X
تبلیغات
رایتل

  

من امسال لحظه تحویل سال ..از  خدا یک چیز میخوام: 

 

سلامتی ..سلامتی ..سلامتی ...و حس خوشبختی  و رضایت عمیق ..حتی اگه این خوشبختی یک جوجه کباب  ساده خوردن تو حیاط  نقلی فلان دوست باشه و همراه باشه با  صدای  خنده ها و شنیدن شادی  همه اون هایی   که دوستشون دارم و دوستم دارند . 

 

 از خدا میخوام شب وقتی  همچین این بدنمون رو دراز  می کنیم رو تخت و کش  و قوس میدیم به خودمون  قبل از خواب ته ته دلمون خوشحال باشیم که امروز  روز خوبی بود و ما یک تیک  زدیم کنار  کارهایی که ساده بودند و از خودمون انتظار داشتیم امروز ..خدایا ازت میخوام وقتی  داریم برای ادم های خونواده امون  اشپزی می کنیم محبت و عشق از ما...از  دست های ما بریزه توی  ظرف های غذا و تو روح و تن ادم هایی وارد شه که ما رو به خاطر خودمون میخوان...از  خدا می خوام انرژی و عشقمون رو فقط برای  کسانی خرج کنیم که لیاقت دریافتش رو دارند ..  

 

از  خدا می خوام آگاهی و معرفتی بهمون بده که هیچ وقت حسرت زده و پشیمون از  کرده و ناکرده نشیم.. 

 

از خدا می خوام دلمون اونقدر  بزرگ و بی ریا باشه که جز خوبی آدم ها چیزی ازشون توی  خاطره دلمون نمونه و جز فکر  خوشحال کردن و کمک به ادم های  دیگه   طرحی تو ذهنمون نیاد .. 

 

از  خدا می خوام بهمون مدام یاد آوری  کنه که ما لایق و شایسته همه نعمت های  دنیا هستیم و اول باید  خودمون راضی و خوشحال باشیم و بعد بتونیم خوشحال بقیه رو ببینیم و بهتر و بیشترش کنیم ..  

 

برای  خودم و  همه دوستان و اشنایانی که من می شناسم یا اون های که من رو می شناسن و  حتی همه اون هایی که تا حالا هم رو نشناختیم  یک سال خوش یمن و پربرکت و پر از  تفریحات خوشایند و پر  از سفرهای  تازه و زیبا  و  شوق و اشتیاق و پر از  شادکامی  می خوام... 

 

لحظه تحویل سال از خود خودش  بخواهید عاقبت همه ما به خیر و خوشی و پاکی  ختم بشه در  سال جدید و سال های بعد . 

 

از خدا می خوام کمکون کنه با قدرت تمام  بریم جلو و تلاشمون رو بکنیم و گاهی که خسته و  تشنه به سنگی  میانه راه  تکیه میدیم یادمون باشه :   

 

گاهی گمان نمی کنی ... ولی  می شود  

گاهی  نمی شود..نمی شود  که نمی شود .. 

گاهی  هزار دوره دعا بی اجابت است 

گاهی  نگفته قرعه به نام تومی شود  

گاهی گدای گدای  گدایی و بخت نیست  

گاهی تمام شهر گدای تو می شود ..  

 

 سال ۹۰  ......سخت گذشت . ولی گذشت .

 ..منتظر سالی سبک و معطر و بابرکت و بهاری  هستم. 

 

بیشتر  از  همیشه دوستتون دارم.  

سال نو پیشاپیش بر همه دوستان همراه و همدلم مبارک .  

 

دلتون همیشه پر  از  امید  

ایام  به کام و قرعه به نام  

 

تو تعطیلات  می نویسم. 

 

سلام به همگی و یک تشکر  حسابی  از  همه اون ها که اومدند و دست من رو گرفتند و همه اون هایی که تو راه هستند و خواهند اومد.واقعا ممنونم بچه های  گل ..مرسی .   

 

وایییییییییییی عجب برف زیبا و رویایی اومد  دیشب   

خدایا مرسی از  این همه خیر و زیبایی ...فوق العاده بود منظره دیشب و امروز صبح ..تا بالای  نیم بوت پاهام توی برف بود.حس خوب پاکیزگی و تمیزی همه جا بود امروز اول صبح.

 

چند روزه یک صفت خیلی  جالب  در  خودم یکهو کشف  کردم. من همیشه با آدم هایی که  زیادی  خاکی  هستند و به قول معروف  تو خاک غلت میزنن(از اون ور بوم و یک چیز تو مایه های دختر خاله در سه سوت!!)  مساله دارم..بخصوص تو رفتار و  اداب  اجتماعی . مثلا تا چند دقیقه این دهن من باز مونده بود که چطور  تونست  اقاهه اون حرف رو بزنه..یک راننده تاکسی داشت در  مورد گیر کردن ماشین تو برف حرف میزد با من و وسط  حرفاش گفت فلان مدل ماشین خیلی بده و  یک ذره ترمز رو ول کنی   ک..و....ن  ماشین  میچرخه و  چپ میشه..حالا می دونم منظورش ته ماشین بود ولی  چرا یک ذره فکر  نکرد این حرف  حرفی نیست که آدم بزنه به یک غریبه .!! و تازه ظاهرا ادم باشخصیتی هم بود و از این کرمو ها نبود!!

حالا این کشف من این بود که من فهمیدم یه وقتایی  بعضی  آدم ها در  ذهن من خیلی بیشتر از  اون چه که لایقش  هستند  بالا قرار  میگیرند(منظورم تو روابط اجتماعی  است)  . یعنی  اون آدم معمولی  هست و  خیلی خاص نیست  مثلا رییس  فلان موسسه هست بعد من چون توی ذهنم ادم ها  هر چه  درجه اجتماعی شون  میره بالاتر  خود بخود  انتظار  دارم که  رفتارشون هم با اتیکت تر و  به مراتب بالاتر از  حد  قبلی یا عادی باشه  برا همین  یکهو اون آدم رو خیلی  محترم میبینم و رفتارهاش رو هم دقیق تر  نگاه می کنم و بعد سرخورده میشم وقتی  تفاوتی  نمی بینم ... 

 

بارها به من گفته شده تو  واقعا جون میدی  و کارت همینه که بشی  رییس دفتر  یک آدم  کله گنده شدن!!!  من بطور  اتومات میتونم به ادم ها شان و منزلت بدم حتی در  نگاه بقیه بدون این که اون ادم عوض شده باشه ..  یادمه همیشه مدیرم  رو دعوا میکردم که دکتر  تو چرا وقتی  کسی باهات کار  داره  همین جور  سرش رو می اندازه میاد تو اتاقت ..دکتر جان! من وقتی  دانشجو بودم و  یک ربع پشت در اتاق  رییس دانشگاه منتظر  می نشستم ناخوداگاه حس می کردم چقدر  ایشون خوب اند که به من فرصت دادند  وقتشون رو بگیرم..ولی  همچین حسی وقتی  ملت تو  اتاق تو میان  بهشون  دست نمیده..غش غش خندید ..گفتم من با سیستم  سنگ انداختن  برای  ارباب رجوع موافق نیستم ولی  خیلی از  ماها عادت داریم وقتی  لطف بی منتی بهمون میشه درکش  نمی کنیم و  میگیم طرف وظیفه اش  هست ..  این مدیر  من از بس آدم به شدت والایی  هست  و من در  خیلی چیزها قبولش دارم و یکی از سالم ترین اخلاق های  سیستمی و سازمانی رو داره  که معیارهای   ذهن من رو کلی  برده بالا ..یعنی بعد از ایشون من واقعا به سختی  تونستم رفتار  مدیریتی بقیه رو تحمل کنم..از  اونطرف  یعنی  چی که میری تو  اتاق  فلان طرف و ده دقیقه می ایستی برای گزارش کار  طرف انقدر  شعور  نداره بگه بفرمایید  بنشینید ..من احترام میذارم و احترام انتظار دارم که خب  خیلی وقت ها  به این خواسته خیلی ساده نمی رسم.     

داشتم میگفتم این یک ضعف  در  من هست به نظرم...تازه  من  اون چه که در  خودم هست رو سریع نسبت میدم به بقیه .دقیقا  اینجا بود که یادم اومد یک زمانی من خیلی به این که یک عده میرن رستوران و  از  خود بیخود میشن تو بخش  بوفه ازاد و  ریخت و پاش  میکنن تو خوردن ، گیر  میدادم اینجا هم نوشتم و  خیلی ها هم گفتند  واه واه به تو چه..فکر   کردی  خودت خیلی آدمی .خب  انتقادشون و لحن بعضی ها  برای  سازندگی و  کمک به من نبود پس اصلا اثری هم در  من نداشت ..بعد الان اعتراف میکنم  دقیقا خودم این کار رو کردم..یعنی  چند وقت  پیش  با همکارام رفتیم رستوران  اداره  و من که خیلی خیلی به ندرت میرم اونجا  اصلا نمی دونم چی شد  که یکهو دیدم تو بشقابم انواع کباب ها رو گذاشتم کنار هم !! و یک ظرف سالاد و خیارشور و  زیتون و  اینا هم برداشتم با ماست اضافه و دو تا نی!!!! البته برنج در حد دو سه قاشق  کشیدم ولی من توی  خونه مون هم این همه نمی خورم که!   خب همراهی با جمعی از آقایون خوش اشتها رو نباید دست کم گرفت ولی راستش  همون لحظه خجالت کشیدم و تو دلم گفتم هولی  مگه تو!! خب  این صفت در  من بود  و من  قبلا انکارش  میکردم و به بقیه نسبتش میدادم و میگفتم ببین اون ها اینطوری ..اونطوری ..بعد که کشفش کردم یکهو  شرمنده شدم از  اون فکر های قبلیم به بقیه ..و دفعات بعد واقعا آگاهانه و نه  از روی  کلاس  گذاشتن و رو درواسی با دوستان  و همکارهام  به اندازه خودم غذا کشیدم تو ظرفم...   

