X
تبلیغات
رایتل

 

 عکس ها اضافه شد . 

 خدای  من هنوز باورم نمیشه این قدر  دوستان از این  قبولی  من ابراز خوشحالی  کنند . اونقدر  کامنت ها گرم و صمیمی و فراتر  از  تعارفات معمول بود  و اونقدر به من انرژی و   اعتماد به نفس  بیشتر  داد که  باورم نمیشد  این قدر  آدم های  دوست داشتنی  هستند که ندیده اینطوری با جون و  دل برای  من ارزوهای  خوب و زیبا  می کنند .  کاش  همه ی آدم ها این فرصت رو داشتند که فراتر  از  محدودیت های  محل زندگی و شهر و کشور و قاره می تونستند  این همه  دوست و  همراه داشته باشند ... برای  تک تک شماها  بهترین هایی که لیاقتش رو دارید آرزو  می کنم و  انشالله  هر  روز  خبرهای  موفقت آمیز  از  همه تون بشنوم .  

 

اقا صمیم زده تو کار شجاعت !! چند وقت  پیش  جاری  جونم برای  پسرش  تولد گرفت . از اونجایی که تولد امسال   پسرک مامانی دقیقا   موقع اسباب  کشی  های بود و شلوغی  ایام کاری  من، من تولد رسمی  نگرفتم برای پسرم  یعنی یک تولد  تو مهد  کودکش  گرفتیم با دو  تا کیک  خوشگل یکی برای مربی ها ویکی برای بچه ها  یه مدت بعدش  هم یک کیک جمع و  جور  گرفتم و  مامان و خواهرم و برادرم اینا اومدن و دور  هم  تولد بود .  در  واقع ماما ن اینا  می خواستند کادوهاشون رو همون جوری بدن و  گفتند تو دیگه تولد نگیر  که خب  من یک شکل و شمایل تولدی  هم دادم بهش  و کادوها تقدیم شد!! جاری  جون و  مامان جون اینا همش  غصه میخوردند که ای  وای بچه ما تولد  نداشته و  جاری   جون پیشنهاد کرد  تولد  امسال پسرکش  مشترک باشه با پسر ما یعنی  ما در  قالب  میهمان فقط بریم تفریح ولی  شمع روشن کنند برای  پسر  توپولی  ما  و  همه کادوهاشون رو اونجا بدن  تا وجدانشون راحت باشه!! جاری  جون  طفلک یک تولد مفصل خونه مامانش اینا گرفت با حدود سی  تا مهمون ( فقط  خواهر برادرها و بچهه اشون اینا!!!)  و کیک بزرگ و   اینا و گفت  برای  این طرف  جدا میگیرم . یعنی قرار گذاشته با همسرش  که یک سال این طرف بگیره یک سال اون طرف . خلاصه به من گفت  شب یلدا کیک تو  خیلی  پف  خوبی  داشت  و پوک شده بود  و ازم خواست  کیک تولد  پسرش رو من درست کنم. دو بسته پودر  کیک آماده هم داد  و گفت ساده ی  ساده  ...بدون هیچی  لطفا ..خب  من اسم اون  کارخونه رو حتی  نشنیده بودم و خودم از  رشد استفاده میکردم ..با سلام و صلوات  داشتم مواد رو اماده  میکردم که یکهو  دیدم ای  داد بیداد!!  کلا اردها توی بسته گوله گوله شدن یعنی  وسطش  قشنگ گوله های  ارد  بود . زود همش رو الک کردم با مشقت زیاد و به همسری  هم گفتم لطفا برو برام  2 بسته رشد هم بگیر  تا اگر  خراب شد  نمونم وسط کار و  ضمنا خامه از قنادی  هم بگیر  میخوام خامه ایش  کنم!! اقا  همسری رو میگی !! دهن  عاعععععع!! گفت صمیم  جان ما نکن!! بذار  یک بار  حداقل  امتحان کنیم بعد  برای  مردم درست کن!! تولد بچه هاست ها!!  من هم که سرمست از موفقیت های  اخیر!!  دیگه اعتماد به نفس در  حد  جنگنده و ضد هوایی و اینا بود!!  گفتم  شوما خیالت راحت!!  