نمیدونم آه کدوم دلسوخته ای !! ما رو گرفت امسال!!!!!!
شب سالگرد عروسیتون باشه اونوقت کلی برنامه داشته باشین برای بیرون رفتن سه نفره با نی نی و یه شام عالی و یه شب قشنگ و یه خاطره خوب ...بعد یهو سر شب تلفن زنگ میزنه و دوست دوران دانشجویی شوهرت که فقط یه بار خونه دوست مشترک دیده بودیش و حتی وقتی رفتین شمال مزاحمشون هم نشدین چون بچه یه ساله داشتن و گفتی سختشونه و اینا حتی نمیدونن شما بچه دارین بهتون خبر میدن که کمتر از ۱۲ ساعت دیگه مشهدن و میان خونه شما و چند روزی هستن!!!!!
برنامه شام بیرونتون کنسل میشه و تو حرص میخوری و میگی خب عزیزم تو که بلیط گرفتی لا اقل دو روز زودتر خبر میدادی نه شب عید!!! و تازه اگه شما مهمونی بودین یا اصلا مشهد نببودین یا مثلا مریض بودی یا نیمدونم داشتی میزاییدی اونوقت اینا کجا میخواستن برن توی شهر غریب!! آدم یهو اینقدر بی هماهنگ میره مسافرت آخه!!!!؟ بعد شوهرت که باید می نشست روبروت و با هم یاد روزهای بامزه نامزدی و دوران معلم شاگردیتو ن رو میکردین حالا باید با سرعت نور بشوره و بسابه و جارو بکشه و تمیز کنه چون تو قرار بود چند روز دیگه بگی کارگرت بیاد و خونه رو خوب براش آماده کردی بودی از به هم ریختگی و دلت نمیومد وقتت رو بذاری هی بشوری و بسابی و اینجوری بود که شوهر بیچاره ات شب سالگرد ازدواج تا ساعت یک شب بیدار بود و تو توی فکر اینکه چطوری شام ونهار درست کنی با این بچه ای که نمیذاره خودت مثل آدم دو لقمه غذا بخوری و نصفه نیمه رهاش نکنی!!! جدا نمیشه یه کم مردم مراعات آداب معاشرت رو بکنن و اینجوری سورپرایز نکنن ملت رو!!! بعد هم اتاق نی نی رو بدی بهشون که استراحت کنن و بچه دو ساله اشون هی چپ چپ به وسایل و عروسک های نی نی نگاه کنه و تو چون همون اول بی رو درواسی گفتی که خاله جون!! دست به وسایل نی نی نزنی ها که باید بزرگ شه و بعد با هم بازی کنین نه الان تنهایی!!! و گوشی دست مامانه اومد که حواسش به بچه اش باشه ....
هوس میکنن برن بیرون و اصرار که تو ه مباهاشون باشی و نمیگن خب این دختره بچه کوچیک داره و گرما زده میشه و تو هی پسرک رو جوری بگیری که آفتاب توی صورتش نخوره وقتی هوس دیدان اثار باستانی مشهد!!!! به سرشون زده و بعد هم برین یه جا یه بستنی چیزی بخورین حالتون جا بیاد که یهو پیشنهاد میدن که صمیم جون!! میگم نمیخواد ناهار درست کنی یه چیزی حاضری!! دقت کنین حاضری!!! بیرون میخوریم و اینطوری میشه که روی تخت یکی از رستوران کافه های گرون قیمت خودت رو مبینی و ناهار از منوی مخصوص انتخاب میشه توسط مهمون های محترم و خدا تومن شوهرت پیاده میشه( چون حداقل برای او نروز برنامه ناهار بیرون نداشتین) و خدا به دادتون میرسه که تو طبق عادت همیشگی پول همراهته و تو کیف بچه گذاشتی و مجبور نیستین ظرف بشورین برای رستوران!!!!!
از مهمون نمیترسم و بدم نمیاد ولی وقتی مقایسه میکنم میبینم ما خودمون خیلی مراعات میکنیم :خونه کسی نمیریم مسافرت بمونیم و تا جایی که بشه میریم هتل و بعد به دوستا ن یا فامیل سر میزنیم تازه اونم با هماهنگی قبلی و دست خالی که محاله بریم خونه میزبان ..البته دروغ چرا..آبغوره و کمی رب انار آوردن دستشون درد نکنه. تو کارهای خونه من حتما کمک میکنم تو مهمونی تا حس کلفت و آشپز بودن به صاحبخونه دست نده . بعد هم وقتی میبینیم میزبان گرمایی هست تو چله تابستون کولور رو به بهانه اینکه عادت نداریم رومون پتو بندازیم و سردمون هم میشه با کولر خاموش نمی کنیم تا میزبان درسته بخار پز بشه تو اتاق خودش!!!!