اعتراف به  این چیزها  آسون نیست و بخصوص اگه تو جمعی  گفته بشه به آدم اتیکت بی کلاسی و شکمویی میزنند ولی خب  برای من خیلی خوب  قضیه باز شد  و برطرف شد ..نمیدونید چقدر خوشحالم ..نمی دونید چقدر  خوبه وقتی  متوجه شدم باید و موظفم افکار و قضاوت هام رو کنترل کنم...همش یاد این می افتادم  یک میز میذارن و چند نفر  آقای مودب و  با وقار  میشینن پشتش و من رو هم وارد اتاقی  بزرگ و شیک و تشریفاتی  می کنند و روی  پرده بزرگ و زیبای  اون سالن یا اتاق   اول قضاوتی که در  مورد بقیه کردم رو نشونم میدن و بعد خودم رو در  حالی که در  خفا یا اشکار  دارم همون کار رو انجام میدم رو نشون میدن  و  بعد یکی از  آقایون محترم فیلم رو پاز  میکنه و  همه با  نگاه های  پرسشگر به من نگاه می کنند ..وای  خدایا  خیلی  حس بدی  خواهد بود...نذار  اینطوری  بعدها قضات بشیم. 

مثلا من ممکنه همش به یک دوستی که واقعا از  من بریده و  دیگه تمایلی به ارتباط  نداره هی  زنگ بزنم..از  خودش و بچش و همسرش بپرسم ..دفعه بعد باز بگم آخی ..حتما کار  داشته.حتما نرسیده.باز من زنگ میزنم   هی  توجیه درست می کنم برای خودم...هی  میگم منظوری  نداره در  حالی که اون آدم ممکنه مدت ها منظورش این باشه که کات!! و من بعد که متوجه میشم حس  حماقت بهم دست میده..حس این که که اون  توجیه های من رو که نمی دونسته و چی فکر  میکرده و الان من چقدر   کوچیک شدم..البته خیلی وقت ها این تماس های من  شروع دوباره  و تقویت دوستی قبلیم میشه خودش و نقش خیلی مثبتی داره ولی وقتی  از   ذهن یک نفر رفتم  کنار به هر  دلیلی  این رو حق خودم میدونم که بهم مستقیم و واضح گفته بشه  تموم شد ! و من همش توی دور باطل  توجیه و  انکار  نیفتم.  

صداقت چیز خیلی خوبیه .. من دارم این روزها عیب های  خود رو با دقت بیشتری  نگاه می کنم .تو یک لحظه خاص متوجه میشم و اینطور  نیست که اول یک عیبی رو روی  خودم بذارم بعد برم تا ثابتش کنم...از روی  نسبت هایی که ادم به بقیه میده میشه فهمید نقاط ضعف خودمون چیه. مثلا اگه من یکسره فکر کنم همه ادم ها  می خوان تو کارم فضولی  کنند و دشمن من هستند  حتما حتما یک جاهایی خودم به شدت دارم  همین کار یا مشابه اش رو می کنم منتهی  مثلا به این کار  میگم مشورت دادن به افراد !! شاید هم قضاوت ما فقط یک حس گذرا باشه و  نمودی در  خودمون نداشته باشه که انشالله اینطوری باشه صفات بدی که در  موود بقیه میگیم. منظورم اینه که خط  ظریف و باریکی بین لحظه  یافتم یافتم!! و لحظه قبلش وجود داره . 

  

ادم هایی رو دیدم که از  دوستشون مدام پشت سرش گله می کنند و شکایت و این که خنجر و شمشیر و  تیرآهن میزنه بهمون    و تو هم میگی آخی ..الهی بمیرم برات..چقدر  استثمار  میشی توی رابطه و واقعا هم انرژی  میذاری و غصه میخوری براشون   ...بعد یکهو میبینی  مثلا تولد  همون دوستش که شده این برداشته  همه رو برده فلان رستوران و شخصا هزینه ها رو پرداخت کرده تا تو دل طرف بیشتر  جا باز کنه!! یا بهش گفته حواست باشه این صمیم خیلی نظر  مساعدی به تو نداره ...فکر  کنید  سال ها برای این دوستتون دل سوزوندید و غصه اش  رو خوردید یکهو این پرده برداشته میشه و اون حس  تاسف و حماقته که گفتم میاد سراغ آدم..البته من خوشحالم  که طی  همچین قضایایی به نقطه ضعفی از  خودم پی بردم  و قبولش کردم و قبول کردم صمیم  ادمی هست که این خوبی ها رو داره و  این ها رو هم باید قبول کرد در  وجودش ..یا حلش  می کنم یا مثل آدم با مهربونی  همچنان خودم رو دوست دارم  چون میدونم سعی خودم رو کردم و میکنم هنوز ..    

پ.ن.

صمیم فرصت آدم ها زیاد نیست تو این دنیا  ..خوشحالم سعی می کنی روح و ذهنت رو پاک و آروم کنی..که سعی  می کنی آماده روبرو شدن با عشق  مطلق و محض باشی  هر وقت  اون موعد شیرین رسید .خدا این نعمت رو به کسانی میده که اولین قدم رو خودشون بردارند ..من تحسینت می کنم وقتی شجاعانه روی کاغذ می نویسی عادات نازیبات رو و در موردشون فکر می کنی و خوت رو برای کوچک ترین کارهایی که در این مسیر انجام میدی تحسین میکنی ... تو باید اونقدر  خوبی هات حتی  کوچیک رو یادآوری کنی به خودت تا باورت بشه میشه بهتر و بهتر شد  از  الان.مثل دیروز که تا مسیر صحبت  به انتقاد از یک آشنا کشید ، فوری حرف رو عوض کردی نگذاشتی غیبت و از بدی بقیه گفتن تو رو آدمی  در ظاهر بهتر و در واقع پوشالی تر نشون بده..افرین برای اون کار.برای اون بی تفاوت نبودن . 

صمیم ..خب  خوبی  دیگه که من اینقدررررررررر  دوستت دارم. ..

 

خوندن قران این گروه  تا لحظه تحویل سال ادامه داره...  

دیر نشده هنوزبرای درخواست جزء ... 

 

 

خدایا از  مهر و لطف بی پایانت به همه این آدم ها  هدیه ای فراتر از  انتظارشون بده .  

 

به محض اطلاع از  جزء خودتون ،لطفا  شروع کنید .   

 

 بسم الله الرحمن الرحیم. شروع می کنیم.

 

مارال                                         جزء  ۱و۲    

مهسا از  لندن                             جزء  ۳ 

رضوان                                        جزء ۴  

شادی ( یک همسر یک مادر)          جزء ۵ 

نرگس                                        جزء ۶ 

جوبلانی                                     جزء ۷

 ملودی ۱۵ ساله از  تهران!             جزء ۸  

مسعود آقا                                   جزء ۹  

مینا پور استاد                              جزء ۱۰ 

gemeni                                      جزء  11 

پرنیان از  انگلستان                       جزء  12  

سحر  2682                                 جزء 13  

تسنیم                                        جزء 14  

مهناز  الیاسی                              جزء 15  

آهو                                             جزء 16 

فاطمه از  تهران 8                            جزء 17  

یک لیلی                                      جزء 18 

سحر مامان کیمیا                           جزء 19 

نازنین                                           جزء  20 

صمیم                                           جزء 21-22 23  

علی                                              جزء 24  و 25  

آفرین   ( 5 جزء)                               جزء  26- 27- 28-29 و 30  

 

 

برای  تلاوت قران کریم از  این سایت می تونید استفاده کنید . http://tanzil.net/#1:1  

 

ختم   دوم رو شروع می کنیم : 

 

صبا  خواهرم                                 جزء 1 

لیلا از  زوریخ                                  جزء 2  

آتوسا (پاییز 90)                               جزء 3 

م.پ.                                              جزء 4 

azadeh                                           جزء 5   

رویای  نیمه شب                                 جزء 6  

محیا                                                 جزء 7و 8  

Masi                                                 جزء 9  

مهناز  الیاسی ( دومین بار)                    جزء 10    

یه دوست از یزد                                     جزء  11

گ.ن.                                                  جزء 12 

ساره                                                   جزء 13  

یک زن                                                  جزء 14  

ستاره *                                                جزء 15 

نیکناز                                                      جزء 16

dr eli                                                       جزء 17

azi                                                           جزء 18 

مریم ر                                                       جزء 19

م.و.ن.                                                         جزء 20

مریم 55                                                      جزء  21

پرستو                                                           جزء 22

سمانه                                                          جزء 23

مریم مامان فاطمه                                            جزء 24

دنیا میم                                                         جزء 25

دنیا                                                                 جزء 26

فی فی از کانادا                                                   جزء 27 و 28 و 29و 30



ختم سوم رو شروع می کنیم:


سی سی                                      جزء  1

ریحانه و مامان گلش                         جزء 2 و 3

مریم گلی                                        جزء 4

لیدی استیچ                                     جزء 5

رعنا از شمال                                    جزء 6

زهره                                                جزء 7

باران                                                جزء 8

زنانه                                                 جزء 9

سونیا از  امریکا                                   جزء 10

میس هو                                             جزء 11                             

 مهرناز                                                جزء ۱۲ 

ندا از جنوب                                            جزء ۱۳  

نور                                                        جزء ۱۴ 

نرگس (خط آخر)                                         جزء ۱۵

مش مشک                                                 جزء ۱۶ 

نیوشا از تهران                                               جزء ۱۷ 

لبخند مامان حسین                                         جزء ۱۸ 

مرسده                                                           جزء ۱۹ 

حافظ کوزه شکسته                                            جزء ۲۰  و ۲۱  

ریحانه حجت از تهران                                            جزء ۲۲ 

کمالی                                                                 جزء ۲۳ 

مهناز الیاسی( دور سوم )                                          جزء ۲۴ 

soso                                                                        جزء 25 

