X
تبلیغات
رایتل

 

 

 دو روز  تعطیلی  فرصت خوبی بود برای  من و  همسری که دست تو دست هم بریم بازار و بگردیم و بستنی قیفی از تو یک لیوان با دو تاقاشق کوچولو بخوریم  و دستامون همزمان با هم بره تو بسته پفک و  من نگاش کنم ببینم بیشتر از  من نخورده باشه و دستش رو محکم بگیرم توی دستم و  اروم کف دستش رو نوازش کنم  ...چقدر  این فرصت های کوچولوی  بین هفته رو دوست دارم ..روز  عید  سهیل رو دعوت کردم ناهار  بیان پیش ما  ..خانم داداشم انقدرررررررررررر بامزه است که وقتی  حرف میزنه و  این لهجه ها ی  مختلف رواجرا میکنه همسری  چشم ازش  بر نمیداره و  یکهو شلیک خنده اش توی فضا پخش میشه ..میدونی  من واقعا عاشق  خنده ای  بلند همسرم هستم.اینطور وقت ها یعنی خیلی چیزها روبراهه ..ذهنش  ارومه ..و من هم حس بهتری دارم. دلتون نخواد مرغ کبابی درست کردم چون سهیل و خانمش  رژیم دارن  و بعد این مرغی که لای  توری روی گاز  کبابی شده بود رو با کمی رب سرخ کرده و  ابلیمو گذاشتم بپزه..دو ساعت کامل روی  گاز  پخت و پخت  و نهایتا با حمله سهیل به قابلمه و تهدید اینکه ساعت 3شد یا  ناهار رو میاری  بخورم یا الان خودم یک فکری به حال خودم مکینم!!(= کلا از یخچال خداحافظی کن صمیم !!). خب  من چکار  کنم که به زنگ زده میگه ساعت 11 هست و تازه داریم صبحانه میخوریم !! منم فکر کردم دیرتر  ناهار بیارم بهتره .. 

 

بعد رفتیم بیرون تا برای  خانم سهیل  یک لباس مجلسی اسپرت بگیریم ...نتیجه اش  این شد که با یک پلاستیک خرید حاوی کفش مهمونی  خوشگل برای  ایشون برگشتیم ..صلاح رو براین دیدیم که امشب  کفش بخریم چون کفشش خیلی  خوشگل بود به نظر من و خودش . بعد شب رفتیم دلتون هوس  نکنه کنتاکی  . این بچه هم اینقدر  گرسنه بود  هی  هر  دقیقه میرفت پشت میز  از  خانومه میپرسید  غذای  من روکی میاری سر میز ؟  ما هم عرق هامون رو پاک میکردیم. خداییش  خیلی  کند بود کارشون  یعنی  نمیدونم چرا بر خلاف  خیلی  جاها از قبل  تکه های  اماده شده تو فر  نداشتند ووقتی سفارش  میگرفتن تازه میخواستن مرغ رو سوخاری کنند که حداقل  20 دقیقه طول می کشه هر بار ..میدونم سالم تر و تازه تره ولی خب  ادم وقتی  میره اونجا حتما تا جایی که تونسته قبلش  راه رفته و گردش  کرده و  توان انتظار  این مدلی  نداره دیگه!!! پسرک  دفعه آخر بلند شد  رفت روبروی  خانمه ایستاد ..تا زانوش  بود قدش ..و  بلند گفت من با شما حرف زدم خانوم..غذای  من چرا حاضر نمیشه ؟ طفلکی  تند  تند  رفت گفت زودتر  غذای  اینا رو بیارید  بچشون داره  اذیت!! میشه!! وقتی  غذا رو اوردن  با صدای بلند  میگه : خدا جون مرسی که  غذامون حاضر شد!!!  من دیگه زیر میز بودم از دست این بچه و  خنده های  بقیه ... تازه به آقاهه گفت  با آسانسور برام سوسیس(سس)  که  تند نباشه بیارید لطفا!!( دیده بود   غذا رو با بالابر  میاوردن فکر  کرده تو اون سس  میذارن  براش  میارن پایین .. بعد هم اضافه کرد سوسیس (سس )  تند  دلم دردمیگیره اقا .  

فرداش کله صبح ساعت 9 رفتیم  یک پاساژ دیگه . این یکی بزرگتر بود و وقت بیشتری  میگرفت از ما . خب  نتیجه این شد که کماکان لباس اسپرت نخریدیم و من یک کیف  خریدم. بعد  خانم داداشم هم یک کیف  کوچولوی  مهمونی  گرفت . یک دامن لی  میدی    هم  تو سیاه و سفید دیدم که همسری خیلی  خوشش  اومد و وقتی پرو  کردم  گفت عالی شدی . من و خانم داداشم هم خوشحال اومدیم بیرون تا ویترینش رو بیشتر  ببینیم و  همسری حساب  کنه . یعنی وقتی  من خوشحال برگشتم به همسری  نگاه کردم و یکهو دیدم دستش  خالیه و  پلاستیک خریدی هم وجود  نداره توی  دستش  وا رفتم ..با خنده میگه فروشندگی و احتارم به مشتری بلد نبود ..دوست نداشتم هدیه ای که برات میخرم از این آدم باشه .فکر  کنم  همسری  گفته  جای تخفیف  داره ؟ اونم  بی ادبانه گفته خوبه  مثلا بگم هشتاد تومن بعد با تخفیف بهتون شصت و  پنج بفروشم  و خوشحال برید بیرون ؟ همسر  هم خیلی  ناراحت شده و گفته بذارید سر  جاش ..از شما  هرگز نمی خرم . آقا  من هم از  اون ساعت هر  یکربع با صدایی  سوزناک میگفتم  دامنم.....دامنم ... خانم داداشم هم به همسری  میگفت  وای ..دامنش ....دامنش ...  میدونی  کل اون مجتمع خرید رو زیر پا گذاشتیم مدل و رنگ و  سایز  اون دامن نبود که نبود ..خیلی شیک بود ..بسیار  من رو کشیده تر و زیباتر  نشون میداد ...اخرش من گفتم عزیزم من کاری  ندارم..سهیل رو میفرستی فردا بره بخره از  یارو .. اونو که نمی شناسه ... همسری  هم هنوز  داره فکر  میکنه ببینه دلش  میاد این کارو بکنه یا نه ... 

 

 ظهر  اومدیم خونه ما و  یک چیز بگم باورتون نشه ..خوشمزه ترین ناهار  این روزها رو خوردم...خانم سهیل گفت موافقید آبدوغ خیار  بخوریم ؟ نمیدونید چشم های  این همسری  چه برقی زد .از بس گرمش  شده بود ..دلتون نخواد اونقدررررررررررررر  خوشمزه شده بود  و اونقدر  چسبید که حد نداره ..مرزه و  نعنا و  بوی  مست کنند ه خیار و ماست و  دوغ و  تکه های  یخ و ...یک خواب  دلچسب بعدش  زیر کولر ..یاد بچگی هامون افتادم..مامانم خیلی درست میکرد اون موقع ها . توش  نون ریز میکردیم و  مثل ابگوشت میخوردیم..الان اگه جایی بگی  ملت میگن وا!! بیچاره ها !! نون توی دوغ میزنن میخورن.!!!.نمیدونن که چقدر  خوشمزه هست .     

عصر دوباره رفتیم دنبال ادامه خرید  پیراهن اسپرت مجلسی!!  نتیجه سه ساعت گشتن ما شد  خرید یک شلوار خوشگل  اسپرت  برای  من و یک تاپ زیبای  کاراملی  قهوه ای باز هم برای  من !!! این همسری دیگه خیلی  مهربون شده بود.البته من هم برای  عیدش  براش یک عالمه باقلوای  خوشگل و  یک عالمه مغزهای  مقوی و خوشمزه  و مویز برای  کم خونی اخیرش  گرفته بودم .  شام هم مامان جون برای  مامانم اینا یک  قابلمه گنده  دمی گوجه درست کرده بود و رفته بودن اونجا چون مامانم عاشق  دمی   گوجه های  مامان جونه . ما هم شام رفتیم و  بنده از  ذوق  سایز  جدید و برای به باد ندادن زحمات  خودم و  کور نکردن ذوق  همسری  شام نخوردم و  یک کوچولو از  ته دیگ نرمش  خوردم که دلم هوس  نکنه بعدا . بعد هم قرص های  جوشان ویتامین و آهن و اسید فولیکم رو خوردم و  البته زینک رو هم قبلا ظهر  خورده بودم. من این روزها به خودم توجه می کنم..خیلی  حالم خوب وبهتر هم شده ...دیشب  فشن  شو  داشتم موقع شام خوردن همسری .اخه اون پلو گوجه دوست نداره و  مامان جون رو که رسوندیم  برامون کوکوی  سیب زمینی که من نمیدونم چرا هیچ وقت کوکوهای من به خوشمزه گی  اونا نمیشه بهمون داد .م ن هم همه رو برای  همسری  اوردم و وقتی  داشت شام میخورد  هی  میرفتم تو اتاق  لباس ها رومدل به مدل میپوشیدم و اونم هی میگفت  خیلی  خوبه ..اوم..با این شلوار  سفیده نمیاد  این یکی ..این عالیه ..اخه میدونید من چند تا لباس  دارم که هیچ وقت تنم نکردم..خیلی هاش  هدیه بوده و  الان با این تقریبا هفت کیلو کاهش وزن و بیشتر سایز ..خیلی  خوشحال میشم که اونا رو میتونم بپوشم.

