X
تبلیغات
رایتل

یک بنده خدایی  تعریف میکرد که پسرم  تو تموم زندگی  چهل و خورده ایش  تا حالا یک جفت جوراب  واسه روز  پدر برای  پدرش  نگرفته ..تا حالا یک بار خسته نباشید و  مهربونی و  لطفی به پدرش  نداشته و  گله میکرد که حالا برای  یک فامیل دور که سالی  یه بار  هم نمیبینمشون رفته یک ساک گنده سوغاتی   خریده  و فرستاده براشون ..گله میکرد که خوب  بلده خودش رو  عزیز  و شیرین کنه ..ولی برای  پدر بیچاره ...برای من مادر  بیچاره ....هیچچ.

صادقانه اعتراف میکنم باهاش همدردی کردم ولی  توی  دلم اون پدر و مادر رو  رو  خیلی  شایسته دلسوزی و ترحم  ندیدم ... انتظار معرفت و  محبت از  فرزند   رو همه پدر مادرها  دارند ولی  یک ذره هم باید فکر  کرد این پدر و مادر چه چیزی ..چه رفتاری ..چه دوران سیاه و  کابوسی رو ناخواسته  در کودکی ببرای  این  مرد میانسال  امروزی درست کرده که هیچ محبت و  عاطفه ای به والدینش   نداره در  دلش .. هنوز خونه  پدری  زندگی  میکنه ..هنوز  نون سفره پدر  رو میخوره .. خودش هم  کار  میکنه و تمام داشته هاش رو  برای  خودش  و تفریحاتش خرج میکنه  ولی  ذره ای نه سپاسگزار  هست  از  اونها ..نه گرم ...نه قدر دان ... و هر  چه هست ..نفرت ..بدبینی ..انزجار از  اون خونه و  اون پدر ومادر  پیر  ..

من این پسر رو  دیدم . . به نظرم   آدم دوست داشتنی  هست . دیدم و میدونم که حتی  دیدن پدر  و  مادرش  نوعی  آلرژی  دراو  ایجاد میکنه . زندگی  اون در طبقه ای جدا و  مستقل از  خونواده اش  هست . نه سلامی ..نه محبتی ..فقط   کلماتی  از روی  نیاز. بارها فکر  کردم چی  میتونه  باعث  این سردی و دوری بشه . محبت بیجا و بی اندازه یا به مدل خود و  مخالف سرشت بچه و نیاز  اون ؟ من شاهد رفتارهای  غلط  و  اشتباه اون ها هستم که چطور  پدر  بدو بدو  واسه مرد  گنده صبح زود میره نون تازه میخره ..اصلا دغدغه داره برای   نون تازه ی  اون .چطور  مادرش  خودش رو  از  غذاهایی که دوست داره محروم میکنه تا این آقای  محترم از  غذا ایراد نگیره .. چه محبت های  بیخود و بی  جهت و  نا لازمی میکنند ( به مدل  خودشون ولی  دریغ از کمی  کلام محبت آمیز که چاشنی  اش  بشود) و میبینم   چطور  این فرزند  با تنفر به کارهای  این ها  نگاه میکنه  و  چطور  من دلم فشرده میشه که کمی آگاهی ..فقط  کمی آگاهی و  رفتار  درست در  کودکی  و  نوجوونی  از طرف  پدر  و  مادرش میتونست  امروز  اون رو در  جایگاه یک همسر ..پدر .. برادری مهربان و رفیقی   خوب  قرار  بده .. این پسر  مرد بسیار خوبی  هست ..بسیار  اجتماعی ..بسیار  دوست داشتنی ..فداکار و  تشنه ی  محبت و  خدمت به دیگران ..دوستانی  از  همه طبف  داره ولی  تنهاست ..یک حس  تنهایی بزرگ رو در  اون دیدم و  نقابی که به محض  ورود به خونه  از صورتش  بر  میداره ...شاید هم به صورتش  میزنه ..نمیدونم .. میخوام بگم گاهی  فشارها .. مقایسه کردن ها .  تحقیرها ...در آغوش  نگرفتن ها و  حتی  لوس  نکردن ها  منجر به خرابی هایی  میشه که هیچ کس و  هیچی  نمی تونه درست و ابادش  کنه ..انشالله از  همه دور  باشه  و  انشالله  دیگر روز، جواب قانع کننده برای کارهایی که حتی  نمی دونیم  کی و  چطوری و  کجا  انجام دادیم و باعث  شکستن  یا خرابی  ای  شدیم  داشته باشیم . به هر زبانی  بوده توی  حرف هامون سعی  کردیم به والدینش  بگم که  قطع بعضی  محبت های  بیخود و  غیر ضروری  اون رو متوجه جایگاهش  میکنه . بذارید  گرسنه بمونه صبح تا مسوولیت  تهیه نون تازه برای  خودش رو  حداقل به عهده بگیره ...اون کتک های  نوجوونی  و  تحقیرهای  بچگی و   خرد کردن  لطافت اون بچه الان با این  شیرین کاری های  از روی  محبت  بزرگسالی  ترمیم  نمیشه .. به خدا نمیشه  و  میبینند که نشد ..ولی  باز  هم  راه غلط و  جاده  به بیراهه و  قدم های  این ها استوار در  این کج راهه ..

 من صمیم ..همین صمیم  بارها  درمقام مادری، خشمگین شدم  تا حد  مرگ ..  مواقعی شده که   احساس  کردم هر  لحظه ممکنه از دست  پسرک سکته کنم تو  اون  شرایط... یک رفتارهایی  نشون دادم که  بعدش  خودم باورم نشده  .مثلا با سعی زیاد و عرق جبین ،  خشمم رو فرو خوردم و در قالب بک  مامان منطقی بودم  ولی تا پسرک از  اتاق  رفته بیرون  از شدت انفجار با کف دست  دو سه تا ضربه محکم به در  اتاق  وارد  کردم  و وقتی  از صداش  با تعجب  برگشته که چی بود  مامان ؟ فقط  لبخند زدم و  دندونام رو  فشار  دادم و  گفتم چیزی نبود ... دهن در رو صاف  کردم !!!  کف دستم هم  البته بعدش  داغون شد از قرمزی و  فشار ضربه ..فقط  میدونستم این همه خشم باید بریزه بیرون  ..البته من در  حالت عادی  نه دیوانه ام ..نه عصبی و  پرخاشگر ..نه  ضعیف النفس  ..ولی  از  همین  آدم های  عاقل هم گاهی   عملیات محیر العقول سر  میزنه و  اگه شماها تو  عمرتون اینطوری  نشدید  من  اعتراف  میکنم  که گاهی  کنترل از  دستم خارج شده و  البته نکاتی که ازش  گرفتم رو  هم چاشنیش کنید.نمونه تازه و  داغ و از  تنور  در  اومده اش  همین دیشب  بود . بعد از   10 ساعت کار  و کلاس سنگین  رسیده بودم خونه و  انرژی  در  حد  نیمه زنده!( بله .بله  من میدونم . تیرهای  اتهام طرف منه  که  به جای   کم کردن کارهام  و برنامه ریزی بهتر و حفظ  طراوت خودم و  اعصاب راحت برای  خانواده  میرم در  این سن دنبال ماجراجویی های  درس و  تحقیق و  این چیزها . البته  بغل مغل های ذهنم یک نفر  میگه:  شیرینی  زن زیادی خوب و همیشه خوب که همه چیز رو  حاضر و آماده تقدیم خونواده میکنه!! گاهی  دل رو  میزنه صمیم خانوم..حواست باشه ها ..به علاقه مندی هات هم برسی بدک  نیست  جانم !!!) بله میگفتم ..دیشب  با این اوضاع اومدم خونه و  دیدم عمه جون پسرک  داره باهاش  تکالیفش رو  کمک میکنه و  بابایی  کار  داشته و  کمی قبل از  من رفته بیرون . این  عمه جون یک چیزی  میگم یک چیزی  می شنوید ..ماه  و فرشته کامل.خب  حال و احوالی  کردم و نشستم کنار  پسرک که وظیفه خطیر  تعلیم و تربیت روی  دوش  عمه جون نیفته( میبینی  اشکال  کار  من  رو ؟فکر   خراب  از  من بود ..باید  یک استراحتکی  میکردم  و یک چیزی میخوردم بعد میرفتم سراغشون ولی  ته ذهنم ترسیدم  از قضاوت ..و این بزرگترین  اشتباه من بود که خرابی های  بعدی به بار آورد ..ببین حالا چی شد !)  خلاصه   وسط   انجام تکالیف  گل و بلبلی  یهویی  پسرک بلند شد روی  تخته وایت بردش   تمرین  نوشتن اعداد  انگلیسی رو کرد .مثلا خواست منو خوشحال کنه یا جلوی  مهمونش  یک افه ای  بیاد ...خب  چند تا نوشت و  عالی بود   . تا رسید به عدد  پنج  که همیشه خیلی زیبا و  واضح و درشت و خوب  می نوشت ..اقا یک پنج هایی  نوشت که تو هیچ بقالی  ای  پیدا نمیشد .. من هی  تحمل  کردم ..هی  گفتم عزیزم  اینطوری .. دستت رو  این جوری بگیر ..اینقدر  نچرخون این دایره اش رو ..چرا  تا سقف  اتاق  میبری  ادامه ای رو  ؟!!!در  اون لحظه ، من  خسته و  استانه تحمل  پایین .. پسرک تحت فشار  و  کلا مغز  تعطیل!!  عمه هم زوم روی  ما و  حس بی کفایتی  در  من  داشت  همین طور برای  خودش  مانور  رزمایشی  میداد!!   میدونید صحنه بعدش  چی بود ؟ من بدو . پسرک بدو ..دور  هال دنبالش  میکردم  و   کاملا توانایی هر کاری و بزه ای   رو  در  خودم دیدم!!!!!  بهش  گفتم بیا میخوام نشونت بدم .اونم گفت اصلا نمیام .. میخوای  دعوام کنی .. خلاصه یک لحظه بیخ خرش رو  گرفتم و بردمش  جلوی  وایت برد ( بقیه اش رو  خجالت میکشم بگم!!) و  صورتش رو  چسبوندم به تخته وگفتم من اینطوری  به تو یاد  داده بودم( ای  مرده شور  آموزشاتو ببره  دختر با این کاری که با بچه کردی )  و  اونم تو شوک  و چشماش  اشکی  که یکهو  متوجه شدم دارم چکار  میکنم ... تمام این ها شد  شش ثانیه ..ولی  من باورم نشد این کار  از  من بر  اومده .. عین  ساواک رفتار  کرده بودم .. و  بدتر  اینکه جلوی  چشم عمه بچه!!!!.. یعنی   اونچه نباید بشد شد ..دست پسرک رو  گرفتم و  با هم رفتیم تو اتاق.( اینم بگم که  خشم من بسیار زود  خاموش  میشه و  برای  همین  کسی  باور  نمیکنه منی که بچه رو بلافاصیه بعد  همچون حالتی  میبرم تو اتاق  کاملا منطقی و   با مهربونی  دارم باهاش  حرف میزنم ..حتی  مورد داشتیم   طرف  سرک کشید  از  لای  در بینه من دارم چجوری بچه رو تیکه تیکه میکنم و  با دین من که دست های  کوچیک بچه رو  تو دستام گرفتم و دارم براش  توضیح میدم چی باعث رفتار  من شد و  چی  من رو  ناراحت کرد و بهتره بعد از  این با هم چکار  کنیم که این  اتفاق  نیفته  با خیال راحت رفت بیرون .. ) خلاصه تو اتاق  بغلش  کردم و  گفتم من  امشب  خودم رو  حتما جریمه میکنم برای  این  کار  بدم .برای  کنترل  نکردن عصبانیتم ..من  نتونستم  رفتارم رو  تو دستام بگیرم و  تو رو  ناراحت کردم و  دردت اومد حتما . اشک هاش رو  پاک کرد  و تایید کرد  حرفام رو . گفتم من حق  داشتم  عصبانی بشم عزیز دلم ولی  حق  نداشتم  اون طوری  عصبانیتم رو  نشون بدم و  پرتابش  کنم طرف کس  دیگه . پسرک به من گفت میخوای  چه جریمه ای بکنی  خودتو ( کلی با  کنجکاوی و   حتی  درجاتی از  ذوق !!)  گفتم  اولا که تو یقه من رو بگیر  ببینم چه حسی  داشتی  اون لحظه ..( من حتی  الان با نوشتن این ها قلبم از  درد فشرده میشه ..و این اتفاق  تو این شش سال زندگی  این بچه تا حالا به این شدت نیفتاده بود ولی  می نویسم  براتون تا بگم خرابی ها رو  ول نکردم  و سعی  کردم یک جوری ترمیم کنم ) اون بچه هم  نامردی نکرد و   محکم بیخ خر  من رو گرفت و کشید  ..واییی  چقدر حس  ناخوشایندی  بوده ..بعد  گفتم خب  اجازه ندارم فردا صبح  تا ساعت شش بخوابم . ...باید  زودتر بلند شدم و  اول به کار بد خودم  فکر  کنم و بعد روی  کاغذ بنویسم که بهتر بود  چکارا میکردم و  ظهر برای  تو میخونم ببینم نظرت  چیه ..گفت  عالیه .. عمه جون که تا حالا این  صحنه ها رو  از  من ندیده بود و  همیشه  برای  تربیت من رو  مثال میزد ( خیر سرم)  لباس  پوشیده و  گرفته  گفت  که داره میره و  من دیدم بهتره  اصرار  نکنم و  تشکر  کردم برای  اومدنش و رفت ..داشتم دق  میکردم .. یعتنی بدترین  اتفاق  ممکن در  بدترین زمان ممکن افتاده بود .. نفسی  کشیدم و  گفتم باز  هم تر از قضاوت ..مهم نیست اصلا ..  هر فکری  میخواد بکنه .. آدم که نباید  همیشه روی  خوبش رو ببینند بقیه!!  تازه عزیزان دلم ..این تمام اتفاقات دیشب و  ناشی از  این  مساله نبود .. هنوز  بخش  اصلیش  مونده که چه برنامه  هایی بعدش  پیش اومد  که سر فرصت انشالله  شاید  بگم.  خلاصه جونم براتون بگه  که  .بله ..بچه بزرگ کردن نه اونقدر راحته که بگی  چیزی  نیست که بابا  .و نه اونقدر  سخت که خمت کنه و بشکونه آدم رو یا اصلا بترسی از داشتنش  ..فقط این بار  مسوولیت ش  اونقدرررر سنگینه که من گاهی  وحشت میکنم  از این همه. تعهد ..این همه مسوولیت ..این همه  چیزهایی که قبول کردیم و  کم کم متوجه میشیم  پای   چی رو  امضا زدیم و  این بچه ها  رو  تحویل گرفتیم ...