.
.
.
..خلاصه که امسال مالیده شد این سالگرده..ولی انقدر حرصم در اومد که میخوام وقتی رفتن تا یه هفته هر روز سالگرد عروسی بگیریم!!! بعد میگن مردم چرا و چگونه عقده ای می شوند!! خب همین کارها رو میکنین با ما قربونتون برم من دیگه !!!
سلام.من تازه وبلاگ ساختم.خوشحال میشم لینکم کنید.از وبلگه خوبتون هم ممنون خیلی قشنگه

وای چقدر خاله زنک اینجاست.
صمیم خانم چرا با مردم رو در بایستی داری؟ با آدم بی ملاحظه باید رک بود. می گفتی سالگردمونه و نیستیم وجا هم نداریم اضافه.
salam samim jan
khili khobe adam biad bege man injoriam
hala chand ta soal
mani ke hamishe koshk va rasmi bodan va hastam chi kar konam betonam ba baghie samimi tar basham
makhsosan ine gharare ezdevaj ham konam
dovom
in mozo shomare 4
hamishe vase man soale ke chi kar konam hamishe
on mozo shirin be ghol shoma tamom she
۱.سالگرد عروسیتون مبارک!
۲.خوبه که حداقل بهتون گفتن ۱۲ ساعت دیگه اونجان بهتر از عموی منه که از مشهد حرکت کرده و نیم ساعت مونده به رسیدنش به خونه زنگ زده و گفته من نیم ساعت دیگه اونجام!!!
۳.خدای بزرگ!!!!!این مهتای امق بیشعور کیه که اینجوری حرف زده به راحتی میشه فهمید که یکم خل میزنه!
دوست گل همینجوری مشغول خوندن شدم رفتم پایین... یه چیز خیلی اذیتم کرد! پستهات رو بعد از نوشتن ویرایش کن تا اینهمه غلط و مشکل تایپی نداشته باشه :) من که خیلی جاها با حدس زدن تونستم کلمه ی مناسب رو پیدا کنم!
صمیم سلام
خوبی بهار نارنجم؟ بونای خاله خوبه؟ بهش گفتی که یه خاله داره که جونش فداشه؟
صمیمم یادی از خواهر کوچولوت نمی کنی؟ نمی گی زنده س یا مرده ؟ نمی گی شاید از بی کسی واسه بالش اشک میریزه و دلش پر غصه است؟
ول کن گلایه رو . خودت خوبی ؟ دلم برات یه ذره شده.
مراقب خودت باش
دوست دارم
یونا رو هم دوست دارم
یونا خاله فداته
سارا
عزیززززززززززززم تو کجایی؟ دل ما هم برات یه ذره شده..برای صدای نهربونت قربونت بشم.
نبینم سارای گل غصه دار باشه..نبینم او نروز ها...
میبوسمت گلم و به زودی برات میل میزنم با کلی عکس.
بووووووووووس
سلام صمیم جون
قربون خودت و دل خونت و این سالگرد ازدواجت برم من ...
مامان بزرگ و خاله ی منم مشهد زندگی میکنن از این برنامه ها زیاد دارد
سلام صمیم جان خوبی گلم. من خواننده خاموش وبلاگتم . اولین بار به خاطر اسم قشنگه وبلاگت تحریک شدم برای خوندنش . با تاخییر به دنیا اومدن یونای گل تبریک میگم .علت گذاشتن این ژست خوندم جواب اون خانم در برابر افشاگری تو بود. میخواستم بگم خوش به حال همسرت که تو رو داره و خوش به حال یونا به خاطر داشتن همچین مادری .تو جز معدود زن هایی هستی که طوری از زندگی زناشویی که تعریف میکنی که ادم لذت میبره حتی بعضی موقعها دلش میخواد عروس بشه.از عشقی که بین تو و همسرته لذت میبرم از اینکه انقدر روحیه خوبی داری لذت میبرم صمیم اینکه خیلیا با خوندن ژست تو غمشون فراموش میشه خیلیاها . من بارها وقتی ناراحت بودم اول به اینجا سر زدم حتی یک سری از ژستتا سیو کردم و عاشق خوندنشونم . موفق باشی
صمیم خانم گل سلام
قدم نورسیده مبارک .مدتیه وبلاگت رو می خونم ولی تا بحال نظر ننوشته بودم .