همسری  میگه از  همین خیالت راحت گفتن هات  هست که خیالم ناراحت هست  خانوم جان!! خلاصه رفت گرفت و  من توی یک تابه تفلن که فقط برای  کیک   میذارم  کیک اولی رو درست کردم ..خوب شد . دومی رو هم بلافاصه بعد ش گذاشتم تو فر و  وقتی  دو تاش  خنک شد  و به نظرم مغز پخت و پوک شد  خامه ها رو گذاشتم جلوم و  به فکر  فرو رفتم ..خب  مسلما جاری  جون خودش  هم کیک ساده رو خوب  درست میکرد . پس بذار فراتر  از  انتظار  عمل کنه صمیم ...به سادگی  و در  حالی  که تصمیم  گرفتم دیگه اینقدر  کیک درست کردن رو برای  خودم سخت نگیرم و  بزنم تو  دل ترس های  ناشناخته!! روی  کیک اول خامه ریختم و  برش  های  موز و  بادوم خلال شده و  اینا و  با احتیاط  کیک دومی رو گذاشتم روش  و  البته دورهاش رو خامه ای  نکردم چون شب بود و  سنگین می شد و خامه خور  هم نیست کسی و علت اصلی  این که وسیله صاف  کردنش رو هم نداشتم و فق میدونستم چاقو رو باید  تو اب  گرم بزنم و خامه رو اونطوری صاف کنم . خوشبختانه  روش رو صاف و صوف  کردم با خامه و   شکلات اب شده ریختم روش و   تو دلم هی به کیفیت شکلات تخته ای  که انگار  روغن خالی بود!! کمی  حرف های  ممنوع زدم و  خلاصه قیافه اش  خیلی قشنگ شد .  حالا اون روز  از  صبح دو تا پسر  عموهای  فسقلی  خونه ما بودند و  برای  ناهارشون هم ماکارونی درست کردم و یک دستم به کیک و یکی به ظرف شستن و یکی  به غذا درست کردن و یک دست  دیگه و  اضافی  ام هم به  نصیحت کردن این ها!!  نصیحت های من گاهی فیزیکی  میشن ومثلا دنبال سرشون میدوم و اینا میپرند روی  مبل و غش  می کنند از  خنده و  من میگرمشون و  حین یک عملیات قلقلکی  وحشیانه!! کمی  هم نصیحتشون میکنم ... آقا  کیک رفت تو یخچال و من سرمست از  این که اهه ..چقدر  ساده بود ..کاری  نداشت که!! رفتم این دو تا وروجک رو بخوابونم ...ساعت  دو و نیم بود و نشون به اون نشون  که ساعت  5 من در  حالی که از شدن عصبانیت  دیگه کبود شده بودم پسرک رو کشون کشون بدم روی  تخت خودم (کاری که از  اول باید  میکردم و کنار  هم نمی خوابوندمشون) و  اونم  کر کر  خنده بود  و بچه بیچاره  جاری  جون هم از شدت تعجب و دیدن قیافه این مدلی  زن عمو بعد از  5 سال سنی که از  خدا گرفته به دو ثانیه چشم هاش رو بست و  خوابش برد واقعا!!! خلاصه شب رفتیم تولد و  همه سورپرایز شدن و کیک رو خوردن و  منم از  نماهای   مختلف  ازش  عکس  گرفتم که اینجا بذارم انشالله . حالا تحفهه م نشد ولی برای  اولین بار  خوب شد .  

 

خلاصه  گذشت و  چند روز بعد  همسری  پودر  سوخاری  هاتی  کارا  گرفت  اسپایسی بود و گفت اینم امتحان کن ببین چطوری  میشه . خب  ما تو خونه زیاد سوخاری  درست نمی کنیم  یعنی  شاید  من دو سه بار  کلا درست کردم که قیافه همسر ادامه راه رو برام ناممکن کرد!!!  آقا  زدیم تو  کار آشپزی و سوخاری و اینا ..یعنی  قیافه همسری بعداز  خوردن سوخاری ها  جوری بود که من  دستام رو به لبه های صندلی  گرفته بودم تو آسمون پرواز  نکنم .خب  بهتون گفتم که چقدر  مشکل پسند  هست  ذائقه همسری ووقتی  از  کیک یا سوخاری  من تعریف کرد یعنی  دیگه خیلیییییییییییی  خوب بوده و  نمره قبولی  گرفته ...   

