X
تبلیغات
رایتل

۴۸ ساعت کامل درگیر جسم تب دار و  رنجور  پسرک  همیشه قوی و محکممان  بودم..تبی  بود که سابقه نداشت ..بازوهایم می سوخت از  شدت داغی  تنش .. من روی  تب  خیلی  حساسم..همیشه میترسم  امیدواری های  ساده  مادرانه مثل اینکه انشالله خوب  می شود یا با یک پاشویه حل می شود  به جایی مثل تشنج یاضایعه بی نام و نشان ختم نشود..در  بیمارستانبودیم و  پسرک هذیان می گفت ..مامانی  دست نزن...ای  پیشی بی ادب ...چرا معذرت خواهی  نکردی ..برو بالا ..نه نمی افتی ..آرتمیس  این ماشین منه.. پانیذ بیا نازت کنم...  ساکت! حرف  نزن .. مامان نقاشی  میخوام... 

اشک نریختم.. متاسفانه من سخت گریه می کنم..به سختی ..ولی  دلم خون شد  در  این دو شب ... دللم سخت به درد آمد .. 

 

پسرک الان خوب  است .تب  ندارد .. عاشق  داروهایش  هست ..به مامانم روزی  بیست باز زنگ می زند و می گوید: چرا من را سوراخ کردی؟( آمپول) و من دویست بار  توضیح می دهم که سوراخ  الان نیست دیگر و  همه چیز  در  پوشک تو جای  اولش  هست!!!!  

باز  خدا راشکر  ما دکتر بازی و توضیح درمان های  مختلف را با بازی و   تئاتر و این ها  در  منزل تمرین کرده بودیم..فقط  پسرک تا قبل از  این فکر  می کرد  موقع آمپول باید  نفس  ارام و  عمیق   تا دردش  نگیرد و الان می ترسد  از دردی که تجربه اش  کرد .. 

 

کاش  همه دردهای  تو  به کوچکی و  ریزی  همین سر  سوزن  آمپول باشد مادر ... 

کاش  همه چیزهایی که دلت را به درد  خواهد اورد با بوسه های  من - یا هر کس که اینقدر  دوستت خواهد داشت-  به همین زودی  برود ..و نماند مادر ... 

 

نگران ننوشتنم نباشید ..دارم مطالب  را جمع  و جور  می کنم و  ممنونم از  اینهمه  همارهی و  محبت شما در  تشویق  من به نوشتن  این ها ..

 

 بچه ها هم با هم فرق می کنند، ممکنه یه کارهایی برای یه بچه ای جواب بده ولی بچه ی دیگه نیاز به راه تازه داشته باشه. سن بچه و روحیه اش خیلی خیلی در راه و روش آدم تاثیر گذاره.بعضی بچه ها دل رحم و  عاطفی اند..بعضی ها سفت و خشک و  نفوذ ناپذیر ..بعضی ها نرم و نوازشی و  بعضی ها  مغرور و منتظر  قدم اول از سمت شما..بعضی ها اشکشون مثل مروارید میریزه روی  گونه و بعضی ها فقط بغض  می کنند و  لب  می چینند  و دریغ از یک قطره اشک  تمنا ..  

این حرف ها و اداب  و تربیت ها  همه وقتی  مفید و اثر بخشه که تو اون ها رو با سرشت و  طبع و روح بچه ات هماهنگ کرده باشی ..مراقب باش ..به یک گلدون اگه زیاد آب  بدی  می پوسه و اگه اصلا آب  ندی  خشک میشه .. 

 

 

 

من اعتراف  می کنم:

اعتراف  می کنم تا امروز به صبوری  خودم ..به حوصله به خرج دادنم..به محبت ها و اغوش  بازم  می بالیدم..

من اعتراف  می کنم تا امروز  فکر  می کردم در  مادری  کم نگذاشته ام

فکر  می کردم  همین که چشم های بقیه از  اینهمه صبوری و مدارا کردن با بد قلقی های یک آدم دو سال و 5  ماهه از  تعجب  گرد می شود یعنی  من موفقم..یعنی  همین که بین این همه   کودکی که می بینم  چشم های پسرکم  برق  زندگی ..شادی و  امنیت دارد کافی است که نشان بدهد من روح زندگی را در  پسرکم باغبانی  کرده ام... همین که صدای  خنده هایش  هنگام بازی  با من و پدرش  به سقف  خانه کوچکمان می رسد  یعنی همه چیز  عالی  است ..