 شب  موقع خداحافظی  به  خانم داداشم میگم عزیزم هر وقت چیزی  خواستی بگیری بیا با هم بریم ..میتونی روی  من حساب  کنی .همسر ی  میگه آره دیدی چقدر  خوب و راحت پیراهن اسپرته رو خریدی ؟!!!!! (مسخره میکرد  نامرد)  اونم چشمک زد و گفت وای ...دامنش ....دامنش ... آخیش!حال همسری خوب  گرفته شد  تا دیگه ما رو مسخره نکنه....

پ.ن.

دیشب  همسر موقع خواب  بهم گفت یک مراقبه یک ماهه رو شروع کرده. تا الان  یک هفته داشته تمرین میکرده ..روی  ندیدن آگاهانه چیزهای زیبا و دیدنی و  خوش اب و رنگ ...روی  برنگردوندن و تکرار نگاه ... روی  نگهبانی  از روح نگاهش ... از  این که اینقدر  مراقب خودش هست حس ارامش بهم دست داد..خوشحالم حیا  هنوز جزیی از  وجود  مردم ما هست  و با این همه آب و رنگ و  وسوسه های نفس ، راهی به سمت خدا باز هست برامون.خوشحالم این چیزها  تو زندگی  ما برای  ما امل بازی  نشده...اسم این ها رو ازادی و روشنفکری  نذاشتیم هنوز .

برای  همه زنان  و مردان سرزمینم..برای  همه دختران و پسران سرزمینم  ارامش و زیبایی و   اعتقادات با ثبات و زیبا  ارزو می کنم...

 

 

دیروز  تصمیم داشتم خونه که میرم اندازه های  پرده اشپزخونه رو بگیرم  تا سر فرصت! برم پرده ای که تقریبا پسندیدم رو  بخرم و  دلم باز شه از  دیدن نور زیبایی که از لای  پرده به اشپزخونه بزرگ و سفیدمون میتابه ... 

 

دیروز  تصمیم داشتم بعد از  کار یه سر برم  بازار کیف ببینم برای  خودم چون مدتیه تو ذهنم بود یک کیف جدید بگیرم  

 

دیروز دلم خواست برای  پسرک دوست داشتنی ام  یک هدیه بگیرم تا ذوق رو توی  چشمامش ببینم و  پر بشم از حس مادری ...  

دیروز  اما  اتفاقی رفتم  عکس های   زلزله  اخیر  اذربایجان رو  دیدم .دیروز  اتفاقی  شوکه شدم..اتفاقی  اشک از  همه صورتم ریخت وقتی   عکس بچه ای با بدن کبود رو در اغوش پدرش  دیدم ..وقتی  خونه هایی رو دیدم که نه  اتاق داشت دیگه نه اشپزخونه نه پرده  ..و دست هایی که دیگه هیچ کیفی رو بلند نمیکرد و  ادم هایی که در  اغوش هم زار  میزدند ... 

درست در شب قدری که ما ختم قران داشتیم این ها در  چه حالی بودند ..خدایا ... 

 

 دیروز  تصمیم گرفتم برای  هیچ کس  دیگه از  این اس ام اس های  مسخره کردن  هموطنان نفرستم ..من مدت خیلی زیادیه که اگه ببینم جک یا ایمیلی  ادم ها رو مسخره میکنه یا فایده ای  نداره دونستن و  خوندنش ، اون رو برای  هیچ کس نمی فرستم..میگم بذار من واسطه  انتقال این زنجیر بدنامی  ادم ها نباشم ..دیروز  تصمیم  گرفتم  خودم رو  بیشتر آدم کنم ...  

 

دوستمون مهرسا داره شخصا میره اذربایجان برای  رسوندن کمک های  من و تو و دوستان دیگه اش به دست   اذری های  عزیز ..هموطن هایی که وقتی  من  روی  مبل دراز  می کشم و  گونه پسرکم رو میبوسم  ..دستش رو روی صورت  صورت بی روح فرزندش  می کشه که خروارها   خاک روی  گونه هاش بوده ...  

بچه ها از خودم خجالت کشیدم  که بتونم کاری  کنم و  نکنم 

 

هر کس  به صمیم اعتماد داره  میتونه به مهرسا هم اعتماد کنه   

به حساب اقتصاد نوینش اگر  بریزید  با نام  ن.ظ.   روبرو میشید که خودشه و نگران نشید یک وقت .. 

 

این هم لینک وبلاگ مهرسا   

و اینا هم شماره کارت  هاش

 


شماره کارت ها  برداشته شد .  
 
 

میشه اینجا روی  کسی   حساب کرد ؟  


    

آخرین صحبت های صمیم  برای هماهنگی در  ختم قرآن کریم 

 در شب سوم قدر   (شنبه 21 مرداد)

 بچه ها من تا ساعت  12.30  ظهر  امروز شنبه  21 مرداد  هستم اینجا .از  همه اونایی که بعد از این ساعت برام کامنت میذارن میخوام بهم بگن طبق جدول چه جزیی رو  خودشون انتخاب  میکنند (از میان جزء های باقیمانده) برای  خوندن در  شب قدر سوم  (یا هر جزء قرآن به دلخواه خودشون ) تا من بعدا به این لیست اسمشون رو اضافه کنم.

  

 **********************************************************

بعدا نوشتاین کامنت  من رو دقایق  طولانی  مبهوت کرد ... اشک تو چشمام جمع شد ..من لایق  نیستم..میدونم و فقط بهره مند میشم از  این موج عظیم معنویت و دل های پاکی که شماها دارید ... حس  می کنم این وظیفه من بود که این دل های  منتظر یک اشاره رو  دور  هم جمع کنم وگرنه  همه شماها قسمت و  تقدیرتون فیض از این  لطف بزرگ خدا بوده ... 

 

 صمیم عزیز این اولین کامنت منه.همیشه میخونمت و اززندگیت درس میگیرم و روحیه ات رو تحسین می کنم.نمیخواستم تو دوره شما شرکت کنم چون خودم داشتم به تنهایی قرآن رو ختم میکردم اما دیشب خواب عجیبی دیدم.
دیدم داری به هر کسی یه سند میدی همراه با یه خودکار.سندش لوله ایی بود و تو روی یه صندلی پشت یه میز نشسته بودی و یه صف طولانی جلوت بود و منم تو صف بودم.نوبت هر کی میشد در گوشش یه چیزی میگفتی و اون سند لوله ایی رو بهش میدادی.2 نفر مونده بود نوبت من شه یهو گفتم من اینجا چی کار میکنم؟
نوبتم شد و یهو تو بلند شدی و داد زدی بگیر این شماره 23رو که  به اسم تو نوشته شده.من گفتم اما من نمیدونم چی به چیه تو یهو داد زدی نمیشه عوضش کرد خانوم محترم به نام شما زده شده.من اشک تو چشمم جمع شد و با بغض گرفتمش.چون با همه آهسته صحبت میکردی و سر من فریاد کشیدی و هی اون عدد 23 رو تکرار میکردی.وقتی از خواب پریدم یهویی یاد این پستت افتادم و گفتم شاید اون 23 نشونه جز 23 باشه   

 

شاید هم نشونه تقدیرهای  زیبا و  دلنشین  همه ما  در شب بیست و سوم  ماه مبارک   

 بهارک عزیز  جزء 23 رو به تو  تقدیم می کنم ..از قبل به تو هدیه شده ...

 

بچه ها برای  من هم دعا کنید ..انگار تعداد زیادی  ادم های  خیلی پاک باطن  دارند این ختم رو همراهی  میکنند و من از  همتون التماس دعا دارم .

 

دل خودم خیلی  میخواست امسال هم با دوستان اینجا قراری برای  شب های قدر بذاریم . با تشویق و  کمک های شما استارتش رو  امسال هم  میزنم. متن دعایی که از  ته دلم برای  همه ارزو می کنم رو هم از  سال قبل اینجا میذارم تا همه با هم بخونیم و  به نیت براورده شدنش  و  براورده شدن ارزوهای  شخصی  خودمون  همگی با هم  دعا  کنیم . 

 

بچه ها ختم قرانی که  میذارم  امسال   نفری یک جزء قرآن میخونیم در شب  23  ماه مبارک رمضان ساعت    10 شب  تا 2 نیمه شب  به وقت  ایران . (یعنی  شنبه 21 مرداد برابر با 11 آگوست )ازتون میخوام جزء قرانی که به اسمتو ن میشه رو در  هر  کدوم از این سه شب هر  چقدر  و هر چند بار که  تونستید بخونید . هر  چه بیشتر  بهتر ... موافقید ؟  و چند نکته :  

 

۱- اجازه بدید  خودم مشخص کنم هر کس  کدوم جزء رو بخونه تا ترتیب  قرائت و  دور  کردن های  ما رعایت بشه و وقفه و بی نظمی  در ختم گروهی  قرآن پیش نیاد.    

۲- اسمتون رو  با یک پسوند یا چیزی که مشخصش کنه و  همچنین شهر یا کشور  محل اقامت  رو بنویسید برای  من  . دوستان داخل ایران لطفاشهر بگید ..من سرشار  میشم از  عشق  وقتی میبینم از  همه جای  دنیا  دور  هم جمع میشیم برای  این خوندن ها   

یک مثال میزنم  : سارا طلایی از مشهد (سلامتی والدینم و  خونه دار شدن در سال جدید )

  

۳- مهم ترین خواسته و  حاجتتون که میخواهید بقیه  در  این سه شب  برای شما دعا کنند رو اگر  دوست داشتید بنویسید ..خلاصه لطفا تا بتونم کنار  اسمتون بنویسم ... 

  

۴- هر  کسی  که  سختش  هست یا خوندن بلد نیست من برای اون ها هم لینکی  میذارم برای  قرائت قران ..اگر  هیچ جوری  بلد نیستید  باز  هم اسمتون رو بگید تا لابلای  این همه دعا  اسم شما هم جزء  کسانی که منتظر و  امیدوار به نظر  و لطف  خاص  خدا هستند  نوشته بشه . من ادم قابل و خاصی  نیستم فقط  میخوام همه از  این انرژی  معنوی بهره مند بشیم . 

