ابتدا براشون فقط یک قانون رو  گذاشت  و دو هفته بعد باز  قانون جدید ..یک باره نمیشه بچه رو با کلی  قوانین سخت روبرو کرد .همه چیز باید  حالت بازی  داشته باشه .خود ما باید  صورتمون شاد باشه  و بدو بدو و با خوشحالی بریم به بچه ستاره بدیم..  

شاید  من جوری  نوشتم که فکر  کردید سخت گیری  میشه به بچه.. 

ولی  از  دید اون همه چیز یکباره میشه ستاره های  زیبا و  غافلگیر  کننده از  طرف  مامانی و بابایی  مهربون تر  از  همیشه

این حرف ها و اداب  و تربیت ها  همه وقتی  مفید و اثر بخشه که تو اون ها رو با سرشت و  طبع و روح بچه ات هماهنگ کرده باشی ..مراقب باش ..به یک گلدون اگه زیاد آب  بدی  می پوسه و اگه اصلا آب  ندی  خشک میشه .. 

 

این حرف ها و اداب  و تربیت ها  همه وقتی  مفید و اثر بخشه که تو اون ها رو با سرشت و  طبع و روح بچه ات هماهنگ کرده باشی ..مراقب باش ..به یک گلدون اگه زیاد آب  بدی  می پوسه و اگه اصلا آب  ندی  خشک میشه .. 

 

۴۸ ساعت کامل درگیر جسم تب دار و  رنجور  پسرک  همیشه قوی و محکممان  بودم..تبی  بود که سابقه نداشت ..بازوهایم می سوخت از  شدت داغی  تنش .. من روی  تب  خیلی  حساسم..همیشه میترسم  امیدواری های  ساده  مادرانه مثل اینکه انشالله خوب  می شود یا با یک پاشویه حل می شود  به جایی مثل تشنج یاضایعه بی نام و نشان ختم نشود..در  بیمارستانبودیم و  پسرک هذیان می گفت ..مامانی  دست نزن...ای  پیشی بی ادب ...چرا معذرت خواهی  نکردی ..برو بالا ..نه نمی افتی ..آرتمیس  این ماشین منه.. پانیذ بیا نازت کنم...  ساکت! حرف  نزن .. مامان نقاشی  میخوام... 

اشک نریختم.. متاسفانه من سخت گریه می کنم..به سختی ..ولی  دلم خون شد  در  این دو شب ... دللم سخت به درد آمد .. 

 

پسرک الان خوب  است .تب  ندارد .. عاشق  داروهایش  هست ..به مامانم روزی  بیست باز زنگ می زند و می گوید: چرا من را سوراخ کردی؟( آمپول) و من دویست بار  توضیح می دهم که سوراخ  الان نیست دیگر و  همه چیز  در  پوشک تو جای  اولش  هست!!!!  

باز  خدا راشکر  ما دکتر بازی و توضیح درمان های  مختلف را با بازی و   تئاتر و این ها  در  منزل تمرین کرده بودیم..فقط  پسرک تا قبل از  این فکر  می کرد  موقع آمپول باید  نفس  ارام و  عمیق   تا دردش  نگیرد و الان می ترسد  از دردی که تجربه اش  کرد .. 

 

کاش  همه دردهای  تو  به کوچکی و  ریزی  همین سر  سوزن  آمپول باشد مادر ... 

کاش  همه چیزهایی که دلت را به درد  خواهد اورد با بوسه های  من - یا هر کس که اینقدر  دوستت خواهد داشت-  به همین زودی  برود ..و نماند مادر ... 

 

نگران ننوشتنم نباشید ..دارم مطالب  را جمع  و جور  می کنم و  ممنونم از  اینهمه  همارهی و  محبت شما در  تشویق  من به نوشتن  این ها ..