من  اعتراف  می کنم چند روز  است  فهمیده ام این ها کافی  نبوده..اصلا کافی  نبوده..خوب  بوده ولی  عالی نبوده  

چند روزی است  پیگیر  یک سری  کلاس های  تربیت کودک شده ام. خب  البته آنطور هم که من گفتم اوضاع فرزند پروری  در  خانه ما خراب  نیست  ولی  من به بچه های  دیگر  چکار  دارم و  چرا  مثلا پسرک رابا  بچه های  دور و بر  و  مهدش  مقایسه کنم و   با  مثلا سوشیانس  در شرایط تربیتی  مشابه قرار ندهم تا من هم حس  رضایت و  ارامش  آزیتا ی  مهربان را داشته باشم؟ همین الان هم مربی های  مهد   پسرک می دانند  نوع حساسیت و رضایت  من با خیلی از  مادرهای  آنجا فرق دارم..افتخار  نمی کنم چون آن ها هم حتما و مسلما کارهایی برای  بچه های  خود انجام می دهند که من  به خواب  شب  هم نمی بینم ولی  خب  ظاهر و گفتار و  رفتار بچه ها یک وقت هایی  یک چیزهایی را نشان می دهد که یا باید از  خوشحالی به اسمان پرید و یا  هشدار  لازم را به موقع دریافت کرد ..

ماجرا از  اینجا شروع شد که من و علی  دنبال یک روانشناس  تربیت کودک بودیم تا زودتر و  قبل از  اینکه بیشتر  دیر  بشود بدانیم در  مسائل مختلف که هست و یا پیش رو  خواهیم داشت باید با پسرک چطور  برخورد کنیم.  خودمان تا حد زیادی  فهمیده بودیم این روند  ملایم و  مهربانی که در  پیش داریم به سمت  فرزند  سالاری  در  خانه خواهد رفت خدا را شکر وقتی  در  سمینار شرکت کردم فهمیدم  مقدمات کار تا حد زیادی در  منزل ما فراهم است که برایتان خواهم گفت چه ها هستند .. 

پس  این ها را می نویسم برای   یاد اوری به خودم و استفاده همه مادرهای مهربان و فرهیخته ای که بیشتر  از  من می دانند و بیشتر  از  من دلسوزند و فقط   کافی  است  این اشارت های   لازم را هم داشته باشند برای  این کار بزرگ و  مسوولیت  انبوه .  

این نکات تربیتی  مربوط  به سن یک سالگی تا 11 سالگی  است 

پس شروع می کنم.    

چیزی که من  می دانستم ولی  لازم بود یاد اوری  شود برایم این بود که  انتظارات  من از پسرک باید  با توانایی های  او هماهنگ باشد . توانایی های او هم  بهتر  است بطور  علمی و درست ارزیابی   شود  و  بر عهده  مشاوران تربیتی و  متخصصین بگذارم و مثلا فقط به حرف زدن خوب و  حافظه سریع الانتقال او بسنده نکنم و  نگویم بچه من   باهوش  !! است . برای  شروع  چند تا کار  لازم است  انجام بدهم : 

 مقدمه 

یک اصل  مهم می گوید خانه هر  چه ساده  تر  و خلوت تر  ------- تربیت کودک راحت تر 

چرا؟  چون یکسره  به بچه نمی گوییم دست نزن ..نکن..ننداز ..الان میشکنه..بالا نرو.. .. خط  خطی  نکن.. الان تلویزیون چپه میشه بچه جان..نکن دیگه بابا!!!  

قدم اول این است که یک محیط  امن  برای  کودک در  خانه درست کنم. خدارا شکر   خانه ما تا حد زیادی  امن است و به جز  کمد شیشه ای  وسایل شکستنی   چیز  خطرناک زیادی  ندارد  دم دست. کابیت ها را اگر  کلا بیرون بریزد  وسایل تیز و  خطرناک در  دسترسش  نیست ..حواسم هست  ماشین لباسشویی  همیشه  پریزش  کشیده باشد و  میز  ارایش من خالی  از  سایه هایی باشد که به کرات به سر و صورت  پسرک همراه با رژ لب  های  نازنین و  مفقودم  مالیده شده اند ..البته وقتی  چند بار  خسارت های  اینچنینی  دیدم  دستم امد و  جز  پنکک  و  کرم پاک کننده ارایش که  عاشقش  هست  چیز  دیگری  برای  مالاندن به صورت دم دستش  نگذاشته ام!