  

۵-  بچه ها برای  شادی رو ح همه درگذشتگان خودمون و  دیگران و  برهرهمند کردن  اون هایی که نیستند ژیشمون در  این شب ها ازتون میخوام هر  سه شب   ۱۴ صلوات بفرستید برای  هدیه به امام عصر  و  امرزش و  شادی و  آرامش رو ح درگذشتگانمون .   

 

این هم لینک قرائت قرآن  سایت تنزیل   

سوره و ایه و جزء مورد نظر رو از سمت چپ  سایت در بخش brows   جستجو کنید .

 

این شما و این همه دعاهایی که من میتونم براتون از  ته دلم ارزو کنم : 

    

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم  

من برای  همه کسانی که توی  این کار شرکت می کنند  و برای همه بندگان خدا این ها رو میخوام:

1-     از  خدا میخوام اونچه از خیر و خوبی و بر کت  که به ذهن ما نمیرسه یا میرسه و برای  همه خوبان و نیکان از روز  ازل تا  روز ابد در  نظر  گرفته برای ما هم مقدر   کنه..برای  ما یعنی  همه ادم ها..همه ..حتی  رفتگان  

2-      از خدا میخوام به بزرگی این  شب های  بزرگ  بهمون نشون بده که همیشه دست ما توی  دست هاشه ..گاهی یک فشاری  از  محبت تا یادمون بیاد دستمون رها شده نیست ..یک اشارتی ..یک لطفی ..یک نشانه ای که بیشتر ببینیم و دلمون روشن تر بشه ... 

 

3-     از  خدا اونچه به صلاح ما و همه بندگانش  هست از  سلامتی ..تا برکت و رزق حلال و روزی  گشاده و  دستگیری  زیر دستان و  حرمت و اعتبار و ابرو و  دل بزرگ و  سینه  پاک و بی کینه و بی الایش  میخوام  

 

4-     از خدا میخوام  اونقدر  از  این کائنات بزرگ و سرشار  از ثروت نصیب ما کنه که خودمون هم باورمون نشه..به کوچکی  ارزوهای ما نگاه نکنه..به بزرگی  کرم و محبت خودش  بهمون بده ..از  خیر و برکتی که توی  دنیا  و همه کائنات موج میزنه 

5-     از خدا میخوام بهمون فرصت بده اگر از  کسی  دلخوریم..اگر  دل کسی رو شکوندیم..اگر  ندونسته لقمه شبهه دار تو زندگیمون اومده..اگر  گناهی  کردیم و حق الناسی روی  گردنمونه ..اگر بیحرمتی  کردیم و حریمی رو شکوندیم..اگر  چیزی  گفتیم و دلی رو به درد اوردیم..اگر  گاهی دور شدیم ازش ..بهمون فرصت جبران بده..بهمون فرصت توبه بده..برمون گردونه دوباره توی  اغوش  مهربون و امن خودش .. 

6-     از خدا میخوام بچه هامون...این گل هایی که دست ما امانتن رو حفظ  کنه خودش و روزی که خواست  هر  امانتی  رو بگیره اگر زنده بودیم صبوری و  پذیرش مشیت اون و اگر  نبودیم دعای  خیرمون رو بدرقه راه اون امانت کنه .. و اگر  لیاقت داشتیمبه همه مون نعمت پدر و مادر شدن و چشنیدن طعمش رو محبت کنه .

 

7-     از خدا میخوام زندگی  مون سالم و پاک باشه..دلمون پیش یک نفر باشه .. دستامون..چشمامون... به خودمون و دست های  همراه زندگیمون دروغ نگند ..فکرهای  وسوسه انگیز توی  دلمون نیاد ..دور  باشیم از  شیطون و نزدیک باشیم به دنیای پاک و بزرگ اراده  خوب و ایمانی قوی  

 

8-     از خدا میخوام تو دلمون بندازه اگر سست بودیم توی  تشکر ازش ..توی قدرشناسی ..توی  نماز ..یاد اوری  نعمت هاش ..بهمو ن اراده خلل ناپذیر بده..بهمون شیرینی یادش رو بده...بهمون باز شدن گره های زندگیمون با تمیرین روی  مرتب به یاد اون بودن رو هدیه بده... 

9-     از خدا میخوام مریض هامون رو ..همه ادم هایی که از  درد رنج می کشند رو صبوری وسلامتی بده..گاهی  دردها لازمند برای ما..اگر طاقتش رو نداریم از راه های  راحت تر ما رو امتحان کنه..کاری کنه اخرش تجدید نشیم..به اندازه وسع و توانمون صبوری بخواد از ما..اگر  دردی هم داد درمانش رو بده..اگر  بیماری داد  قدر  عافیتش رو هم بده..با چیزهای سخت امتحانمون نکنه..مریض هامون رو به کرم و  رحم خودش  شفا بده و  درد رو از  تنشون برداره ... 

10-از خدا میخوام این شب های بزرگ و لبریز از برکت ونعمت یادمون بندازه چقدر در  مقابل این دنیا ..اسمان ها وزمین ما کوچیک و ناتوانیم..مغرور نشیم به دو تا کلمه ای که یادگرفتیم و دور  نشیم ازش وباد غرور نپیچه توی  وجودمون و گرد باد بشه و همه خوبی هامون رو با خودش ببره.. 

11-از  خدا میخوام اگر بعضی هامون با لباس  کثیف و پاره اومدیم توی  مهمونیش و رومون نمیشه بریم جلو...بیاد و یک دست لباس  پاکیزه از اراده و  توبه تنمون کنه و دستمون رو بگیره و ببره سر سفره و با دست های  خودش برامون لقمه بگیره و ما دیگه شرممون نیاد از اون همه کثیفی و دور بودن از شان صاحب  مجلس .. 

12-از خدا برای  همه ادم هایی که ستاره این شب ها می شند با خوندن این  کتاب  زندگی  معرفت ودرک اون رو میخوام..دونستن اینکه راه هایی دیگه ای هم هست برای رسیدن به خدا ولی  شاید اسفالت نباشه..شاید  دور  زدن اضافی باشه ..شاید  به بیراهه بره..شاید اب و ابادی  نباشه توی  راه و تلف  بشیم..شاید  امنیت نباشه و راهزن همون یک ذره ایمان و اعتقادمون رو هم ببره با خودش ..از خدا میخوام توی راه مستقیم همه مون رو هدایت کنه 

13-از خدا میخوام اروزهایی که به نفع ما نیست رو براورده نکنه و به لابه و زاری  ما توجه نکنه..اونچه به صلاح ماست پیش بیاد ..هر چند حکمتش رو سال ها بعد بفهمیم..از  خدا میخوام اراده اون در راستای   اروزهای  ما قرار بگیره و  خیر و برکت در  همه ارزوهای  ما نصیب  همه بشه . 

14-از خدا میخوام ردای  نورانیش رو باز کنه..هممون رو مثل مادری که نوزادش رو بغل میکنه با مهر در  اغوش بگیره... و دست نوازش روی سر هممون بکشه و روزی که اعمال و کرده ها میاد جلوی  نظر و اشکار  میشه اون هایی ک همیشه قایم میکردیم رومون سفید و  دلمون اروم و دست هامون پاک پاک باشه.. 

15-از خدا میخوام دلمون از  نفرت خالی و از  عشق  به همه ادم ها پر باشه ..جایی  نمونه سیاه توی  دلمون..هر کس بدی  کرده بهمون رو ببخشیم و براش  ارزوی خیر  کنیم..هر کس بد ما رو گفت خوبیش رو بگیم و به خدا بسپاریم..بهترین قاضی  خودش هست .. 

 

 من همین دعاها رو بلدم..بیشترش  میشه تکرار ..هر چی  اومد توی  ذهنتون لطفا برای  همه خیر و خوبی  بخواهید.برای براورد ه شدن  حاجات و ارزوهایی همتون به شرط اینکه به صلاح  ما باشند و خیر و برکت برای دیگران باهاش  همراه باشه دعا میکنم..  

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم  

 

 

کامنت ها رو بخونید..ممکنه خیلی ها التماس  دعای  مخصوص داشته باشند ..برای هم دعا کنیم..یادداشت کنید و موقع ختم اون جزء به یاد  افراد باشید ..  

 

  این هدیه رو به امام زمان تقدیم میکنم..از طرف خودم و همه شماها . دلم میخواد بتونیم دل اینشون  رو شاد کنیم..و تقدیر زیبایی برامون امضا بشه اون شب..   

 

منتظر  نتیجه بخش بودن  انرژی بزرگ  معنوی  این جمع باشید   

سال قبل  9 دور  ختم قران کردیم با هم..امسال به نظرتون چند ستاره میان تو این آسمون ؟

 

 

 منتظر اعلام آمادگیتون هستم . 

  

برای  مامان بهناز ..پدر  یک خواننده ... و شیرین عزیز  دعا می کنم .. 

 

لیست کسانی که در  ختم قرآن گروهی شرکت کردند 

  

خدایا این لیست رو در  حافظه کائنات  برای  همیشه محفوظ نگه دار و تا سال های سال و شب های قدر بعدتر و بعدتر  ،مراقب و محافظشون باش و دست رحمت و  کرمت رو روی سر  خودشن و  خانواده هاشون نگهدار .  