دیشب  هم  جاتون خالی  یک زرشک پلوی  خوشمزه با سوپ شیر  درست کردم ..به سلامتی شما  بچه که اصلا لب  نزد و  همسری با نوک قاشق مزه کرد و وقتی  قیافه اش   نمره قبولی بده شد  دو ملاقه کشید برای  خودش  و بقیه اش  هم موند که خودم ظهر برم خدمتشون شرفیاب بشم!!  کلا خوش  حالم این روزها ..خنده دارش  اینه که همسری  دست به ته دیگ میزد  میگفتم نززززززززن میخوام عکس بگیرم ..برای پسرک  میخواست غذا بکشه میگفتن نکنننن قیافه اش به هم میرزه میخوام عکس بگیرم ... اومد سوپ بریزه  با ترس  نگام کرد  منم خنده ام گرفت  یک عکس هشلهف گرفتم گفتم اوکی ..میتونید شروع کنید!! خدایا  جنبه اش رو هم بده در زیندیگانی !!  

 سورپرایز همسری  هم یک ماشین ظرف شویی  ال جی  بود که دیشب رسید .طفلکی بیشتر به فکر  خودش بوده  به نظرم!! نه که تا الان درس   نداشتم خیلی  ظرف  می شستم!!  الان دیگه خدا بهانه رو رسونده اساسی!!!  بچه  کپلی  ما هم از  دیشب  کلا توی  کارتن این  هست و  در  نمیاد و  از  اون تو با ما حرف میزنه!! به دوران زندگی  در  غار  برگشته به نظرم این بچه!!! یعنی  من نمیدونم چرا تا حالا نفهمیدم این بچه عشق  فضای  خصوصی  داره به این شدت ..احتمالا به زودی براش  چادر  بازی  میخریم  ...  

 

عکس  ها باشه به زودی  .هنوز  تا آخر  سال خیلی  مونده!! نههههههههههه؟!! 

 

عکس  کیک  رویایی!!   

 و یک نمایی  دیگه از  اولین کیک خامه ای صمیم   

و  عکس  کوچولوها در  حال برش کیک ( این لینک رو حذف کردم دقایقی  بعدش ..بهتره همون خوردنی  های  بی جان رو با هم ببینیم !!)

  

سوخاری    

یک سوخاری  دیگه  

 

پودر  سوخاری   

 

خب  من برم  و  شماهام که قول دادین که سیو  نکنید  عکس های  آدم های  این وبلاگ رو!! اوکی ؟  روی  قولتون حساب  می کنم ... 

مراقب  خداتون باشه تا پست های  عکس دار بعدی  انشالله ..

 

سلاممممممممممم 

خوبین شماها ؟ کجایید بابا جان؟ ( این پسرک فسقلی ما  یک وقتایی  از تو اتاقش  داد میزنه  مامانی  جوووون ....صمیم  جانننننننننننن!!! صمیییییییییم...بیا دیگه !!! و وقتی  میرم میگه: کجایی  بابا جان!!؟) 

 

یک خبر رو چند وقتی بود  سکرت نگه داشته بودم این دلم دیگه طاقت نیاورد  گفتم بگم همه دور  هم شیرینی  بخوریم :   ارشد قبول شدم   رشته  linguistics  ... رتبه ام هم  2  شد  و البته در  سه تا انتخاب  دیگه ام  1 شد ..هوراااااااااااا ...خیلی  خوشحالم  و امیدوارم  کائنات هم  جیب های ما رو  از برکت و فراوونی و  شهریه  مورد  نظر!! لبریز  کنه!   