حتی  توصیه می شود  در  سن زیر  دو سال  بچه ها  تلویزیون را به دیوار  نصب  کنید تا مثل ما  کلا از  حضور  تلویزیونی با آن وضع رقت بار  در  منزلتان شرمنده نباشید ..خب  این وسط  بچه ما تجربیات مختلفی هم یاد گرفت ولی  به قیمت  اوراق  کردن چند وسیله رسانه ای  در  منزل!!    

 

شماره 1

اماده کردن اتاق  بازی

بچه باید اتاق  بازی  داشته باشد .

یعنی  همه وسایل بازی  کودک را جمع می کنیم  و با وجودی که می دانیم همین مادر و پدر  خودمان دو روز دیگر  بر چسب  عقده ای و   خسیسی و  الهی  بمیرم بچه ام ..نوه ام  از  دست شماها چه ممی کشد و ... به ما می زنند ولی  تربیت بچه را ترجیح می دهیم و با خیالی  ارام  همه را در  یک کمد  می گذاریم و درش را هم سه قفله می کنیم.

  اجازه خانم؟ پس  ما این همه اسباب بازی  را  برای  مزارستان  خودمان گرفته ایم؟  نخیررررررررر  جانم... گرفته ایم  تا کودک بازی کند ولی  در  ازای  یک کار  خوب  و کسب  امتیازات لارم حق  بازی با این وسایل به عنوان پاداش  به او داده می شود . پس  اگر  اتاق باز ی ندارید  با تیغه یا پرده یا پاراوان یا هر  چیز  اختراعی  دیگر   بخشی از  اتاق را تبدیل به اتاق  بازی  می کنیم  و فقط  در  همان محدوده فیزیکی  بچه حق  دارد بازی  کند و بعد از  اتمام بازی  وسیله را به شما بر  می گرداند و شما دوباره در  کمد گذاشته و  درش را هم سه قفله می کنید . 

کیفیت و نحوه انجام این قانون خیلی  مفصل است . لطفا تا نوشتن کامل من  اقدامی  انجام ندهید . مفصل توضیح می دهم پست بعدی.

 

نکته:  

تربیت  هماهنگ /  توام با  مهربانی و قاطعیت  

 بهترین مادر  و  پدر  کسی  است که مهربان قاطع باشد  .تربیت کودک نباید  دو گانه باشد .مادر  دلسوز  و پدر  بر عکس.. پدر  بزرگ و مادر  بزرگ و  بقیه مهربانان دور و بر  حق  دخالت در  تربیت را ندارند ..یعنی  نقش  خیلی  کمرنگ تری  باید  داشته باشند ..یکی  از  علت های  سر  سختی من در  سپردن کودک به مهد و  نبودنش  پیش  مادر  بزرگ یا کس  دیگر  همین بود. ادم می تواند  به مربی  مهد ( ان هم مهدی که مو را از  ماستش  از قبل کشیده بودم بیرون و  مثل چشمم اعتماد داشتم و دارم)  خیلی  چیزها را گوشزد کند ولی  مثلا به مامان جانش  که نمی تواند .. آش  کشک خالته را خواهد شنید ..اگر   هم شما  والدینی  مطیع و  قابل تطبیق با مدل تربیتی  خودتان را دارید که خوشششششششششش به حالتان ..به قول   پسر  عموی  یو  نا : خوشش به بالش  شده... 

 

 نکته  مهم  

سلامتی  جسم و روان شما در  اولویت قرار  دارد ..یک مادر  و  پدر رنجور و فرسوده و زیر  فشار  عصبی  و  دارای  مخزن کم  صبوری  نمی تواند  اصول را به لذت و دقت  پیاده کند .پس اول  من خودم را نرمال می کنم  بعد  می روم سراغ  خمیر  زیبای  کوچک و د وست داشتنی امان . 