 شاید  به من این سوال  وارد باشه که حالا که یک اشتباهی  کردی  دیگه عزت و بزرگیت رو  جلوی بچه خراب  نکن تو هم بابا!!! بگو اشتباه شد و تموم .. من به نظرم  این جور  وقت ها باید بچه بدونه آدم ها  همه ممکنه اشتباه بکنند و در  ذهنش  کسی رو بری از  خطا ندونه .  اون باید یاد بگیره در  هر مقامی باید بعد از  کار  اشتباهش  عذر بخواد و  حتی  باید  خودش رو  جای طرف بذاره  تا بفهمه چه  زجری به بقیه داده ( که گاهی  واقعا ممکن هم نیست ) و فکر  کنه .. نه فقط  به اشتباه و  افسوس  خوردن و  دست روی  دست زدن ..بلکه به راه حل ..به چیزی که مسبب  ایجاد  اون خطا شده ..به تصمیم هایی برای بعدها ... فعلا که اینا  جواب  داده و  ما یک کارشناس  فرهنگی – اخلاقی- خانوادگی   کوچک در  منزل  داریم که به محض بروز  رفتار  نابجا  سریع تذکر  لازم رو  داده و  یک ایشششششی  هم حواله ما میکنند .. البته جاهای  خوبش  هم اینه که  مثلا به بابای  خونه  یاد اوری  میکنه مامان رو برای  خواب  نبوسیدی ها  و  یا این برخوردتون با  بابا  قشنگ  نبود  ها مامان خانوم !!! و  ما  هم  ای  تف  به روزگاری  میگیم و  حقت  هست  ..نوش  جونت  هم به خودمون!! خلاصه  به  قول   یک بزرگواری   این ها باعث  نا امیدی  نشه ..بلکه مصمم ترت کنه تو  راهی  که هستی و  همین لنگان و افتان و  خیزان رفتن ها بهتر  از  درجا زدن ها و ای  وای گفتن ها و  کاری  نکردن ها  هست ..

بعضی  کارهای  ما ناخواسته بچه رو خراب  میکنه ..ریشه اش رو  مرده میکنه ..صفات بد رو در  اون نهادینه میکنه  و  حتی  شما روحت  خبر  نداره که چه کردی با این بچه . ( این  نکات زیر  رو از  مشاور  کودک نقل به مضمون میکنم).

 1- مثلا بعضی  کارها  باعث  میشه بچه  تصورش  از  خودش  و  خوب بودنش   محکم  چفت و بست بخوره به نظر  دیگران و  انچه اون ها  دوست دارند ببینند و فکر  کنند  نه خود  بچه . باعث  میشه  تعریف  خوب بودن در  ذهن کودک مساوی  چیزهای  تعریف  نشدنی و  دست نیافتنی  یا  چیپ و  دم دستی  بشه  .بچه از  مدرسه یا مهد میاد ببین چکار  میکنیم باهاش :

-          گلم ..عزیزم ... امروز همه ی  غذاتو  خوردی ؟

-          آره  مامان

-          آفرین ..چه بچه خوبی  ..باریکلا گلم.. وقتی  همه  غذاتو  تا ته بخوری بزرگ میشی ..قوی  میشی ..سواد یاد میگیری ..همه دوستت دارند ..

اینجا ناخود اگاه بهش پیام  میدیم   بچه خوب و دوست داشتنی   بودن = با خوردن و  ته بشقاب رو  در آوردن!! نه صفات نیکو  داشتن و رفتار  پسندیده ..بهش  میگیم  همه  زندگی  و تلاش  تو برای  این هست که بقیه ( نقش  پررنگ ) دوستت داشته باشند و خوششون بیاد. اگر روزی  علیرغم همه  خوبی  هات، اطرافیانت باز  هم دوستت نداشتند   بدون این تویی که حتما خوب  نبودی و  مشکل در  توست  نه دیگران ( وای  از  این  پیام) ...این ها رو  ما  داریم به روح بچه تزریق  می کنیم با همین حرفای  به ظاهر ساده ولی  نتیجه گیری  بچه ها از  حرف های  ساده ما اصلا به همون سادگی  نیست ..

خب  مامانی ..بگو ببینم بقیه چی  ؟ اونام همه ی  غذاشونو خوردن ؟  ناهار بقیه چی بود  ؟ چی آورده بودن ؟  میوه چی  داشتند ؟ یا بعد از  مهمونی :  مامان جون یا مثلا بابایی .بگو ببینم بقیه چی  میگفتن  من نبودم اونجا !!! چرا فلانی  اخم کرده بود ؟  چرا فلانی  گریه میکرد ؟ ( این با توجه داشتن   بچه به واکنش های  غیر  عادی  اطرافش  فرق  میکنه .. این جا داریم  در  واقع غیر  مستقیم یادش  میدیم سرتو بکن تو کار بقیه و  خوب  از  کاراشون سر در  بیار) بچه ی بدبخت  تا دیروز  سرش به کار خودش بود .از   فردا کله اش  تو ظرف  چاشت و  غذای  دوستاش و رنگ لباس و  کیف  و مدل گوشی  بقیه تو فلان مهمونی و .. هست )

خود  من فکر  میکنم اینکه بچه باید  به مامانش  همه چیزهای  مهم رو بگه باعث  میشه از  خیلی  تهدیدها  محافظت بشه . مثلا وقتی  از روی  سادگی  متوجه منظور  سوء راننده سرویس  نشه با تعریف کردن کار ، والدین میفهمند  چه خبره . ولی  تاکید  مشاور  روی  این بود که از بچه گزارش نگیرید . تحت فشارش  نذارید .خبر کش بارش نیارید.اگر  این کارو دقت کنید ، اوایل بچه شاید تعریف نکنه چیزی ولی وقتی ببینه ملزم به گزارش  دادن نیست  اون وقت خودش میاد  و براتون میگه. پسر  خود من همین طوری  هست . یعنی  واقعا چیزی از  مهد تعریف نمیکنه مگر  مهم باشه . از سوال  جواب  دوری  میکنه و  من یاد گرفتم چطوری باید ازش غیر مستقیم بپرسم  و ضمنا بهش  پیام بدم که دونستن من کمک میکنه به بهتر شدن اوضاع. البته کماکان دهان ایشان قفلی ژنیتیکی و بس  فولادی  داره .  

2- بچه رو  متوقع بار نیاریم . هدف زندگی رو فقط  در  لذت  جویی و همه چیز بر وفق  مراد بودن بهش  معرفی نکنیم.  

عزیزم .گلم . امروز  خوش  گذشت بهت ؟  ( یعنی  مدرسه و مهد و  زندگی  کلا یعنی  خوش  گذشتن و همه چیز  به خیر و خوشی و  خوبی  تموم شدن و  مطابق میل تو بودن!) چی گفتی ؟  دوستت سرت داد زد ؟  معلمت اخم کرد بهت ؟ خب  دیگه چی ؟!!و فردا شال و  کلاه می کنیم و میریم  مهد یا مدرسه  تا پدر  کسی که به بچه ما نازک تر  از  گل  گفته رو  دربیاریم .مسلما ما بی تفاوت نیستیم به این مسایلی که بچه رو  ازرده میکنه ولی  لازم هم نیست بچه مستقیم در جریان پیگیریهای ما قرار بگیره  و فکر  کنه هر  کی  هر جا  چیزی بهش  گفت   مامانه و باباهه میرن دخل طرف رو در  میارن!!. ما می تونیم  کاری  کنیم که بقیه دستشون بیاد  موظفند درست و  خوب با بچه ما  برخورد کنند( ولی ایا اون ها  واقعا  خودشون رو موظف میبینند ؟ ) ایا من مادر  می تونم با همه ی  جامعه بجنگم..با راننده های  بی  ادب ..با  کسانی که دل بچه من رو  خواهند شکوند برای  منافع شخصی ؟ با کلاه برداران ؟ با همه و همه و  همه ؟ اصلا مگر  زندگی  فقط  شیرینی و  خوشی و  روبراهی هست که من به بچه ام یاد بدم اگر  غیر  از  این بود  عجیبه ؟ مگر  نه اینکه تو  همی  چیزهاست که من تجربه یاد میگیرم ..بزرگ میشم .قوی  میشم .. می افتم و باز بلند میشم ..و قدر  دان خیلی  داشته هام میشم .. اینو با ترویج بیچارگی و  جهان جای  فقر و بدبختی  هست و  همینه که هست و   پیشونی  منو اینطوری  نوشتن واینا  اشتباه نگیریم ها .اون تسلیم جبر شدن و  کاری  نکردن و  فقط  نظاره کردنه  اما اینجا به بچه یاد میدیم تو در  زندگی  مجبوری با کسانی  در ارتباط  باشی که دوستت نخواهد  داشت یا تو  علاقه ای بهشون نداری  اما نیاز  اجتماعی  داری و یاد بگیره  در  ایزوله ی  اجتماعی بزرگ نشه ..اینکه من  میخوام به مهمونی  ای برم که فلانی  توش  هست و شب  قبل خوابم نمیره که چکار  کنم ؟ برم ؟ نرم و اخر  هم نمیرم  یعنی من توانایی  ندارم  اون آدم رو ایگنور  کنم ..اهمیتی ندم بهش .. به خوش  گذشتن خودم فکر  کنم و  مانع ورود  ایشون به حریم  اعصاب و روان خودم باشم ..این که من دوستان محدود و مکی دارم .. هر  جایی  نیمرم ..با هر کسی  همنشین نمیشه یعنی من تو ایزوله اجتماعی  هستم و این  هنر  نیست .. به بچه یاد بدیم که بتونه با همه تا کنه و  کنار بیاد و  کارش رو در  زندگی  پیش ببره و از  موقعیت های نامناسب هم استفاده مناسب  کنه .

مهم از  از  همه اینه که بچه بدونه زندگی  نیش و نوش  با هم هست . اینکه همه  ما دوست داریم  خاری  به پای بچه  یا عزیزمون نرسه خوبه  و از روی  غریزه و محبت  واقعی  هست ولی  زیاده روی در  این کار و یا  اماده کردن بهترین چیزها برای بچه خونواده در  شرایطی که پدر و مادر   بی بهره هستند از  اون همه  نعمت ، درست نیست . در یک دوره یک سنی فراهم کردن نیازهای  اولیه بچه و  مواد غذایی و  امکانات تربیتی که از  نون شب  واجب تر  هست برای  بچه  وظیفه منه ولی اینکه بچه هوس  میکنه فلان وسیله رو داشته باشه و در  وسع   م والدین نیست و  مادره میره طلا میفروشه یا باباهه به سختی  پول در  میاره و برای  بچه میخرند و اون حتی  نمی فهمه این از  کجا اومد  درست نیست .باید  زحمت بکشه  خودش  هر چند  ناچیز ...این بحث  خیلی  در  این مورد  طولانی  میشه و سر فرصت من تعریفی های  زیادی  دارم براتون که انشالله می نویسم از  کارهای  در آمد زای  پسرک.

3- به   نکات مثبت  بچه هامون ( هر  چقدر  کوچیک)   اهمیت بدیم .شاید برای  ما   کوچیک و معمولی باشه ولی بری  اون ها خیلی  ارزشمنده . حتی  اگر یک ستاره کوچیک میکشه تشویقش کنیم ..دعواش  نکنیم چرا روی  دیوار ستاره کشیدی  حالا من بیچاره با چی  اینو  تمیز کنم؟!!!  اول واکنش  مثبت نشون بدیم بعد ..من در  قضیه دیشب  نمیدونم چرا   نتونستم اون همه خوبی و  درست نوشتن بقیه اعداد رو ببینم و  برام اون قسمت خراب ، پر رنگ شد . با اینکه خیلی به این چیزها  توجه میکنم اما تمرین میخواد تا ملکه ذهنم بشه و ساعت هاست  دارم فکر  میکنم چه بخشی  از  ذهن و اخلاق و شخصیت من تاب   و توان تحمل  خارج از  چارت منظم ذهنیم رو نداره و به کجای من فشار  میاد دقیقا ؟ چون این نشون دهنده نقطه ضعفی  ناشناخته در من هست  که باید زودتر شناسایی بشه و دیگه اینطوری  منو غافلگیر  نکنه . همچنین باید به رفتارهای  مثبت و  حتی  کوچیک همسرمون هم توجه نشون بدیم ..وقتی همسرمون  خم میشه و  وسایل اضافی  خونه رو برمیداره میذاره سر  جاش  نشینیم بگیم  منم از صبح بادم نمیزدن ها!!  نمرده که یک کم کمک کرده ..پر روش  نکنم با محبت زیادی!!!  من خودم اینطوری فکر  میکنم که وقتی  خود  خدا واسه هر  چیز  کوچیک حتی  به اندازه یک مثقال  پاداش در  نظر  میگیره و برای  هر بدی  هم مجازات ..خب  نشون میده عدالت در رفتار خیلی به تربیت کمک میکنه . دو روز  دیگه آدم  نمیگه اون روزایی که جون کندم واسه خوب بودن رو  ندیدی حالا پامو کج گذاشتم  چشم روی  همه چی بستی  ؟(  همین ها رو  اون اقا بارها به  والدینش  گفته ..که وقتی براتون چیزی  میخریدم  اون موقع ها!! خیلی  ذوق  نشون می دادین که باز  هم مثل احمق ها  تکرارش کنم؟!!)  نظر متخصص  این بود که وقتی  در کودکی  بچه  توجهی برای  تلاش هاش و  موفقیت هاش  نیبینه .تشویقی  نمیبینه .. ذوقش  کور  میشه  و  سنسورهای  محبت ..درک .. سپاس .. قدردانی..حمایت ... مثبت نگری و خیلی  چیزهای  مبنایی و پایه  در  اون بچه از  کار می افته .. اون اقایی که گفتم با پدر  و  مادرش  چه رفتاری  میکنه  برای  همین هاست دیگه ..به گفته خودش  تو بچگی و بعدها و بعدها هر  کاری  کرد  کسی  ازش  تعریف  نکرد ... پشت سرش  تعریفش رو به فلان همسایه میکردند ولی تو روش  یک کلام محبت امیز و تشویقی  هیچ وقت نگفتند ..آخه همسایه بدونه چه فایده ای  داره ؟ فقط  میگه باریکلا به شما پدر و مادر  با همچینتربیتی ..یعنی  باز  هم در راستای منافع خودشون تعریف  میکردن از اون بچه ..ولی  مهم نشون دادن این ها به خود طرف  هم هست  دیگه . من البته خیلی  چیزها از  گذشته و  رفتارهای  دقیق  تر  اون ها با هم نیمدونم ولی  اینی که الان میبینم نشون میده خانه از  پای بست ویران است .

