X
تبلیغات
رایتل

سلاممممممممممممممممممم  

 به به ببین کیا اینجان!!! سال نو  مبارک ..چه عجب تعطیلات تموم شد صمیم خانوم !!!!! یک وقت نگی  چهار نفر چشم نگرون داری  ها!!!  خب  خودم  گفتم همه غرغرها  رو به خودم .  

 

آقا توپپپپپپپپپپپپپپپپپپ ... عالیییییییییییییییییییییی.... مشششتیییییییییییییییییی ... اصلا شروع و  ادامه این سال یه وضع فرح انگیز ناکی بود...خوب و پر از   انرژی .  من امسال رو میخوام سال صمیمیت خانواده  نامگذاری  کنم . چشه مگه ؟  بذارید مستند نویسی کنم .  یک مسج اقعی واقعی از  همسری  می ذارم تا ببینید  چطوری این بچه جدی گرفته تصمیمات مقامات مافوق!! رو :  

گلم  

نفسم  

عشقم 

همه ی وجودم  

اولین من  

آخرین من 

 من دارم میرم خونه .خیلی  خسته شدم .   

 

میدونم بچه ها ..میدونم شمام مثل اون موقع  من ،  الان تو شوک هستید .(آیکون درکت میکنم)

 

 

مسیج یک ساعت بعد همسری  :  ( آقا  اینا case study  هست ها به درد مطالعات مردم شناختی میخوره . از  ما گفتن!! ) 

 

عزیزتر از  جانم . من عصر  میخوام زودتر برم بیرون . کی  میایی ؟ 

 

بعد من شاسکول و  سال نامگذاری  کن!!!  آقو  ذوق  کردم و  تو دلم دسته بیل قند پیچ شده!! آب  کردم و  اصن هی  چشمام رو می مالیدم هی  به گوشیم نگاه میکردم لبخند  نوعروس  غنچه واری!! می اومد روی لبام .. خلاصه  جوی  در  فضا و عطری  در  روان من ایجاد شده بود!! که حد نداشت ..بهش  پاسخ دادم :  

 

عزیزتر  از جان  

گل من  

نازنین من  

تو برو بیرون.

کی عصر میای  دنبالم ببرمت بیرون از  خجالت  مهربونی  هات در بیام؟ هانننننننننن؟!!!! 

 

یعنی  آدم با تمام عمق وجود روی سیم خاردار بشینه اینطوری  جو نگیرتش .این ببرمت بیرون یعنی  پدر و پسر یک شام به دلخواه و منوی باز!!!  مهمون مامان صمیم .یکی نیست بگه تو به جای  خرج کردن باقیمانده کارتت میتونی  فکرهای  اقتصادی بهتری هم بکنی  ها ننه جان !!!  خلاصه ساعت 7 اومدند دنبالم و  من در  کف و  عجب از  اینهمه وقت شناسی و  زود اومدن و  اتمام دوران سیاه غر غر  کردن  زوجین!!!! خب مسلما قیافه من بعد از  12 ساعت کار  خیلی  اون ذوق  اولیه رو نشون نمیداد .برای  همین به جان خودم یک شال زرد  جیغ و جیگر  از  دستفروش  کنار  خیابون خریدم که فقط  کارم راه بیفته و با مقنعه نرم سر قرار با همسری . کور شم اگه دروغ بگم که وقتی گفت  6 هزار  تومن من به گوشام شک کردم . جان صمیم اصنننننننننننننننن بهش نمیخوره شیش تومنی باشه . خلاصه قند آب  کنون و  دل رقصون و بندری زنون!!! شال رو سرم کردم تو   اولین آسانسور سر راه و لبی رنگین کردیم و رفتیم سر قرار . بقیه اش باشه بعدا تعریف کنم براتون .اونا  رو بخونید  گریه هاتونم خواهم دید!! 

 

 این مهر و محبت نشون دادن ها  داستان داره .من تو مسافرت و روزهای اول سال از  همسری خواهش کردم یک تصمیم جدی بگیریم دوتایی مون که امسال و روزهای  پیش رو بخصوص در  سفر رو ، کمتر ازگل ، به هم نگیم . خدا رو شکر  قبلا هم بی ادبی و  اینا نبود بین ما ولی باز هم کلام شیرین مثل الان هم اونم از  طرف همسری  این طور  قل قل نمی جوشید!!! . خلاصه آقا انقدر با همین قر ار  کوچولو سفر به ما سه تا خوش گذشت که همسری چند بار ازم تشکر رسمی کرد که این همه باعث میشم از لحظه های سفر  لذت ببره .میخوام بگم همین چیز کوچولو موچولوی  لحن و زبون شیرین یکهویی دنیا رو عوض کرد انگار  تو سال جدید .   

 

در  پست های بعدی  از  سفر فوق العاده گرم و شیرین  نوروز  93 تعریف خواهم کرد براتون . این روزها به علت جابجایی امتحانات دانشگاه ها بخاطر  جام جهانی ، شب با کتابام  دوتایی بغل هم  خوابمون میبره .  

 

روز و روزگارتون خوش ....  

صمیم  بزودی  ظاهر  خواهد شد دوباره ....    

 

پ.ن. 

آقا اسم پسرونه برای  نی نی  میخوام . نام پدر بچه رضا هست .فامیلیشون هم با الف شروع میشه . دوستم خیلی روی من حساب  کرده . ناامیدش نکنیم ! اسم تک و  زیبا و با معنا میخواد . ترجیحا عربی نباشه پلیز . 

 

کامنت های قبلی تایید خواهند شد .  

 

 

برای بهنار  عزیز از شمال : عزیییییییییییییزم .. تموم  محبت هات به من رسید و  از  اینکه اینقدر به فکر و یاد من هستی  ازت ممنونم و آرزوی سفری  خوب و  خوش براتون دارم . میدونم معذوریت های من رو درک میکنی و  برای داشتن همچین دوستان مهربون و با معرفتی  خدا رو شکر  میکنم .