 

شماره 2

مسولیت پذیری والدین

کودک باید با والد همجنس  خود روزی  حداقل  دو ساعت تمام  بازی و  تفریح و شادی و  همراهی  کند ..مثلا علی  باید با  امادگی  روحی  لازم و  بدون نشانه ای  از  خستگی  یا عصبی بودن  و با طراوت زیاد  با پسرکمان بروند بیرون  از  منزل و یا همان داخل خانه ( به موقع توضیح می دهم کیفیتش را ) و  حد اقل روزی  دو ساعت را با هم بگذرانند. من هم در  این فاصله روی  مبل لم می دهم و  کتاب  مورد  علاقه ام را خواهم خواند!!  

 

تمرین  عشق  ورزیدن به کودک :  

می دانم همه مان این ها را حفظ  هستیم..نوشتم تا یادم باشد . 

 وقتی  با  کودک   هستید  دستش را می گیرید  ..بغلش  می کنید ..بوسه ای  میزنید بر صورت برگ گلش .. چشم در  چشم  می شوید با او  ..هم قد او خم می شوید .. محبت کلامی و غیر  کلامی  توامان باید  استفاد شود ..نباید  مثل روبات و بی احساس با بچه حرف  بزنیم ..دکتر  می گفت  یک بچه را اورده بودندبه علت ترس  از  اسب .در  مراحل درمان متوجه شده که کودک از  پدرش  می ترسد و هنگام دیدن  اسب  قیافه سرد و  نمی دانم چه شکلی  پدر  را تجسم میکرده و  ترس  را به  صورت ترس  از  اسب  بروز  می داده. عکسی  از  پدر که کودک را بغل کرده و با مهربانی به دوربین می خندد را  چند روز  روی  میز  نهار  خوری و  داخل اتاق  کودک گذاشته اند و کمتر  از  یک هفته بچه  اطمینان پیدا کرده که این همان پدر  است و  رفتار پدر  هم اصلاح شده با  توصیه های  مشاور و  ترس  از  اسب  کلا به خاطرات پیوسته..یعنی  درمان شده بعد  ناپدید شده.. چون بزرگترین مشکل بچه ها  در  سن نوجوانی و  بعدها  بزرگسالی  همین ترس ها و  استرس های  رها شده در  کودکی  است که خود بخود ناپدید شده اند ولی  هرگز  درمان نشده اند و با شدت و صورتی  متفاوت در  دوره ای  دیگر بروز  کرده اند .. 

 

در  این دو ساعت ( حداقل ) که پسر با پدر   و دختر با مادرش  باید  بگذراند  ما بکن نکن ..و دستور  دادن به بچه نداریم.. حتی  حالت و  احساس ما نباید  با عصبانیت و  تغییر  باشد چون بچه می فهمد فلان کارش  همچین حال این باباهه یا مامانه  را می  گیرد  و بعدها  از  آن نقطه ضعف ، حسابی   سربازهایش را به سمت شما می فرستد..و لجبازی  شروع می شود..

گاو را مثلا به دمش  رساند ه ایم و همه این  دو سه ساعت عالی بوده ولی  در  لحظه آخر چون  جای  پارک  مناسب  نبوده و باید زودتر  از  پارک خارج می شده ایم  بخاطر   کند سوار شدن بچه به ماشین یک پس  گردنی  هم بهش  زده ایم و حسابی همه زحمت هایمان را با آن پس  گردنی به مولکول های  هوا  تبدیل کرده ایم!!!  

 

در  همه چیز در  مورد  کودک انصاف  داشته باشید ..عزیزم وقتی بچه ما ساعت  2 شب  می خوابد مسلم است فردا ساعت 8 که بیدارش  می کنیم یا بیدار  می شود به علت کامل نشدن سیکل خواب و  ترشح نشدن ملاتونین کافی  ( در  تاریکی  و در  مغز)  بد عنق  هست و  لجباز و  گوش به حرف  نمی کند و تمرکز و یادگیری  ندارد ... 