4- به بچه هامون صبر کردن و صبوری رو  باید  از  سن کم یاد بدیم . 

 در  این مورد  هم صحبت زیاده و من  خیلی  بیشتر  از  این  این پست رو طولانی  نمیکنم  و انشالله باز  هم فرصتی  دست داد  در  این مورد  می نویسم . همتون رو دوست دارم . مراقب  خودتون باشید و آذر ماهتون گرم و شاد و  پر  از  خنده و  تجربه های  خوب .

 

پ.ن.  

از  گیس گلابتون نازنین و پاک اندیش ممنونم. راه افتادن دوباره موتور  نوشتنم برمیگرده به سورپرایزی که دیروز دیدم .پیامی برایش فرستاده بودم  ..هر  چه خیر است و نیکی و مهر ... از  آن خود  توست ..زنده باشی عزیزم .قولم یادم هست . پر رنگ و قوی . از ارزوی  خوبت ممنونم.   

 

 

این پست   پانوشت  مهمی  دارد    

سلام  

ممنونم از  همراهی  ها و  نظرات خوب و  عالی  همتون ..   

 

 بچه ها هم با هم فرق می کنند، ممکنه یه کارهایی برای یه بچه ای جواب بده ولی بچه ی دیگه نیاز به راه تازه داشته باشه. سن بچه و روحیه اش خیلی خیلی در راه و روش آدم تاثیر گذاره.بعضی بچه ها دل رحم و  عاطفی اند..بعضی ها سفت و خشک و  نفوذ ناپذیر ..بعضی ها نرم و نوازشی و  بعضی ها  مغرور و منتظر  قدم اول از سمت شما..بعضی ها اشکشون مثل مروارید میریزه روی  گونه و بعضی ها فقط بغض  می کنند و  لب  می چینند  و دریغ از یک قطره اشک  تمنا ..    

 

این حرف ها و اداب  و تربیت ها  همه وقتی  مفید و اثر بخشه که تو اون ها رو با سرشت و  طبع و روح بچه ات هماهنگ کرده باشی ..مراقب باش ..به یک گلدون اگه زیاد آب  بدی  می پوسه و اگه اصلا آب  ندی  خشک میشه ..  

 

یاد اوری کنم دوباره  که من خودم هنوز  این ها رو کامل  شروع  نکردم در  حد گریز زدن  هست ...  چون مقدمه میخواد.. باید تا مدت ها مثلا حداقل دو سه هفته روزی دو ساعت بازی و هیاهو و شادی و  وقت گذاشتن برای بچه رو انجام بدیم..دیشب  صحنه والیبال بازی کردن این پدر و پسر وسط هال و  ذوق پسرک و تشویق های من و  اموزش   توپ گرفتن و اسپک و اینا از طرف  بابایی  خیلی  فضا رو شاداب و  زیبا کرده بود.خوشحالم با این دکتر و این اگاهی ها  اشنا شدم..و خوشحالم فهمیدم با یک وقت گذاشتن ساده و  یک توپ ارزون میشه کلی  بچه رو خوشحال و دلگرم کرد .   

 

یادمان باشد: 

 

.«وقتی که برای فرزندانمان می گذاریم هرگز هدر نمی رود.»

 

مورد بعدی اینه که من منتظر هستم نوبت تست بازی درمانی و نتیجه خیلی مهم اون بیاد و همچنین تست ارزیابی کامل کودک که اون رو هم همون روز انجام میدن و راهنمایی و توصیه لازم انجام میشه..چون اول روحیه بچه باید ارزیابی بشه و بعد مشکلات احتمالی شناسایی میشن ومن راهنمایی میشم چطور با بچه رفتار کنم حالا..تست بازی اونطوری که منشی گفتند اینجوریه که حدود بیست دقیقه من(یا همسرم) و پسرک میریم توی اتاق بازی و در رو میبندیم و دوربین هم داره ضبط میکنه وبا هم بازی می کنیم و دکتر هم نظاره گر هستند و بعد درمانگر یا همون مشاور کودک میاد داخل و من میرم بیرون و ایشون هم با بچه بازی می کنند و ارزیابی ها رو انجام میدن و رفتارها تحلیل میشه و نتیجه اش به اطلاعمون میرسه. تا جایی که من خوندم از نوع وسیله بازی کودک و تعاملش با عروسک ها ووسایل بازی به مسائل و مشکلات درونی اون پی میبرند .نوشته بود اگر بچه با خشم تیر اندازی میکنه و مسلسل رو با حرارت و هیجان به سمت شما میگیره تا مثلا بکشه شما رو خشم پنهان داره و نوع بازیش با عروسک ها هم خیلی چیزها از رابطه اش با والدین و تصور بچه از اون ها نشون میده به ما.    

 

به این تعریف دقت کنید: در بازی‌درمانی به کودک فرصت داده می‌شود تا احساسات آزاردهنده و مشکلات درون خود را از طریق "بازی" بروز داده و آنها را به نمایش بگذارد، همان‌طور که بزرگسالان با سخن گفتن مشکلات خود را بیان می‌کنند.  

 

 البته اگه کسی این تست رو انجام نده هم میشه برنامه های قبلی رو اجرا کرد ولی ارزیابی کودک و شناخت مشکلاتش خیلی بیشتر کمکمون میکنه تا بدونیم روی چی باید تاکید کینم و اول موانع رو برداریم بعد کار رو شروع کنیم. من در مورد بازی درمانی این مطلب رو هم خوندم که برام جالب بود.  

 

حالا یک نمونه جالب بگم از تغییر رفتار من و تاثیر خیلی جالبش روی پسرک...کامپیوتر روشن بود و داشت اهنگ رقص کردی مورد علاقه اقا کوچولو رو پخش میکرد..من هم داشتم برای خودم کتاب می خندم..بابایی هم داشت قران میخوند..بعد پسرک دوون دوون اومد و گفت مامانی جووووون.. کامپیتور خودش !! خاموش ..من گفتم اشکالی نداره ..حواسم هم نبودکه این یعنی بیا روشنش کن! بعد از یک دقیقه دوباره اقا دوون دوون اومد و گفت مامانی اهنگ روشن شد باز خودش خاموش شد!! دیگه کم مونده بود بترکه این کامپیوتر بدبخت از بس روشن خاموش شده بود..من هم بلندشدم و وقتی حواس پسرک به یک چیز دیگه بود کامپیوتر رو از پشت کلا خاموش کردم و نشستم به کتاب خوندن..  

 

صدای اهنگ که قطع شد ایشون متوجه شد و نشست روی صندلی جلوی مونیتور و گفت روشنش کن..با جیغ و گریه هم گفت نه مثل بچه ادم که لطفا روشن کنید برام... من هم اهمیت ندادم ..باز گریه و نمی خوام..نمی خوام ..روشنش کن..بیا ...و کولی بازی در حد فاجعه..گفتم حالا وقتشه ببینم چی یاد گرفتم!! به بابایی اشاره کردم که شما دخالت نکن اصلا..بعد عروسک های پسرک شامل قورقوری و بچه اش ..خرس کوچولوی قهوه ای و پوریا ( یک خرس بامزه چاق که پوشکش کردم!!!) رو نشوندم کنار دستم و کتاب شعر پسرک رو هم اوردم و شروع کردم اروم و ریلکس برای بچه ها!! شعر خوندن..پسرک اومد دید به به جمعمون جمعه و گریه رو بلندتر کرد ..اومد دم در اتاق و جیییییییغ در حد کر شدن من! نمیدونید چقدر اون پنج دقیقه سخت بود ولی مصمم شدم کوتاه نیام.  

 

خلاصه هی نگاش کردم وسطش و گفتم افرین پسرم..بیا اینجا..بیا پیش خرسی ..پیش قوقوری ..اون هم باز داغ دلش تازه شد و گریه بلندتر ..کم کم از در اتاق اومد وسط هال و هی نزدیک تر شد ..دید من که مهربون نگاش می کنم و انگار چیزی نشده..بعد وسط گریه گفت براشون شعر تاکسی رو بخون..کامیون رو دوست ندارند!!( خودش عاشق شعر تاکسی هست: تاکسی! ..کجا؟ ..نبش بهار ..خسته شدم از انتظار .. و از شعر کامیون خوشش نمیاد) بعد هم اومد نشست پیش عروسک هایی که من داشتم نازشون می کردم و گفت اینا برن تو اتاق ..برای من بخون!!! وگریه هم تمام..علی هم در این چند دقیقه انگار کلا نمی دید و نمی شنید .. بعد به پسرک گفت حالا مامانی رو بغل کن و بگو ببخشید ..و قضیه ختم به خیر شد ..میخوام بگم قشنگ فهمید گریه اش روی من تاثیر نداره ..نه عصبانی شدم..نه قرمز و بنفش و آبی شدم و نه غر زدم... ولی تو خودم که حرص خوردم خواهر جان دیگه... مگه میشه اون صدای دلنواز رو شنید و به روی خود نیاورد!!! مهم پرت کردن حواسش بود و حفظ ارامش .  

 

نکته: یادمون باشه تربیت در هفت سال اول تولد در دست والدین هست ..هفت سال دوم با مدرسه و مربیان اموزشی و هفت سال سوم هم با دوستان...نه اینکه بچه رو اونها تربیت می کنند و شما همش کتاب می خونید ومیرید مهمونی .. نه ! یعنی بچه بیشترین تاثیر رو از اون ها میگیره..برای همین هست که بچه از دو سالگی به بعد باید سالی یک دوست صمیمی به دوستاش اضافه بشه..دوست صمیمی ..نه هربچه ای که تو مهد یا مدرسه باهاش بازی میکنه. 

 

 

 دکتر توصیه کردند که شما و همسرتون باید با افراد جدید و خونواده های بچه دار همسن و سال بچه تون اشنا بشید ..نیمخوادشام وناهار دور هم جمع شید .. یک عصرونه ساده..مهم اینه که بچه ها در حضور پدر و مادرها و حس اینکه یک اتاق دیگه اون ها دارند با ارامش حرف می زنند و همه چیز خوب و عالی هست با هم بازی کنند..دوستیها رو به خونه بیارید تاحس امنیت در بچه بیشتر بشه. خب این هم نتیجه این بود که من گفتم ما دوست و آشنا و فامیل و کلا هیچ کس نداریم و تنها بچه همبازی بچه ما پسر عموش هست و ایشون گفتند بهونه نیار و برو براش دوست پیدا کن..حتی گفت خجالت نکش!  حسودی  نکن.حس  شکست بهت دست نده...اگه یه وقت توی زمین بازی یا جایی یک بچه خوب و نرمال و سالم دیدی بذار بشه الگوی بچه ات..برو جلو با پدر و مادرش حرف بزن..باب اشنایی رو باز کن. چه اشکالی داره اجازه بدن که فلان روزها فلان ساعت بچه تو با بچه اون ها بازی کنه..اونقدر بچه از همسن و سال هاش تاثیر می گیره که حد نداره و تلاش مامان بابای اون بچه هم نتیجه داده و شما نمی خواد زور الکی بزنی گاهی ..راحت بچه ات با یک الگوی خوب همدم میشه و اثر خوبش رو روی بچه شما هم میذاره ... جالبه ..نه؟  

 

من الان نتیجه گرفتم خودم!! که تا رفتارهای خوب بچه مون عادت نشده نذاریم با فلان بچه بی ادب و بی حر ومرز و دور از جون وحشی فلان فامیل حشر و نشر داشته باشه چون خمیرش خیلی نرمه هنوز .. .. اهمیت انتخاب مهد خوب هم اینجا خودش رو نشون میده. دیدید بچه یک وقتایی میگه مامان!!! وایییییییییییییی!! فلانی داره کار بد میکنه..داره حرف بد میزنه...داره وسیله هاش رو خراب میکنه...یعنی به این درک رسیده که بدونه اون کار خوب نیست ...  

 

 

خب حالا بریم سراغ 

 

 مبحث اضطراب درکودک.....شناسایی و برطرف کردن  

اون برای سن 2 تا  ۱۲ سال

  

 2 نوع اضطراب داریم : پنهان / آشکار  

 

اضطراب اشکار مثلا بچه از موش ..مدرسه ... تاریکی و ..میترسه..نشونش میده.می فهمیم از چی می ترسه.علایم اشکار داره .  

 

اضطراب پنهان : بچه مون شجاعه...از هیچی نمیترسه..ولی شب ادراری داره...تو خواب دندون قروچه می کنه..دل درد بدون علت داره .. ناخنش رو می جوه..انگشت تو دماغش میکنه( بطور تکراری و زیاد و بدون نیاز) و ...  

 

برنامه رفع اضطراب در کودکان 16 مرحله داره . اگر وقت ندارید و نمیتونم و سر کارم و همش مهمون دارم و اینا میخواهید بگید خب اصلا نرید سراغ این برنامه ها ..چون واقعا انجام ناقصش بدتر از انجام ندادنش هست ..بذارید بچه بزرگ شه انشالله و خودش بره پیش مشاور و ساعتی صد و پنجاه هزار تومان بده و تو اتاق نیمه تاریک با موسیقی ملایم و شیک به مدت 30 تا 40 جلسه بشینه و فقط حرف بزنه تا مشکلات و اضطراب های کودکیش ریشه یابی و حل بشه ..چون مامان باباش وقت نداشتن همون موقع کمکش کنن وهمش سر کار بودن!!!!!! (صمیم بدجنس)  

 

 

اگر بچه کوچیکه و مثلا دو سه ساله هست خب روزی 5 تا 15 دققه هم کافی هست و زود جواب میده .پس بچه رو خسته نکنید . هر بار فقط روی یک ترس کار کنید و وقتی برطرف شد برید سراغ ترس بعدی .  

 

 

جلسه اول: شناختن علایم ذهنی اضطراب  

 

( تصور کنید یک بچه از گربه می ترسه)  

 

ما هیچ وقت از بچه نمی پرسیم خودش چه حسی داره..اصلا..اشتباه محضه ..بلکه می پرسیم. مامانی خرس قهوه ای ( یا عروسک محبوش ..یک چیزی که بچه دوستش داره و می شناسدش ) وقتی از پیشی می ترسه چه فکری می کنه؟ بهتره خرس قهوه ای دم دستمون باشه در این موقع) بچه: فکر می کنه پیشی الان میاد میخورش! دنبالش می کنه و پنگول پنگولش می کنه مامان.!! مامان: خرس قهوه ای باید چکار کنه خب؟ بچه: باید بره زیر پتو قایم شه پیشی بدجنسه نخورش . باید نره توی حیاط تا پیشی از روی دیوار نپره روش!!  

