-
سرنوشت...قسمت اول
یکشنبه 24 آذر 1387 14:28
یه وقتایی آدم یه کتاب های عجیب و غریبی میبینه با اسم های اب دوغ خیاری که به پشم بز میگه زکی!!!!..طرف برداشته کتاب نوشته مثلا خوشبختی در بیست ثانیه!!!! کامروایی در ایکی دقه!!!! چگونه در عرض سه دقیقه به همسر دلخواه تبدیل شویم!!!بشتابید ..بشتابید...با خواندن این کتاب شما در نصف روز ثروتمند می شوید!!!!چگونه مادر شوهرتان...
-
شب عروسی بابام!!!!
دوشنبه 18 آذر 1387 08:12
آقا امشب یه عروسییییییییییییی توپ دعوتم.و امشب احتمالا دوست جونی های بعضا فضول و عزیز همکار ما (بچه های تیم observe) خواهند فهمید ما چرا چندی است به خودمان مرخصی داده ایم و به امر مهم تدریس مشغول نیستیم و جواب ملت را هم تا بحال سربالا داده ایم!!!! تازه فک کن بعد از عروسی برادرم دیگه عروسی نداشتیم تا الان که مانا یکی...
-
روحیه توووووپ!!!
دوشنبه 11 آذر 1387 09:54
میگم ها من خیلی دل نازک و لوس شدم یا تو این دوران برا خانوم های دیگه هم اتفاق میفته و طبیعیه؟! بذارین از هنر هام یکم بگم که داره زیادی شکوفا میشه تازگیها.....اول یه مقدمه: طفلی علی این دو سه روزه همه خونه زندگی رو ریخته وسط هال و میخواد فنگ شویی کنه!! ای بر پدر مخترع این فنگ شویی صلوات...این تاج سر ما علی اقای ما...
-
کرچ نامه!!!!
چهارشنبه 6 آذر 1387 09:12
این روزا مثل مرغ کرچ!!! تو خونه میشینم و بیرون نمیام. ای کوفت کاری بگیرم که از بس گفتم حالم خوبه و خوش خوشانمه زدم خودمو چشم کردم !! دقیقا هفته پیش بود که عصر پنجشنبه یه ذره احساس کردم دلم درد میکنه گفتم بذار یه کم برم پیاده روی شاید خوب شه!!!!(تخصص رو دارین که!!) شال و کلاه کردم و چون هوا هم کمی سرد بود گفتیم بریم یه...
-
وصف حال من دیوانه شنو.....
یکشنبه 3 آذر 1387 13:18
حالمان خوب است اما کم کم این دل ما هوس بزغاله و بز کرده کله صبح که شد (روز آدینه بگذشته مراد دل ماست) از درون تشک گرم و تمیز و خوش خواب!! داد بر آوردیم : ای علیییییییییییییییی!!!!ما هوس کله و پاچه کردیم!!! شوی بیچاره مان هول و هراسان زده آمد به کنار گفت ای کاش حلیمی ....خش خور و نرم !!! هوس میکردی!!! ناگهان کله و پاچه...
-
جل لخالق
دوشنبه 27 آبان 1387 08:50
میگم تا حالا شده یه ریزه به اتفاقات دور و برتون دقت کنین و وقتی خوب دهنتون باز موند تو قدرت خدا بمونید!!!!حالا میگم قضیه چیه. آقا از زمانی که من لیسانس گرفتم ( فک کنم دور و بر سال ۱۳۴۲ اینا بود!!!!) پروژه های سنگینی هم برداشتم برای درس خوندن واسه ارشد.یعنی یه جورایی همیشه ته دلم میخواستم فوق بگیرم نه برا اینکه بگن فوق...
-
فلاش بک!!
شنبه 25 آبان 1387 13:36
قابل توجه دوستانی که پرسیدن از کجا میدونی نی نی تون دختره؟!! والله طبق سونوی خانم خونه ای نی نی قراره پسر باشه ولی ما چون عقده دختر داریم دوتا ییمون و الان گیج شدیم سر این قضیه بهتر دونستیم فقط بهش بگیم نی نی و آرزو کنیم سالم باشه تا هر وقت معلوم شد چیش به کجاشه!!! اونوقت ذوق در کنیم از خودمون.در کل الان جنسیتش فرقی...