محبوبه از بیرجند                                                         جزء 26 

نرگس(که دعا نوشته بود)                                                جزء  ۲۷

فاطی اهواز                                                                   جزء 28 

سام                                                                              جزء 29 

 هما                                                                               جزء ۳۰ 

 

 

 ختم چهارم رو شروع می کنیم  

 

یکتا                                                 جزء  1  

مهسا 9840 از تهران                            جزء 2  

مریم مهر                                           جزء 3  

راما                                                   جزء ۴ 

دختر بزرگه بابایی                                  جزء 5 

مهرنوش                                              جزء 6 

قلم نگار                                               جزء ۷ 

فرزانه -1                                               جزء 8 

سعیده Rahi                                           جزء 9 

می  می                                                جزء 10 و 11  

anima                                                   جزء  12  

سحر                                                      جزء  13 و ۱۴ 

مامان آوینا                                                جزء  15  

الهام تاجیک                                              جزء  ۱۶

نسرین مظاهری                                         جزء ۱۷ 

mahni  از آلمان                                         جزء 18 

خدیجه rayat                                              جزء 19 

pari                                                           جزء 20 

دنیا  ع                                                        جزء  21 و 22و 23و24 و25 

 نورا روشنا                                                    جزء  ۲۶ 

نازنین nicegirl                                                 جزء 27 

آذر کوچه دوستی                                              جزء 28  

آیلار از کرمانشاه                                                جزء 29  

مامانم                                                             جزء 30 

 

ختم پنجم رو شروع می کنیم    

 

سحر                                                   جزء  1 و 2  

leila  k                                                  جزء 3 

نگاه مبهم                                               جزء 4  

ساناز 684 از تهران                                     جزء  5  

بهاره و مامان گلش                                     جزء  6 و 7  

سارا علی  نژاد                                              جزء 8 

مگی                                                            جزء  9  

ازاده پیره یار                                                    جزء 10  

مرضیه متین از افعانستان                                    جزء 11 

مهگل                                                              جزء 12 

مریم خانومی                                                     جزء ۱۳ 

منگوله                                                                جزء ۱۴ 

محدثه انتظار شیرین                                               جزء ۱۵ 

متولد ماه مهر                                                          جزء  ۱۶  

حنا شریف                                                                جزء  ۱۷  و  ۱۸  

مهناز  الیاسی (بار چهارم )                                           جزء ۱۹  

مهناز دانشجو                                                                جزء ۲۰ 

مریم توپولی                                                                   جزء ۲۱ 

صوری                                                                            جزء ۲۲ 

یه مامان از آلمان ( و دعا برای گلشید کوچولو)                         جزء  ۲۳ و ۲۴  

 طیبه ۶۴                                                                            جزء ۲۵ 

ماتی                                                                                   جزء  ۲۶ 

شیما  ن                                                                                 جزء ۲۷ 

مامان طاها از تهران                                                                    جزء ۲۸ 

تنها                                                                                          جزء  ۲۹ 

leily t  ( اینم  جایزه)                                                                      جزء  30 

 

   

                       

ختم ششم  رو شروع می کنیم  

 

   اسما                                                         جزء  1  

مامان نیکان                                                     جزء  2  

آیدا از کرج ( و دعا برای مادر برگش)                        جزء 3 

رها                                                                     جزء 4 و 5  

شیرین از  اراک                                                       جزء  6 

مرضیه از اصفهان                                                      جزء 7 

 یک زن ( بار دوم )                                                      جزء  8 

زهرا                                                                           جزء  9 

هدیه از  تهران                                                               جزء 10  

مرضیه  علی پور( و مامان گل و خواهر و  خانم برادرش)           جزء  11 و 12 و ۱۳ 

mozhdeh                                                                         جزء 14  

مامان سپهر                                                                      جزء 15 

مریمی ( مریمکم)                                                                 جزء 16 

مریم اقلید                                                                             جزء 17 

ندا و مهرنوش از  اهواز                                                             جزء 18 

دنیا ( بار دوم)                                                                         جزء 19 

sonia 1984                                                                              جزء 20 

بیتا                                                                                          جزء 21 و 22  

رهگذر                                                                                       جزء 23 

   newsha- b                                                                               جزء 24 

فلرتشیا                                                                                        جزء 25 

مونا از  تهران                                                                                  جزء  26  

همسر  نور                                                                                      جزء  27   

زری از امریکا                                                                                    جزء 28  

ساناز از انگلیس (مامان آینده انشالله)                                                   جزء 29 

سارا ص                                                                                             جزء 30 

 

ساناز ( اهل تئاتری من )  خیلی دوستت دارم.صمیمی هستی و خالص 

 مامان نیکان    عزیزم ممنونم از  همه حافظهایت.بودن هایت  

                               

                                              

ختم هفتم  رو شروع می کنیم  

 

نرگس از مشهد                              جزء  1 و 2و 3 

معصومه از تورنتو                             جزء 4 

 samira                                          جزء ۵ 

شیرین از  ایلام                                   جزء  6 

فاطمه از مشهد                                       جزء 7 

ندا مامان نهال                                            جزء 8 

نداش                                                       جزء 9 

سمیه مامان امیرحسین                                  جزء 10 

مامان سپهر  ( بار دوم)                                       جزء 11 

ارزو از بوشهر                                                        جزء 12 

مریم مامان ماهان                                                 جزء ۱۳ 

نیوشا                                                                    جزء ۱۴ 

شاها از  تهران                                                              جزء ۱۵ 

شبنم ش                                                                      جزء ۱۶ 

مامان حافظ کوزه شکسته (به نیت ۱۴ معصوم)                  از جزء ۱۷ الی  ۳۰ ( ۱۴ جزء )  

  

 من تو ی تصورم  هفت دور  ختم کامل قرآن و  کمترش هم حتی  نبود ..خیلی  خوشحالم برای  خودم که این همه آدم خوب  رو پیدا کردم با این پست ..خوشحالم برای  انسانیت و دست همدیگه رو با مهر و دعا گرفتن که هنوز  وجود داره بین ماها ..خوشحالم برای  غزال که شماها رو داره .. 

 

 بچه ها این لیست ادامه خواهد داشت حتی  در  سال جدید ... مهم نیت شماست و  این که بتونید در این دعای گروهی شرکت کنید ..من منتظر  هستم هنوز ..و چشم های  همتون رو که خط به خط  این قرآن رو با این دل بزرگ میخونید  می بوسم...

 

ختم هشتم رو شروع می کنیم   (وای خدایا)

 

الهام فیاضی                                                جزء ۱ 

azadeh  (بار دوم)                                           جزء ۲

زهرا ( و دعا برای مادر بزرگش)                              جزء  3 و ۴ 

روشن (روشنک مریوانی)                                        جزء 5  

آتوسا                                                                    جزء 6  

لیلا ( دوست مامان امیر حسین)                                 جزء ۷ 

~ مریم ~                                                                 جزء ۸ 

مینا باواریا                                                                جزء ۹ 

مینا    ق.  ( و دعا برای   مادرش )                                جزء  ۱۰ 

 مهتا از  استرالیا ( و دعا برای  مادرش)                             جزء ۱۱ 

نیلا                                                                             جزء ۱۲ 

پدیده                                                                           جزء ۱۳ 

بی طرف                                                                        جزء ۱۴ 

no one    و سارا                                                              جز 15 و ۱۶ 

دختر خونه                                                                       جزء  ۱۷ 

nedaa                                                                             جزء  18 و 19 

مهرداد                                                                              جزء ۲۰ 

آیدا از  کرج ( بار دوم و دعای مخصوص برای مادر بزرگش)                جزء ۲۱ 

 

یک زن ( دومین بار)                                                                 جزء ۲۲ 

دوست حافظ باده نوش خوبم ( به نیت ۵ تن)                    جزء  ۲۳و۲۴و۲۵و۲۶و ۲۷ 

 مامان صبا                                                                  جزء  ۲۸ 

استاد حافظ باده نوش  خوبم                                            جزء ۲۹ و ۳۰   

 

                   

ختم نهم  رو شروع می کنیم   (باورم نمیشه )

  

دوست دیگر  حافظ باده نوش ( اندک اندک جمع مستان می رسد)        جزء 1 

مگی ( دومین بار)                                                            جزء 2  و3

شمسی خانوم                                                                جزء 4 و5 

سرور                                                                                 جزء 6 

 هشت نفر دیگر از  دوستان  حافط  باده نوش خوبم                    جزء   7 و8و9و10و11و12و13و 14

 الهام منصفی                                                                       جزء   15  

سارا  attimani                                                                        جزء  16  

نازگل                                                                                     جزء 17 

 آرزو به نیت 5 تن                                                                       جزء 18 و 19و20و21و22 

عسلی  مختاری   و دعا برای سلامتی پدر و مادرش                             جزء 23  

هما میم ( با عرض معذرت از تو عزیزم)                                                 جزء 24  

 مامان اهورا و خاله اهورا ( و دعا برای سلامتی اهورای فرشته)                   جزء 25و 26  

ملودی 15 ساله از  تهران!  و اقا مسعود به  نیابت از طرف  نی  نی  گوگولی         جزء 27  

 خواهر سارا  ع نژاد                                                                              جزء  28و29و30 


               ختم دهم رو شروع می کنیم   (چقدر  ادم خوب ...)