 

حالا مثلا ما اینجا می فهمیم آهان!! پس بگو این بچه چرا شب موقع خواب می ترسه و سرش رو زیر پتو میکنه وگریه می کنه برای خودش ... ما اینجا فهمدیم توی ذهن بچه چی می گذره با دیدن گربه .به عبارتی علایم ذهنی این ترس رو شناختیم..  

 

 

جلسه دوم: شناخت علایم جسمی اضطراب 

 

 خب مامانی ..پسرم..عزیزم...خرس قهوه ای وقتی پیشی میبینه و می ترسه چی میشه؟ 

 بچه: دلش تند تند میزنه..عرق می کنه مامان.. موهاش سیخ میشه ... پیشی ترسناکه مامان..کثیفه مامانی ... خرسی می ترسه پیشی بخورش. 

 

 از این مرحله به بعد باید روی هر مرحله به مدت یک هفته و هر روز هم یک ساعت وقت بذاریم. 

 

 

 جلسه سوم : کنترل تنفس 

 

 تنفس صحیح رو با بچه تمرین می کنیم..دم..نگه داشتن نفس ...حالا بازدم..تنفس شکمی باید باشه نه با بالا پاین رفتن قفسه سینه ..انگار هوا وراد شکمتون میشه .در این مورد می تونید سرچ کنید و کلی چیز با عکس و تصویر پیدا می کنید .بابا همه مو ن بلدیم دیگه. سخت نگیرید . 

 

 روزی یک ساعت ..به مدت هفت روز   

 

جلسه چهارم : ریلکسیشن  

 

خب حالا عزیزم بیا روی زمین بخوابیم..ببند چشمات رو..اول تبازی  نفس  کشیدن رو بیا انجام بدیم...دو بار ..سه بار .. خب حالا بدنت رو شل کن..شل .. شل تر ..حالا فکر کن بادکنک شدی ..سبک..اروم..خب نه دیگه چشمات رو باز نکن عزیزم...خب حالا برو بالاتر ..برو ..افرین نزدیک ابرهاشدی ..حالا دست بزن..وای چقدر نرمن ابرها ..حالا به خونه مون نگاه کن..چقدر ادم ها کوچیکند از اون بالا..برو بالاتر ..چی یبینی؟ اره هواپیما..(بذارید بچه حرف بزنه بیشتر) ..با تخیلتون می تونید هر تمرینی روبه بچه بدید..  

 

فقط جون ما نگید بهش که حالا از اون بالا با مغز داری سقوط می کنی!!! حالاافتادی روی سیم خاردارها!!! حالا مردی!! حالا داریم خاکت می کنیم!!!!( دوراز جون همه)  

 

ارامش عنصر اصلی هست .از حواس پنجگانه اش کمک بگیرید . شاد و زیبا و سبک...  

 

روزی یک ساعت .. به مدت هفت روز 

 

 اگه بچه کوچیکه روزی ده پونزده دقیقه...خسته اش نکنید . 

 

 اگه بچه پسره و کوچیک هست بگید روی پنجه پا بشینه و همه عضلات بدنش رو سفت کنه.. خب مامانی ..بشین روی پنجه..اینطوری مثل من..حالا همه بدنت رو سفت کن..سفت ..سفت..مثل سنگ..آفرین... حالا همین جوری سفت به بالا نگاه کن..به سقف .. حالا خودت رو فشار بده..سفت تر .. حالا شل کن ..شل ...ول کن بدنت رو..آفرین..آخیش ..خستگیمون در رفت ..باریکلا گلم..آفرین..دوباره حالا از اول..مثلا سه تا پنج بار کافی هست 

 

 جلسه پنجم: جملات مثبت 

 

 (مثلا  بچه از شنا می ترسه) بچه باید 5 جمله مثبت رو توی این هفت روز برای خودش به این شرح تکرار کنه:  

 

دو روز اول جملات با صدای بلند  

 

دو روز بعد زیر لب و با نجوا 

  

3 روز بعد توی دلش  

 

مثلا :من شناگر خوبی هستم...من می تونم با دوستام مسابقه شنا بذارم... من عاشق آب و پریدن توی اب خنک هستم..  

 

خب برای امروز کافی هست و خسته تون نمی کنم. 

  

 

سرفصل های نوشته های بعدی رو مینویسم.تا بدونید در مورد چی میخواهیم حرف بزنیم با هم. 

 

 جلسه ششم : حل مساله  

 جلسه هفتم : نقش بازی کردن ( مدل سازی)  

 جلسه هشتم: درست کردن محیط امن ذهنی  

 جلسه 9 و 10 و 11 : مواجه سازی ذهنی بچه با ترس هاش ( در ذهنش)   

جلسه 12و 13 و 14 : مواجه سازی واقعی بچه با ترس هاش   

جلسه 15 : همراهی کسی غیر از شما با کودک و رفتن به مطب ( مثلا وقتی ترس بچه از دکتر هست)   

جلسه 16 : تنها مو اجه شدن کودک با ترس 

 

 

 مثلا من به دکتر گفتم پسرک اضطراب  جدایی داره . وقتی بیرونیم و مهمونی هستیم و سرش گرمه که هیچی ..اصلا نگاهم هم نمیکنه..ولی وقتی خونه هستیم..حتی با حضور پدرش ..من اگر حمام هم بخوام برم یا حتی ببخشید دستشویی برم پشت در گریه می کنه و میگه بیا بیرون و بی تابی میکنه..خب ایشون به من گفتند تو همین کارها رو انجام بده (با عروسک هاش ) به سرعت زیاد و توی چند روز جلسه خوب میشه و اصلا نیازی به مراحل بعدی نداره ..  

 

باورتون نمیشه که من فقط یک بار ازش پرسیدم پسرم خرس قهوه ای خوشگلت وقتی مامانش میره دستشویی گریه میکنه؟ گفت اره ..پرسیدم چرا مامانی ؟ گفت مامانش نیست ..خرسی ناراحت میشه .. خرسی نی نی هست مامانی . ولی من گریه نمی کنم مامانی جون... بعد من گفتم عزیزم به خرس قهوه ای یاد بده و بهش بگو مثل تو شجاع باشه..نترسه..بگو مامانت جایی نرفته که...بین داره باهات حرف میزنه ..ببین صداش رو می شنوی ..ببین داره برات شعر می خونه.. فرداش من رفتم همون مکان معروف !! و فقط پسرک گفت مامانی ..ببین گریه نمی کنم..ببین من بزرگ شدم   

و تا الان جز یک بار که از خواب بیدار شه بود دیگه گریه نکرد برای  نبودن من 

 

  منتظر شنیدن تجربه های خوب و  نتیجه بخشتون هستم 

بذارید کل مطالب تموم بشه  بعد شروع کنید . 

 

یادتون نره..روزی  دو ساعت کم  کمش  باید برای بچه وقت بذاریم..وقت جور  کنید ..فکر  کنید جلسه مهم اداری پش اومده..فکر  کنید  همین الان زنگ زدند مهمون هاتوی راه هستند..فکر  کنید هیچی  در  دنیا واجب  تر  از این دو ساعت روزانه نیست ...  

 

 

مادر نامی از  نام های  خداست که هر  روز از بین لب های نازک و کوچک  بچه ها شنیده می شود. 

 

یادمان باشد ما کم مسولیت نداریم. 

 

 

بعدا نوشت:  

بچه ها ..من در  اون حد نیستم که از  من سوالات تخصصی  می کنید ..خودم جواب  دارم برای خیلی از سوالات شما ولی  ترجیح میدم اینجوری  پاسخ  ندم چون توی  ذهنم یک قالبی دارم برای  این حرف هام که طبق اون پیش فرض ها  جواب  ها میاد توی ذهنم  و  ممکنه  کامل  نظرم رو نرسونه یا اصلا پیش فرض هامون یکی  نباشه با هم ... 

 

... به یک مشاور بیشتر از من اعتماد کنید . بحث  تربیت بچه است 

   

 

از لطف همگی  ممنونم. 

تا چند روز  اینده کامل تر  میشه این مطالب.

 

 

 

 

این حرف ها و اداب  و تربیت ها  همه وقتی  مفید و اثر بخشه که تو اون ها رو با سرشت و  طبع و روح بچه ات هماهنگ کرده باشی ..مراقب باش ..به یک گلدون اگه زیاد آب  بدی  می پوسه و اگه اصلا آب  ندی  خشک میشه .. 

 

 

  بچه ها هم با هم فرق می کنند، ممکنه یه کارهایی برای یه بچه ای جواب بده ولی بچه ی دیگه نیاز به راه تازه داشته باشه. سن بچه و روحیه اش خیلی خیلی در راه و روش آدم تاثیر گذاره.بعضی بچه ها دل رحم و  عاطفی اند..بعضی ها سفت و خشک و  نفوذ ناپذیر ..بعضی ها نرم و نوازشی و  بعضی ها  مغرور و منتظر  قدم اول از سمت شما..بعضی ها اشکشون مثل مروارید میریزه روی  گونه و بعضی ها فقط بغض  می کنند و  لب  می چینند  و دریغ از یک قطره اشک  تمنا ..   

  از وقتی که من متوجه شدم برطرف کردن ریشه ای  مشکلات و  مسایل بچه  ها بخصوص در 

 سن  3 تا  5 سالگی  از  بروز  مشکلات جنسی  اون ها در  اینده جلوگیری  جدی  می کنه 

 خیلی  بیشتر  سعی  دارم  حواسم رو جمع کنم. دکتر پیمان ..ها ش می ان  می گفتند  اگه 

 بچه شما دستش رو یا ناخنش  رو می خوره و یا هر  نشانه دیگه ای  از  حس  ناامنی و اضطراب 

 و یا وجود یک مساله داره در  خودش وبعد از  مدتی  این کار  خود بخود  دیگه مشاهده نمیشه 

 ذوق نکنید و نگید  خدا رو شکر  ..خودش برطرف شد! بلکه بدونید  این مساله در یک سال بعد یا 

 یک مدت دیگه  به یک صورت  دیگه ای   و از  جای  دیگه بیرون  میزنه و  حل کردنش  از  دفعه 

 قبلی زمان و وقت بیشتری  هم  میبره  ..پس  از  کنار  مسائل حتی  ساده هم به راحتی  

 نگذریم

 

یادمون باشه برای  تعریف  قوانین خونه برای  بچه های  کوچیک  منصف  باشیم.  هر بار  فقط روی  یک قانون کار  کنیم و به مدت دو هفته تثبیتش  کنیم تا عادت بشه و  بعد بریم سراغ قانون دیگه ..همزمان اولی رو هم رهاش  نکنیم و به عنوان چیزی که عادی شده و  دیگه اونهمه هم ستاره لازم نداره  اجرا کردنش  -ولی  تشویق و  توجه به بچه هنگام رعایتش  هنوز  از  طرف ما داره صورت می یگره  -در  نظرش  بگیریم.. مثلا برای  بچه 5 ساله میشه دو تا قانون  رو همزمان اجرا کرد  ولی  ریز قانون هنوز باید  بیشتر  از سه مورد نباشه تا بچه گیج نشه ... 

 

مثلا   بچه ها  باید  ساعت 8 شب  بخوابند ..شما بدو بدو نکن از فردا بچه ای که ساعت دو شب  میخوابیده رو بکن به زور  توی  تخت تا 8 بخوابونیش ..یادمون باشه قانونی رو در  منزل  اجرا کنیم که اول از  همه خود ما به عنوان پدر و مادر  توانایی  اجراش  رو داشته باشیم..خب  عزیزم وقتی   تو خونه ی  شما تازه پدر  ساعت 11 شب  میاد و  اون موقع همه شام میخورن!! دیگه نمیشه بچه رو راس  8 خوابوند ..البته تبعات این اسیب  دیدن بچه بخاطر  کمبود خواب  بر  گردن شماست ها!  

 

 اینطوره که تا  دو هفته شما والدین عزیز  خودتون ساعت 8  شب  خاموشی  میدید  (برای  بچه  ای  مثل یو نا که مثلا تا ده و نیم دیگه حتما خوابیده) . البته از  قبل گفتیم به بچه که از  فرداشب  همه می خواهیم زود بخوابیم تا فردا شاد و شنگول بلند شیم بریم  پارک و شهر بازی ..( قولی  بدید که قابل اجرا باشه )  و دقیقا بگید که ستاره های  خوشگل  روبه کسی  میدیم که اول مسواک کنه ..بعد بره دستشویی!! بعد  بقیه رو بوس  کنه و بره تو تخت تا بابایی یک قصه تعریف  کنه و  بچه خوب هم بعدش  بخوابه..براش  شیرین و  با مزه کنید بازی رو..اون وقت فردا همین که بیدار شد  بدو بدو  و با دست زدن و شادی  زیاد بهش  ستاره های   اون کار  خوب رو میدیم. تا دو هفته خودتون هم باید  ساعت 8 شب  خاموشی رو اجرا کنید و  متاسفانه باید بخوابید همون موقع هم!! چون بچه زرنگه و  چک میکنه ببینه کی بیداره ..او نوقت  بعدها  با هم بخوابید و بعد که کوچولو خوابش برد  شما برید تلویزیون ببینیند یا در  مورد  اینکه چرا اینقدر همسرتون خواستنی  هست براتون و برای  چی  با دنیا عوضش  نمی کنید یا هم دو تایی  حرف  بزنید .. بعد تر  شما بیداری و  ساعتی که کوک کردید (  با این ساعته کلی  دار  داریم حالا حالاها)  راس  8 شب  زنگ میزنه یعنی  زنگ خواب ..البته از  نیم ساعت قبلش  به بچه می گیم که نیم ساعت فرصت داره تا کارهاش رو تموم کنه یا کارتونش رو ببینه.. 

 

اینجا ساعت 8 شب  مثال بود و بهترین ساعت خواب  بچه هم هست ضمنا ..شما این برنامه رو برای  هر ساعتی که صلاح می دونید  اجرا کنید. ولی  تاکید دارم ساعت خواب  مناسب  همون 8 هست . 

 

 در  مطلب قبلی  در   مورد نحوه تشویق  گفتیم و  اینکه ستاره یا هر  چیزی که می دیم بر  چه اساسی باید  باشه . حالا تنبیه چطوری  خواهد بود؟ 

قبل ا ز اینکه بچه بخاطر  رفتاری  تنبیه بشه ما باید  چند نکته رو خودمون رعایت کرده باشیم بعد حق داریم تنبیه کنیم . 

مقدمات کار : 

1- اول باید  پدر و مادر خوبی  باشیم..اونقدر  خوب که همون حداقل روزی  دو ساعته رو با بچه داشته باشیم به همون کیفیت که گفتم و بچه ما   دایی و عمو و هیچ کس  دیگه رو به  ما ترجیح نده و  و از  طرف  عاشق  ما باشه اونقدر که برای  رضایت ما  همه کار بکنه .. 