-
دوران طلایی
سهشنبه 21 آبان 1387 10:29
میگم ماشالله ماشالله خودم رو چشم نکنم اگه بارداری اینقدر کویته و خوش میگذره یه چند تایی ردیف کنیم تا دو سه سال دیگه!!!اینجوری که ما داریم پیش میریم آدم میگه آهههههههه هلو!!!!بپر تو گلو!!شیک و بی دردسر.البته آرامش قبل از بارداری و شادابی روحیه خیلی تاثیر داره فک کنم. فک کن منی که همش به خنده و هر هر کر کر بودم خدا دلش...
-
لحظه دیدار نزدیک است......
شنبه 18 آبان 1387 08:48
روی تخت دراز کشیدم و ژل سرد روی بدنم ریخته شد.آروم بودم و مطمئن...و خنده ام گرفته بود که این دکتر ها هم تا یه ذره آدم از مسافرت میاد و اب به اب میشه و ناخوش احوال زود برا آدم سونو تجویز میکنن .....با حرف پزشک مثل برق گرفته ها رو تخت نشستم و با تعجب بهش نگاه کردم..لبخند شیرینی زد و گفت دراز بکش بذار خوب چک کنم جوجوت...
-
انونسمنت
چهارشنبه 15 آبان 1387 07:29
به زودی در این مکان یک خبر داغ!!! نصب خواهد شد. .
-
خانم میم
سهشنبه 14 آبان 1387 07:25
خانم میم مادر شوهر!!!یا مامان خودم نیست.این نوشته فقط روایت یک داستان واقعی از نگاه یک دانای کل بود.همین. خانم میم از اون دست زن هایی است که بیشتر کاراش باعث میشن ابروهای شما چند لحظه از تعجب بالاتر از مکان همیشگی خودشون قرار بگیرن و موجب تلاش شدید شما جهت جلوگیری از بروز تعجب و بیشتر افسوس شما میشن.اصلا بذارین واضح...
-
سلییییممممم
شنبه 11 آبان 1387 14:01
ووووییییییییییییییییی سلام به جینگولی مینگولی های خودم!!!! خوفین؟آقا فقط یه نموره بگم رفته بودیم پارک جنگلی تا گوزن زرد!!!رو به انقراض مشاهده کنیم و منم تا خر خره!!!تو گل و شل رفته بودم و برا خودم اون وسط یورتمه میرفتم و نگاه های چپ چپ علی و خنده های مادر شوهر پدر شوهر هم آدمم نمیکرد و دایورت میشد به جای بد بد نداشته...
-
بای.
سهشنبه 30 مهر 1387 13:57
از امشب به مدت شیش روز نیستم..داریم میریم مسافرت..با علی گوگولی موگولی جونم و مامان جون و پدر جون..یعنی مجموعه کاملی که میشه ته خوشگذروندن رو تجربه کرد.یه هفته ای فک کنم بشه.جووووووون!!! جلدی!!میام و براتون از آبروداریهام!!!میگم.منتها این دفعه با حضور پدر جون فک کنم کمی مشکل بشه کارم.....جای همگی رو هم خالی میکنم...
-
خوفم.
دوشنبه 29 مهر 1387 07:41
خوب خوبم. دوست دارم فقط بخونمتون...دستم تنبل شده یا دلم نمیدونم.یه چند روز دیگه ای روی اون روزهای قبلی صبر کنین ....با دست پر میام.......قربون همگی.
-
رادیو شعر جوان!!!!
چهارشنبه 24 مهر 1387 13:39
همه کامنت های پست قبل رو نگه داشتم تا سر فرصت به یکی یکی شون جواب بدم. دیشب جای همگی خالی رفتیم تئاتر.بدبختی اینه که مشهد یا تئاتر عمومی برگزار نمیشه یا در مکان های خاصی مثلا دانشگا ها و موسسات بازیگری و خلاصه جاهای خاصه که ما ازش خبر دار نمیشیم.رفتیم و جاتون خالی از بازی اونا انقدر کیف کردم و خوش گذشت که حسابی روی...
-
چشم های نیمه باز.....
سهشنبه 23 مهر 1387 13:43
یه وقتایی علی بین روز میاد اداره دنبالم و چون دلمون برای هم تنگ میشه!!!!(نیس همدیگه رو ریز میبینیم تو خونه!!)دوتایی با هم میریم قدم زدن یا ناهار بیرون و همون یه ساعتی که با همیم رو خوش میگذرونیم.متاسفانه ما اینجاساعت رسمی نهار نداریم و به صورت آرتیستی و پشت میز یه چیزی میخوریم و مثلا دستت وسط زمین و هوا مونده و لقمه...