 

در  این بیرون رفتن های   مرتب و روزانه با بچه باید  یادمان باشد  که ما وظیفه درایم دائم نکات مثبت کودک را به او یاد اوری  کنیم..افرین یو  نا..چقدر  خوب  از  روی  جوی آب  پریدی  ..آفرین..چقدر  تمیز  شیر  کاکائو خوردی  ..لباست کثف  نشد ..باریکلا پسرم..چقدر  خوب  بلدی  از  سرسره های  پیچ پیچی  بالا بروی  و سر بخوری 

یعنی ما باید   رفتارهای  خوب  کودک را تبدیل به عادت کنیم . چطوری؟ با  تشویق   3 تا 10 بار  یک رفتار خوب  آن رفتار  تبدیل به عادت خوب  می شود. مثلا کودک شما می رود اشپزخانه و روی  یک قابلمه قرمز  می ایستد (   قابلمه  های  نازنین  صمیم بدبخت در  نقش  صندلی  کودک !!)   و  ظرف  می شوید برایتان..خب  کار خوبی  است و شما می خواهید  این بچه بزرگ تر  که شد  دلش  بخواهد کمک های  اینطوری  بکند ..سریع می روید می گویید بابایی ..بابایی ..بیا بیا ..ببین  یو  نا چطور  با دقت و  عالی  همه ظرف ها را شست ..حالا مثلا ظرف های بدبخت در  حد  کف مالی و گربه شوری   خیس شده اند!! خلاصه ما که آدم بزرگیم با این تشویق ها  درست  می شویم بچه که جای خود دارد .. 

چند بار که با کودک بیرون رفتید و  حسابی  خوش  گذشت (باز هم کیفیت و چند و چون این بیرون رفتن ها را توضیح می دهم مفصل تر)  حالا دوستانش را هم دعوت می کنید بیرون..مثلا  امروز با  کوروش و  ماهان میخواهیم برویم شهر بازی ...اشکالی ندارد که پدر و مادر  ان ها هم بیایند ولی  نباید  همه اتان بروید یک گوشه بنشینید و با هم حرف  بزنید و بچه ها در  پارک برای  خودشان بازی  کنند .مهم همراهی شما در  این بازی ها و همراهی با کودک است ..حالا نروید روی  سرسره  ولی  کنارش  باشید و تشویق و هورا و  این حرف ها را از  دور  داشته باشید برایش . 

بچه ها را کجا ببریم؟ 

 هر  جایی که متنوع...شادی  آور .. پر  تحرک و   شگفتی  آور  باشد .. 

دکتر  می گفت یک پدری  امده بود و کلی  به  او اموزش  بازی با کودک و همین حرف ها  توصیه شده بود..بعد می گفت بعد از  دو هفته باباهه گفته بچه ام هیچ فرقی  نکرده بدتر  هم شده..کاشف به عمل امده که پدر  محترم روزی چهار ساعت بچه سه ساله را با خودش  می برده بنگاه  (محل کارش)   تا ساعاتی  در روز را با هم باشند!!!! 

 

یادمان باشد بشترین محبت  به پسر  باید از سمت پدرش  باشد و بیشترین محبت  را دختر باید از  مادرش  بگیرد ..نه اینکه آن دیگری   بی کار بنشیند و  تماشا کند ..نه منظور  این است  که اگر  به بچه بگویی با مامان دوست داری بری  پارک یا بابا اگر  بچه پسر  است فورا بگوید  با بابایی .. من گفتم مادر  بدبخت  که فقط  یک پسر  دارد مثل من چی  دکتر؟  همش که باباهه ترجیح داده می شود و در  بزرگسالی هم همین رابطه عاطفی  قوی بین آن دو  خواهد بود ..دکتر  گفت مگر  غنیمت جنگی  تقسیم می کنیم؟  این بچه باید از  یک مرد الگو بگیرد ..باید رفتارهایش  مثل یک مرد باشد  ..دختر  باید از  مادرش  الگو بگیرد تا دو روز  دیگر   در  سن 17 سالگی توی  سرت نزنی که چرا دخترم عاشق کارهای  پسرانه و  دوستان   معمولی جنس  مذکر  است و  پسرم  عاشق  ارایش و  ناز و عشوه..دیدم راست می گوید .گفت  تازه  تو  انقدر  جلوی بچه  باید به پدرش  عشق و علاقه بدهی که  بچه ارزو کند ای کاش زودتر بزرگ بشود  مثل بابایی  بشود تا مامان اینهمه دوستش  داشته باشد ...بعد من در  کمال بدجنسی  پرسیدم اگر  پدر  امادگی و  شخصیت و  کفایت الگو شدن نداشت چه؟  !!!  البته منظورم همسرم  نبود  ولی  برایم سوال پیش آمد ..او هم پاسخ داد   برای  پسر بچه ما یک الگوی  جایگزین مثل  عمو ..دایی ... بابا بزرگ  یا همیچن موردی یا پیدا می کنیم چون ما  مادران مجرد هم داریم یا کسانی که پدر ندارند .