2- به بچه محبت اضافی  نکرده باشی ..یعنی  یکسره قربون صدقه الکی  نری  براش و   مثلا همین جور  نبریش  بازار یکهو  یک میلیون براش  ماشین کنترلی بخری  سایز  جیپ بابا بزرگش و  اون هم یک نیم نگاه بهت نکنه و  تو دلش  بگه وظیفته !! غرق  در  نعمت های  بی رویه نشده باشه و به هر  چیزی که اراده کنه تو دستشه هم عادت نداشته باشه ... 

3-  سیستم تشویق رو راه انداخته باشی و بدون اوانس  از  تو تشویق  های  بزرگ دریافت نکنه  و بدونه  اگر  چیزی رو مطابق  اصولش  انجام نده یک خبرهایی  خواهد شد.. 

 

4- حالا بعد از  گذشت این مراحل  حق  داریم به تنبیه بچه فکر  کنیم.   

 

تنبیه سه دسته هست : تنبیه خیلی  خشن   ... تنبیه خشن ...تنبیه غیر  خشن  

 

تنبیه خشن  وقتی  هست که بچه سه تار  کار  ضایع انجام میده :  

خراب  کاری  عمدی / فحش  / کتک کاری    

 

تنبیه خشن ( مثلا بچه عمدا لیوان رو میزنه میشکنه ..اول به ما نگاه شیطونی  می کنه و بعد خونسرد شترق ... لیوان خرد میشه و  اون هم با نیش  باز به ما زل میزنه!!)  

1-  روش سکوت : ( بچه باید سکوت کنه در  این روش)   

به ازای  هر  سال از سن کودک  یک دقیقه  زمان  در  نظر  می گیریم. مثلا  برای بچه سه ساله ساعت رو روی  سه دقیقه کوک می کنیم تا بلند بعدش  زنگ بزنه .

از قبل  هم بهش گفتیم  نباید مثلا وقتی  عصبانی  هست  یا غذا رو دوست نداره  بزنه چیزی رو بشکنه ( البته اگر  عادت به شکستن ا داره بهش  می گیم وگرنه  یادش  نمی دیم که بقیه بچه ها چکار  می کنند و شر  برای  خودمون درست نمی کنیم!!!!) و قانون رو هم میدونه در  این مورد ...پس  بچه روشن بوده و  داره عمدا حرص ما رو در  میاره ..مراحل این تنبیه رو هم قبلا بهش  گفتیم..مثلا ( قصه می سازیم) عروسک خرسی اش  به حرف  مامانش نکرده و ما  در  حضور  بچه یک دور  مراحل رو روی  عروسک انجام میدیم تا بچه ببینه چی  منتظرش  خواهد بود... 

یک مثال :

بچه به عمد  خواهرش   یا دوستش  رو میزنه ( ببینید  یک وقت هست که یک هل کوچولو  میده و  او ن بچه مقابل زرتی  می افته و   کولی  بازی  در  میاره و  شما باید  حواستون باشه که کتک کاری  عمدی و  به قصد بوده یا نه)  

بار  اول چشم در  چشم  و با صدای  اروم ولی  محکم: یونا تو پسر  عموت رو زدی . حالا باید  کجا بری؟  

بچه : توی  اتاق  ( اتاقی که بدون هیچ وسیله بازی و  خوشایندی برای  کودک هست) 

حالا بچه سرتق  بازی  در  میاره و جواب  نمیده.. 5 ثانیه بعد دوباره توی  چشمش  نگاه  می کنیم و سوال رو می پرسیم..اگر  گفت کهبا خوبی و خوشی  میره توی  اتاق  تا اون چند دقیقه رو بگذرونه و  بشینه فکر کنه ببینه  چکار  کنه تا مامان بیشتر  خوشحال بشه بعد از  این... اگر   این بار هم جواب  نداد  دیگه سوال رو تکرار  نمی کنیم .حرف هم نمی زنیم.....همیشه بار سوم میشه دست به کار شدن  .  

خب  خودمون دستش رو می گیریم و  می فرستمش توی  اتاق  و در  را هم قفل می کنیم  و ساعت رو هم که همیشه دم دست  هست  (مثلا روی  اپن ) رو روی  سه  دقیقه تنظیم می کنیم...بچه داد و بیداد و گریه و این حرف ها رو ممکنه انجام بده..کلا نمی شنویم.. عکس  العمل نشون نمی دیم ...   حالا ساعت  زنگ میزنه  و میگه تایم تنبیه تمام شد .. در  رو باز  می کنیم و  با مهربونی  ولی  قاطع می گیم  حالا  بگو معذرت میخوام ..دیگه پسر  عموم رو نمی زنم... اگه گفت که بغلش  می کنیم و میگیم افرین و بهش توجه می کنیم ..اگر  هم نگفت و  دوباره سرتق بازی  در  اورد  باز  میره توی  اتاق  ..و این کار  حتی  اگر بیست بار  هم تکرار بشه شما باید  خونسرد و  عادی  باشید .... سخته ولی   صبور باشید تا بچه یک عادت بدش  ترک بشه و  عمری  راحت باشید ... 

 

قیافه شما باید  خونسرد و عادی باشه ..نرید بشینید روی  مبل و  یک پووووووووووووف  گنده بگید و به باباش بگید من رو کشت این بچه !!!  اون همین که بفهمه شما رو اینطوری  لرزونده میره تو فاز  لجبازی تا این مقاومت رو در هم بشکنه... اجازه نفوذ ندید بهش ..

خانم اجازه! ما اتاق  جدا برای  تنبیه نداریم ..چکار  کنیم..کلا خونه مو ن یک  هال هست با سرویس  بهداشتی ...

عزیزم..دیوار که دارید ..خب  الهی  شکر  .. 

 

بچه  باید روبه دیوار  بایسته و سکوت می کنه   

اگه نمی خواد و میگه دلم نمیخواد  و ولم کن و داد و بیداد میکنه  تو بغلمون می گیریمش و یک دست روی  شکمش و یک دست روی  پیشانی  و  مثلا سه دقیقه همونطور  نمی ذاریم تکون بخوره .. ازارش  نمی دیم.بهش  خشمگین نگاه نمی کنیم..از  عصبا نیت  نمی  لرزیم..عادی و ریلکس  عمل می کنیم... اگه آدم این کار  نیستید  اصلا شروع  نکنید ..الان نگید  وایییی  صمیم ..بچه رو که کشتی  تو! نه ..یعنی  چی که بچه  عادتش  بشه که فحش  بده  یا کتک کاری  کنه با هر  کسی  و  یا هر کار  دلش  خواست بکنه و ما هم بشیم مادر و پدری که فقط  اخم کنه و  بزنه تخت سینه اش و بگه حالا ش ب بذار  حسابت رو می رسم و هیچ وقت شب  هم نیاد!!!!؟

حالا بچه بیچاره زد یک دیس  کریستال یا لیوان رو شکوند و عمدی  هم نبود ..دیگه این  فیلم و سیانس ها رو روش  اجرا نمی کنیم و  به خاطر  کار  اشتباه فقط  از  ستاره هاش  کم می کنیم .. از قبل هم بهش  گفتیم اگه اتفاقی  بی افته و  تو عمدی  نکرده باشی  خب  باید  جران کنی تا ما بتونیم یکی  دیگه بخریم ) چون خسارت وارد کرده و باید با ستاره ها جبرانش  کنه ..حتی  من خودم میگم ادم میتونه برای  بچه کمی بزرگتر  یک سوم پول اون وسیله  ای که خسارت دیده رو از  قلک بچه برداره تا حواسش  جمع باشه ..به هر  حال عدالت یعنی  همین..هر  کسی به نسبت خودش   تشویق یا عقاب  میشه ... 

 

اگر  بچه  من  پسر  عموش رو زد و فورا  دوید و گفت مامان ببخشید ..ببخشید ..اشتباه کردم  چی ؟  همه  ی  این تنبیهات کشک!؟!!! 

 

نه جانم... برای  ببخشید گفتنش  اول بغلش  می کنیم و بوسش  می کنیم و میگیم افرین که متوجه شدی  و بهش  یک ستاره میدیم ... بعد اروم بهش  می گیم قانون(نه من که اینهمه دوستت دارم ) گفته باید  فلان قدر  دقیقه  هم بری توی  اتاق ..آخییییییی ...کاش   می تونستم کاری  بکنم نری  توی  اتاق ..ولی  مامان جون ...قانون میگه .

سوال من از  دکتر  این بود:  حالا من بچه رو فرستادم توی  اتاق و اون هم از  حرصش  شروع کرد به اواز  خوندن و یا دستش رو هم گذاشت زیر سرش و  ادای  خوابیدن در  اورد و وقتی من در  رو باز   کردم گفت مامان لطفا در رو ببیند .مزاحم استراحتم  نشو..!!!!  

دکتر  گفت  مهم این هست که بچه از  فضای شادی که توی  خونه هست ( یا  اتاقی که شما هستید)    محروم شده..تو ی اون چند دقیقه صدای  خنده و شاد ی بقیه میاد و اون مبینه توی  اتاق  هست  و محروم از  اینهمه خوشی و  بازی ....همین حس  کافیه براش ..به غرورش  احترام بذارید و  سعی  نکنید  حقیرش  کنید ... 

بدترین کار  موقع کارهای  عمدی و خشن بچه اینه که بشینیم و براش  سخنرانی  کنیم..هی  حرف  بزنیم و توضیح بدیم..نه ..بعضی  وقت ها  یک حرکت عملی و  کوتاه بیشتر  از صد تا  روضه خوندن برای بچه  مفیدتره . 

حالا میریم سراغ تنبیه های   دیگه ( دسته غیر  خشن ها) : 

1- روش  نادیده گرفتن :   (از سن 6 ماهگی  میشه روی  بچه پیاده کرد)  

داری  حرف  میزنی ..بچه هی  میپره وسط  حرفت..هی  موهات رو میکشه..چیزی  لازم نداره ها ولی  الگی  مدام میگه   مامن..مامان..مامان...یک بار  میگی  بله.کارم داری ؟ وقتی  مطمئن شدیم  داره اذیت میکنه و  تنش  میخاره!! بهش  بی توجهی  می کنیم..خودش رو هم بکشه...جرررررررر بده.... حتی  اگه اعصابت رو در  حد  مولکول خرد  کن هباز هم محلش  نمی دیم...محیط رو ترک می کنیم..میریم اتاق  دیگه ..میزنیم کانال دیگه..اصلا بلند بلند شعر  می خونیم برای  خودمون.... به محض  این که ساکت شد فورا توجه  می کنیم..بغلش  می کنیم..میگیم افرین عزیزم..حالا بیا بغلم تا بوست کنم ..اینقدر  دختر  خوبی  هستی و گریه نمی کنی ...اگه دوباره کولی بازی رو شروع کرد باز  اروم میذاریمش  پایین و  بی  توجهی  می کنیم..قشنگ یاد میگیره  مهربونی  و  بوسیدن و  توجه وقتی  هست که درخواستش رو بدون گریه و  اراوم و بیون ازار بقیه مطرح کنه... وقتی  هست که ساکت و اروم باشه ..حالا یک وقت  نکنه به بچه های که دستش  لای  در  گیر  کرده و داره داد میزنه بی توجهی  کنیم ها!!  نه  بچه باید  در عشقو محبت ما غرق بشه (باز هم به جا9 تا نیازی به این کارها ننبینه در  خودش .. 

روش  دوم:  کم کردن ستاره ها.. 

با هم میریم سراغ وایت بردی که روی  در  کمد یا دیوار اتاق  زدیم و با هم یک ستاره خوشگل  از  روی برد بر میداریم و میذاریم توی  بانک ستاره های  منتظر  تا هر  وقت باز  کار  خوبی  کرد برگرده توی  جای  قبلی ش..این کار  رو با تاخیر  انجام ندید  تا  بچه یادش نره برای چی  ستاره اش  کم شده ... 

 روش  سوم :    اصلاح جبرانی  یا overcorrection  

بچه  چای رو چپه کرد یا بهش  گفتیم عزیزم مراقب سوپت باش باز هم بی توجهی  کرد و کاسه سوپ چپه شد روی  میز یا روی  فرش ..بنشین عزیزم..خب  این هم دستمال و اب ..حالا  اینجا رو تمیز  کن..بیشتر  ..بیشتر ..افرین..ای  وای  ..این جا خیلی  سفیدتر  از  جاهای  دیگه شد حالا  فرشمون دو رنگ شد ...حالا این  طرف   رو هم بکش مامان جون..افرین... ( لازم نیست تمام قالی رو تمیز  کنه..دو سه برابر  بیشتر  از  اون چه که کثیف شده رو اگر  درست کرد خوبه...)  

بچه رختخوابش رو مرتب  نمیکنه.. هم رختخواب  خودش رو باید ( قانون میگه) مرتب  کنه هم مال خواهر  یا مثلا ببا و مامان رو...یعنی  نه تنها  اصلاح و جبران کار اولی ..بلکه چیزی بیشتر  از اون..خب  مگه بچه مغز  خر  خورده دور  از  جون که بدونه  و بعد به عمد باز  انجامش بده.. حوصله اش رو نداره پس  لجبازی  نمی کنه و خیالش هم جمع نیست که هر  کاری  کرد مامانه پشت سرش بدو بدو در  حال بشور  و بسابه و  بابا هم شب  نمی فهمه.. 

 

من یادمه یک بار  بچه که بودیم  من و داداشم رفتیم  از  تو یخچال برای  مینای بابا مون  گوشت  چرخ کرده در  اوردیم  از  تو یخچال و بعد قل قلیش  کردیم و  شروع کردن بازی  اختراعی  کردن..گوشت ها رو کف  دست  قل قلی  کرده و به سمت سقف  هال شوت میکردیم..نمی دونید چقدر  مزه می داد ..یکدفعه مامان اومد..گفت به به ..چشمم روشن .. دلم میخواد قیافه باباتون رو شب  ببینم وقتی این ها رو میبینه!!! و خیلی  خونسرد رفت  تو اشپزخونه  ...  یا خدا! حالا چکار  کنیم؟  دستمون با  متکا که به سقف  نمی رسید .. قدمون هم که انقدر  دراز نیست ..به کسی هم رومون نمیشه بگیم بیاد کمک کنه...یادمه رفتیم رویه  متکایی  رو توی  دسته بلند تی  کردیم و با هزار   زور و زحمت تکه های  قلقلی رو از  سقف  جدا کردیم..بعد مامان دید و گفن اه اه ببین سقف رو چکار  کردند..چه ریختی  شده!! بعد اومد  چهار  پایه گذاشت و برادرم رو بغل کرد و برد نزدیک سقف و گفت حالا این طرف  تر  رو هم تمیز کن تا  مثل هم بشن و دو رنگ نشه.. هن و هن و هن کنان سقف  تمیز شد و همان شد که که ما    آر - پی - جی  گوشتی  بزنیم به سقف  خونه مون... 