-
ای زمستون بی ادب!!!
یکشنبه 21 مهر 1387 09:16
نتایج مسابقه وبلاگ نویسان برتر خانم اینجاست . امروز مراسم تقدیر از وبلاگ های منتخب بانوان وبلاگ نویسه......و شماها اونقدر لطف داشتین به من که این وبلاگ رو در رتبه ششم قرار دادین. .از همه اونایی که اینجا رو میخونن و به من یا نوشته هام علاقه دارن چه رای دادن چه ندادن ممنونم..... جدا اتتظار اینهمه نظر مساعد رو نداشتم.......
-
آهههههههههه....بدورد ای دنیا
چهارشنبه 17 مهر 1387 08:14
این پست را در حالی مینویسم که دیگر تعلق خاطری به این دنیای بی وفا ندارم!!! و چشمانم آلبالو گیلاس میچیند و فشارم به حد نبوغم رسیده است.(یعنی کلا فشار بی فشار!!!).از شما خواننده احتمالی!!!! در خواست میکنم اگر احیانا با خواندن اینجا اعضا و جوارح داخلی یا خارجی تان دچار جر خوردگی مزمن شد از زورخنده یا عصبانیت!! مرا حلال و...
-
الگوی من....
شنبه 13 مهر 1387 06:16
جونم براتون بگه که این روزهای ما به خوشگذرونی و سپردن کلیه امورات به دست خداوند!! گذشت.فقط نمیدونم بعد از سه روز تعطیلی چرا خدا هیچ فکری به حال این ظرف های تلنبار شده و رخت و لباس های ولو شده کف اتاق نمیکنه و انگار نه انگار که ما بهش توکل کردیم.هییییییییی خدا جون خب میگفتی خودم یه فکری میکردم حداقل. میدونین من فردای...
-
نشد.....
سهشنبه 9 مهر 1387 09:15
اومدم عصر دیروز یه پست شاد بذارم از ماجرای خواستگاری این داداش سهیل که کشت ما رو از خنده دو سه شب پیش.... ولی نشد..... دوستم زنگ زد پاشو شال و کلاه کن بریم مسجد!! مراسم داداش دوست مشترکمونه...۲۵ ساله بود...یعنی الان نیست.........سومشه....تصادف جزیی....بدون حتی یه خراش.....رضایت فوری خودش......اومدن خونه...شب...
-
امشب.....
سهشنبه 2 مهر 1387 12:47
میدونی من ادعای ایمان خلوص قلب ندارم ولی تا حالا هم خدا شرمنده نشده جلوم!!!!(رو رو برم!!) در عین حال به یه چیزایی خیلی اعتقاد دارم مثلا راضی بودن پدر و مادر ....راضی بودن همسرم از من (این یکی به طرز فجیعی در من شدت داره!! و البته به شرطی که منم ازش راضی باشم.!!) و همچنین به قداست ماهی که توش هستیم.یه وقتایی هم بود که...
-
تبریک یادتون نره!!!
یکشنبه 31 شهریور 1387 11:11
حالا دست ...دست ...اون عقبی ها بالا بیار دستاتو ....(آیکون رقص نور!!!) حالا واییییییییییییی وایییییییییییییییی وای وای وای واییییییییییییییییی حالا واییییییییییی وایییی وای وای وای وای آیکون خواننده روی سن: به افتخار صمیم که یکضرب قبول...قبول....شد؟ نه! نشد!!!!!!!!(گریهههههههههههههههه) قرا فاتحه مع الصلوات!!!!!...
-
انا لله و انا الیه ......
جمعه 29 شهریور 1387 12:30
ما در اسرع وقت و بعد از رفتن مهمون های آقا جان اینا که رسما دهن ما رو نمودند!!(سرویس!) خدمت میرسیم.از نوع پایتخت نشینش !!! هستند و ما هم در رکابشان یک شب شام در منزلمان با دهان ماه رمضان! پتیکو پتیکو کردیم و الان روی تخت بیمارستان افتاده ایم و کلا کمر و اجزای بدنمان نصف شده است.به زودی که تشریفشان را ببرند سر خانه و...
-
انتخاب با شماست....