پست بعدی  میخوام در  مورد  نحوه تنبیه و تشویق  بچه های  این گروه سنی  و تاکتیک های  لازم برای  مجاب  کردن بچه ها  جهت اطاعت از قوانین داخل منزل  بنویسم

بعد  در  مورد اینکه چکار  کنیم بچه به والد غیر  هم جنس  یا  بچه دیگه حسادت نداشته باشه ..

دفعات بعدی هم در  مورد  رفع ترس ها اضطراب های   بچه ها  حرف های  مشاور رو مینویسم تا بررسی  کنیم با هم   

 

 و نکته آخر  این پست :  

حالا مثلا این دکترها و روانشناس ها که اینقدر  بلدند  ببینیم بچه های  خودشون چه گلی به سرشون میزنن....این توی  ذهن خیلی هامون هست .. نه؟   کل اگر طبیب بودی .....

دکتر  یک چیز ی گفت که واقعا  تحسین کردم پاسخش رو ..گفت من که دکتر  فلان هستم  هیچ وقت توی  خونه ام شاید  این چیزهایی که گفتم رو کامل  و بی نقص  رعیات نکنم..این ها اصول درست و صحیح هستند ..من شاید هیچ وقت بچه ام ساعت 8 شب  نخوابه ..هیچ وقت  نتونم بچه ای  داشته باشم که لجبازی و حسودی  ندونه چیه..ولی  من توقعم از بچه ام در  حد وقت و زمانی هست که برش  می ذارم نه در  حد  مدرک تحصیلیم و مقایسه اون با دختر  خاله و پسر  عموش  ...مشکل  ماها اینه که نه وقت میذاریم..نه اموزش  لازم رو می بینیم  ..نه اهمیت زیاد میدیم ولی  توقع و انتظار  ما یک  کودک خو ش رفتار و  سالم و  بی عیب و نقص هست ..و اصلا هم حاضر  نیستیم قبول کنیم اگه به خودم زحمت میدادم و فلان روش رو تو خونه مون اجرا میکردم امروز  وضع بچه ام این نبود ...دیدم درست میگه... پس  تا من در  جلسه بعدی  بنویسم که  اصلا چطور  باید خودمون رو اماده اجرای  این اصول کنیم و شروع بی مقدمه و یهویی  این  روش های  تربیتی  بدون زمینه سازی  لازم  چقدر  مخرب  هست توی  رفتار  بچه ها  همتون رو به خدا می سپارم و   دلم میخواد  تجربه  های  خوب و  تایید شده خودمون رو  با هم مرور کنیم  بعدها  در  این موارد .. 

من  قبلا خیلی  جرقه ها  در  خلاقیت بازی هایم با پسرک و  رفتارهای  خب  بقیه را با  خواندن وبلاگ مادرهایی  مثل  مامان پروین  ( مامان کیاراد)  یا ازیتای  عزیز  ( مامان سوشیانس) یا ساناز  خوبم ( مامام سام پنبه ای  و ناز)  و ... در  ذهنم امده بود..شادی یان ها هم کمکی  بشود تا کودکی  دیگر در  جایی  در  این دنیا بیشتر  کودکی  کند..بهتر  بزرگ شود و  کمتر  اسیب  ببیند از  چیزهایی که من مادر  می شد بدانم و ندانستم....

پسرک خوابیده 

 داریم  شام میخوریم 

 مرغ و آلو و  هویج  و  پیاز  داغ روغن گرفته رو گذاشتم با کمی  رب  پخته  شده و یک سس  کمی  ترش خوشمزه درست شده  و من مرغ ر بعد از  پخته شدن سرخ کردم و روی  سس  گذاشتم و مثلا تنوع دادم برای شام که برنج نباشه و نونی  باشه غذا..دور و برش رو هم با سیب  زمینی  های  بلند  طلایی  سرخ کرده خیلی  اب و رنگ دادم و  قیافه غذا عالی شده . 

 

لقمه دوم  علی   با دماغش  بو  میکشه میگه این بوی  چیه؟   

من زود سرم رو میارم پایین و خودم رو بو  می کنم  مبادا بوی  غذا باشه ..نه نیست ..بوی  عطرم هست که میزنه توی  صورتم... 