اگر  گریه کرد و گفت من  نمی کنم دستش رو می گیریم و  اروم مجبورش  می کنیم تمیز  کنه..حالا نمی خواد مثل کارگرها اونقدر  دقیق  تیمز بشه به هر  حال بفهمه این تو  بمیری  از اون تو بمیری  ها نیست دیگه! مهربون و خونسرد باشید  در  این طور  وقت ها..ببا دشمنش که نیستیم..با زبون ازش  کار  بکشید .. 

 

دیشب یو نا داشت  گوجه پلوی  دست پخت مامان جون با کوفته قلقلی میخورد ..توی  یک پیاله ..سینی هم گذاشته بودم براش ..باز هم  غذا ریخت بیرون ( چون میدونم بلده تمیز  غذا بخوره و این بی دقتی بود)  وقتی  تموم شد بوسش  کردم و گفتم افرین غذات رو خوردی و  دوست داشتی ..ای  وای  ..مامانی ..ین پلوها رو ببین..از  پیاله ریختند بیرون..بیا جمع کن ..بدو بدو..تا من  ببرمشون بشورمشون.. بی توجه به حرف من  ادامه سی دی  بیبی  انیشتن رو شروع کرد  نگاه کردن..دستش رو گرفتم و  خمش  کردم و با مهربونی ولی  جدی  گفتم عزیزم اول این ها رو جمع کن بعد ..زودم روی  پاز زدم   تا کارتون نره جلو و  رو به صفحه تلویزیون گفتم  خانم کفشدوزک .همون جا باشید تا  یو نا جان این ها رو تمیز کنه..جایی  نرید ها !!  حواسش رو پرت کردم که موضع نگیره ..بعد تند تند  شروع کرد به تمیز کردن..وایییییییییی ..لکه ها روی  فرش پخش شد .. و  جگرم اومد تا حلقم ولی  لبخند به لب  تشویقش  کردم که افرین..حالا این ها ..این ور  تر  ..دستمال هم بکش  عزیزم تا خوب  تمیز بشه ..خب  مرسی ..حالا خانم کفشدوزک بیاد برای یونا  شعر بخونه ... 

 

لکه روی  فرش  تمیز  میشه ولی  بی دقتی و بی خیالی بچه بیشتر  جیگرم رو بعدا بالا میاره اگر  ولش  کنم و بگم حالا خودم تمیز  می کنم.... 

 

البته بگم که هیچ قانونی رو هنوز  اجرا نکردم..کلا  این ها رو هنوز  توی  خونه شروع نکردم و هراز  گاهی  برای  نمونه میبینم چقدر  خوب  داره جواب  میده..با همسرم داریم در  مورد قانون های  مورد نیاز  فکر  می کنیم و ستاره های  مگنت رو میخریم و  بالا پایین می کنیم همه چیز رو...ولی راحت به نظر  می رسه خیلی ...توی  این سن بچه خوب  یاد میگیره و  زمان برای  اموزش  قواینن کوتاه تره چون چیز زیادی از بی قانونی  یاد نگرفته... 

 دفعه بعد در  مورد  اموزش های  لازم در  منزل و برنامه هفتگی   کودک در  منزل می نوییسم  براتون..مراقب  خودتون باشید

دوستتون دارم.

آخ انگشتم.

این حرف ها و اداب  و تربیت ها  همه وقتی  مفید و اثر بخشه که تو اون ها رو با سرشت و  طبع و روح بچه ات هماهنگ کرده باشی ..مراقب باش ..به یک گلدون اگه زیاد آب  بدی  می پوسه و اگه اصلا آب  ندی  خشک میشه .. 

 

این حرف ها و اداب  و تربیت ها  همه وقتی  مفید و اثر بخشه که تو اون ها رو با سرشت و  طبع و روح بچه ات هماهنگ کرده باشی ..مراقب باش ..به یک گلدون اگه زیاد آب  بدی  می پوسه و اگه اصلا آب  ندی  خشک میشه .. 

 

 بچه ها هم با هم فرق می کنند، ممکنه یه کارهایی برای یه بچه ای جواب بده ولی بچه ی دیگه نیاز به راه تازه داشته باشه. سن بچه و روحیه اش خیلی خیلی در راه و روش آدم تاثیر گذاره.بعضی بچه ها دل رحم و  عاطفی اند..بعضی ها سفت و خشک و  نفوذ ناپذیر ..بعضی ها نرم و نوازشی و  بعضی ها  مغرور و منتظر  قدم اول از سمت شما..بعضی ها اشکشون مثل مروارید میریزه روی  گونه و بعضی ها فقط بغض  می کنند و  لب  می چینند  و دریغ از یک قطره اشک  تمنا ..   

  

سلام دوباره

نمی دونید چقدر  من خوشحال شدم وقتی  اینهمه استقبال رو دیدم. شاید  تعداد کامنت ها  اونقدرها زیاد نبود ولی  همین که  متوجه شدم این روش ها و پیشنهادات مشاور به  کار  مادرانی  میاد که امکان دسترسی  به متخصص  ندارند یا وقتشون  کافی نیست برای  این کار  خب  خیلی  انرژی  گرفتم.  از  دوستی هم که گفته بود مرسی بابت این کار چون   بعضی ها هستند که کلی  اطلاعات دارند ولی  حاضر  نیستندبا بقیه تقسیم کنند تا بچه خودشون بهتر  تربیت بشه  تشکر  می کنم برای  یاد اوری  این نکته به  خودم که من واقعا خوشحال می شم فرزندم در  جایی رشد کنه و با کسانی  در  اینده بخواد زندگی کنه و دوست بشه  که از  او بهتر و با تربیت تر و  مفید تر و قوی تر و  مهربان تر  باشند .من واقعا نمی فهمم چرا بعضی ها در  این چیزها  بخل به خرج می دن ولی  از  طرف من مطمئن باشید  هر  چی  یاد بگیرم براتون می نویسم . خواهش  می کنم باز هم خودتون تحقیق کافی  داشته باشید و اگه روشی هست که کلا منسوخ شده یا جواب  نمیده دیگه خب  جایگزین مناسب براش  جستجو کنید . من بار  مسوولیت این روش  تربیتی رو فقط  در  مورد  پسرک خودم  بر عهده می گیرم .ضمنا  ازتون میخوام به دل خودتون مراحل یا  بخش هایی رو کم و زیاد نکنید چون  همش  مهم هست و  حیاتی

همتون رو دوست دارم و  از  اینکه اینقدر شماها خوش قلب و  نکته بین هستید ممنونم ازتون.

ادامه  میدم بحث رو

این مبحث برای  سن دو سال و بالاتر  قابل اجراست .

قانون در منزل

 اول از  همه در  خونه ما باید  قانون برای  همه چیز وجود داشته باشه . قانون غذا خوردن..قانون کمک کردن  برای  جمع کردن میز یا سفره  ..قانون مهمونی  رفتن..قانون خوابیدن..قانون تماشای کارتون..قانون لباس پوشیدن..قانون دکتر رفتن..  قانون تنبیه ..قانون تشویق ...و خلاصه  قانون همه چیز  . مهم این هست که بچه از شما نه  نمی شنوه بلکه قانون بهش  نه میگه.. خوبی  این مساله هم در  اینه که بچه با شما نمیتونه چک و چونه بزنه و یا تو دلش  بهتون فحش  بده  که  خب  نمیشد  حالا اینطوری  نباشه؟   همین جا بیشتر  توضیح میدیم منظورمون چیه.

    پس  قبل از  هر  توقعی  از بچه یا قبل از  هر  تشویق و  تنبیهی  اول باید  روشنش  کنید که مثلاقانون خواب  چی  میگه و  اصلا چی  هست ؟

 اجرای هر  قانون شش  مرحله داره :

1-  آماده کردن کودک  : چشم در  چشم بچه روی  زمین  و هم قد او میشینی و بهش  میگی  خب  عزیز  مهربونم..پسر  باهوش و  قوی من  ( القاب زیبا بدید  به بچه تا باورش  بشه شما اون رو  این طوری  میشناسید ..بعد بچه از  خودش همون تصور رو درست میکنه و  واقعا همون  صفت رو نشون میده از  خودش ...)

میخواهیم با همدیگه ببینیم   برای   دکتر رفتن باید  چکارها بکنیم ...قبلش  اگه بچه از  دکتر  میترسه باید  از  هفته ها قبل تر  مراحل رفع اضطراب  رو بگذرونیم و بچه از  این ها خلاص بشه _ بعدها توضیح کامل میدم برای رفع استرس های بچه ها چکارها باید کرد.) 

2-  اسم برای  قانون  :  مامانی  گلم.. امروز  میخواهیم ببینیم  قانون  مهمونی  رفتن چیه

3- ارائه ریز  قانون ( توضیح بدیم این قانون شامل چی ها هست) مثلا قانون مهمونی رفتن شامل  : کدوم اتاق ها بچه حق داره بره؟  چی  حق  داره بخوره؟ با کی بره ؟  با کی  حرف بزنه؟  نخندید به این ریز قانون..چون شما باید همه چیز رو از قبل شفاف کرده باشید تا مثلا پسر  9 ساله شما  بعد از سال ها کار با این قانون در  منزل بعدا یادش باشه  و براش  جا افتاده باشه که قانون مهمونی اینه که از  دوستش  سیگار  نگیره ..توی  اتاق با ادم هایی که در  حال شنگولی  خوردن هستند  نشینه و ازشون تعارف رو قبول نکنه.. با ماشین یا اتوبوس  یا فلان چیز باید  بره  .. دیدید  تو مهمونی ها  بعضی هامون دندون قروچه  میریم به بچه که اینقدررررررررر  شکلات نخور  می کشمت برگردیم خونه !!!  خب  عزیزم وقتی  از قبل بهش  نگفتیم  چه انتظاراتی  ازش  داریم  اون هم غنیمت میدونه خیلی  چیزها رو ... یعنی بهش  مجوز  انجام هر  چیزی که ذکر  نشده رو داریم میدیم.. من خودم داشتم فکر  میکردم مثلا اگه تو اداره یا دانشگاه محل تحصیل یا  محل کارمون  رییس یا استاد به ما نگه  و روشنمون  نکنه که چه توقعی  و چه کارهایی از  ما انتظار  داره و چکارهایی  ممنوع هست اونجا   خداییش  چند تامون موفق و  عالی و خوب ( طبق  توقع سازمان) عمل می کنیم؟

نکته مهم :

 به سن بچه خیلی توجه کنید . مثلا برای سن  پسرکم   ( دو سال و  نیم )   من   باید  برای  هر  قانون  کلا دو تا  نکته رو از بچه بخوام  رعایت کنه ..خب  گناه داره بچه..نمیشه ادم از  اول روشون فشار بیاره .. بعد این ها  بستگی به شما و محیط شما داره   مثلا وقتی  من میخوام برم یک مهمونی که توی  رستوران ییلاقی  برگزار  میشه یک سری  نکات رو باید  بگم به بچه و وقتی  میخوام برم توی  تالار  امن و امان یک سری  نکات دیگه..این قانون ها  رو قبل از  موردی که داریم مثلا مهمونی با هم چک و مرور می کنیم تا  کودکمون یادش باشه .

4-  امتیاز دهی

بعد ما برای  هر  مرحله از  ریز قانون یک امتیاز  خاص  در  نظر  می گیریم مثلا برای  قانون دکتر  رفتن  می گیم خب  عزیزم  امروز  تو اگه بتونی  4 مرحله قانون (  یعنی –مثلا-  سر و صدا نکردن تو سالن انتظار – همکاری  با عمو دکتر  برای  معاینه -  اروم و  خوب بودن تو راه برگشت  - خوردن به موقع داروها )  رو خوب  انجام بدی  و من از  تو راضی باشم  من بهت 5  امتیاز ( یا ستاره )  می دم..

5- تنبیه

اگر شما از  مرحله ای   راضی  نبودید بهش  توضیح میدید  چرا راضی  نبودید و  باید  چکار  می کرد  و بعد ستاره اون  بخش رو بهش  نمی دید. یعنی  تنبیه میشه   فقدان تشویق ..به همین راحتی .و بچه یاد میگیره به ازای  زیر پا گذاشتن  هر قانون  منزل ( و بعدها  جامعه ) از  یکسری  چیزها محروم میشه .

6-  پیگیری  :

 حالا شما باید   چک کنید که بچه واقعا درست  انجام داده کارش را یا نه و بعد ستاره  بدهید به او.. اگر قرار بوده گلدان ها را اب  بدهد باید با هم بروید و بگویید  به به افرین عزیزم..چقدر  خوب  به گلدون ها اب  دادی و همون جا بهش  ستاره ها رو بدید. بچه  یاد میگیره یک قوه نظارتی و مانیتورینگ همیشه هست (اماده کردن بچه ها برای درک حضور  خدا ) و به  کسی    پاداش  الکی و از راه دوز و کلک  تعلق  نمی گیره ...

بابایی : ..عزیزم!  دوست داری   فردا  با هم کجا بریم؟  ( گذراندن دوساعت  حداقل وقت با بچه در  روز )

کودک: بریم شهر بازی  ( با ذوق و شوق  فراوون )

بابا :  خب  عزیز دلم پس  تا  فردا   10  تا ستاره  (یا امتیاز یا هر  اسمی که شما روش  گذاشتید)  باید  جمع کنی

 خب  حالا بچه امتیاز یا  ستاره رو از  کجا باید  جورکنه  ؟  اینجا مابهش  می گیم  خب  ستاره ها رو اینطوری  میتونی  بگیری:  وسایل اتاقت رو مرتب  کن ( 4 امتیاز که خودش  -مثلا-  شامل مرتب  کردن و گذاشتن اون ها در سبد یا کمد مخصوص  هست  ..یعنی  اینجا باید  6 مرحله قبل رو روش  پیاده کنی ..بهش   گفته باشی   قانون جمع کردن اتاق  چی  هست ...  ریزش رو براش  توضیح داده باشی  که اول وسایل رو مرتب  میکنیم کتاب ها در  کتاب خونه..مدادها در  جای خود ..لباس ها و روتختی مرتب و  تمیز  و ... برای  هر مرحله امتیازش رو بهش  گفته باشی  چقدر  میشه ... اگه  درست انجام داد و تو چک کردی – مرحله پییگیری-  بهش  ستاره رو میدی و گرنه  ستاره ای بابت اون بخش  دریافت نمی کنه...)   تکالیفت ر و با دقت انجام بده ... ( 3 امتیاز)   و مثلا چند تا کار راحت دیگه که بچه به راحتی  دفعات اول بتونه به خواسته اش برسه و  خیلی اذیت نشه و  ناامید  نشه از  این قانون های خانواده.