برای جمع سه نفرتون آرزوی خوشبختی و سلامتی می کنم
وای خدای من !بعضی ها چقد بی ملاحظه ان :|
لبخـند پنبه ای
ببین این دقیقا چی بود؟کی اینو نوشته بود؟چراااااااااا؟
کی سلیطه هست؟/؟؟؟؟؟؟
الهی بگردم عزیزم.
دفعه اوله که میام...
فعلا" دو سه تا پست بیشتر نخوندم...
میام : ) شاد باشی !
خدا خیرت بده خوبه خودت هم گفته بودی اگه ادم یه کار اوژانسی باهات داشته باشه که باید عزرائیل رو ملاقات کنه.....ده...نمیخواد زحمت بکشی عین این گاگولا خودم فهمیدم چه سوت یدادم 1 اراس است وبرداشتم برا یلینک کردنم تو گوگل ریدرم ...از اونور یه پست هم برا یتو نوشتم جیگر طلا !!...ببین باز چای نخورده باهات دختر خاله شدم !....این لینکشهhttp://ninijon.persianblog.ir/post/1206 از اونجا که ممکنه وبلاگمو نبینی اینم لینک کامنت دونیمهhttp://comments.persianblog.ir/?blogID=4798&postID=2627397&blogName=ninijon خدا یا منو بککککککککککککککش...بیا دیگه دختر آرشیو یک سالتو خوندم
گاهی فکر می کنم اینجور آدمها واقعا نمی فهمن یا خودشونو زدن به نفهمی چون براشون بیشتر صرف داره(آیکون عصبانی )
وااااااااااایییی از این مهمونای ایرانی و وای از این رودرواسیهای اجباری خودمون. اما برای اسباب بازیها خوب کردی. منم یه دوستم همش با بچش خط و نشون می کشیدن و می گفتن بذار نی نی ات بیاد... اما وقتی نی نی هم اومد بهشون گفتم باید صبر کنید پویان خودش بزرگ بشه تا بهتون اجازه بده. در مورد پست قبلتم منم غش کردم از خنده البته نه از اون متن بلکه از خنده خودت.
یونا
چطوره مرد بزرگ ما؟ خیلی بزرگواری به خرج دادی. من اگه یه همچین اتفاقی برام میفتاد الان بید درگیر دادگاه خانواده میبودم.
راستی بالاخره آیلتس امتحان دادم.
مواظب گل پسر باش اما نه اونقدر زیاد که تاب دردای کوچیک رو نداشته باشه. نمیدونم چقدر تربیت من رو قبول داری اما من اگه به امروز شما برگردم حتما خیلی از رفتارهام عوض میشه.
یه نکته. از همین الان عادتش بدید که تو اتاق خودش و به تنهایی بخوابه. بای تو یه شیش ماه سختی داره که باید نصف شبا بیدار شی و شیرش بدی اما بعدش یه عمر راحتی...
ایشالا باز هممیام. کوچولو رو ببوس...
..............بابایی
من جات بودم نه تلفشون رو جواب میدادم اگرم بر حسب اتفاق مجبور میشدم سریع یه بهانه ای جور میکردم . با کسی که خودش ملاحظه نداره باید اینطور رفتار کرد ! :((
عزیزم..اینم یه جور خاطره انگیزش کرد، نه؟ خوش باش همیشه
سلام صمیم جان،من وبلاگ این خانوم رو خوندم حقیقتش چندشم شد وقتی این پیغام رو ازش توی وبلگ شما در جوابتون گذاشت میدونید چرا؟متاسفم برای کسی که اینقد ادعا خدا خدا و امام رضا میکنه اونوقت چاک دهنشو باز میکنه و به این فضاحت میکشه همه جا رو یا برای اثبات عشقش به همسرش از احساسات بقیه مایه میذاره.حتی اینقد بزدله که جایی برای پیغام یا میل زدن تو وبلاگش یافت نمیشه.این حسادت نیست که آدم به دزدی مطالبش اعتراض کنه کمترین کار این بود که با منبع بنویستش.بهر حال ما انرژی میگیریم از وبلاگت خانوم.دستت درد نکنه.خدا سایتو رو سر کوکچولوت نیگه داره عزیزم
چقدر بی ادب بودن.الان اون موقع نیس که مثل چیز سرتو بندازی پایین بری خونه مردم.بخدا ما عصری بخوایم بریم خونه خاله سر بزنیم از دو رو ز قبل میگیم.چه برسه جایی مهمونی.خیلی خوبه ادم مراعات دیگرانو بکنه بخدا...ناراحت شدم صمیم
می فهمم. احتمالا خودشون از اون دسته آدمهایی هستند که یه دفعه و بی برنامه خونشون بری ناراحت نمی شن ٫ وگرنه حتما هر آدمی می تونه اینو در ک کنه که بی خبر خونه خاه نره چه برسه به .... . پیشم بیا .