 

دو سه لقمه بعد دوباره علی   با دماغش  بو  میکشه و میگه  یک بویی  میاد صمیم ..بوی  چیه؟ ..  دیگه دارم به خودم شک میکنم .. کمی  مرغ با چنگال بر میدارم و میگم بو که نمیده مرغش( آخه یک وقتایی  از  این ایرادهای  بنی  اسراییلی  هم میگیره اقا!!)   ..میگم بو ش  شبیه چی  هست ؟  میگه بوی  یک جور  علف  !!!  میاد ...  

 

یعنی  از  پشت افتادم رو زمین از  بس  خندیدم..میگم مگه تو گاوی که  اینقدر  دقیق بوی  علف ها رو میفهمی و تفکیک  میکنی؟!!!!  

اخم میکنه و میگه حتما نباید  گاو باشی تا  بوی  علف رو بفهمی که...موندم منظورش  از  علف  چیه!  میگم بوی  سبزی  میاد؟ منظورت سبزی  هست  مثلا ریحون و تره و اینا؟!!  

انگار بهش  فحش  دادم..میگه نخییییییییییییر ..اونا سبزی اند نه علف ..بوی  علف  میاد .. 

ما که اخرش  نفهمیدیم بوی  چی بود  

 

شب موقع خواب  میاد بوس  شب  بخیر کنه میگه آره باز بوی  علفه اومد..از  تو صورت تو داره یاد!!!   

یا امام غریب ..از صورت من بوی  علف!!!!

با دهنم ها میکنم ببینم نکنه من علف خوردم خودم یادم نیست!!  

ها....فهمیدم منظورش   چیه!

 

نصفه شبی باز  اونقدرررررررررر  میخندم که از اون ور  تخت می افتم زمین..میدونید بوی  چی بود؟!! 

حدس  بزنید  

.  

 

بوی  رزماری که به ابرو هام زده بودم چند ساعت قبل 

هاهاها 

بهش  میگفت علف  

آی  خدا  مردم از  خنده...

 

یه همکار  دارم خیلی  مومن و معتقد و  خنده رو هست ..کلا نازه و  ادم میخواد لپش رو بکشه همش .ولی  خب  اون ریشاش یه ذره تو دست و پاست و ترجیح میدم بذارم همون خانمش  لوسش  کنه  ..بعد  یک روز با خودم داشتم فکر  میکردم اگه اقای  فلانی   واج...بی  ( مامان بزرگ دوستم میگفت واجبیل!!!)   بزنه به صورتش ..از  اون پودر   قدیمی  ها که شش  تا خونه اون وری هم می فهمیدیدن که چه خبر ه  چی  میشد!!   فک کن! صورت سفید و  چشم و ابروی  مشکی  بدون ریش های  همیشگی و  قیافه لوس و بی نمکش که  میخنده و  حرف  میزنه!! بعد  امروز  اومده بود توی اتاق من بهش  کشمش  تعارف  کردم و اون گفت مرسی و  خودمون تو واحدمون داریم همه مون چون یکی  از بچه هامون اهل قو  چانه و  کشمش  پلویی  اونجا  دومی  نداره توی  ایران!! من تعجب  کردم که چه جالب ..من فکر  میکردم کاشمر  خیلی  معروفه  تو این مورد که ایشون با کمی  حجب و حیا فرمودند  نخیر ..تازه زمان اون آدم ملعون( فک کن به شاه میگفت ادم ملعون و اسمش رو به زبون  نمی اورد !!)  اون چیز  دیگه اش  معروف تر بود.من موندم اون چیز  دیگه ی  شاه رو میگه یا قوچان رو!!! خب یعنی  چی اون چیز دیگه؟..این دید من با دهن باز  و هیبت  خنگولی  دارم نگاش  می کنم گفت  اون چیز دیگه اش  که مایع هست ..من باز  فک کردم شاید  شاش شاه  معروف بوده!!! خب  چجوری  باید  میپرسیدم!!؟ بعد  باز  گفت اون چیز  دیگه که  مردم میخوردند و  حالشون یک طوری  میشده !! باز من موندم مردم چیه  شاه رو میخوردن و حالشون یک طوری  میشد ..خلاصه اخرش با اعوذ بالله من الشیطان رجیم گفتن فرمودند که منظورشون اینه که شر   اب   و اب  شنگولی  اون شهر  تو دنیا معروف بوده ..ما رو میگی!!!  فک و آرواره امون روی  زمین اویزون! گفتم  تو دلم حالا آمار  این  رکوردها رو از  کجا دارند ایشون..!!؟ بعد  وقتی  داشت میرفت از  اتاقم بیرون یک مشت کشمش  دادم بهش و گفتم البته  قسمت ما نبود و توفیق  نداشتیم که اون موقع استفاده کنیم ولی  همین کشمشش رو هم به نیت بخور یم کافیه ؟!!! طرف  دو لا دو لا از  اتاق  رفت بیرون...از  خنده صورتش  رنگ  محاسنش  شده  بود..