دور اول 

   

شماره جز مورد نظر

تلاوت کننده

جزء اول

صمیم

جزء  دوم

آرزو (شهرضا )

جز سوم

ریحانه ترکی  (کرج)

جز چهارم

مرجان محسنی  ( تهران)

جز پنجم

سعیده ر   (تهران)

جز ششم

آذر  کوچه دوستی

جز هفتم

معصوم (ساری)

جز هشتم

حموم زنونه

جز نهم

فرناز  (سوئد)

جز دهم

کیمیا (شیراز )

جز یازدهم

سپیده (تهران)

جز دوازدهم  

رهگذر

جز سیزدهم

محدثه ن

جز  چهاردهم  

مریم ر  (مشهد)

جز  پانزدهم

مرضیه ب  (اصفهان)

جز  شانزدهم

سالویا (مشهد )

جز  هفدهم  

Najma

جز  هجدهم  

آزی بانو  (تهران)

جزء  نوزدهم

مریم گلی (تهران)

جزء بیستم

گلی  خانوم (تهران)

جزء بیست و یکم

طلا (تهران)

جزء بست و دوم

بهار (شیراز)

جزء بیست و سوم

الهام صورتی (تهران)

جزء بیست و چهارم

یه منتظر امیدوار (شمال )

جزء بیست و پنجم

غزال (هرمزگان)

جزء بیست و ششم

نازنین (یزد)

جزء بیست  هفتم

مرسده(مشهد)

جزء بیست و هشتم

نسیبه ( تهران)

جزء بیست و نهم

نسیم (کرج)

جزء سی ام

همسر صمیم

 

دور دوم  

 

شماره جز مورد نظر

تلاوت کننده

جزء اول

رسپینا (مشهد)

جزء  دوم

آیلار (کرمانشاه)

جز سوم

زهرای  11 صبح

جز چهارم

 ریحان (لاهیجان)

جز پنجم

آزاده سفید ( تهران)

جز ششم

رها خانومی  (تهران)

جز هفتم

 مرجان نور :متقاضی 2 جزء

جز هشتم

مرجان نور 

جز نهم

آفرین 55

جز دهم

ح- جیمی (خوانسار)

جز یازدهم

شادی  مامان پرنیا

جز دوازدهم  

آزاده مامان محمد علی

جز سیزدهم

 مریمکم  (اصفهان)

جز  چهاردهم  

 مامان سپهر ( تبریز)

جز  پانزدهم

 تکدونه (تهران)

جز  شانزدهم

 دنیا ع (آمل )

جز  هفدهم  

مامان رایا

جز  هجدهم  

 عقربه

جزء  نوزدهم

 مرضیه بلوری (تهران)

جزء بیستم

 مائده بشر (تهران)

جزء بیست و یکم

مائده بشر (تهران)

جزء بست و دوم

مریم گلی (شیراز)

جزء بیست و سوم

نور (تهران)

جزء بیست و چهارم

Gemeni

جزء بیست و پنجم

 محیا (تهران)

جزء بیست و ششم

 مهرگل (کرج)

جزء بیست  هفتم

نرگس (کرج)

جزء بیست و هشتم

 آنیما (تهران)

جزء بیست و نهم

خواننده ب  (مشهد)

جزء سی ام

مامان خواننده  ب

 

دور سوم  

 

شماره جز مورد نظر

تلاوت کننده

جزء اول

Naji (تهران)

جزء  دوم

پرنیان جان  (اسکاتلند)

جز سوم

شهناز

جز چهارم

 دنیا میم (تهران)

جز پنجم

مینا م (تبریز)

جز ششم

مهری صفری  (تهران)

جز هفتم

مهری صفری  (تهران)

جز هشتم

مهری صفری  (تهران)

جز نهم

شمیم

جز دهم

 اکرم (همدان)

جز یازدهم

 الهام ق ( همدان)

جز دوازدهم  

 زهرا 7913  (مشهد)

جز سیزدهم

 قندک بانو 

جز  چهاردهم  

رسپینا  (مشهد)

جز  پانزدهم

رویا (اصفهان)

جز  شانزدهم

 تنها (یزد)

جز  هفدهم  

 نازنین دکتر ریاضی 

جز  هجدهم  

لیلا ازادی

جزء  نوزدهم

دنیا عظیم (گرگان)

جزء بیستم

نم نم بارون

جزء بیست و یکم

 مریم ح (تهران)

جزء بست و دوم

 زهرا (یزد)

جزء بیست و سوم

فنچ بانو (اصفهان)

جزء بیست و چهارم

 کلوپاترا هشتم (رفسنجان)

جزء بیست و پنجم

پوران (همدان)

جزء بیست و ششم

درسا  ذ ( اهواز)

جزء بیست  هفتم

بهاره (سوئد)

جزء بیست و هشتم

 Somy

جزء بیست و نهم

مریم گلی (رشت)

جزء سی ام

مهربون خانوم (کرج)

 

دور  چهارم  

  

 

شماره جز مورد نظر

تلاوت کننده

جزء اول

ندا امینی (کرج)

جزء  دوم

فاطمه زارج

جز سوم

 دیبا متولد ماه دی

جز چهارم

 بهارک (کانادا)

جز پنجم

 پرستوی آبی (تهران)

جز ششم

 آزی نیمه شب (تهران)

جز هفتم

فرزانه خاکستری (خوزستان)

جز هشتم

 N70

جز نهم

 صفورا (همدان)

جز دهم

 گل دختر (امریکا)

جز یازدهم

 زهرا شفق 

جز دوازدهم  

 گلی مامان پوریا (اصفهان)

جز سیزدهم

الهام  مامان بردیا

جز  چهاردهم  

 نارگل (استامبول)

جز  پانزدهم

ستاره (تهران)

جز  شانزدهم

 الهه (شیراز)

جز  هفدهم  

 مریم د

جز  هجدهم  

مژده

جزء  نوزدهم

 آرامش (تهران)

جزء بیستم

ایدا (کرج)

جزء بیست و یکم

Sonia 1984

جزء بست و دوم

 Mona – m  مشهد

جزء بیست و سوم

حافظ کوزه شکسته(بابل)

جزء بیست و چهارم

Sonia (امریکا)

جزء بیست و پنجم

 شیرین

جزء بیست و ششم

 صبایی (زاهدان)

جزء بیست  هفتم

زهرا شفق 

جزء بیست و هشتم

Maryam (moon flower)

جزء بیست و نهم

پگاه (تهران)

جزء سی ام

 آذر  حسنی

 

دور  پنجم  

 

 

شماره جز مورد نظر

تلاوت کننده

جزء اول

 راضیه موسوی (مشهد)

جزء  دوم

اکرم مهربانی ( تهران)

جز سوم

ندا محمود آبادی (شیراز)

جز چهارم

 لنا روشن 

جز پنجم

 نالا (مشهد)

جز ششم

تنها  301360(یزد)

جز هفتم

په ری گیان

جز هشتم

نگاه مبهم

جز نهم

 منا مامان الینا (اهواز)

جز دهم

 همای سعادت

جز یازدهم

 همسر همای سعادت

جز دوازدهم  

مریم از  تهران

جز سیزدهم

سمیه ف

جز  چهاردهم  

بیتا کشوری  (امریکا)

جز  پانزدهم

ستاره س ( تهران )

جز  شانزدهم

خدیجه رعیت

جز  هفدهم  

خانمه (تهران)

جز  هجدهم  

کیمیا ( تهران)

جزء  نوزدهم

خواهر  کیمیا (تهران)

جزء بیستم

آهسته و ارام

جزء بیست و یکم

آهسته و ارام

جزء بیست و دوم

پوران  (اصفهان)

جزء بیست و سوم

نوشین (اصفهان)

جزء بیست و چهارم

ستاره (آمل )

جزء بیست و پنجم

محدثه ن (شیراز)

جزء بیست و ششم

مامان هانیا (تهران)

جزء بیست  هفتم

روشنک

جزء بیست و هشتم

سمیه موسوی

جزء بیست و نهم

 مهندس  نداش 

جزء سی ام

بابای  عبدالقادر

 

دور ششم  

 

شماره جز مورد نظر

تلاوت کننده

جزء اول

 ارزو (شهر  جم)

جزء  دوم

 Masi

جز سوم

ریحانه بیطرف (تهران)

جز چهارم

الهام (یزد)

جز پنجم

 الهه (اصفهان)

جز ششم

 مهسا (تهران)

جز هفتم

مریم ر ( تهران)

جز هشتم

Neshat

جز نهم

آزاده (گرگان)

جز دهم

 مریم نبرد ( تهران)

جز یازدهم

 متولد ماه مهر

جز دوازدهم  

دخترک حواس پرت

جز سیزدهم

دخترک حواس پرت

جز  چهاردهم  

دخترک حواس پرت

جز  پانزدهم

دخترک حواس پرت

جز  شانزدهم

 دخترک حواس پرت

جز  هفدهم  

نازیلا (تبریز)

جز  هجدهم  

  نسرین رحیمی ( تهران)

جزء  نوزدهم

 سمانه (اصفهان)

جزء بیستم

مهرگانا

جزء بیست و یکم

 آرزو (تبریز)

جزء بست و دوم

 شمسی خانوم (اصفهان)

جزء بیست و سوم

لیلا سلیمی (کرمانشاه)

جزء بیست و چهارم

رز (تهران)

جزء بیست و پنجم

 فخری 

جزء بیست و ششم

یکتا (تهران)

جزء بیست  هفتم

 سارا ص (تهران)

جزء بیست و هشتم

  شبنم مسعودیان

جزء بیست و نهم

 ساره (تهران)

جزء سی ام

زهره (تهران )

 

 دور  هفتم  

 

شماره جز مورد نظر

تلاوت کننده

جزء اول

شیرین  ت(اراک)

جزء  دوم

 پیراشکی  عشق 

جز سوم

لیلا فراز (تهران)

جز چهارم

 آیدین (کرج)