مرسی  همسری که همش  گفتی  تو  می تونی .. من مطمئنم ..ذره ای شک نکن به خودت صمیم  ...  شیرینی ایشان و شازده پسر  شب  پنجشنبه در قالب  یک سور از طرف  نامبرده از دروازه  کنکور   رد شده داده شد !! آی  اشتهای  نامردها باز شده بود !! آی  سفارش بود که میدادن!! فک کن لحظه اخر  پسرک یک سفارش  دیگه هم داد و تو ماشین در  حالی که داشت  می ترکید  گرفته بود دستش و بهش  نگاه میکرد و  میخندید!! جان خودم این بچه این اخلاقش به من و باباش نرفته ! 

 

مرسی پدر که انقدررررررررر  خوشحال شده بودی  که گفتی من مطمئنم تو به زودی  خبر قبولی  دکتریت روبهم میدی ..فقط  از  خدا  میخوام زنده باشم  تا اون روز .. .. و سهیل که منو کج کج نگاه کرد گفت  آخی! بابا طفلک چقدر  دلش   نرمه! چه ارزوهایی برات داره!!!!  مرسی  مامان خوبم ..

 

مرسی  پسرکم  که هستی ..که چند سال قبل وقتی  همین آزمون رو قبول نشدم تصمیم گرفتم به بودن تو فکر کنم و چه نیکو تصمیمی بود ... که چه  خوشحالم از  قبول نشدن اون سال ..که تمام تلخی  شکست با خبر  بودن تو به شیرینی  ماندگار  تبدیل شد ..که چقدر یاد گرفتم  صلاح و خیرم  رو به یک بزرگتر بسپارم که بزرگتر از اون نیست  در  تمام دنیا ..که تلاش کنم و  مسوول تلاشم باشم نه لزوما نتیجه .. 

 

من برای  اولین بار  در زندگیم  یک تصمیم بزرگ  رو به هیچ کس  نگفتم ( تصمیم هایی  در  حد و اندازه این منظورمه وگرنه سرم بره اسرار زندگیم رو حتی به مامانم هم نمیگم ..)و  فقط  همسر می دونست  رفتم و امتحان دادم. وقتی  نتیجه رو بهم تلفنی گفت تا دو روز به هیچ کس  نگفتم ... دوست داشتم  گرماش   چند روز فقط  قلب  خودم رو گرم کنه بعد  منتشرش  کنم .در  نهایت  اعلام میکنم من خیلی  خیلی  خوشحالم این روزها ...پر از یک حس  اعتماد به نفس و  توانستن ..و پر از یک حس  دانشمنگ شدن!!! 

 

 چهارشنبه ۴ بهمن

  

بچه ها  ادامه اسم ها رو توی  کامنتها ببینید لطفا .اگر کسی درخواست کرده نوشتم چه جزءی رو بخونه . ممنونم از  همه تون . حالم اصلا مساعد نیست و  فقط باید دراز بکشم چند روز .کلا صدا ندارم و نمی تونم بنویسم .ببخشید  نتونستم تک تک اسم ها رو بذارم . میدونم روح  رفتگان همه مون آگاه هستند از این نیات .این پست بعدا ثابت میشه تا هر کس  خواست  بهش اضافه کنه نیت پاک و  عمل خیرش رو و هروقت خواسته بخونه و کار خیرش رو انجام بده  .  

من چیزی جز آرزوی آرامش و سعادت دنیا و آخرت براتون ندارم ...

 

  

یک نفر... نه ..یک دوست ...یک  بانوی صبور ...عجیب سورپرایزم کرده ... تو این روزها مثل یک حوله گرم می مونه  روی  کمری که درد می کنه ... کمری که سال هاست درد می کنه ... 