 عزیزم من که اینطوری  بگو بخندی  مثل اینجا نیستم که ا همه..من یک خانم  سنگین رنگین با لبخندی  کوچک هستم  در  محل کارم که  بعداز  سال ها همکار های  نزدیکم فهمیدن  میشه چه شوخی هایی با من داشته باشن..برای همین طرف  موندکه این حرفا رو خانم فلانی  داره میزنه یا اشتباه  شنیده..

چقدر  این ادم های  معتقد  خوش خنده رو دوست  دارم..اه اه بدم  می آد  از  این  ادم های  متعصب و افراطی ..به خدا اینقدر  خدای  این  ادم های  تیپ همکار  من    مهربون و   نرم و خوب  هست که لطافت و مهربونی  توی  صورتشون  هم پیداست  حالا گیرم دکمه لباسش رو تا بیخ ببنده این همکارم یا  محاسن داشته باشه یا همش  ذکر بگه.خب  لیاقت داره  که همش یاد خدا هست توی  روز .....بابا نه غیبت میکنه نه حروم میخوره نه دزدی   و کم کاری  توی  کار داره ..من اردتمند این هایی  هستم که به اعتقادشون  با جون و دل پایبندن..

*************************************************************

پسرک  به بهانه  اینکه  خودم جیش  کنم   میره توی  حموم و میگه مامانی  بیا  آب  بازی  کنیم....بعد من یک ساعت آزگار  یک لنگ وا می ایستم  روبروش  و  به سقف  نگاه می کنم و شعر  جوجه مرغابی ..بق بق بق .. نوک سرخابی   بق بق بق   چه خوشگلی  ..بق بق بق ..همه جا ولی  ...بق بق بق    رو میخونیم با هم..بعد  بچه هه میبینه مامانش  داره خسته میشه  رو میکنه به من و  دستش رو تا ته میکنه توی  آفتابه!! و  میگه به به به  ...چه آب  گشنگی!!! ( قشنگی) .. بعد از ته حلقش  یک لبخند میزنه به من !! فک کن چقدر  ضایعععععععع ما رو خررر  میکنه این بچه دو سال و 5 ماهه... خدایا شکرت..باز  باباش  یک ذره تمیز تر  سر ما رو شیره می مالید  !! این بچه سوتی  دادنش هم به خودم میره دو روز  دیگه .. مطمئنم

میگم خوب شد  همین دیروز  گفتم دو هفته ای  نیستم.. ..این کلاس  گذاشتن ها به گروه  خونی ما نمیاد  مادر  جان..بیخودی هم  خودم رو ضایع نکن دیگه...

ava ی  کوچک دوست داشتنی  آمد ..روز  یکشنبه  اول ابان  ساعت سه و ده دقیقه بعداز ظهر  

 

همه خوبیم.. مادر و  نی  نی  هم..کلا خواهرم الان در  کویت اقامت دارد!!!!  

دو هفته برای من زمان زیادی بود دور بودن از  خانه مان.. 

 

خیلی  خسته ام 

مدتی  استراحت می کنم 

با خبرهای خوب و   تعریف سوتی های  غیر قابل ماله کشی  بر میگردم  

خدایا خواهرم را با این بچه نوزاد  ب خاطر سوتی های من  جلوی  مادر  شوهرش  بی ابرو نکن!!! 

آمیییییییییییییین 

یعنی  اگه بگم چی  گفتم  و چی شد  کلا اینجا رو تف  بر  میداره!!! از نوع سر بالاش!!  

 

مرسی از  تبریکات همه  

حداقل ده  پونزده روز  فرصت لازم دارم... 

 

مراقب خودتون باشین