مادر شوهر صبا                                               جزء 1

صبا                                                                  جزء  2

مامانم ( 17 جزء میخونه)                                       جزء  3 الی  19

مریم زکی زاده                                                      جزء 20

دوست شماره 9  (حافظ باده نوش)                           جزء  21 و 22 و 23

فاطمه shb   (به من  ایمیل بزن فاطمه جان)                  جزء  24 

مامان سینا و ایه                                                        جزء 25

مریم مهر(بار دوم)                                                         جزء 26

ریحان87                                                                         جزء 27

ستاره مهتابی                                                                  جزء 28

مینسک                                                                           جزء 29

مانی و همسرش                                                                 جزء 30 


  ختم   یازدهم رو شروع می کنیم  ( معجزه جز این هست غزال؟)



حافظ باده نوش (چی میتونم بگم ؟)                  جزء 1

دوست شماره  10  حافظ باده نوش                  جزء 2 و 3

مرضیه و بابک                                                  جزء ۴ 

نرگس ف                                                         جزء ۵ 

مطهره                                                               جزء ۶ 

گ.ن.  و مامان گلش                                              جزء ۷ و ۸  

مرجان از مالزی                                                       جزء ۹ 

دوست شماره ۱۱ حافظ                                           جزء ۱۰ 

مریم ( نگار ۸۲  )                                                     جزء  ۱۱  

الهه ( تحول فکر)                                                        جزء ۱۲ 

مریم مهر ( دور سوم)                                                   جزء ۱۳ 

حکیمه                                                                      جزء ۱۴ و ۱۵  

ماری                                                                           جزء  ۱۶ و ۱۷  

 

تو تعطیلات هستم اینجا  .


اسما ء  معتمد                                                        جزء  18

مامان قند عسل                                                       جزء  19


صبا از بوشهر                                                            جزء 20 و 21

 

             

       


 

 

 

 

هی  نوشتم هی  پاک کردم .. دلم می خواست حال و هوای عید رو بدم بهتون ولی  اول اینا رو می گم  تا تو روزهای  بعدی  با دل سبک تر بریم  سمت بهار. 

اول نوشتم:

بین دوستانی  که اینجا رو می خونند مسلما کسانی هستند که  تو این روزهای اخر سال ....این روزهایی که هنوز  خیلی ها با ذوق و شوقی زیاد  منتظر  بهار و  نم نک های بارونش هستند ... 

 

نه ..باز  اینطوری  شروع کردم : 

 روزهایی که  همه مون با هزار تا امید   ،صبح هواشو عمیق  می دیم تو سینه و  میگیم آخیییش ..شکرت خدا که تنمون سالمه...امروز رو هم پر از  خیر و برکت کن برامون.. 

 

نه ..اینطوری نمی تونم ..اصلا میخوام رک برم سر  اصل مطلب : 

 

آقا  یک دوست صمیمی ما محتاج التماس  دعاست ..دخترک هنوز  به هجده سالگی قدم نذاشته که سرطان  عین یک پتو اون رو در  خودش  گرفته و  به خوابط طولانی  نزدیک ترش  میکنه..درد میکشه ..نیو...شا  داره درد میکشه این روزها ..از درد رماتیسمی که همه بدن رو گرفته..از سرطان خونی که داره جلوتر و جلوتر  میاد ...می دونید  بچه ها ، مادر  جوون و زیبای  این  خونواده دوست نزدیک ماست .  خانمی  زیبا ...با ارامش و  اخلاق و منشی  زیباتر .. خونواده ای  متمول ..یکهو وسط این زندگی که برای  خیلی ها اایده آل میتونست باشه این درد پیدا شد ..الان این مادر  و دختر  مکه ان.. دیشب رسیدند ..اولین حج اون هاست ..غز ا  ل  دیوانه وار   منتظر  لحظه ای بود که کعبه رو ببینه و دست نیو...شا  رو توی  دست  خود خدا بذاره ... 

 

موهای  مشکی و لخت و زیبای   غ زال سفید شده از  درد  نیو...شا .. ما چند نفر  تصمیم گرفتیم برای  سلامتی  این دختر نوجوون ختم قران بگیریم..شماها غریبه نیستید  بچه ها .آدم کم داریم ..کسی  راستش  خیلی  جدی  نگرفت .همه فکر  خونه تکونی و  خریدهاشون بودند ..دلم گرفت خیلی ....صبا  و من ومامانم و علی و  چند تا دوست هستیم وسط  این میدون. ..نمی دونم چرا یکهو یاد شما افتادم..به صبا گفتم من میتونم از بعضی دوستانم بخوام( نمی دونه من وبلاگ دارم) همراهیمون کنند چون و قبلا  با ایمیل برای موردی  مشابه  هماهنگ کرده بودم باهاشون. بچه ها میخوام  حرفاتون رو برای  غز ا ل پرینت بگیرم..منتهی یک جوری که اسمی از  من  نباشه  

 

 قبل از  هر  چیز ، هر کس مایل بود  فقط  اسمش رو (با نام شهر یا کشورش ) اعلام کنه . نفری یک جزء  در  نظر  می گیرم (یا اگه درخواست کردید  بیشتر)..اجازه بدید خودم تقسیم کنم..  اگه کسی برای  فامیل یا دوستاش  خواست بگه مثلا : بهار  هستم برای  خودم وهمسرم و  مامانم تا بدونم.. میدونم وقت  خوبی نیست و نزدیک تمام شدن روزهای  کاری  شماهاست ولی من  سریع بخش مربوط به هر  کس رو

وقتی  من اینجا نوشتم هر  کی  کدوم جزء رو بخونه بعد  همگی شروع کنیم.  یک بازه چند روزه میذارم هر  کی  خواست بخونه توی این مدت.بعدتر  هم اگه کسی  اضافه شد بگه تا براش  جزء تعیین کنم.برای  غز ا ل هم بنویسید اگه دوست داشتید .. اگه التماس  دعایی  دارید از  این جمع یا از  خود این مادر نیازمند دعای شما ..اینجا بنویسید .. اون الان  مکه هست .

 

من  نیت این ختم قران آخر سال  رو میذارم اول از همه برای سلامتی  امام زمان و بعد  همه ی  مریض هامون.. برطرف شدن هر  گرفتاری وبراورده شدن  ارزوهای به صلاح  که شرکت کننده ها دارند ..برای  سبک شدن این سال و پاک شدن اثار  گناهانی که اگر  داشتیم و تقویم امسالمون  رو پیش  خدا  کدر  کرده(بخصوص برای  خودم که دلم میخواد امسال رو سبک تحویل سال بعد بدم و معتقدم درسته که ادم نباید هر کاری دلش  خواست بکنه و با دو خط قران خوندم بگه اخیششش! ولی  بیشتر  معتقدم نور این کار  روی بقیه زندگیم  می تابه  و کمک میکنه بیشتر به سمت خیر و زیبایی برم.انشالله)  ...بین شماها ادم هایی  هستند که جز  خوبی و خیر  نداشتند امسال ..از  اون ها میخوام بیان و این جمع رو نورانی  کنند با بودنشون..بین ماها هستند کسانی که حاجت های  بزرگ داشتند و  چون نمی دونستند چطور  بخوان از  خدا هنوز اون آرزو  به اجرا نزدیک نشده

 میخوام با این جمع دعا کننده بزرگ  لابلای  این همه دعا و ارزو  خدا نگاهی هم به ماهایی بندازه که یک گوشه ساکت نشستیم..   

و در  خاتمه  انرژی بزرگ این کار رو تقدیم میکنم به روح همه اموات و در  گذشتگان جمع حاضر و غایب ..به عنوان هدیه ای  در  ابتدای  سال جدید از  طرف خودم و  همه شرکت کننده ها 

 

 

بچه ها  من از  همین لحظه منتظرم.. 

  

  

 این پست انگار  ظاهرش  پیچیده شده و درک اون چه من تو  ذهنم بود  کمی  سخت ..من  وقتی خبر  تصویب  چند لایحه جدید  حمایت از  خونواده رو خوندم خیلی برای  بخش هاییش  متاسف شدم. مهریه بیش از  110 سکه مجازات حبس  ندارد  یعنی این که اگه مهریه بالای  110 سکه باشه و زوجین بعدها به  عدم تفاهم برسند  حق حبس  از زن گرفته میشه و  زنی که مهریه اش  بیشتر  از  110 سکه هست دیگه این حق رو نداره  که با اجرا گذاشتنش  مرد رو به زندان بندازه..( البته کماکان میتونه درخواست مهریه کنه و مرد هم میگه ندارم و قسط بندی  میشه ) خب اهرم فشاری که برخی  خانم ها داشتند و  مرد از روی  اعتبار یا ابرو یا هر  چیزی  سعی  میکرد  مساله رو یک جوری ختم به خیر  کنه  دیگه نیست .. البته همون موقع هم خب  مرد به قید وثیقه می تونست از  زندان ازاد بشه و بعد مراحل دادگاهی و  قسط بندی مهریه رو انجام بدن ولی  دل خیلی از زن ها شاید خوش بود به حق به زندان انداختن مردی که مهریه رو نداده و بعد شاخ هم شده!!( جدا  از  مردان بی گناهی که طعمه  نقشه برخی  زن ها می شدند در این میان)  

 

یا این که قرار هست بر  مهریه مالیات که بعدا مقدارش  اعلام میشه  تعلق  بگیره  

یا ازدواج مجدد  اقایان دیگه نیازی به اجازه یا حتی  اطلاع همسر   اول نداره و فقط  اگه مرد به دادگاه مراجعه کنه و   تمکن مالی و توانایی برقراری  عدالت رو داشته باشه و احراز  بشه دیگه قضیه حله...اینجا  حتی  قانون جدید نگفته همسر  دوم..بلکه میگه همسر  بعدی  ( تخته گار بگیر برو تا 4 تا ...)

  یا قبلا اینطوری بود که حضانت فرزند با هر  کدوم ( پدر یا مادر بود ) اون یکی  حق نداشت بچه رو بزنه زیر بغلش و  برو که رفتی و بچه رو بعد از  ملاقات برنگردونه  به والد دیگه.. مجازات داشت ..حبس داشت ..سخت بود قانونش ..الان میگه در  صورت بروز این اتفاق  از  50 هزار تومان تا دو میلیون تومان فقط  مجازات نقدی به این  جرم تعلق  میگیره .. امنیت خاطر  اون پدر یا مادری که حضانت بچه دستشه به نظرم خیلی  کمتر  میشه ..  

