X
تبلیغات
رایتل

به ما بلیط یه استخر فوق مدرن و شیک رو میدن تا  با قیمت یک صدم دویستم!!قیمت اصلی استفاده کنیم.به کارشناسا  هم میدن.خب شامل حال منم میشه دیگه.من هم به علی میدم تا روز استخر آقایون بره.چون جمعه ها استخر خودش شلوغه و به قول ایشون حال نمیده!!خلاصه علی رفت استخر و چه بلاهایی که سرش نیومد.همون اول جلوش رو گرفتن که جنابعالی؟!! و اونم با قیافه طلبکارانه میگه بنده از وزارت فلان  ...بخش ...و آدرس منو میده.اونا هم چپ چپ نگاش میکنن و میذارن یره تو.داشته رو دایو واسه خودش شعر آخر یانگوم رو میخونده که یه آقاهه میاد جلو و میگه شما از فلان وزارت خونه تشریف آوردین.اونم میگه بله!امری بود؟و تو دلش هم داشته میمرده بچه!!خلاصه آقاهه فامیلی علی رو میپرسه و شوهر خولمدنگ ما هم جواب واقعی میده!اونم میگه من یه کاری دارم که فقط به دست شما باز میشه!خلاصه علی هی میره زیر اب و هی از گندی که زده قلپ قلپ آب قورت میده و میاد بالا.بعدش هم میگه من مسوول خرید اونجام و اکثرن هم تو ساختمون  نیستم.بهتره با آقای فلانی هماهنگ کنین و زرتی فامیل همکار منو میده!!!!!حالا تصور کنین من چه حالی دارم؟اگه یارو بیاد و فامیل علی رو بگه و سراغ همکار منو بگیره اون وقت من چه توضیحی دارم که بدم به اون همکارم؟ بعد من میام هی اینجا از عشق و محبت خودمون مینویسم شماها هم باور میکنین!!!!!! خدایی بچه از بس دروغ نگفته هول شده و یه دروغ خونه خراب کن از خودش ر آورده.خدا به داد دل این صمیم برسه!آمین یادت نره برادر!!

هر چند از اسباب کشی و تغییر دکور خوشم نمیاد ولی مجبور شدم.باور کنین آخرین باره که عوضش میکنم.البته امیدوارم!

دوست دارم آرشیو ۱۵ ماهم رو بیارم اینجا ولی باید دونه دونه کپیش کنم اونم وقتی پرشین بلاگ از هک در اومد.پس منتظر باشین چون لینک همتون اونجاس.

واسه اونایی که اولین بار میان اینجا بگم که من صمیم  ۲۹ سالمه و ۴ ساله که ازدواج کردم.علی رو بیشتر از جونم دوست دارم.فوق العاده مرد جالب و با مزه ایه.البته اینو اصلا تو رفتارش نشون نمیده منظورم با مزه بودنشه.با مامان جون -مادر علی- رابطه شیک و واقعا مادر دختری داریم.از هیچ کسی تو دنیا متنفر نیستم.دوست داره فاصله ها وحریم ها حتما رعایت بشه.در دنیای واقعی خیلی جدی هستم بخصوص برای اولین بار آشنایی ها.عمرا اگه کسی حدس بزنه من میتونم بعدا چه جوری هم بشم! به مرور که بیشتر با طرف آشنا بشم لایه های طنز و خل بازیم هم رو میشه! این وبلاگ رو ۳۱ اردیبهشت ۸۵ واسه  سورپرایز  و سالگرد ازدواج -۱۵ مرداد- واسه علی جونم درست شده.شیرینی بخصوص خامه ایش رو خیلی دوس دارم.از وبلاگ ها گیلاسی رو میخورم هر روز!و خیلی های دیگه! مدتیه مامانم رو عاشقونه دوست دارم اونایی که میدونن و خوندن معنی این حرف منو میفهمن.اونجوری که هست دوسش دارم و قبولش کردم.پدرم رو هم خیلی دوست دارم.یک خواهر دارم که از من ۴ سال بزرگتره.صبا نرس هست و دختر کمی عاقلیه!! سهیل برادرم هم از من ۴ سال کوچکتره.نامزد داره و تو خل بازی دست منو هم از پشت بسته.

کار دومم تدریس زبانه.  ۷ ساله عاشقانه اینکار رو میکنم.با علی  هم تو کلاس های زبان آشنا شدم.زبان آموز  کلاسم بود و شیطون ترین پسر کلاسم.بعد از سه ترم که با من کلاس برداشت فهمیدم گلوش بد جور گیر کرده.علی مهندس مکانیکه و هر دو همسن هستیم البته من سه ماه ازش بزرگترم.ولی بیشرف شیش تای من عقل داره.دوست دارم شیطونی کنم اونم از نوع خفنش.به قول علی فقط با کتک و تو دهنی !!!!!!!آروم میشم البته از گل نازک تر نمیگه ها! فقط تهدید میکنه.

جک و جونور دوست ندارم.عاشق صورتی ام. میمیرم واسه تک ماکارون غنی شده.به سلیقه همسرم تو خرید و ست کردن رنگ ها ایمان خلل ناپذیر دارم.مدتیه نقاشی و طراحی رو شروع کردم.عاشق خودمم.از لحظات زندگیم لذت میبرم. وقتی زندگی خیلی اذیت کنه به بازوهای گرم و مهربون همسرم پناه میبرم.هیچی رو ازش پنهون  نمیکنم.عاشق استقلال مادی و معنویم.حوصله بچه مچه رو اصلا الان ندارم.لحظه شماری میکنم ساعت های با هم بودنمون تو خونه برسه.از سر و کول علی بالا میرم.شیطنت جزیی از وجود منه.دوست ندارم خیلی با کسی همون اول خودمونی بشم مگه اینکه برام جالب به نظر برسه.از کار های خونه متنفرم.آشپزی رو تفننی دوس دارم.معمولا از صبح تا  ساعت ۸ شب کار میکنم.یکی تو دانشگاه به عنوان کارشناس و یکی هم تدریس.به همه دنیا اعتماد دارم مگه خلافش ثابت شه و هر روز کمی احساس و توجه پای گلدون عشقمون میریزم و ازش خوب مواظبت میکنم.هر گلی رسیدگی و توجه می خواد حتی کاکتوس.چه برسه به عشق... و من عاشق همه لحظه های ناب زندگیمم عاشق هر روز و هر لحظه اش....

منتظر آخرین اخبار گند زدن های من باشید.تو راهن!