جز پنجم

 سارا طلایی

جز ششم

 مرضیه بلوری ( تهران)

جز هفتم

 فرنوش (تهران)

جز هشتم

طاطا (یزد)

جز نهم

ماریا (شیراز)

جز دهم

 مهشید ولی زاده ( ارومیه)

جز یازدهم

 فاطمه 381 (شیراز)

جز دوازدهم  

صبا (بابل)

جز سیزدهم

ضحی قربانی  (آمل)

جز  چهاردهم  

زیبا  جان (قربانی)

جز  پانزدهم

زهرا جان (قربانی)  

جز  شانزدهم

 فهیمه ک (تهران)

جز  هفدهم  

فهیمه ک (تهران)

جز  هجدهم  

سمیرا (تهران)

جزء  نوزدهم

 آفتابگردون

جزء بیستم

 لیلا (شیراز) 

جزء بیست و یکم

سارا مامان امیر ( شیراز) 

جزء بست و دوم

ندا  (اهواز)

جزء بیست و سوم

نیاز ( تهران)

جزء بیست و چهارم

نرگس بانو (تهران)

جزء بیست و پنجم

 مرضیه و بابک (شیراز)

جزء بیست و ششم

اکرم (همدان) دو بار  کامنت دادی عزیزم

جزء بیست و   هفتم

 تسنیم و  عمه جان

جزء بیست و هشتم

مطهره

جزء بیست و نهم

 طاها اسمانی ( همدان )

جزء سی ام

یک عدد سارا

 

 

دور هشتم  

 

شماره جز مورد نظر

تلاوت کننده

جزء اول

مونا (تهران)

جزء  دوم

 مریم (کانادا)

جز سوم

آبنوس (دروازه اقیانوس)

جز چهارم

 مریم بانو

جز پنجم

 فاطمه (ساری)

جز ششم

دختری از شمال

جز هفتم

سی سی  (مشهد) 

جز هشتم

الهه (اصفهان )

جز نهم

 شهره شب (خوزستان)

جز دهم

 فاطمه ص 

جز یازدهم

مریم محمدی (تهران)

جز دوازدهم  

 آتنا ( آتن)

جز سیزدهم

 رکسانا (اصفهان)

جز  چهاردهم  

 خدیجه زائر  (رشت) شما همون خدیجه رعیت هستید ؟

جز  پانزدهم

 مینا (اصفهان)

جز  شانزدهم

فایزه کیا (تبریز)

جز  هفدهم  

 ثریا (تبریز)

جز  هجدهم  

فاطمه (ساری)

جزء  نوزدهم

فلرتشیا

جزء بیستم

 مامان نیکان (استرالیا)

جزء بیست و یکم

 سیما و همسر ( اصفهان)

جزء بست و دوم

Sara

جزء بیست و سوم

 بهارک (تهران)

جزء بیست و چهارم

باران

جزء بیست و پنجم

بهار (ساری)

جزء بیست و ششم

فاطمه ع (شاهین شهر)

جزء بیست  هفتم

مارال (مشهد)

جزء بیست و هشتم

زهرا نشاسته چی (مشهد)

جزء بیست و نهم

 محدثه (انتظار شیرین )

جزء سی ام

 دوست نگاه مبهم (مشهد)

 
دور  نهم   
 

شماره جز مورد نظر

تلاوت کننده

جزء اول

 دوست نگاه مبهم (شیراز)

جزء  دوم

 دوست نگاه مبهم (کرمان)

جز سوم

شیدا

جز چهارم

 راحله مامان دوقلوها

جز پنجم

  خاله نوشین(کرج)

جز ششم

 همسر  خواننده ب

جز هفتم

  مامان بزرگ نیکان

جز هشتم

بابا بزرگ نیکان

جز نهم

عطیه  (کرمان)

جز دهم

 قلم نگار

جز یازدهم

 مریم دلارام

جز دوازدهم  

 نگار  دا  (تهران)

جز سیزدهم

 مامان دختری از شمال

جز  چهاردهم  

 اسما معتمد (تهران)

جز  پانزدهم

elipo

جز  شانزدهم

 ماهنوش 26  (تهران)

بقیه کامنت ها رو شنبه صبح تایید می کنم. ناامید نشید یک وقت.

 

 

 

 

  

برای سلامتی  همه بیماران بخصوص  نوید عزیز دعا کنید ..محتاج دعاهای  همتون هست  این روزها ...

 

بچه ها امروز  چهارشنبه  18 مرداد   تا ساعت 12.30  ظهر (نهایتا  ساعت 13)  اسامی رو تایید می کنم  بقیه اش  رو میذارم برای  روز شنبه  21 مرداد (نیستم  آخر هفته)  و تا ساعت 13 اون روز من دسترسی به نت دارم ..لطفا  با این زمان هماهنگ باشید . 

 

شنبه نوشت :  من برگشتم . دارم برای  دوستان جزء  تعیین می کنم. 

 

شماره جز مورد نظر

تلاوت کننده

جز  هفدهم  

 تینا (زنجان)

جز  هجدهم  

مهتاب (شاهرود)

جزء  نوزدهم

مهتاب (شاهرود)

جزء بیستم

 مامان حسنا و طاها

جزء بیست و یکم

 ندا مامان سپهر

جزء بیست و دوم

 ایدا (تهران)

جزء بیست و سوم

آمنه (تهران)

جزء بیست و چهارم

لیلی (کرج)

جزء بیست و پنجم

ملیحه (یزد)

جزء بیست و ششم

سمیه و محمود ( تهران)

جزء بیست  هفتم

مهسا (لندن)

جزء بیست و هشتم

فاطمه امیدی (تهران)

جزء بیست و نهم

 نوشین

جزء سی ام

فرزانه (مشهد)

 

   دور  دهم

 

شماره جز مورد نظر

تلاوت کننده

جزء اول

فاطمه  14 (بابل)

جزء  دوم

فاطمه  14 (بابل)

جز سوم

 مامانش 

جز چهارم

مامانش

جز پنجم

مامانش

جز ششم

 خاله کوچیکه

جز هفتم

 خاله بزرگه

جز هشتم

دایی

جز نهم

زن دایی 

جز دهم

مژده خوش خنده

جز یازدهم

مینام (تبریز)

جز دوازدهم  

مینام (تبریز)

جز سیزدهم

آزی مامان سه جوجه

جز  چهاردهم  

سمیه (استرالیا)

جز  پانزدهم

سها (زابل)

جز  شانزدهم

سحر (اردبیل)

جز  هفدهم  

نسترن(امیدیه)

جز  هجدهم  

 ترمه

جزء  نوزدهم

نازنین(شیراز)

جزء بیستم

 عرفانه

جزء بیست و یکم

مهاجر از تهران

جزء بست و دوم

مهاجر از تهران

جزء بیست و سوم

1 مریم   (کرج)

جزء بیست و چهارم

 یک دوست (یزد)

جزء بیست و پنجم

Niki  (هلند)

جزء بیست و ششم

naji

جزء بیست  هفتم

 الهام فیاضی(تهران)

جزء بیست و هشتم

رهگذر

جزء بیست و نهم

 مامان خانومی (تهران)

جزء سی ام

 دیبا 1365

 

دور یازدهم  

 

  

 

شماره جز مورد نظر

تلاوت کننده

جزء اول

آب  معدنی (تهران)

جزء  دوم

نفیسه

جز سوم

سارا (روزی روزگاری)

جز چهارم

سمیه مامان احسان

جز پنجم

سمیرا خواهر سمیه ف

جز ششم

 هانیه 313 (تهران)

جز هفتم

ماه بیگم( افغان )

جز هشتم

 بهارین (قم)

جز نهم

ترمه به رنگ سادگی(زاهدان)برای حضانتت دعا می کنم   

جز دهم

ترمه به رنگ سادگی(زاهدان)   

جز یازدهم

ترمه به رنگ سادگی(زاهدان)   

جز دوازدهم  

ترمه به رنگ سادگی(زاهدان)   

جز سیزدهم

ترمه به رنگ سادگی(زاهدان)   

جز  چهاردهم  

پری گیان  (سنندج)

جز  پانزدهم

شب بو (سنندج)

جز  شانزدهم

کوهستان(سنندج)

جز  هفدهم  

بیان (سنندج)

جز  هجدهم  

مهسان

جزء  نوزدهم

زهرا م (یزد)

جزء بیستم

 رضوان (شیراز)

جزء بیست و یکم

 نیره  م (مشهد)

جزء بیست و دوم

 یه دختر بیکار 

جزء بیست و سوم

 نرگس خانوم(تهران)

جزء بیست و چهارم

مریمی (تهران)

جزء بیست و پنجم

مریم رادمهر

جزء بیست و ششم

مریم رادمهر

جزء بیست  هفتم

بهاره  م (تهران)

جزء بیست و هشتم

ساره

جزء بیست و نهم

مطهره (هرمزگان)

جزء سی ام

رعنا(تبریز)

 
دور  دوازدهم    
 

شماره جز مورد نظر

تلاوت کننده

جزء اول

هدیه

جزء  دوم

 بهاره ط

جز سوم

 خواهر  بهاره ط 

جز چهارم

آذر  طلا (تهران)

جز پنجم

مریم بیان (تبریز)

جز ششم

مامان عماد و عمید (اصفهان)

جز هفتم

ریحانه

جز هشتم

 هما مامان

جز نهم

نوشزاد (تهران)

جز دهم

طلا یعقوبی

جز یازدهم

 ثنا خانومی ( شمال )

جز دوازدهم  

 فاطمه(قزوین)

جز سیزدهم

اعظم کیایی (آلمان)

جز  چهاردهم  

اعظم کیایی (آلمان)

جز  پانزدهم

Shima (تهران)