و بخش هایی  دیگه که می تونید تو اخبار  بخونید .

 

 عزیزم...قربونت بشم. عاشق  شدی ..الهی قربونت برم..مبارکت باشه ..دارید  عروسی  می کنید ؟ وای  دیگه نگو .. خونواده هاتون در  هماهنگی  کامل به سر  میبرند ؟  .چقدر  خوشبختید ..مهریه رو هم با خوبی و خوشی  به توافق رسیدید ؟ افرین ..افرین .. چه محضر  خوشگلی ..چه عاقد  نورانی و   سبک دستی ..آخی ..نگاه کن چقدر  عروس  محجوب و  خانمه ..نازی ..دوماد چقدر  مودب و جنتلمنه...عاقد  رسید به بخش  مهریه..الان همه اشک شوق  تو چشمشون  جمع میشه با این همه درک و تفاهم خونواده ها .. عاقد  چشمای  مهربونش رو روی  صورت  پدر  عروس  میچرخونه و میگه جناب  الان نقدی  پرداخت می کنید یا چک  تاریخ فردا رو می دید ؟  پدر  عروس  میگه ببخشید بابت چی؟  عاقد مهربون و نورانی  میگه بابت  مالیات بر مهر دیگه...و این صورتش  همش  نورانی  تر  میشه ..بابای  عروس با چشم های  مسخ شده نگاهش  روی  سقف  خیره مونده...دختره رو میکنه به پسره و میگه عزیزم  شما شرایط  پرداختت رو بگو  به حاج آقا تا کارشون رو تموم کنند ..پسره یکهو  با مقادیری جنتلمنی  بر باد رفته از رو صندلی  بلند میشه داد میزنه میگه دکو ن دستگاه باز  کردی تو هم؟  مالیات چی رو بدم؟ ..دختره هم با چشم هایی که ته رنگ کمی از  خانمی  توش  مونده میگه اوهوکی!! خیلی  نقدی  دادی  مهریه رو که مالیاتش رو نقدی  بسلفه بابام؟  هر وقت تونستی  مالیاتش رو بدی   یک تک زنگ بزن بیاییم. یک هفته وقت داری  فقط .. 

 

و همینطوری  میشه که بستر  سالم و مناسبی در  جامعه درست میشه برای  ازدواج های  بهنگام و  سالم و پرشور و سلامت روحی جامعه تا اون  ته ته دیگه تضمین میشه !!. 

 

 

 خب   با تصویب  این لوح های جدید ( حیف کلمه   لایحه !! بیشتر  شبیه لوح سنگی دوره زیست غاری  بشر هست آخه!!!) تبریک ویژه دارم به همه بانوان محترم که همه رویکردهای  روانشناسی  و تحلیل های رفتارشناسی و دسته بندی  ساختار ذهنی و شخصیتی  زن ومرد از  آغاز  تا کنون   ..همه  بووووووووووووووق ... و  کلیه  ارزش هایی انسانی  و اخلاقی و نیازهای  عاطفی و روحی و  حس  حمایت شدن و  حمایت کردن و ... در زمان حیاتشان تبدیل به کشک - نعناع می شود ( از  این مدل کشک و نعناع های  جدیدا  ها !!)  و فقط و فقط بعد از  مرگشان  به سلامتی  انقدرررررررر  در رفاه  از  همه رقم  خواهند بود  و  طبقه طبقه  بهشت زیر  پاهاشون  هست ( با آسانسور  ویژه برای  بالا پایین رفتن از طبقات در صورت لزوم!)  که  حتی قابل تصور  هم نیست  برای  این مردای معصوم و نجیب و بی گناهی که در  زندگی  دنیوی و  این دو روز  عمر کوتاه و گذراشون   دل به چیزهای  بی اهمیتی مثل چند  تا چند تا زن گرفتن و صیغ ه میغه و اینا  بستند؟ نههههههه نبستند ..فقط  قند اب  میشه همش  اون تو.... .یعنی  علو  درجه زن تا این حد بالاست که مرد بیچاره حتی  لیاقت  خدمت موقت!!برای  بنده برتر و بالاتر و باتقواتر در  بهشت رو هم نداره..یعنی  هر  چی  حوری  پری    مو مشکی و  قد بلند و سفید ترکه ای  تو بهشت  توصیف شده همش  زن هست ..مردا اونجا  چکاره ان؟ هیچی ..الهیییییییییی  بمیرم براشون..یک گوشه سایه ای...  لب جوی آبی چند تا چند تا روی  قالیچه های  کوچولو  با صورت هایی معصوم و  نجیب  دور  هم نشستند و  یک ذره تخمه کدو ریختن وسط  و یک   اخوندی  هم  نشسته کنار  دستشون  و  هی  این  حوری – پری ها   رو در  خدمت  موقت در  میاره  واسه اینا و  نیم ساعت بعد  انگار  نه انگار!! باز  این پری خانومه میشه روز اولش ..همون قدر  کول و هلو و خوردنی .. یعنی  تو ببین  حتی  استغفرالله  خود  صاحب  خونه هم مردای  نجیب و  معصوم و بی گناه رو سر  کار  گذاشته و  طرف  کلی  وقت و انرژی  و  غیره گذاشته تو طبق  اخلاص و طبق رو گرفته دستش  بعد این پری  خانومه ززررررررررر تی  میشه ویرجین  خونه ددی  اینا دوباره!!  میخوام بگم  یاس و ناامیدی و  نداشتن انگیزه برای  زندگی   همه جا با این اقایون همراه هست حتی  اون ور  ..بمیرم براشون.. 

 

 

فک کن..فکر  کن یک روز  گرم تابستونی  این مرد ..این عنصر  الهی و  همه وجود طبق اخلاص!!  داره از سر  کار برمیگرده میاد خونه.بعد سر  کوچه زی زی  خانوم  اینا رو میبینه. این بچه ی کوچولوش که ترم هفتم زبان اسپانیایی هست مثل   پیشی پرشین دور و بر  زی زی  خانوم میو میو میکنه .میگه مامان چی شد  اون نون خالی که میخواستی  بیاری برام.. ..بعد نگاه به دست های  زی زی خانوم که میکنی  دلت اتیش  میگیره ..دو تا ناخن وسطی  مانیکور  لازم دارن و زی زی  خانوم حتی  نمی تونه هزینه اش رو که هیچ  ..تایم سالن رو فیکس  کنه...های لایت موهاش  داره کم کم  محو میشه و  خوب  دقت کنی  چند تا ریشه سیاه اون لابه لاها دیده میشه . یعنی  این زن انقدررررررر  در  مضیقه مالی و  بی پشت و پناه !! هست که  چند وقت آزگاره نه شوی  لباس  تونسته بره نه  یک دور بره  اروپایی  موروپایی   و برگرده... نه تور  کویری و گردش دو روزه جنگل ابر با برو بچ و نه ماساژ تو هتلی در طبقه  اخر یک برج محقر و کوچولو موچولو  .. بعد این طبق اخلاص! میشه سرپناه این خانوم..میشه امید و  ارزوش  در  زندگی .. میشه  ارامش و تسکین دلش ..اون گوشه موشه ها هم زن اوله  هر  نیم ساعت یک بار یک جیغ بنفش  میکشه و چشماش  سیاه میشه  باز تا نیم ساعت بعدی  یک وری با دهن کج می افته..چند تا نماینده  هم پوست پلنگ  گلوله خورده  رو کشیدن روی  نقاطی  چهار خونه از  بدنشون و  این لوح ها رو میچرخونن  تو کوه و هی  زن های  تو غار  غش  می کنند و شکارچی ها هم هی  هلهله و ذوق  از  خودشون نشون میدن برای  این الواح جدید .... 

 

 

 

برداشت من این هست  از  این لوح های  جدید  ( به علت ضیق وقت  من به چند  تا تغییر  کوچولو توی  این لوح  ها فقط  اشاره می کنم.اگه  برداشت من ناقص و اشتباه هست یا منظورشون چیز  دیگه ای بوده و غلط  تایپی!! باعث  این سو تفاهم شده مدیونید اگه نگید و من در  جهل مرکب خودم بمونم!!!) 

  

 

1- بخشی   از لوح شماره 25 می گفت چون  اون موقع ها!!!!  یک مهریه کلون می بریدند برای  اقا دوماد  و بعد  خانم ها توی  غار  فقط  میشستند و میخوردند و می خوابیدند و پشت سر شکارچی های  دلیر و  یونیک در  همه چیز!! غیبت می کردند  و بعد هم با همین ابزار  مهریه  اون ها رو روونه  غارهای  انفرادی  میکردند و دنبال شکارچی های  خوش هیکل و  پوست پلنگی  و خوش قد و بالاتر و بهتر بودند ، واسه همین  ریش بلندهای  اون موقع دور  هم جمع شدند تصمیم گرفتند حالا که اینطوریه اونا هم نشون این  زن های  تنبل نافرمان پوست پروانه ای!! می دهند ..یعنی  گفتند اگه مهریه شما تا حالا مثلا گاو درسته بوده  و هر  کی  هر چقدر  گاو می تونسته مهر خودش  کنه و تا تقی به توقی  میخورده دم گاوها رو می کشیدید وسط  !!  و  این شکارچی های  گوگولی  ما رو تو غار  انفرادی  می انداختید تا مامان باباهای این طفل معصوم ها بدو بدو بیان  سند گاوداریشون رو گرو بذارن تا بچه و پاره جگرشون ازاد شه حالا چشمتون کور میشه ...  این لوح های  جدید میگه  اگه گاو قباله اتون  نحیف و لاغر و مردنی باشه که  هیچی!!  خودتون می دونید و  گاوتون.. اگه  بالاتر از  100 کیلو و خرده ای  باشه  باید  نصف  رون راستش رو اول بدید به قصاب  باشی قبیله  و بعد  گاوتون رو کیش کیش کنید بره تو طویله..اگه وزن گاوه بالای  200 کیلو باشه پای راست گاوه با نصف  سمت چپش رو ما قلوه ای  می کنیم و بقیه اش  تحویل شما ..اگه بالای  300 کیلو باشه فقط  نصفش  منتهی به آخرش به شما میرسه  و اگه وزن گاو مورد درخواست شما به 400 و بیشتر  برسه  یک  دم کوچولو توی  پاکت براتون پست پیشتاز  می کنیم و بقیه اش  می ره به حساب  ذخیره گاوی  مملکت..ببخشید  قبیله . اینطوری  شما نادون ها می فهمید  آدم نباید با دم شیر  بازی  کنه...!!  