پول ایاب و ذهاب به شهر بازی با پدر  هست و بابایی  هیچی  نمیخره ..نه پفک ..نه بستنی ..نه کیک و آبمیوه... بابا یزد شدی ؟  نه عزیزم..قبلش بهش  می گیم خب  عزیزم اگه یک  وقت بستنی  خواستی  به 2 تا ستاره نیاز  داریم.. حالا اومدیم و بچه وسط  کار  یکهویی دلش  پیتزا خواست  و ستاره های  لازم رو هم کسب  نکرده بود..اینجا حواسمون هست که کل اون بیرون رفتن و شهر بازی رو  کوفتش  نکنیم..سریع براش  ستار جور  می کنیم..خب  عزیزم ..فلان شعر رو یادته ..میتونی  بخونی ؟  یک ستاره ...  میتونی  بری  جای من تو ی صف بلیط   بایستی تا من  با موبایلم حرف بزنم؟ یک ستاره ..خب  حالا  امتیاز  لازم برای پیتزا خوردن جمع شده..یادمون باشه ما در  حالت عادی هم دلمون میخواست براش  چیزی بخریم و الان محرومش  نمی کنیم بلکه بچه  فقط  یاد میگیره  که هیچی  توی دنیا مفتکی و مجانی بدست نمیاد و  باید تلاش  کنه..حواستون باشه بچه ها تیز هستند و اگه الکی و  خیلی  مفتی  بهشون ستاره بدید دیگه دستتون رو شده..شما باید  در  نقش یک مامان یا  بابای  دلسوز که الان از  ته دلش  میخواد برای  بچه پیتزا بخره ولی  متاسفانه قانون میگه امتیاز  لازم رو باید  اول به دست بیاره ( و این قانون هیچ جوری به شما  ربط نداره !!!) ظاهر  می شید و اعتماد بچه و حس  تشکر رو در  اون نسبت به خودتون  نگه می دارید همیشه ...

گاهی هم خواسته بچه زیادی زیاده و  قانون  اجازه نمیده ..خب  اینجا میگیم آخیییی!!! کاش  میتونستیم یک جوری  ستاره بدست بیاریم.. دفعه بعد  و یا مثلا سه روز دیگه که اومدیم انقدرررررررررررر ستاره داریم که کلی   پیتزا بخوریم...بهتره بچه ها با ستاره هایی  اضافی بیان بیرون تا اگه خواسته ای  داشتند حسابشون پیش قانون پر باشه و  چک برگشت نخوره !!!!

مهم :

با بچه ها همیشه نقدی  کار  کنید ..بچه نباید بگه حالا مامانی  این گل سر  خوشگله رو بخریم من فردا  سه برابرش  امتیاز  جمع  می کنم..نخیرررررررررررر  عزیزم..بانک  ستاره ها  فقط  نقدی  کار  میکنه... یا به بچه قول نسیه ندید .. یک قلک باید برای  این روزهاتون داشته باشید وگرنه بچه از  هر  چی ستاره و  قانونه بیزار  میشه ...

حالا ما برای  اتاق بچه هم همین کار  رو می کنیم ..یعنی  اول  به هر  وسیله بازی   بر اساس  علاقه بچه یک امتیاز  میدیدم..خب  یو  نا یک گاو بادی   بزرگ قرمز  داره که من مطئنم  دلش  غ  میکنه همش با اون بازی  کنه..بیشترین امیتاز رو من به اون میدم..بعدبه فلان ماشین که روزی یک بار  نیم نگاه هم بهش  نمیکنه... من ستارهه ا رو برای بچه کوچک روی  کمدش  میزنم..از  این مگنت های   رنگی  و کوچولو ..هر  چیزی که بشه ریخت تو پلاستیک و با خودت ببریش بیرون تا به موقع به بچه بدی  و اون هم بابت استفاده از  امتیازی  خاص  به شما ( بانک ستاره ها )برگردونه...

دلسوزی  الکی  نکنید ..نگید  الهی  بمیرم بچم برای یک لقمه پیتزا باید  گدایی  کنه از  من!!! شما دارید درس های  بزرگی بهش یاد میدید و بعدها از  محرومیت های  بزرگ و  خسارت های  بیشتر  تو زندگیش  جلوگیری  میکنید  ... یک سری  قانون هم برای  خودتون یا پدرش  بذارید  تا بدونه شماها هم الکی  الکی  هر  کار  دلتون خواست انجام نمی دید ..بچه هیچ نظارت یا دخالتی در قوانین بزرگ ترها نباید داشته باشه ..بچه ای  گفتن...مامان و بابایی  گفتن!!!

خب  لطفا هنو ز هیچ   کدوم رو اجرا نکنید  تا باز هم توضیحات لازم رو بدم... الان فقط  برید فکر  کنید  قانون های  خوب  خونه شما چی ها میتونه باشه..برای  کاری که بچه به خوبی و  مرتبی انجام میده دیگه قانون درست نکنید .. گیجش   نکنید . قانون برای  چیزهایی  هست که میخواهیم یاد بگیره  و خوب  هم یاد بگیره یا اصلاح بشه رفتارش در  اون کار  خاص ..

تا پست بعدی  مراقب خودتون باشید و اصلا نگران نشید .. اینها برای بچه مثل بازی  می مونه..خودتون رو خیلی  درگیر  نکنید و با چیزهای  خیلی ساده و راحت شروع کنید ..

مراقب خودتون باشید ..

دوستتون دارم .

 

  

نکته بعدا نوشت:  

 عزیزانم.. این رو  بگم که بچه های  کوچیک تو سن یو  نا و  یا در  حد سه سال باید  ابتدا براشون فقط یک قانون رو  گذاشت  و دو هفته بعد باز  قانون جدید ..یک باره نمیشه بچه رو با کلی  قوانین سخت روبرو کرد .همه چیز باید  حالت بازی  داشته باشه .خود ما باید  صورتمون شاد باشه  و بدو بدو و با خوشحالی بریم به بچه ستاره بدیم..  

شاید  من جوری  نوشتم که فکر  کردید سخت گیری  میشه به بچه.. 

ولی  از  دید اون همه چیز یکباره میشه ستاره های  زیبا و  غافلگیر  کننده از  طرف  مامانی و بابایی  مهربون تر  از  همیشه

این حرف ها و اداب  و تربیت ها  همه وقتی  مفید و اثر بخشه که تو اون ها رو با سرشت و  طبع و روح بچه ات هماهنگ کرده باشی ..مراقب باش ..به یک گلدون اگه زیاد آب  بدی  می پوسه و اگه اصلا آب  ندی  خشک میشه .. 

 

این حرف ها و اداب  و تربیت ها  همه وقتی  مفید و اثر بخشه که تو اون ها رو با سرشت و  طبع و روح بچه ات هماهنگ کرده باشی ..مراقب باش ..به یک گلدون اگه زیاد آب  بدی  می پوسه و اگه اصلا آب  ندی  خشک میشه .. 

 

 

 بچه ها هم با هم فرق می کنند، ممکنه یه کارهایی برای یه بچه ای جواب بده ولی بچه ی دیگه نیاز به راه تازه داشته باشه. سن بچه و روحیه اش خیلی خیلی در راه و روش آدم تاثیر گذاره.بعضی بچه ها دل رحم و  عاطفی اند..بعضی ها سفت و خشک و  نفوذ ناپذیر ..بعضی ها نرم و نوازشی و  بعضی ها  مغرور و منتظر  قدم اول از سمت شما..بعضی ها اشکشون مثل مروارید میریزه روی  گونه و بعضی ها فقط بغض  می کنند و  لب  می چینند  و دریغ از یک قطره اشک  تمنا ..  

این حرف ها و اداب  و تربیت ها  همه وقتی  مفید و اثر بخشه که تو اون ها رو با سرشت و  طبع و روح بچه ات هماهنگ کرده باشی ..مراقب باش ..به یک گلدون اگه زیاد آب  بدی  می پوسه و اگه اصلا آب  ندی  خشک میشه .. 

 

 

 

من اعتراف  می کنم:

اعتراف  می کنم تا امروز به صبوری  خودم ..به حوصله به خرج دادنم..به محبت ها و اغوش  بازم  می بالیدم..

من اعتراف  می کنم تا امروز  فکر  می کردم در  مادری  کم نگذاشته ام

فکر  می کردم  همین که چشم های بقیه از  اینهمه صبوری و مدارا کردن با بد قلقی های یک آدم دو سال و 5  ماهه از  تعجب  گرد می شود یعنی  من موفقم..یعنی  همین که بین این همه   کودکی که می بینم  چشم های پسرکم  برق  زندگی ..شادی و  امنیت دارد کافی است که نشان بدهد من روح زندگی را در  پسرکم باغبانی  کرده ام... همین که صدای  خنده هایش  هنگام بازی  با من و پدرش  به سقف  خانه کوچکمان می رسد  یعنی همه چیز  عالی  است ..

من  اعتراف  می کنم چند روز  است  فهمیده ام این ها کافی  نبوده..اصلا کافی  نبوده..خوب  بوده ولی  عالی نبوده  

چند روزی است  پیگیر  یک سری  کلاس های  تربیت کودک شده ام. خب  البته آنطور هم که من گفتم اوضاع فرزند پروری  در  خانه ما خراب  نیست  ولی  من به بچه های  دیگر  چکار  دارم و  چرا  مثلا پسرک رابا  بچه های  دور و بر  و  مهدش  مقایسه کنم و   با  مثلا سوشیانس  در شرایط تربیتی  مشابه قرار ندهم تا من هم حس  رضایت و  ارامش  آزیتا ی  مهربان را داشته باشم؟ همین الان هم مربی های  مهد   پسرک می دانند  نوع حساسیت و رضایت  من با خیلی از  مادرهای  آنجا فرق دارم..افتخار  نمی کنم چون آن ها هم حتما و مسلما کارهایی برای  بچه های  خود انجام می دهند که من  به خواب  شب  هم نمی بینم ولی  خب  ظاهر و گفتار و  رفتار بچه ها یک وقت هایی  یک چیزهایی را نشان می دهد که یا باید از  خوشحالی به اسمان پرید و یا  هشدار  لازم را به موقع دریافت کرد ..

ماجرا از  اینجا شروع شد که من و علی  دنبال یک روانشناس  تربیت کودک بودیم تا زودتر و  قبل از  اینکه بیشتر  دیر  بشود بدانیم در  مسائل مختلف که هست و یا پیش رو  خواهیم داشت باید با پسرک چطور  برخورد کنیم.  خودمان تا حد زیادی  فهمیده بودیم این روند  ملایم و  مهربانی که در  پیش داریم به سمت  فرزند  سالاری  در  خانه خواهد رفت خدا را شکر وقتی  در  سمینار شرکت کردم فهمیدم  مقدمات کار تا حد زیادی در  منزل ما فراهم است که برایتان خواهم گفت چه ها هستند .. 

پس  این ها را می نویسم برای   یاد اوری به خودم و استفاده همه مادرهای مهربان و فرهیخته ای که بیشتر  از  من می دانند و بیشتر  از  من دلسوزند و فقط   کافی  است  این اشارت های   لازم را هم داشته باشند برای  این کار بزرگ و  مسوولیت  انبوه .  

این نکات تربیتی  مربوط  به سن یک سالگی تا 11 سالگی  است 

پس شروع می کنم.    

چیزی که من  می دانستم ولی  لازم بود یاد اوری  شود برایم این بود که  انتظارات  من از پسرک باید  با توانایی های  او هماهنگ باشد . توانایی های او هم  بهتر  است بطور  علمی و درست ارزیابی   شود  و  بر عهده  مشاوران تربیتی و  متخصصین بگذارم و مثلا فقط به حرف زدن خوب و  حافظه سریع الانتقال او بسنده نکنم و  نگویم بچه من   باهوش  !! است . برای  شروع  چند تا کار  لازم است  انجام بدهم : 

 مقدمه 

یک اصل  مهم می گوید خانه هر  چه ساده  تر  و خلوت تر  ------- تربیت کودک راحت تر 

چرا؟  چون یکسره  به بچه نمی گوییم دست نزن ..نکن..ننداز ..الان میشکنه..بالا نرو.. .. خط  خطی  نکن.. الان تلویزیون چپه میشه بچه جان..نکن دیگه بابا!!!  

قدم اول این است که یک محیط  امن  برای  کودک در  خانه درست کنم. خدارا شکر   خانه ما تا حد زیادی  امن است و به جز  کمد شیشه ای  وسایل شکستنی   چیز  خطرناک زیادی  ندارد  دم دست. کابیت ها را اگر  کلا بیرون بریزد  وسایل تیز و  خطرناک در  دسترسش  نیست ..حواسم هست  ماشین لباسشویی  همیشه  پریزش  کشیده باشد و  میز  ارایش من خالی  از  سایه هایی باشد که به کرات به سر و صورت  پسرک همراه با رژ لب  های  نازنین و  مفقودم  مالیده شده اند ..البته وقتی  چند بار  خسارت های  اینچنینی  دیدم  دستم امد و  جز  پنکک  و  کرم پاک کننده ارایش که  عاشقش  هست  چیز  دیگری  برای  مالاندن به صورت دم دستش  نگذاشته ام!

حتی  توصیه می شود  در  سن زیر  دو سال  بچه ها  تلویزیون را به دیوار  نصب  کنید تا مثل ما  کلا از  حضور  تلویزیونی با آن وضع رقت بار  در  منزلتان شرمنده نباشید ..خب  این وسط  بچه ما تجربیات مختلفی هم یاد گرفت ولی  به قیمت  اوراق  کردن چند وسیله رسانه ای  در  منزل!!    

 

شماره 1

اماده کردن اتاق  بازی

بچه باید اتاق  بازی  داشته باشد .

یعنی  همه وسایل بازی  کودک را جمع می کنیم  و با وجودی که می دانیم همین مادر و پدر  خودمان دو روز دیگر  بر چسب  عقده ای و   خسیسی و  الهی  بمیرم بچه ام ..نوه ام  از  دست شماها چه ممی کشد و ... به ما می زنند ولی  تربیت بچه را ترجیح می دهیم و با خیالی  ارام  همه را در  یک کمد  می گذاریم و درش را هم سه قفله می کنیم.