من آدم زحمت دادن به دیگران نیستم .  فقط  دلم خواست بگم  کار این دوست   شاید  نشانه ای باشه از طرف  همه اون هایی که نیاز دارند یک وقتایی  یادشون کنیم ..من این هدیه رو هر چقدر باشه و در  هر ظرفی باشه از طرف همه ی شما  هدیه می کنم متقابلا به ارواح آسمانی ائمه اطهار و در  مقابل... نظر لطف و رحمتشون رو می خوام  اول برای  خود شما و  خونواده هاتون و بعد هم برای همه  آدم هایی که دوستشون داشتیم ..دوستمون داشتند و دیگه نیستند ... آدم هایی که کسی رو ندارند  یادشون کنند ..... آدم هایی که هزار آرزو داشتند برای  بودن بیشتر با ما ...هدیه می کنم به غفور  همسر ساچلی  عزیز ..به پدر و مادر نگار (سبک وزن ) ..به پدر  مرجان  عزیز در  کانادا ..به برادرم سپهر ...به پدر گیلی ...به همسر حسنا بانو ...به پدر و مادر ماهی (در سایه چنار) .. به همه اون هایی که  سفر  کرده ی  قدیم یا جدید هستند ..که مسافر  شده اند و  قطارشون حرکت کرده ..خیلی ها .خیلی ها ... 

 

فقط به من بگید  این رو به کی  هدیه می کنید ؟. دلم می خواد اسم اون هایی که بهره مند می شند از  این دعاهای  گروهی رو اینجا بنویسم ..اسم رفتگان و درگذشتگانتون رو بگید  تا یادی بشه ازشون . اسم کامل هم نبود  مهم نیست ..مهم اینه که همین الان اون آدم ها  سبکی و  نور رو تجربه خواهند کرد ...  

مریمی ..ممنونم از این ایده  در  روز  شروع امامت امام زمان (عج)..انشالله یک نظر  این زنده ی  ناظر  به روز و روزگار  همه ی   ما ..چه زنده و چه باقی ... گره های  بسته رو باز کنه و  راه رو روشن تر کنه در این ظلمات ...و همت مون رو مضاعف .     

امسال می خواستم از  حس های  این روزهام بنویسم ...از  مامان ..از اینکه چطور  خوشحالش  کنم ..چه فایده ؟ بگذار  کاری  کنیم که نه تنها برادر  من ...که همه ی  مسافرهای  نور و روشنی  ازش بهره مند بشن.به نظرم این کار بهتره  و تسکین بیشتری  میده این دلتنگی های غریبانه رو  .. 

  

سالگرد برادر من ۵ بهمن هست .

از امروز شروع می کنیم .هر  کی  هر چقدر  در  وسعش هست .  (خوندن قرآن ..صلوات ...  یک دعای  خیر ...و ...) 

بسم الله   

 

۱-صمیم : جزء ۳۰ قرآن (انشالله) و  ترجمه رایگان برای  دو نفر.بهشون گفتم  برای برادرم دعا کنید .اشک توی  چشم هاشون دلم رو لرزوند.(انجام شد) 

 

۲- نوشین عزیز برای  مرحوم  پدرش  هوشنگ :   جزء اول قرآن  

۳-سیمین برای پدر و برادرش  ( جزء  ۲۹ و ۳۰ )  

۴- پیراشکی عشق برای  پدرش  ( جزء ۲۸ خوبه ؟ ) 

۵- لیلا برای پدرش  محبت ( جزء  ۲ ) 

۶- سبک وزن   برای  عزیزانش    ۱۰۰۰ صلوات 

۷-ریحان برای پدر بزرگ و مادر بزرگش   جزء  ۲۲ و ۲۳   

۸- ساحل برای پدرش سید عباس   جزء سوم  

۹- آفرین  برای  پدرش    ؟  

۱۰- مصی  برای  پدر بزرگ و بستگانش و ...   ۱۰۰۰ صلوات  

۱۱-رعنا  ۶۰۰ صلوات  عمو دایی و یک مادر  در گذشته با نوزاد  دو روزه  

۱۲- نالا  دعای  عهد برای ژدر بزرگ ها و مادر بزرگ  

۱۳ آیلار   ۱۰۰۰ صلوات برای  عزیزان در  گذشته  

۱۴ -  نگاه مبهم  ۱۵۰۰ صلوات برای  پدر  

۱۵- غزال   ۱۰۰۰ صلوات برای  خواهر  

۱۶- متولد ماه  مهر   جزء ۲۰ برای  پدرش عباس

۱۷- ریحانه  جزء ۱ برای  پدر شوهر   جزء۲ برای عمو   جزء  ۳ سایر رفتگان  جزء  ۴ اموات دوستان وبلاگ نویس   جزء ۵ سلامتی  خانواده  