 

 

 

2- اون موقع ها  وقتی  زن و شویی  به هر  دلیلی دیگه  نمی تونستند  هی  تالاپ تالاپ از  عشق  هم بمیرن و به فکر  غار  مجزا و  جدا برای  خودشون می افتادند و  می خواستند جدا شن از  هم چون  نی  نی   مابین یک حق و حقوق قبیله ای  هم داشت و از طرفی  هنوز  مادر  محترم نی  نی  قاقالی  برای  تعویض  پوشک های  معطر بچه و  حمام کردن و  آروغ بچه رو گرفتن و  کلی  خدمات اجتماعی-روانی  دیگه وجودش  در  کنار بچه لازم بود  اون وقت مامانه می تونست   یک شور  ت کوچولو از  پوست  پلنگ تن بچه اش  کنه  و بگه تا چند سال این بچه تحت حمایت من هست ...بابای  شکارچی  بچه هم هر وقت دوست دختر  جدید  ببری خوشگلش  اذیتش  می کرد و  ددی  یاد  نی  نی  قاقالی   می افتاد می تونست بره دیدن نی  نی  منتهی  اگه یک وقت  چوبی  چیزی  اشتباهی  به سرش  می خورد و هوس بچه بردن  پس  ندادن به سرش  میزد  خب  دیگه می دونست   یک جایی  هست که دو تا چوب  بزنه بهش  و بچه رو هم  ازش  بگیره  الان روی  این لوح های  جدید  نوشتن که ددی  شکارچی  اگه عشقش  کشید و  خواست مامی  غار غاری رو دق  بده با خیال تخت به امر دق دادن اقدام کنه  و فوقش   جریمه اش رو میده...50 گرم تا 2 کیلو  دم گاو  رو میزنه  زیر بغلش و  میده به قاضی  قاقالی و اون هم  نی  نی  قاقالی رو میده به ددی  شکارچی و  ماما غارغاری  هم میشینه تا خود صبح نعره میزنه و این دیوارهای  غار  می لرزه و نی  نی قاقالی  هم دق  می کنه از  نبودن مادر ..مهم اون دم گاوه هست که به صندوق ذخیره گاوی  قبیله وصول میشه ... 

 

 

3- اون موقع ها!!   نسوان محترم یک تعریف  مشخص و  تمیزی  داشتند : آن ها بخشی  از  قبیله بودند در  ظاهر.  منتهی  در واقعیت ،  این اقلیت کوچک از  قبیله باشکوه و  زیبای  شکارچیان پوست پلنگی پوش   نیازهای  ساده و سه سوته ای داشتند  خب  وقتی آدم  نخودی باشه نیازهاش دیگ عدسی و ماشی  می شن خب! .کافی بود اب و نون و رخت و لباس و دو تا دیگ و دبه اشون  فراهم باشه اونوقت شکارچی  فقط  لازم بود هر وقت  درسته  یک آهوی  کباب شده می خورد و  فکر  میکرد بهتره چند تا نی  نی  قاقالی  دیگه هم بندازه تو  دومن  این طیف  کوچولو موچولوی  قبیله تا بیشتر  از این زبون درازی  نکنه  دیگه کار  تموم بود ..تازه اگه  اسمشو نبر ( همون زن در  اون قبیله )  زیاد ناز و نوز  میکرد   عضو برتر و  اصلی  قبیله ( مرد)  دو تا می تونست بخوانه این ور  اون ور  گوشش و  به سلامتی یک شیر کوچولوی  سالم نه ماه بعد به جمع قبیله اضافه می شد. 

 

 

4-  لوح  های قبلی   اینو می گفت  که   اگه زن و شویی  خواستند  ازدواج کنند و  بعد از مراسم بله برون قبیله ای  یکهو  باد و طوفان اون پوست پلنگ  روی  مناطق نقطه چین  رو میزد کنار و  یکهو  ضایع معلوم می شد که یک شیر  گرسنه در  یک مبارزه تن به تن کلا طبق اخلاص!! رو کنده و خورده و بعدش  آروغ مشتی  زده و شکارچی  جوون این موضوع رو از  همسر  ابنده پنهان میکرد  یا در و مرض و کوفتی  چیزی  گرفته و  اعتراف  نکرده  یا گفته باابی من ده تا گاوداری  داره در  حالی که باباش  فقط  مامور  پست  نامه های  پیشتاز  دم گاوهای  قباله ای  بقیه بوده!!  او نوقت  می شد  کلا انداختش  تو غار  انفرادی که چرا واقعیت رو نگفته الان  یک  لوح 25 خطی  جدید از  زیر  خاک در  اومده که نشون میده نخیر  ..این ها کشک و نعنا هست فقط ..گیرم که کلا طبق  مبق  تعطیل!!  اگه تفاهم و موافقت عروس  خانوم باشه دست بدستشون میدن و  به سلامتی  میرن تو غار  بخت!!  یا اگه آقا دوماد خیلی  شیطونی  کرده تو غارهای  پرت و دورفتاده اطراف قبیله و  ایدز  میدزی  گرفته  و طبق هم سر و مر و گنده  سر  جاش  مونده  ، میشه با یک نخ 20 سانت در  20 سانت  محکم دور طبق رو گرفت و چند دور  تابوند  تا امکان  تولید  نی  نی  قاقالی  نباشه و باز  هم دو تا جوون روونه غار بخت میشن به خیر و خوشی و سلامتی ...چند تا غار  تو در  تو و شعبه یک و شعبه سی و پنج و اینا هم میذارن به اسم  غارهای  مشاوره خانواده که اگه  مشکلی  پیش اومد  این دو تا گل  نوشکفته قبل از  اینکه با تبر  و تفنگ برنو!! بزنن هم رو نصف  کنن برن  دو کلمه حرف  حساب  بشنون و بعد هر غلطی  می خوان بکنند. 

 

 

5-  این اواخر  لوح شماره 23 دیگه خیلی  خیلی  توجه باستان شناسان رو به خودش  جلب کرد. این یکی  میگفت شکارچی  که قبلا ناعادلانه به چهار  میخش  کشیده بودید و  نمی ذاشتید  میخ اضافه به خودش وصل کنه  حالا لازم نیست به صغری و کبری و پروانه و شمیم!!  حساب پس بده..همین که زن هاش  می تونستند  زنده باشن و  به حد مرگ نرسند  و خودش   هم میتونه حدس بزنه و فکر  کنه  انشالله میتونه هر شب  توی  یک غار  باشه و به غار اختصاصی  اون یکی زنش   نزدیک هم  نشه !!( کلا همین قدر  آخه از  انصاف  تو ذهنش  تعریف داشت) پس حله دیگه..میره هر   جا یک زن جدید   باباگاوداری  دار!! و  مطابق  سلیقه اش  پیدا کرد  سریع دستش رو میگیره میبره  توی  نزدیک ترین محضر  دم کوچه اشون  و بعدش هم دیگه نه به شما ربط  داره نه به باستان شناسان  نه به  صغری و کبری و پروانه و شمیم!!  مهم این هست که خودش  حدس  میزنه از  پس  همه چیز  بر میاد و  انشالله بر میاد دیگه! این وسط  فوقش  چهار  تا ضعیفه هم بس  غش  ضعف  می کنند  و میمیرن نهایتا..مهم اینه که قبیله  روند نیاکانشون رو عوض  نکنند و  جا  پای  اقوام پارینه سنگی شون بذارن...هر  چی  باشه اون ها بهتر  از  بقیه می فهمیدند صلاح مصلحت ها رو.. 

 

 

فقط  یک چیز  خوب  توی  این لوح مشاهده شد و اون هم این بود که  اگه زن اولی  گاوهای  قباله اش رو طلب   کرد  اقای شکارچی  موظف  میشه اول  اون گاوها رو پرداخت  کنه جرینگی و بعد بره تو غار  جدید و بادا بادا مبارک بادا..البته باستان شناسان با خوندن این بخش  تا دو روز  از  خنده سیاه شده بودند و  روی  زمین  هی  غلت میزدند ..چون کیه که ندونه چیزی که زیاده غار و هوای بهاری و  کباب بره درسته و  خندیدن به ریش    صغری و کبری و پروانه و شمیم!! 