جز  شانزدهم

 لیلا از بروکسل 

جز  هفدهم  

زهره (یزد)

جز  هجدهم  

فاطمه (زنجان)

جزء  نوزدهم

مامان نور (تهران)

جزء بیستم

 سمانه (مشهد) 

جزء بیست و یکم

 مامان اهورا (برای اهورا دعا می کنم )

جزء بست و دوم

 خاله اهورا

جزء بیست و سوم

صوری

جزء بیست و چهارم

ماریا معلم (اصفهان)

جزء بیست و پنجم

فاطمه آبی ( تهران)

جزء بیست و ششم

زهرا ( تهران)

جزء بیست  هفتم

 نغمه (تهران)

جزء بیست و هشتم

رها (قم)

جزء بیست و نهم

 سما معصوم

جزء سی ام

رعنا (تبریز)

 
دور سیزدهم  
 

شماره جز مورد نظر

تلاوت کننده

جزء اول

سراب  (تهران)

جزء  دوم

سراب (تهران)

جز سوم

سراب (تهران)

جز چهارم

مامان زهرا  7913

جز پنجم

خانم علی زاده (شیروان)

جز ششم

خانم صفدری ( شیروان)

جز هفتم

خانم رحمانی ( قائن)

جز هشتم

خانم کفاش (رشتخوار)

جز نهم

 خانم ماهی ( تربت جام)

جز دهم

خانم مقصوی (کاشمر )

جز یازدهم

خانم قاسم زاده (شیروان)

جز دوازدهم  

خانم قلیچی (شیروان)

جز سیزدهم

 خانم نامور (شیروان)

جز  چهاردهم  

خانم حسن ابادی (قوچان)

جز  پانزدهم

 خانم نادری  (شیروان)

جز  شانزدهم

 خانم پارسایی (شیراز)

جز  هفدهم  

خانم مرادی (درگز)

جز  هجدهم  

 خانم حسینی (قم)

جزء  نوزدهم

 خانم گودرزی (تربت حدیریه)

جزء بیستم

خانم گودرزی (تربت حدیریه)

جزء بیست و یکم

خانم مردانی (شیروان)

جزء بست و دوم

خانم نامی (سرخس)

جزء بیست و سوم

خانم جعفری (شیروان)

جزء بیست و چهارم

خانم سوزنی (شیروان)

جزء بیست و پنجم

خانم حامدی (مشهد)

جزء بیست و ششم

خانم زلفی ( قائن)

جزء بیست  هفتم

خانم صادقی (نشابور)

جزء بیست و هشتم

 خانم رضوانی (مشهد)

جزء بیست و نهم

خانم مرادی (کرمانشاه)

جزء سی ام

 خانم نصیری (قوچان)

با تشکر  ویژه از  زهرا  7913 برای  این همه  

دوستانی که معرفی کرد 

 

دور  چهاردهم  

   

شماره جز مورد نظر

تلاوت کننده

جزء اول

 ماری 

جزء  دوم

مریم مامان فاطمه (مشهد)

جز سوم

نازنین (ساری)

جز چهارم

خواهر سما معصوم (تهران)

جز پنجم

خواهر سما معصوم (تهران)

جز ششم

 فرا  ( تهران)

جز هفتم

مامان خاله نوشین

جز هشتم 

ن خواهر خاله نوشین

جز نهم

 س خواهرخاله نوشین

جز دهم

آ خانم برادر ایشون

جز یازدهم

 ب  همسر خاله نوشین

جز دوازدهم  

 توران دوست خاله نوشین

جز سیزدهم

 آذر  خاله نوشین

جز  چهاردهم  

 خانوم

جز  پانزدهم

 نیلی

جز  شانزدهم

 دوست 1  سما معصوم

جز  هفدهم  

دوست 2  سما معصوم

جز  هجدهم  

دوست 3  سما معصوم

جزء  نوزدهم

دوست 4  سما معصوم

جزء بیستم

دوست 5  سما معصوم

جزء بیست و یکم

من نقطه دات کام

جزء بیست و دوم

 نگاه مبهم عزیز

جزء بیست و سوم

نگاه مبهم عزیز

جزء بیست و چهارم

جزء بیست و پنجم

جزء بیست و ششم

 حمید از کرج

جزء بیست  هفتم

 محمد از  کرج

جزء بیست و هشتم

مش مشک

جزء بیست و نهم

مش مشک

جزء سی ام

  صبا خواهرم

 

فلرتشیای  عزیز  جزء  نوزدهم ( دور  هشتم) برای  تو تعیین شده  .  

  

بچه ها من تا ساعت  12.30  ظهر  امروز شنبه  21 مرداد  هستم اینجا .از  همه اونایی که بعد از این ساعت برام کامنت میذارن میخوام بهم بگن طبق جدول چه جزیی رو  خودشون انتخاب  میکنند (از میان جزء های باقیمانده) برای  خوندن در  شب قدر سوم  (یا هر جزء قرآن به دلخواه خودشون ) تا من بعدا به این لیست اسمشون رو اضافه کنم. مطمئن باشید  کامنت محفوظ  هست و  تا نخونم تایید نمیشه .  

 

 ادامه اسامی  کسانی که در  ختم گروهی قران شرکت کردند و انشالله حاجت  و نیت خوب و خالص  همگی  روا بشه  و بهترین ها رو برای  همه شون  ارزو می کنم  

 

من نقطه دات کام ( جزء  30)  جزء  21 که بهت داده بودم رو امروز  خودم میخونم .نگران  نشو  

  معصومه ارزومندی ( جزء  24 )  

سحر  

 ثنا خانومی  از شمال  

 مریم گلی 

سارا  

 فاطمه 27 از شیراز   

 راحله از قزوین (جزء 14)  

بهار  از کانادا (جزء 29)  

م پ  (جزء 24)  

زهرا رازدار   

بانو  

صبایی  

مامان گلی  

یاسمن (جزء 24)  

شهره مامان  مینو  

 عادله از  تهران (جزء های  11   12   13  )  

یاسمن از تهران (جزء 24)  

نینا  (جزء 30)  

 

 

 

 

نوا 

زهره

 زینب  

زینب 

یک حقوقدان  

  رضوانه  

همراز  

سنا  

از راه دور   

  

 

درهای رحمت خدا هیچ وقت  بسته نمیشه ..هر  تازه واردی  که  مایل بود  بخونه  یا نرسید به شب قدر ، اعلام کنه به من که چه جزیی رو میخونه خودش تا به اسامی  اضافه کنم اسمش رو ..بهره  های  این  با تدبر قران  خوندن ها  کم نیست .. ناامید نشیم هیچ وقت از  درگاهش   

 

گناه کار  هم که هستیم باز  هم  وایسیم.. پشتمون رو نکنیم به خدا و نریم...دور  نشیم ازش ...فقط بمونیم..بمونیم .....بخشش و  رحمتش  فراتر از  تصور  من و  توست   

دست همتون رو میبوسم 

  

من دو شب قدر روبروی  حرم امام رضا (ع) برای  همه شماها دعا کردم.. همه دوستان  دور  و نزدیک ..داخل و خارج ..برای هر کسی که  در  این کار  زیبا شرکت کرد یا مایل بود شرکت کنه  و نتونست یا  دلش  خواست ولی  دیر رسید و برای  خودش و خونواد اش و نزدیکان ودوستانش و رفتگانش   همه و همه بهترین  تقدیرها و ارام ترین روزها و سال ها رو ارزو کردم ... 

 

بچه ها خیلی دوستتون دارم .     

 

  التماس  دعا  

 

صمیم

  15 مراد ماه  

 نهمین سالگرد ازدواج ما بود امروز 

زیر یک سقف ..زیر  یک اسمون ... 

  

متنش رو نوشتم . بعدا میذارم... 

فعلا کامنت رو بستم  تا موقع گذاشتن پست مخصوصش ... 

 

  

این صدای خروس صبحگاهی  منو کشت از  ذوق ..فکر  کن تو این محله صدای  خروس بیاد!!! اینقدرررررررررررر  عجیب بود که اولین بار  باور  نکردم ..بعد  دیدم نه انگار  هر روز  اونم چند نوبت تا صبح و طلوع آفتاب  میخونه...به خدا  سال های  سال بود این صدا رو نشنیده بودم و  الان خوشحالم  همسایه  چند تا اون طرف ترمون تو  استخرش داره مرغ نگهداری  میکنه!(باور  کنید ) و  چه تخم هایی میکنن لامصبا! البته من که تخم هاشون رو ندیدم ولی  از صدای    مرغه میشه فهمید  حتما خیلی  درشت و  بزرگن  دیگه!!!! طفلی  مرغا ..خوب شد  ما مرغ آفریده  نشدیم..یک بار فوقش ، یک دو زرده !!  دنیا اوردیم اونم تو بیهوشی  و  بی خبری ..نه اینکه هر  روز ..... بگذریم ..   

شماها خوبین ؟ منم  خوبم..هفته تقریبا شلوغی  داشتیم. 5 مرداد  91  روزی  بود که من گریه کردم..و فراموش نشدنی بود ..مراسم خداحافظی و وداع با مهد کودک پسرم ..مهدی که  بیش از دو سال ونیم  این بچه رو روی  چشماش گذاشت و بزرگش  کرد ...یک تولد کوچولوی  خداحافظی  گرفتیم براش  اونجا و موقعی که مربی ها یکی  یکی  می اومدن وسط  سالن و  پسرک رو در  اغوش میگرفتن و  توی  گوشش حرف میزدن من این طرف دوربین اشک هام  گوله گوله میریخت و اون ها اونطرف دوربین .. مدیر  مهد وقتی  محکم منو بغل کرد  هیچ کدوم نمیتونستیم جز با زبون گریه با هم حرف بزنیم...خیلی  خودم رو نگه داشتم ولی  نشد ..نشد ..و همه قدرشناسی  من ..همه  سپاسی که از  این مجموعه داشتم و دارم  با اشک سرازیر شد به سمتشون...  