  اجازه خانم؟ پس  ما این همه اسباب بازی  را  برای  مزارستان  خودمان گرفته ایم؟  نخیررررررررر  جانم... گرفته ایم  تا کودک بازی کند ولی  در  ازای  یک کار  خوب  و کسب  امتیازات لارم حق  بازی با این وسایل به عنوان پاداش  به او داده می شود . پس  اگر  اتاق باز ی ندارید  با تیغه یا پرده یا پاراوان یا هر  چیز  اختراعی  دیگر   بخشی از  اتاق را تبدیل به اتاق  بازی  می کنیم  و فقط  در  همان محدوده فیزیکی  بچه حق  دارد بازی  کند و بعد از  اتمام بازی  وسیله را به شما بر  می گرداند و شما دوباره در  کمد گذاشته و  درش را هم سه قفله می کنید . 

کیفیت و نحوه انجام این قانون خیلی  مفصل است . لطفا تا نوشتن کامل من  اقدامی  انجام ندهید . مفصل توضیح می دهم پست بعدی.

 

نکته:  

تربیت  هماهنگ /  توام با  مهربانی و قاطعیت  

 بهترین مادر  و  پدر  کسی  است که مهربان قاطع باشد  .تربیت کودک نباید  دو گانه باشد .مادر  دلسوز  و پدر  بر عکس.. پدر  بزرگ و مادر  بزرگ و  بقیه مهربانان دور و بر  حق  دخالت در  تربیت را ندارند ..یعنی  نقش  خیلی  کمرنگ تری  باید  داشته باشند ..یکی  از  علت های  سر  سختی من در  سپردن کودک به مهد و  نبودنش  پیش  مادر  بزرگ یا کس  دیگر  همین بود. ادم می تواند  به مربی  مهد ( ان هم مهدی که مو را از  ماستش  از قبل کشیده بودم بیرون و  مثل چشمم اعتماد داشتم و دارم)  خیلی  چیزها را گوشزد کند ولی  مثلا به مامان جانش  که نمی تواند .. آش  کشک خالته را خواهد شنید ..اگر   هم شما  والدینی  مطیع و  قابل تطبیق با مدل تربیتی  خودتان را دارید که خوشششششششششش به حالتان ..به قول   پسر  عموی  یو  نا : خوشش به بالش  شده... 

 

 نکته  مهم  

سلامتی  جسم و روان شما در  اولویت قرار  دارد ..یک مادر  و  پدر رنجور و فرسوده و زیر  فشار  عصبی  و  دارای  مخزن کم  صبوری  نمی تواند  اصول را به لذت و دقت  پیاده کند .پس اول  من خودم را نرمال می کنم  بعد  می روم سراغ  خمیر  زیبای  کوچک و د وست داشتنی امان . 

 

شماره 2

مسولیت پذیری والدین

کودک باید با والد همجنس  خود روزی  حداقل  دو ساعت تمام  بازی و  تفریح و شادی و  همراهی  کند ..مثلا علی  باید با  امادگی  روحی  لازم و  بدون نشانه ای  از  خستگی  یا عصبی بودن  و با طراوت زیاد  با پسرکمان بروند بیرون  از  منزل و یا همان داخل خانه ( به موقع توضیح می دهم کیفیتش را ) و  حد اقل روزی  دو ساعت را با هم بگذرانند. من هم در  این فاصله روی  مبل لم می دهم و  کتاب  مورد  علاقه ام را خواهم خواند!!  

 

تمرین  عشق  ورزیدن به کودک :  

می دانم همه مان این ها را حفظ  هستیم..نوشتم تا یادم باشد . 

 وقتی  با  کودک   هستید  دستش را می گیرید  ..بغلش  می کنید ..بوسه ای  میزنید بر صورت برگ گلش .. چشم در  چشم  می شوید با او  ..هم قد او خم می شوید .. محبت کلامی و غیر  کلامی  توامان باید  استفاد شود ..نباید  مثل روبات و بی احساس با بچه حرف  بزنیم ..دکتر  می گفت  یک بچه را اورده بودندبه علت ترس  از  اسب .در  مراحل درمان متوجه شده که کودک از  پدرش  می ترسد و هنگام دیدن  اسب  قیافه سرد و  نمی دانم چه شکلی  پدر  را تجسم میکرده و  ترس  را به  صورت ترس  از  اسب  بروز  می داده. عکسی  از  پدر که کودک را بغل کرده و با مهربانی به دوربین می خندد را  چند روز  روی  میز  نهار  خوری و  داخل اتاق  کودک گذاشته اند و کمتر  از  یک هفته بچه  اطمینان پیدا کرده که این همان پدر  است و  رفتار پدر  هم اصلاح شده با  توصیه های  مشاور و  ترس  از  اسب  کلا به خاطرات پیوسته..یعنی  درمان شده بعد  ناپدید شده.. چون بزرگترین مشکل بچه ها  در  سن نوجوانی و  بعدها  بزرگسالی  همین ترس ها و  استرس های  رها شده در  کودکی  است که خود بخود ناپدید شده اند ولی  هرگز  درمان نشده اند و با شدت و صورتی  متفاوت در  دوره ای  دیگر بروز  کرده اند .. 

 

در  این دو ساعت ( حداقل ) که پسر با پدر   و دختر با مادرش  باید  بگذراند  ما بکن نکن ..و دستور  دادن به بچه نداریم.. حتی  حالت و  احساس ما نباید  با عصبانیت و  تغییر  باشد چون بچه می فهمد فلان کارش  همچین حال این باباهه یا مامانه  را می  گیرد  و بعدها  از  آن نقطه ضعف ، حسابی   سربازهایش را به سمت شما می فرستد..و لجبازی  شروع می شود..

گاو را مثلا به دمش  رساند ه ایم و همه این  دو سه ساعت عالی بوده ولی  در  لحظه آخر چون  جای  پارک  مناسب  نبوده و باید زودتر  از  پارک خارج می شده ایم  بخاطر   کند سوار شدن بچه به ماشین یک پس  گردنی  هم بهش  زده ایم و حسابی همه زحمت هایمان را با آن پس  گردنی به مولکول های  هوا  تبدیل کرده ایم!!!  

 

در  همه چیز در  مورد  کودک انصاف  داشته باشید ..عزیزم وقتی بچه ما ساعت  2 شب  می خوابد مسلم است فردا ساعت 8 که بیدارش  می کنیم یا بیدار  می شود به علت کامل نشدن سیکل خواب و  ترشح نشدن ملاتونین کافی  ( در  تاریکی  و در  مغز)  بد عنق  هست و  لجباز و  گوش به حرف  نمی کند و تمرکز و یادگیری  ندارد ... 

 

در  این بیرون رفتن های   مرتب و روزانه با بچه باید  یادمان باشد  که ما وظیفه درایم دائم نکات مثبت کودک را به او یاد اوری  کنیم..افرین یو  نا..چقدر  خوب  از  روی  جوی آب  پریدی  ..آفرین..چقدر  تمیز  شیر  کاکائو خوردی  ..لباست کثف  نشد ..باریکلا پسرم..چقدر  خوب  بلدی  از  سرسره های  پیچ پیچی  بالا بروی  و سر بخوری 

یعنی ما باید   رفتارهای  خوب  کودک را تبدیل به عادت کنیم . چطوری؟ با  تشویق   3 تا 10 بار  یک رفتار خوب  آن رفتار  تبدیل به عادت خوب  می شود. مثلا کودک شما می رود اشپزخانه و روی  یک قابلمه قرمز  می ایستد (   قابلمه  های  نازنین  صمیم بدبخت در  نقش  صندلی  کودک !!)   و  ظرف  می شوید برایتان..خب  کار خوبی  است و شما می خواهید  این بچه بزرگ تر  که شد  دلش  بخواهد کمک های  اینطوری  بکند ..سریع می روید می گویید بابایی ..بابایی ..بیا بیا ..ببین  یو  نا چطور  با دقت و  عالی  همه ظرف ها را شست ..حالا مثلا ظرف های بدبخت در  حد  کف مالی و گربه شوری   خیس شده اند!! خلاصه ما که آدم بزرگیم با این تشویق ها  درست  می شویم بچه که جای خود دارد .. 

چند بار که با کودک بیرون رفتید و  حسابی  خوش  گذشت (باز هم کیفیت و چند و چون این بیرون رفتن ها را توضیح می دهم مفصل تر)  حالا دوستانش را هم دعوت می کنید بیرون..مثلا  امروز با  کوروش و  ماهان میخواهیم برویم شهر بازی ...اشکالی ندارد که پدر و مادر  ان ها هم بیایند ولی  نباید  همه اتان بروید یک گوشه بنشینید و با هم حرف  بزنید و بچه ها در  پارک برای  خودشان بازی  کنند .مهم همراهی شما در  این بازی ها و همراهی با کودک است ..حالا نروید روی  سرسره  ولی  کنارش  باشید و تشویق و هورا و  این حرف ها را از  دور  داشته باشید برایش . 

بچه ها را کجا ببریم؟ 

 هر  جایی که متنوع...شادی  آور .. پر  تحرک و   شگفتی  آور  باشد .. 

دکتر  می گفت یک پدری  امده بود و کلی  به  او اموزش  بازی با کودک و همین حرف ها  توصیه شده بود..بعد می گفت بعد از  دو هفته باباهه گفته بچه ام هیچ فرقی  نکرده بدتر  هم شده..کاشف به عمل امده که پدر  محترم روزی چهار ساعت بچه سه ساله را با خودش  می برده بنگاه  (محل کارش)   تا ساعاتی  در روز را با هم باشند!!!! 

 

یادمان باشد بشترین محبت  به پسر  باید از سمت پدرش  باشد و بیشترین محبت  را دختر باید از  مادرش  بگیرد ..نه اینکه آن دیگری   بی کار بنشیند و  تماشا کند ..نه منظور  این است  که اگر  به بچه بگویی با مامان دوست داری بری  پارک یا بابا اگر  بچه پسر  است فورا بگوید  با بابایی .. من گفتم مادر  بدبخت  که فقط  یک پسر  دارد مثل من چی  دکتر؟  همش که باباهه ترجیح داده می شود و در  بزرگسالی هم همین رابطه عاطفی  قوی بین آن دو  خواهد بود ..دکتر  گفت مگر  غنیمت جنگی  تقسیم می کنیم؟  این بچه باید از  یک مرد الگو بگیرد ..باید رفتارهایش  مثل یک مرد باشد  ..دختر  باید از  مادرش  الگو بگیرد تا دو روز  دیگر   در  سن 17 سالگی توی  سرت نزنی که چرا دخترم عاشق کارهای  پسرانه و  دوستان   معمولی جنس  مذکر  است و  پسرم  عاشق  ارایش و  ناز و عشوه..دیدم راست می گوید .گفت  تازه  تو  انقدر  جلوی بچه  باید به پدرش  عشق و علاقه بدهی که  بچه ارزو کند ای کاش زودتر بزرگ بشود  مثل بابایی  بشود تا مامان اینهمه دوستش  داشته باشد ...بعد من در  کمال بدجنسی  پرسیدم اگر  پدر  امادگی و  شخصیت و  کفایت الگو شدن نداشت چه؟  !!!  البته منظورم همسرم  نبود  ولی  برایم سوال پیش آمد ..او هم پاسخ داد   برای  پسر بچه ما یک الگوی  جایگزین مثل  عمو ..دایی ... بابا بزرگ  یا همیچن موردی یا پیدا می کنیم چون ما  مادران مجرد هم داریم یا کسانی که پدر ندارند .

پست بعدی  میخوام در  مورد  نحوه تنبیه و تشویق  بچه های  این گروه سنی  و تاکتیک های  لازم برای  مجاب  کردن بچه ها  جهت اطاعت از قوانین داخل منزل  بنویسم

بعد  در  مورد اینکه چکار  کنیم بچه به والد غیر  هم جنس  یا  بچه دیگه حسادت نداشته باشه ..

دفعات بعدی هم در  مورد  رفع ترس ها اضطراب های   بچه ها  حرف های  مشاور رو مینویسم تا بررسی  کنیم با هم   

 

 و نکته آخر  این پست :  

حالا مثلا این دکترها و روانشناس ها که اینقدر  بلدند  ببینیم بچه های  خودشون چه گلی به سرشون میزنن....این توی  ذهن خیلی هامون هست .. نه؟   کل اگر طبیب بودی .....

دکتر  یک چیز ی گفت که واقعا  تحسین کردم پاسخش رو ..گفت من که دکتر  فلان هستم  هیچ وقت توی  خونه ام شاید  این چیزهایی که گفتم رو کامل  و بی نقص  رعیات نکنم..این ها اصول درست و صحیح هستند ..من شاید هیچ وقت بچه ام ساعت 8 شب  نخوابه ..هیچ وقت  نتونم بچه ای  داشته باشم که لجبازی و حسودی  ندونه چیه..ولی  من توقعم از بچه ام در  حد وقت و زمانی هست که برش  می ذارم نه در  حد  مدرک تحصیلیم و مقایسه اون با دختر  خاله و پسر  عموش  ...مشکل  ماها اینه که نه وقت میذاریم..نه اموزش  لازم رو می بینیم  ..نه اهمیت زیاد میدیم ولی  توقع و انتظار  ما یک  کودک خو ش رفتار و  سالم و  بی عیب و نقص هست ..و اصلا هم حاضر  نیستیم قبول کنیم اگه به خودم زحمت میدادم و فلان روش رو تو خونه مون اجرا میکردم امروز  وضع بچه ام این نبود ...دیدم درست میگه... پس  تا من در  جلسه بعدی  بنویسم که  اصلا چطور  باید خودمون رو اماده اجرای  این اصول کنیم و شروع بی مقدمه و یهویی  این  روش های  تربیتی  بدون زمینه سازی  لازم  چقدر  مخرب  هست توی  رفتار  بچه ها  همتون رو به خدا می سپارم و   دلم میخواد  تجربه  های  خوب و  تایید شده خودمون رو  با هم مرور کنیم  بعدها  در  این موارد .. 

من  قبلا خیلی  جرقه ها  در  خلاقیت بازی هایم با پسرک و  رفتارهای  خب  بقیه را با  خواندن وبلاگ مادرهایی  مثل  مامان پروین  ( مامان کیاراد)  یا ازیتای  عزیز  ( مامان سوشیانس) یا ساناز  خوبم ( مامام سام پنبه ای  و ناز)  و ... در  ذهنم امده بود..شادی یان ها هم کمکی  بشود تا کودکی  دیگر در  جایی  در  این دنیا بیشتر  کودکی  کند..بهتر  بزرگ شود و  کمتر  اسیب  ببیند از  چیزهایی که من مادر  می شد بدانم و ندانستم....