 

این وسط  یکی از  باستان شناسان به بغل دستیش گفت ببینم اون موقع ها استدلال این قبیله هه  این بوده که بعضی زن ها پیر و از  کارافتاده و  ناتوان از  تامین خودشون میشن و طفلکی ها نه سر و سواد درست و حسابی دارن نه توانایی خاصی و  نمی تونند خرج خودشون رو در بیارن خب  پس تعدادی  شکارچی غیور و  طبق اخلاصی! بیان زیر  بال و پر  این ها رو بگیرند و  دل همه شاد شه  و  زن جوون! رو زمین نمونه یه وقت ..بینم مگه این ها از  وظایف  غار رفاه اجتماعی  اون قبیله نبوده ؟   یعنی راه دیگه ای  جز شریک کردن زن ها با هوو نداشتند؟  یعنی  نمیشده جوری  تو قبیله جا بندازن که زن هاشون از  سواد مناسب و امکان اشتغال سالم  و مساوات و برابری  حقوق برخوردار باشند و در  صورتی که خودشون  دلشون خواست برن هووی  این و اون بشند و نون شب  و  این چیزها مجبورشون نکنه بین بد و بدتر  یکی رو انتخاب  کنن.... هنوز  حرف  باستان شناس  جوان تمام نشده بود که یک سنگ گنده از اسمون افتاد وسط فرق سرش و  جان به جان افرین تقدیم کرد .. 

 

منتظر  لوح های  تاریخی تر و جذاب  تر  باشید ... این منطقه باستان شناسی  هنوز کلی  منطقه بکر و کشف  نشده و سرار آمیز داره ... 

  

 

  

پ.ن. 

صمیم خوبم...برای تو و همه زن های  سرزمینت روزهایی بدون  نگرانی از  لوح های  رنگارنگ  ارزو می کنم..کمی انصاف ..قلبی بزرگ و  حافظه ای  بلند مدت  هم برای  مردان این سرزمین... به جای این غصه خوردن ها باید به زن ها یاد آوری کرد شان تو تعداد سکه هایت نیست  .باید به آن ها یاد داد  قبل از  عقد با حقوق ساده اجتماعی خود اشنا شوند ..فرق   طلاق به درخواست زن و طلاق به درخواست مرد و  راه جداگانه ان را حداقل خوانده باشند ...  بدانند ثبت حق اشتغال و کار با خود زن است دیگر ( و و این حق مسلم در  آن برگه لعنتی ثبت شود ) از  کمترین و پیش پا افتاده ترین حقوق زن  باید باشد.به جای  ذوق کردن برای  تعداد خیره کننده سکه ها و به رخ کشیدن آن و کور کردن چشم دختر خاله ها و جمع فامیل و در و همسایه!  مهر متعادل تری  ثبت شود و  حتما اضافه شود  که  زن در صورت تجدید ازدواج دائم یا موقت مرد  به هر  دلیلی حق وکالت در  طلاق دادن خود را دارد .اینجا دیگر اگر  در  عسر و حرج قرار داشته باشی و نتوانی به دادگاه ثبت کنی مرد به ریشت نمی خندد و نمی گوید بنشین تا رنگ دندان هایت شود.و یادش هم باشد این به معنای  این نیست که زرتی  می توانی  خود را طلاق بدهی  از  مردت... ..حق  حضانت طفل با مادر  حتی در  صورت جدایی و ازدواج مادر با زن باشد  ..حق برخورداری از  سهمی  برابر در  اموال  پس از  ازدواج..باید به دخترکان این سرزمین یاد داد مرد موظف  نیست خرج تو را بدهد تا تو بیشتر  تن اسایی کنی ..باید به مردها جوانمردی  یاد داد از  کودکی و  انصاف   

 

 

 صمیم به دخترهای سرزمینت بگو یادتان باشد  در  سرزمین پارس که ازدواج می کنی حواست به همه چیز  باشد تا مکتوب شود..و این ها را ذره ذره در  گوش  مردی که برای  ازدواج انتخاب  کرده ای بخوان و عکس العملش را ببین و  ارامشت را حفظ کن و  البته یکجا نگو تا هول نکند و  مهم تر  از  همه بدان برای چه داری ازدواج  میکنی و  در  نهایت  خواهش کن از  همه که این ها را از   دین محبت و  انصاف  دور بدانند و زنجیر  کردن این دین را در  این هزارو خورد ه ای سال به پای دین بی گناه ننویسند ..و یادشان باشد عبایی که به تن آن عرب  در آ ن زمان خوش دوخت و زیبا می نمود  را نمی شود قرن ها بعد   چپه پوشید و  منتظر بود همه چیزش  با این اندام و  فیزیک متفاوت سازگار باشد ...   

 

مهر باید باشد  و انصاف و ولا غیر.

 

 

سلییییییییییم به همه..من خوب و سالمم فقط  انقدر  سرم شلوغه که  نصفه شب  میرم خونه مون از اداره ..یعنی  این روزها  دوره  پر  کاری من هست و  انشالهه همین امروز فردا مینویسم.. تعریفی  زیاد دارم ..  سه شنبه ۱۶ اسفند

 

سلام 

بنده با تمام قد ظاهر  می شوم دوباره و  تشکر برای  اون همه اظهار  صمیمت و دوستی  که واقعا هم دوطرفه است ... خسته نباشید  همه از  این همه محبت و همراهی 

 

یه سلام مخصوص هم عرض  می کنم به مامان دانشمند و وارسته ی گلاره   عزیزم... 

 

 

خب  بچه ها نمی دونم  قبلا بهتون گفته بودم یا نه  که این  نی  نی  خواهری  ما از  لحاظ  زیبایی و  ظرافت و  نازی و  سفیدی و قشنگی و چشم روشن داشتن و  موی بور و جذابیت و  خلاصه هر چی  قشنگیه .. همه چی  تمومه؟ نه !! شانس  نیاورده طفلک!!!! یعنی  این قدر که میشینیم با صبا  دو تایی به بچش  نگاه می کنیم و هی  میخندیم با هم...خوشم میاد مادر  این قدر  با جنبه باشه ..آخه یک بار بهش گفتم حیف  اون همه لباسی که برای  این بچه!!  خریدیم و  پولای  بابای  بنده خدا رو  حروم هدر  کردیم!!  سیاه شده بود از خنده..بعد  ما یک دوست یا به عبارتی فامیل داریم تو شی ....راز   که خیلی با حال و مهربون و  دوست داشتنی  هستند ..بعد اینا  عاشق  من و صبا هستند بس که مهربونن و با معرفت ..یعنی  یک ذره بهشون محبت بکنی  چند برابر  جبران میکنند ..خلاصه اینا میان مشهد و هنوز  یک ساعتی نگذشته از  رسیدنشون که به صبا اینا زنگ میزنند که ما رسیدیم و هلاک دیدن تو  وشوهر و نی  نی  ات هستیم..خب  تا حالا بچه شون رو ندیده بودند .خلاصه این بنده خداها هم خودشون با بچه کوچیک تازه از  ک .ی ش   برگشته بودن و درب و داغون و خسته..بدو بد و  حاضر  میشن ومیرن هتل دیدن این ها ..  

 

  

اینجا به بعد  رو  از زبون صبا  میگم:   

 

خلاصه صمیم خری که تو باشی!!! مینو خانم  تا ما رو دید تو لابی  پرواز  کرد به طرفمون..ما هم  دندونامون رو با عشوه نشونش  دادیم و بدو بدو  تو بغل هم ذوب  شدیم..نمی  دونی  صمیم چقدر  بوی  عطرش  لا مصب  خارجیگینی و  ملایم بود .بعد من رو به  خانم جوون همراهش  معرفی کرد و گفت این همون صبا جونی هست که اینقدر برات تعریف کرده بودم و  وای  نمی دونی  چقدر دلم میخواد  بچه ات رو ببینم صبا  جون ..حالا نی نی  هم  کم کم از  خواب بیدار شده بود و لای  پتو بود ..خلاصه این نیشش باز و  چشماش  پر  از  عشق و  محبت و اینا  به من گفت روی  پتو رو باز کن ببینم بچه ی  عسلی و  نازم رو...  اقا ما روی  محموله رو باز  کردیم و از شانس  بخشکی  ما!! این بچه زبونش  افتاده بود بیرون و  دهنش به قاعده ی یک کاسه رویی  آبگوشت خوری قدیمی!! باز بود و  داشت  اون زیر  جیغ میزد که من گرممه!!! صمیم نمی دونی  چطور شد قیافه  مین خانم و  دوستش  با دیدن بچه ..این ابروهاش   چند سانت بالاتر  از  سرش  واستاد و  دهنش  کاملا  شل شد و افتاد پایین و نمی دونست بخنده یا به چشم های  نگران و منتظر  من نگاه کنه!!  بابای  بچه مون که شعور  نداره  خواهر!!  نمی فهمه چقدر  ضایع هست این بچه مون..همین جور  میگفت  جانممممممممم بابا ..خانومی !!!  عسلم..بخند به خاله مینو ..ببین چقدر  دوستت دارن ومنم تو دلم میگفتم میشه ببندی  اون  حلقت رو ببینم چی  میگن الان اینا ؟ خلاصه چند ثانیه تو سکوت گذشت و مین خانم به خودش  اومد و گفت آخیییییییییییی ..چقدر  کوچولویه... صبا جان خجالت نکشیدی اینو زاییدی تو ؟!!!! منم وسط  حرف  صبا  گفتم منظورش  همون  ری .... بوده ها ..کلا خانم مودبیه !!! شپلق !!  و این چنین یک متکای  گنده توی  پک و پوزم نشست و من خاموش و تادیب شده گفتم بفرمایید ..داشتید  تعریف  میکردید خواهر جان  ..سراپا گوشم!!!   آها گفتی  مرگ هم کادو ندادن بهت؟ خب   صبا جان حق  دارن ؟ دلشون به چیه این مدل زاییدن تو خوش باشه!!!؟  

 

انقدرررررررررر  می خندید و ادای  قیافه مینو خانم رو در  می اورد که من  دیگه شاکی شدم و گفتم بسه ..حالا اینقدر  ها هم خز  نیست  این  بچه ام قربونش بشم...خو  انشالله اخلاقش  خوب بشه  بختش  بلند  باشه !!! بقیه اش  مهم نیست ... الهی .. سوژه نابی  هست این دخملی  تا  بزرگ بشه ..بعد  جای  بامزه اش  اینجاست که  خانم همراه  مینو جون اینا اومده  دلداری بده به صبا گفته اتفاقا ما یک فامیل داریم   تو خوشگلی  دومی  نداره این خانومه توشیراز ..از بس  زیبا و  جذابه..این خانوم وقتی  زایید  مادر شوهرش  تا 5 ماه باهاش  قهر  کرده بود بس که بچه اش (اشاره کرده بود به نی  نی  صبا) سیاه و  پشمالو  بوده!!! الان این بچه شش سالشه و اینقدرررررررر  زیبا شده که حد نداره ... من به  چشمای  صبا  خیره شدم و صبا گفتم خو خره!! ننه اون بچهه یک خوشگلی  داشته و  ژنتیکش یک غلطی کرده بعد از  شش سال ..تو به جز  چند تا  ژن  نصفه نیمه  کج و کوله چی  داشتی  به این بچه بدی؟  ..والله باید سالی یک گوسفند نذر  فقیر  کنید !! اگه از باباش   ژن حامل کچلی و چاخانی مزمن نگیره ..اینجا  من در  حال کتک خوردن و له شدن زیر  دست و پاهای  یک عدد زن غیرتی  شدم و  تا ساعت ها  وسط اتاق  افتاده بودم و از روم رد میشدن و میگفتن این چیه افتاده وسط راه؟!!!!  