من نهایت رضایت رو از  همه شون دارم  . برای  تشکر هم رفتم پیش  دکتر عالیجناب !!  رییس   مجموعه که باید  حداقل از یک هفته قبل  از رییس دفترش  وقت گرفته باشی و  من هم با زبون   مهربون و  به قول مامان چاخان ذاتیم!! تونستم  با انتظاری  دو سه ساعته  ازشون  وقت بگیرم و وقتی به دکتر جان گفتم که مجموعه تحت مدیریتش  چقدر  عالی  هست و من از  مهد  خیلی راضی بودم و با اینکه محل کار  خودم مهد داشت ولی  اونجا رو ترجیح دادم این مرد  اسوه غرور و  بی تفاوتی و اشرافیت ، بلندشد و  نزدیک بود از ذوق  همدیگه رو بغل کنیم که خدا رو شکر به دو قدم اومدن سمت من و  تشکر زیاد و برخورد عالی  ختم به خیر شد!!  دوستم میگه  ببین منو! این دکتر  انقدر  جبروت داره که ماها جرات نمی کنیم بریم دم اتاقش  بایستیم و واقعا بعد از  چند  ثانیه اگه اضافه تر  بمونیم اونجا مستقیما بهمون میگه از  اتاق برو بیرون اگه کارت تموم شده...اصلا یک سیستمی  دارن اونجا برای  خودشون و  من خوشحالم  تونستم با ارامش و  به خوبی  تشکرم رو از  مدیر  مهد به گوش رییس بزرگ برسونم و اقدامی برای  نشون دادن تشکرم انجام داده باشم ..

 

مهد جدید سو سو   هست برام..هنوز  نمیتونم قضاوت کنم..نزدیک خونه مون هست و  همسری  مسوول بردن صبحگاهی  پسرک به مهد هست ..فکر  کن بچه ساعت 9 میره!! یک روز  که بدو بدو خواسته ببرتش  دیده کل تخت و سیستم !!  خیسه و سونامی  اومده...!! عجیب بود چون ماه هاست پسرک کنترل داره و از قضا اون شب  دستشویی نرفت قبل از  خواب و  اتفاق  شیرین برای  پدر جان افتاد و  باز  دوتایی رفتن تو حموم و  هی بچه رو شست و سابید.میگم خوبه ها!!  حالا میفهمه همچین هم کار راحتی  نیست  بردن بچه به مهد ..البته من هم کار  خاصی  نمیکردم..بچه رو تو خواب بغل میکردم و  تو آزانس  مینشستم و میرفتم دم مهد پیاده میشدم و  تحویلش  میدادم!!!!  خیلی سخت بود ..نه؟!! 

علت تغییر  مهد هم این بود که تو تموم این مدت پدرم با محبت تمام ، کل هزینه آژانس  رفت و امد ما به مهد و سر  کار  من و برگشت ظهر رو تقبل کرده بود که هزینه کمی  نبود  اصلا و  همسری  گفت دیگه کافیه صمیم و  نمی خواد  و درست هم نیست  این هزینه بیشتر  از این بهشون وارد بشه. میدونین مسیر  این مهد  جوری  بود که از  ما تقریبا دور بود و  با  ماشین خودمون هم  اصلا توجیه اقتصادی  نداشت این رفت و امد هر روزه و  ما همون یک سال و نیم  پیش  تصمیم گرفتیم مهد بچه رو عوض کنیم بیاریم نزدیک خودمون که وقتی  بابا فهمید  من چقد استرس  دارم و اصلا مهد مناسب  از  نظر من برای  بچه اون سنی  به راحتی  پیدا نمیشه منو دعوا کرد و گفت حق  ندارم مهد  پسرک رو عوض کنم و باید بچه در  محیط امن و  ارامی  که هست بمونه ..الان دیگه پسرک بزرگ شده و  خوب  حرف میزنه و میتونه از  پس خودش بر بیاد  تو مهد  و ما این بار  از  پدرم خواهش کردیم اجازه بده و قبول کنه این محبت و لطف  کافی باشه ...مدیر  جدید مهد ادم بسیار  اجتماعی و  خوش برخوردی  هست . من خیلی برام مهمه که مدیر و معاون مهداز  این ارایش کرده های  ناخن شش سانتی که فقط قیافه میگیرن نباشه ..اصلا خود  ظاهر و  وضعیت  ارایشی  مدیر  مهد نشون میده ادم مسولیت پذیری  هست یا نه ..شاید  من اغراق  کنم ولی  حس من خیلی  خوب  راهنماییم میکنه در  این جور وقت ها ..مدیری که سر و وضع لباس و ارایش و  برخوردش جوریه که انگار  مهمونی  اشرافی  دعوت هست بعد از  صحبت باشما ،نمیتونه بچه ای که گریه میکنه رو اروم کنه..نمیتونه حس دلسوزی و  مسولیتش رو خوب  انجام بده ..نمیتونه به فکر  روح و روان بچه ای باشه که  سوپش رو نمیخوره یا از صبح با بد اخلاقی اومده مهد  مثلا! مدیری که هر  چی شما گفتید بگه بعلههههههههه ..ما هم همین کارو میکنیم حرفاش  غیر واقعی هست ..من چند نمونه امتحان کردم دیدم حالت و وضعیت بچه های  مهد اصلا به حرفای  مدیرش نیمخوره . منظورم اینه که   این مدیر جدید و معاون زیبا و مهربونش  به دل من نشست خیلی .پسرک روز  اول از  مهد بیورن نمی اومد ..مدیر با یک زبون بسیار  خوشگل بچه گانه باهاش  صحبت  میکرد و  اجازه داد تمام قیچی های رنگی و کاغذهای رنگیش رو پسرک بیاره تو سالن و  کاردستی  درست کنه مثلا ..یا تمام وسایل  داخل  کمدها وویترین ها ر رو با سخاوت  تمام  جلوش  گذاشت تا بازی  کنه ولی  راستش  فضا خیلی  کوچیکه به نظرم..البته مشکل من اینجاست که در  ذهنم ناخود اگاه اونجا رو با مهد قبلی  مقایسه می کنم ..مهدی که اتاق  نوزادانش  فقط به اندازه کل سالن و کلاس های  این مهد بود ..اون مهد  بر مبنای   اصول مهندسی و با طراحی  و هدف  یک مهد  کودک ساخته شده بود ولی  مهدهای  الان همه شون یک خونه  هستند با چند تا اتاق و یک حیاط و وسایل بازی ..سرویس  دستشویی اون مهد با یک اتاق  کامل اینجا برابری  میکرد .. من تمام تلاشم اینه که مقایسه نکنم وبه کیفیت اموزش و  رفتار مربی های اینجا توجه دارم الان ..  

 

ضمنا ما یک فرشته مهربون هم داریم که با دوربینش همه جار و میتونه ببینه حتی  شب ها  تو اتاق بچه ها رو ... فرشته اروم میاد بچه ها رو ناز میکنه و کارهای  خوب اون ها رو یادداشت میکنه و  در  اولین فرصت براشون جایزه میگیره که اولین فرصت میشه صبح روز بعد!!! من هر شب  قبل از خواب  به پسرک کارهای  خوب اون روزش رو و حسی که در  من ایجاد کرد اون کارها و  اینکه چرا خوشحال شدم رو براش  میگم .ما قبل از  خواب  مراسمی  کوچولو داریم ..اول من حمد و سوره رو براش  میخونم و اون هم کلمات اخر  هر ایه رو ( برای  حمد که طولانی تره ) با من همراهی میکنه و  قل هوالله رو از حفظ بلده. برامون خیلی  مهمه که سه بار قبل از  خواب  با هم قل هوالله روبخونیم.. بعد  نوبت امام زمانه .  با یک صلوات از فرشته هامیخواهیم سلام ما رو به امام زمان  مهربونمون برسونه و خوشحالش  کنه ...بعد  از  خدا تشکر  می کنیم که به ماشام خوشمزه داده...پا داده که بازی  کنیم...جناب سرهنگ داده که با پسرک دوست هست خیلی ... اتاق  جدا و وسایل خوب  داده..بابایی و مامانی مهربون داده..هر شب  از  خدا تشکر  می کنیم که  مهربونه و  به ما کمک میکنه مامان خوبی باشم من  و  وقتی عصبانی  میشم داد نزنم!!!!  به بقیه کمک کنیم و  دوستامون رو بغل کنیم و باهاشون خو ب باشیم.. 