جمعه 22 شهریور 1387 09:08
دفعه قبلی که به وبلاگ های برتر رای میدادن خدا وکیلی روم نشد بخوام برین رای بدین.!!!!!!!( چه کسی!!!)ولی این دفعه دلم میخواد بدونم با وجود این اطلاع رسانی و دعوت چند نفر به نظرشون این وبلاگ هم جزو وبلاگ های قابل تامل و وبلاگ نویسش زن قابل رای دادنیه!!!!!! اینجا میتونید برید وانتخاب کنید و رای بدین به 5 تا وبلاگ برتر از...
-
صادقانه پاسخ بده.
سهشنبه 19 شهریور 1387 12:27
نامه ای به دوست نزدیکم: آخه تو که تحمل شنیدن حرف حق!! نداری مجبوری اینقدر به این شوهرت سیخ کنی تا اونی که دلت نمیخواد بشنوی؟بعد با چشم های گرد نگاش کنی و بگی چی؟ راست گفتی؟ و انوقت مثل گاو !! بیفتی روی تخت و از غصه اونی که شنیدی و دروغ و دغل هم نبود زچون راسته کار شوهرت دروغ و دغل نیست گلوت پر از بغض بشه. مرض داری؟...
-
دخترک...
چهارشنبه 13 شهریور 1387 10:43
بوی سیب زمینی سرخ کرده و کتلت های داغ و خوشرنگ توی همه خونه پیچیده و سبزی خوردن با تربچه های قرمز و حلقه حلقه شده روی اپن داره چشمک میزنه.تیک تاک...تیک تاک... الله اکبر.......الله اکبر.......صدای اذون که میاد و رنگ آسمون که عوض میشه زن پرت میشه به بیست و چهار سال پیش.....یه تونل با جاذبه قوی اونو میکشونه طرف شش...
-
هزار وعده خوبان یکی وفا نکند..کوکوی سه رنگش ولی وفا بکند!!!!
سهشنبه 12 شهریور 1387 11:52
دو تا غذای خیلی خوشمزه داریم امروز که دستورش رو میذارم ولی ازشون عکس ندارم فعلا. رولت گوشت و کوکوی سه رنگ . یکی برا سحر و دومی برا افطار و شاید هم بر عکس!! من چ ه میدونم!! رولت گوشت: مواد برای 12 برش -گوشت 2 بار چرخ کرده (بهتره یعنی لازمه نیمی از آن گوساله باشد و نیمی سر دست و بعد با هم 2 بار چرخ شود.) -آرد سوخاری 5 ق...
-
ای موی تو لوله لوله لوله.....
دوشنبه 11 شهریور 1387 12:22
یه وقتایی آدم یه کارایی میکنه که بعدا خودش به عقل خودش شک میکنه!! آقا ما جمعه عروسی دوست صمیمی شوهر جان دعوت بودیم.کلا این شوهر ما فقط دو تا دوست صمیمی و البته مقادیری هم غیر صمیمی!!داره که یکیش شماله و یکیش مشهد و البته این آقا داماد مشهدی یه شش هفت سالی هم از ما کوچکتره ولی اند مزه و بچه مثبتی و بسیاررررررر اشتیاق...
-
هیییییییییی جوونی!!
چهارشنبه 6 شهریور 1387 14:31
معمولا آدم های نرمال!! در شرایط لطیف و با احساسات رقیق شده !!یاد رفتگانشون میفتن و یه فاتح ای براش ون میخونن ولی خدا منو ببخشه که هر وقت میرم دستشویی بدون استثنا همون جا یاد مرحوم خاله جان می افتم و اول میگم خدا بیامرزتش و بعد خودم خنده ام میگیره و به و خودم میگم بذار تو هم بمیری!! اونوقت دیدن داره جاهایی که ملت یاد...
-
مثلا کباب فلفلی!!!!!!
سهشنبه 5 شهریور 1387 08:33
من آخر یه روز خودم رو تو آشپزخونه همین خونه مون دار میزنم!!!!! اومدم کباب فلفلی درست کنم وسط راه نصفه شون جانباز شدن و کباب هاش از فلفلاش جداشد و به لقالله پیوست و منم ترکش هاشون رو در اوردم و گذاشتم بالا سرشون و به جاش تو شکمشون رو سبیب زمینی چپوندم و دوختمش!!!!! . . . خدایا آدم با شوهری که برنج و پلو رو متعلق به...