 

حالا من به این  علی بدذات میگم انقدر  می خنده میگه حق  داشته مینو خانوم!!! بعد من یک سخنرانی در وصف  زود گذر بودن زیبایی ظاهر و فانی بودن این چیزهای  گذشتنی!!! کردم و  پشتم رو هم نیشگون گرفتم و زدم یکی محکم پس کله خودم و برگشتم گفتم کی بود؟ و علی  گفت بخت خوابیده ات بود!!! و خلاصه  بلا قضایی هم میخواست باشه  دفع شد به حمدالله!!! 

 

صبا بند ناف بچه اش رو داده به من که برم یک جایی مشتخص و با کلاس  خاک کنم!!( یعنی من کشته مرده ی  این سواد به روز و  این اعتقادات زیر بنایی اش  هستم!!)  بعد  هی میگفت  کجا بردی انداختی ؟ من هم یک روز  الکی گفتم  تو یک سوراخ جلوی   اتاق معاون آموزشی  دانشکده پزشکی چالش  کردم ونگهبانه هم چپ چپ نگام کرد و  منم مثلا خم شده بودم که بند کفشم رو ببندم... نمی دونید چقدر  این دروغ سفید بود ... دیدن خنده زیبای  یک مادر!!  واقعا دیدنی بود .. 

  شما که غریبه نیستید همون فردایی که محموله رو  بهم داد من گمش  کردم..نمی دونم رفته لای  کدوم پرونده  اداریم!! اگه یک پلاستیک گره زده دیدید که توش  یک گیره شبیه گیره لباس  هست خبرم کنید برم بندازمش  تو  فضای  پشت اداره مون .. حالا این مادر واقع بین نشسته تا یک آقای دکتر  با کمالات بیاد دختر  با کمالاتش رو بگیره ببره خارج با هم سال های  سال با خوبی و خوشی  زندگی  کنند !!! 

 

صبا  ناراحت نمیشه با این حرفا ..شمام به دل نگیرید ..بچه مون هم اینقدر  ها که من اگزاجر کردم پشمک آفریقایی  نیست ... 

دلتون همیشه گرم... 

 

 پ.ن. 

 

صمیم ام..عاشق دستاتم وقتی میزاریشون زیر دستای  پسرک و دوتایی دور  تا دور  انگشتاتون رو  با مداد شمعی   نارنجی و سبز روی  دفتر  نقاشی  پسرک خط  می کشی و اثری  از فقط یک دست می مونه و تاریخ و ساعت زیرش  و  این  تویی که  همیشه میدونی  روی  این دست یک دست لطیف و تپلی و نرم هم  بود اون موقع .. دست خدا همیشه دور  زندگی  این بچه های  بی گناه..چه زیبا چه معمولی ..چه سالم چه  فرشته وار ... 

 

صمیم ..من بوی  زندگی   جا مونده لابلای برگ های  دفتر  نقاشی  پسرکت رو دوست دارم..مثل بوی  زندگی که توی  چشمات هست ...تو دستات .تو صدات... 

 

    نظرات همه نزد خودم محفوظ  هستند و تایید نمی شوند . 

ممنونم از  محبت همه 

 

یک روز  بعد از  این پست : 

سلام به همه .  من تا همین الان برای  حداقل صد نفر  کامنت و ایمیل زدم. واقعاشکر خدا این لیست اینقدر  طولانی  هست که نزدیک چهارصد نفر  دیگه هستند تو نوبت ..همه هم خصوصی  هست  معرفی خودشون و  ادرسشون و  من نمی تونم با یک کلمه  تو همون کامنت   رمز  رو بدم بهشون.. 

بچه ها من خیلی  خوشحالم که اینهمه آدم (تحصیلکرده و گرم  و  موفق  )  رو از سراسر دنیا شناختم  که با من بودند  خیلی مدت و  خوشحالیشون رو می نویسند از  خوندن اینجا ...   

ممنونم از  همه ی  اون هایی که هنو ز  مرتب  دارند برام کامنت میذارن و  حتی  درخواست رمز  هم نمی کنند ..بلند نظریشون رو دوست داشتم و  محبت همه اون هایی که رمز رو خواستند وحقشون هم بود  داشته باشند چون مدت ها با من همراه بوده اند . 

 

من به احترام همه اون هایی که  برای من نوشتند از خودشون و  همه اون هایی که خواننده همیشگی من هستند (حتی خاموش)  رمز  عکس رو می ذارم براتون همین جا 

 

اسم اولین معلم من خانم دستپاک بود 

  

 *****************************************

یعنی  من کشته مرده  ی تعداد واقعی بازدید کننده های وبلاگ ( خاموش و روشن ) و  تعداد  کامنت های  این پست و رابطه  بین اون هایی که دلشون می خواد  رمز رو داشته باشند  و  روشون نشد یا  هر  دلیل  دیگه ( که من هم خودم جزو اونایی هستم که معمولا روم نمیشه از  کسی  رمز بگیرم ) و تعداد اون هایی که درخواست دادند  هستم..چه نسبتی  شد ها!!  

  قبل از اینکه به  متقاضیان  رمز رو  بدم خیلی  دلم می خواد  بدونم کسانی که می آن و اینجارو می خونند کی  هستند ..مهم اسمشون نیست که اگه بدونم خب خیلی  جالب تر  هست. 

 

 

 برام مهم اینه که بدونم  دانشجو هستند ؟  

شاغل اند؟  

تحصیلاتشون ؟  

اصلا مادر  پدر  هستند یا نه؟  

کارشون چیه ؟  

چطور شد از  اینجا سر در  اوردن و خوششون اومد ( یا نیومد) ؟  

 

 یک معرفی  کوتاه  میخوام ..خب  من اینجا خیلی  چیزهااز خودم نوشتم که به جرات میگم بعضی هاش رو حتی به   همسرم هم که نزدیک ترین ادم به من هست  نگفتم ...برام خیلی  قشنگه که من هم بدونم  اون طرف  کی  نشسته روبروی  صفحه ی من و با هم در  ارتباط  هستیم... اینکار   رو ملودی جون قبلا  انجام داده  و من خیلی  ذوق کردم از  اونهمه پاسخ های زیبایی که بهش  داده بودند.  

 

اگه وبلاگ دارید لطفا ادرس رو بذاریدتا بتونم رمز رو بنویسم براتون..با ایمیل راستش  سختم هست . 

 

..من برای عکس  هیچ قید و شرطی نمیذارم و این سوال من از شما صرفا برای  اینه که مدت ها دلم میخواست بدونم دوستانم ومخاطبانم کی  ها هستند..اگر  اسم خودتون رو نخواستید بگید  اسم وبلاگی  تون یا اسمی که من یادم باشه یا اصلا اسم مستعار بگید ... اگه اشاره ای به سابقه ی  آشنایی مون هم داشته باشید دیگه عالیه ..  

باز هم میگم این سوالات اصلا برای  دیدن عکس  نیست ..این همه بچه های  خوشگل تر و زیباتر  از  پسر  من هستند و  مادرهاشون روزی  چند تا عکس توی وب می ذارند و مهم هم نیست  عکس گذاشتن  یا نگذاشتن من.. 

 

  

 

پ.ن. 

 

صمیم مصممم... 

آفرین که دیشب  با جرات و  جسارت تمام روی  تخت کلینیک زیبایی  دراز  کشیدی و به دست های  دکتر  اعتماد کردی  و نگذاشتی  کاری که مدت ها  دلت می خواست  انجام بدی  و می ترسیدی   بیشتر  از این منتظرت بذاره... تو خیلی زیبا به استقبال بهار رفتی ..بهاری که مدت هاست در  روحت شکوفه کرده ...

 

صمیم وقتی  ضربان قلبت رو  می شنیدم و  تاپ تاپ دلت رو..از  این که در  اون لحظه  توی  دلت به فرشتگان مراقبت گفتی  لطفا دست های  من رو بگیرید و  محکم بغلم کنید  پر شدم از  حس های  زیبایی که تو به دنیا داری ...به خدا داری ..به فرشته های  نامرئی  که  از توسرپرستی  می کنند تا بهترین ها رو در  دوره عمر  زمینی ات تجربه کنی ... 

 

صمیم ..مطمئنم روزی که این آدم های  نامرئی رو در اغوش  بگیری هیچ وقت از بودنت و  اینگونه درکی که از خدا داری  پشیمون نمیشی ...  

 

وهیچ وقت  لبخندهای  تمسخری که ممکنه ببینی و بشنوی هم دلسرد و ناامیدت نمی کنه از  این دریای بزرگ عشق  

 

صمیمم .... تو لایق بهترین های  دنیایی.