 

بعد میریم سراغ سوالات پسرک از من..خیلی  کنترلش  کنم که بسه و بخوابیم ا لان دیگه ،حدودا بیست تا سوالی  میکنه ..مامانی  جون..چرا الان خورشید  نیست ؟  ما چطوری حرف  می زنیم ؟ صدامون از کجا در میاد ؟  الان ماه کجاست ؟ خدا چه جوری  ما رو میبینه ؟ دوربین داره ؟  فرشته های  من چه جوری  ازم مباظبت!! می کنن ؟  تو چرامیری سر کار ؟ میشه من دوباره برم تو شیکمت ؟ من کوچولو بودم  تو چکار  میکردی ؟ گاو قرمزه ام (بادی ) الان تو حیاط  به چی فکر  میکنه ؟ زن دایی  کی  میاد  خونه مون دوباره؟ کی  میریم خونه  زن عمو جون ؟ الف  مامانی  منظورشه . و کلی سوال دیگه . بعد من بوسش  می کنم و بهش  میگم خیلی  خوشحالم که تو پسر  ما شدی  و  من مامانی  تو هستم..تو  مهربونی ..به من کمک میکنی ....باهوشی ..چون میدونی  نباید دست به اتیش بزنی و میدونی وقتی  من خوابیدم نباید بپری روی شکم  من!!!  تو  زرنگی  چون میدونی  نباید  کس به بچه دست بزنه ..تو قوی  هستی  چون کسی  حق  نداره بدون اجازه بغلت کنه  و ببره تو رو با خودش ...چون تو بهش  میگی دست نزن به من ... تو  تمیزی  ومنظمی  چون قبل از خواب  هر شب  وسایل بازیت رو مرتب  میکنی و لگوهات رو سر جاش  میذاری تا گم نشن ..تو  با حیوون هامهربونی وبهشون غذا میدی  و نمی ذاری کسی  اذیتشون کنه ..تو  مودبی وحرف بد و زشت نمیزنی ..و بعد هم لا لا لالایی ..گنجشک ..لا لا لا ..شب تاب ..لا لا لا ..آمد دوباره ..مهتاب  بالا ..همون که موقع بچگی  هامون ساعت 9 از  رادیو پخش میشد روبراش  میخونم و بعد بوسش میکنم و  اروم میخوابه ..گاهی هم منو خواب  میکنه و میبینم تو هال با باباییش د وتایی نشستن دارن  فوتبالی چیزی  نگاه میکنن ..و من نمونه کامل یک مامانی اسکول شده میشم!!!   

 

دیشب  صبا و سهیل و  مامان اینا رو افطاری  دعوت کردم خونه مون و یک کیک کوچولو هم گرفتم تا از سه سالگی  پسرک عکس  داشته باشیم..رایتش  اصلا جور  نمیشد  تولد بگیریم براش ..موقع اسباب کشی و بعد هم شلوغی کاری  تیرماه  من و  اینا .. از  سوپ های من همیشه تعریف میکنند  این ادم های  مهربون ... خورشت کرفسم رو خانم سهیل خیلی دوست داشت .برای  سحرش  گذاشتم.. مرغش رو شوهر صبا خیلی تعریف کرد ..برای  سحر  اون هم گذاشتم و برای بابایی مهربونم که نتونست بیاد ( استراحت لازم داشت ) هم غذا گذاشتم مامانم ببره ... میدونی من ظهر  تصمیم گرفتم دعوتشون کنم و  از ساعت  2 تا 7 شب  بدو بدو به سبزی  پاک کردن و  خورشت درست کردن و مرغ سرخ کردن و چیدن وسایل و  بینش هم ی ساعت خواب!! گذشت ... من خیلی دوست دار م خونواده هامون دور وبرمون باشند ..این افطاری ها وشام ها بهانه هست..مگه ماها  چند سال تضمین هست که دور  هم باشیم / کی  میتونه بگه فردا کدوممون حتما هستیم و  تو مهمونی بعدی همه اونایی که دوستشون داریم  کنارمونند یا ما خودمون  هستیم کنارشون ؟ 

 

خلاصه که شب خوبی بود ..عکس  گرفتیم .. کیک  خوردم کمی ...ظرف ها رو مرتب  و تمیز شستند  خواهرم و خانم داداشم و  من استراحت کردم بیشتر ... از  اینکه بعداز مهمونی  فقط یک ظرف  غذا  به اندازه ناهار  پسرک غذا موند حس سبکی  کردم ..غذای  زیاد تو یخچال برنامه غذایی من رو  خراب  میکرد .. یک  برش  خوشگل از  کیک رو  هم برای خانم سرهنگ بردم که با مهربونی کلی  نعنای  خوش بو و  تمیز  از باغچه  شون برای  من چید و تمیز کرد و خشک کرد و فرستاد برام  . که از  خیارهای  ارگانیک و  معطر باغچه شون برام اورد و غوره های سبز و  ترش رو برام چید و من هم همشون رو دادم به خانم سهیل که عاشق ترشی هست . مامان جون اینا رو نشد دعوت کنیم چون جاری  جون مهمونی داشت و خونواده خودشون دعوت بودن و من تصمیم دارم انشالله یک کیک خوشمزه خودم درست کنم و دلمو بزنم به دریا  و خودمم خامه وسط و روش بریزم (درست نکردم خامه ای تا حالا ) و مامان جون اینا رو  دعوت کنم  بیان افطاری  و به صرف کیک تولد!  خوب  میشه  حتما .  

 

مراقب خودتون باشید.  

صمیم زیبا و بانوی  موزون من..مرسی که دیشب  اینهمه زحمت کشیدی ... و  چه خوب که چند وقته به همسری گفتی دوست داری بلند و درست از  زحمات مهمانی و  اماده کردن غذا تشکر  کنه  ( و یادش  نره ) و چه قدر خوشحالی که چند وقته بلند میگه صمیم جان ..مرسی ..خیلی  خوب و عالی بود ..ببین چقدر  راحت شدی الان ..باید بعضی خواسته ها رو مستقیم و واضح گفت و هی  پیچ و تاب  نداد ...افرین .

 

خوب  ترینم   

ازت ممنونم وقتایی که حس  می کنم تنها ترین زن این شهرم  محکم بغلم میکنی و مطمئنم میکنی  هر  اتفاقی بیفته تو رو میتونم داشته باشم و روی بازوهای  مهربونت میتونم حساب  کنم  

 

ازت ممنونم اینهمه برای  پسرمون وقت میذاری و بهش  اعتماد به نفس  میدی ..عشق  میدی ..هر روز با برنامه مرتب  باهاش  کار  میکنی ..انقدر  دوستت داره که تو  خونه مثل  مورچه دنبال سر تو راه میره  و  تو شدی  کسی که دلش  میخواد کارهاش  مثل تو باشه ... 

 

ازت ممنونم در  هر  حالتی  نظرت رو با نظر من یکی  میکنی بعد به پسرک اعلام میکنی . من  همیشه دوست داشتم یگانگی ما رو بینه تو  عمل و همین طور  هم شد ..مثل دیشب که دو ساعت  تموم بغل گوش  من گریه کرد و گفت آبمیوه میخوام و  چون دو بار  بهش  داده بودی  و گفتی  تا فردا باید صبر  کنه من چشمم رو روی  مادریم بستم و  گفتم هر چی  بابایی  بگه عزیزکم ..من و اون بهت فردا اب میوه ات رو میدیم ..و تو لبخند زدی  که همراهیت میکنم و یواشکی  نیمرم  برای عزز کردن خودم  ارزوهای  کوچیک پسرک رو زود براورده کنم تا زحماتمن  زود بر باد بره .. 

 

ازت ممنونم که  همیشه لباس  های   خونه رو تو میشوری و  روی  رخت اویز  می اندازی و من میدونم بین اینهمه مشغله پیدا کردن یک وقت برای  انجام این کارها  خیلی  هم راحت نیست ... ازت ممنونم که به مو و پوست پسرک اینقدر  اهمیت میدی و  حمامش  اکثرا با تو هست  و لوسیون ها  و شامپوهاش رو با دقت و حوصله میزنی  تا ابریشم موهاش  نرم و  نرم تر  بمونه همیشه ...  

 

ازت ممنونم هر کاری  پدر  من داشته باشه براش  انجام میدی ...از  گرفتن قندهای  رزیمی  اش  از  دارو خانه های  دور  از  سر راهت تا  هر  کار دیگه ای که باهات داشته باشن و  هیچ وقت نه نمیگی بهشون ... تو  همه رو بخاطر من میکنی و من میفهمم چرا ... 

 

ازت ممنونم  وقتی  توتراس جا می اندازی  تا بخوابیم بخش  نرم تر و  بالشت بهتر رو برای من میذاری ..زیر  پای  من ملافه اضافه پهن میکنی  تا پام روی  زمین نباشه تو خواب  یک وقت ... موقع غذا با دقت نگاه میکنی ببینی  من کمتر برای  خودم گوشت نریخته باشم و  خیلی وقت ها به زور  اخرین  ته دیگ سیب زمینی  خوشمزه رو به من میدی هر  چند هنوز  میل داشته باشی  خودت .. 

 

ازت ممنونم  هر وقت بخوام با دوستام یا همکارام ناهار برم بیرون  از  وقتت  میذاری و زودتر  میای  خونه و  پسرک رو نگه میداری و در  حالی که کلی  کار داری  برای  من فرصتی رو اماده میکنی  تا تنها و  بی دغدغه خوش باشم ..این ها به من انرژی زیادی  میده ... 

 

ازت ممنونم  وقتی  همزمان میخواهیم نماز بخونیم  به من نمیگی جای  خودم رو عوض کنم..بلکه این تو هستی که میری یک بخش دیگه حتی اگه معذب باشی   نماز  میخونی تا من راحت باشم و حس  نکنم این منم که باید  تغییر کنم تا تو راحت باشی ... 

 

ازت ممنونم  با این که هیچ وقت دلت غذای  تکراری  دوست نداری ولی  تا دو سه روز  هم اگر  چیزی  درست نکنم  این تو  هستی که بی  حرف و  اعتراض  همون رو میخوری  و من از  نگاهت متوجه میشم  که ترجیح میدادی چیز  مورد علاقه ات باشه ...این ها وظیفه نیست  نه  آشپزی من و  نه  صبوری  تو ...این ها  فقط  درک  بالاست .. 

 

ازت ممنونم  که این طور  گرم و مهربون هستی ..این قدر  اهمیت میدی به جزییات مربوط به من ..این همه صبور و خوب و  دوست داشتنی  هستی ... با تو  میشه بدترین ها رو گذروند ..سخت ترین ها رو پشت سر  گذاشت و   گره های  رابطه رو با نرمی و  عشق باز  کرد ... 

 

دوستت دارم