۱۸-  مرضیه   جزء  ۶  

۱۹- آزیتا  ۱۰۰۰ صلوات برای  پدرش  علی   

 ۲۰- نانا برای  پدر بزرگش   

۲۱-  نازنین  n  سوره یس / الرحمن و  دعای  صحیفه  و 100 صلوات برای  ÷در بزرگ ومادر و روح شهدا  

22- محیا  برای  هیوا   

23-  طاهره  1000 صلوات برای  پدرش  محمد علی   

 24- بهاره  1000 صلوات برای  پدرش   

25- مریم    جزء  25 برای  سلامتی  خواهر و همسرش   

26- مرجان کویر سمنان   1000 صلوات و  جزء  9 قرآن  

27- maryam 1    چهارده ایه الکرسی برای  غفور  ساچلی و پدر  مرجان  و پدر  گیلی و  مامان خودش   

۲۸-شهره جزء  10 برای  پدر و ماد ر همسر   عمع و پدر بزرگ  و دو معلمش 

29- مهدیه از کرمان  جزء 11 برای  پدرش  غلامحسین 

30- زهرا (وبلاگ  تهمینه 63 )  100 صلوات  برای  برادر و پدر بزرگها و مادر بزرگ ها و دایی  

 31-  زهرا   1500 صلوات  برای  پدر شوهر و جاری و پدر بزرگ  

32- اکرم  300 صلوات برای مادر بزرگ و پدر بزرگ و پدر شوهر  

33- newsha   سیصد سوره کوثر برای  پدر و مادر  نگار (سبک وزن) و  سایر عزیزان 

34-  میفا  کمک به دومستمند  برای  پدر  عزیزش 

35- آفرین  جزء  12 قرآن  برای همه عزیزان  

36- یک زن   500 صلوات برای  دو  عمه جوون و  پسر خاله تازه داماد  

37- آرا  جزء 13 برای  برادرش 

38- رها  110 فاتحه برای  پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها و ارواح رفتگان جمع حاضر  و  ۱۰۰۰ بار یا من اسمه شفاء و ذکره دواء  برای شفای بیماران  

39- حافظ  کوزه شکسته  جزء 1 قرآن   

40- دختری از شمال  جزء  30  و 1000 صلوات برای  پدر و معلم کلاس  5 ابتدایی   

41- نازیلا  جزء 23 برای  پدرش   

42 -  مامان نازیلا  جزء 30  و 1000 صلوات برای  همسر و  پدرشون  

43- نیشابور جزء 3 برای  همه ی آدم ها  

44- معصوم  جزء  23 برای  مامان بزرگ  

45- لیلا س  از  کرمانشاه  1000 صلوات برای  پدرش   

 46 -  مهلا  14000 صلوات برای باباجی عباس  

47- ایدا  جزء 30 و زیارت عاشورا   

 48- ژامک جزء 4 و  1000 صلوات برای  پدرش   بیگلر  

49- نسرین  جزء  26 و 27  برای  پدرش   

50- آرام (یه مامان از ..) جزء 20 برای  بستگان  

51-  زهرا   1000 صلوات  و زیارت عاشورا برای  اموات خود و  همسر  

52- مریم مهر   جزء 16  برای مادر بزرگ ها پدر بزرگ ها   عموها و عمه ها  

53- masy    جزء 14 برای  مریم و خداداد پدر و مادرش   

54-  ندا  یک جزء برای  پدر بزرگ ها 

55- soso   هزار صلوات برای  پسر عمو و  خانمش  

56- بهار  1000 صلوات برای  پدر بزرگ ها و مادر بزرگ  ها

 ۵۷-زهره(وبلاگ من و تو و یک زندگی )  جزء  14  و تلاش برای  ستار العیوب بودن مثل خدا (حفظ آبروی  مردم و غیبت نکردن)  

58- فاطیما  جزء  15  برای  مادر بزرگ و پسر خاله و دایی و دختر   دایی  جوون