صمیم جان، اصلا ازتو توقع نداشتم. فکر نمی کردم اینقدر کم رو باشی و روت نشه حرفت رو بزنی. من اگه تو این شرایط بودم، امکان نداشت مهمون قبول کنم. خیلی راحت عذرخواهی می کردم و می گفتم که ما داریم خودمون مثلا می ریم تهران. می دونم آدما با هم فرق دارن و رُک بودن و تعارف نداشتن کار راحتی نیست ولی به نظر من راحتی آدم از هر چیز دیگه ای واجبه. یه موقع هست خانوادۀ ادم می خوانب یان فرق داره. رعایت ادب واجبه ولی کسی که نه می شناسی نه اونقدر رفت و آمد داری، ببخشیدا اینقدر رو داره که بی خبر و سرزده بیاد سر آدم هوار شه، همون بهتر که جواب نه بهش بدی چون مطمئنا اینقدرم رو داره که بهش برنخوره. تازه برم بخوره، چه بهتر. تا باشه اینجور آدما دور و ور آدم نباشه.
آخ صمیم! حرص خوردم ، اینقدر حرص خوردم که نگو. نمی دونم چرا اینجور آدما به تور من نمی خورن همچین خوب از خجالتشون در بیام.
والا ما عید که می شه، بنده خدا دایی و زن دایی که ویلا دارن، خودشونو می کشن ما بریم اونجا، همش می گیم نه حال اینکه تمام فامیل دور هم جمع می شن. یه وقتم اگه با اصرار چندسال یکبار بریم، اینقدر خرید می کنیم و دست پر می ریم که همیشه صداشون در می آد. تازه من تو همون 2 سه روزی که می مونیم به خدا قرار می زارم، آشپزی رو یه روزایی خودم می کنم اونم با خرید خودمون. یا اینکه شام همه رو می بریم بیرون. خدا شانس بده والا. آدم یک کم درک و مراعات داشته باشه، خیلی چیز خوبیه.
حرصم دادی دختر.
صمیم جون سلام این یارو دختره مزخرف گفته همچنان بنویس واسه ماکه عاشقتیم و یکدوم از حرفاشو قبول نداریم/می بوسمت/تو یگانه بانوی وبلاگستانی/کامنتش شعور ژایینش رو نشون میده/تو عالی هستی/شیطون زرنگ موفق عاشق/بوس بوسییییییی
ای خداااااااااااااا نتونستم وبت روتو گوگل ریدرم ثبت کنم .ادرس اراس اس شو بده ...فقط بخاطر اینکه یه روزی تو دنده بودی....اینجا احیانا صورتک نیش باز نداره ....من که عملا کف اتاق ولو شده بودم از خوندنش
می فهمم چی م یگی مساله مهمونه نیست مثل گند زدن به حس وحال ادمه....منم یه زمانی عین همسرت بودم ولی الان یکی دوسال خیلی بهتر شدم ...میدونی تو این جور مواقع می گم که نیستم خونه وخوشحال می شم مثلا فلان روز تشریف بیارین خونه امون...ای بابااااا امان از دست مردم پررو...در ضمن منم ساکن مشهدم...شاید نتونی وبمو بخونی چون با فایر فاکس باید کار کنی...این ادرس کامنت دونی منه http://comments.persianblog.ir/?blogID=4798&postID=2627397&blogName=ninijon
سلام؛
سالگرد ازدواجتونو تیریک میگم و با چه روز پر برکتی مقارن شده بود پس:
بادا بادا مبارک باداااااااااااا
بی معرفت درسته ؟؟؟؟
آخه من نه تو خودت بگو.... من اینهمه به خونه عشقتون میام و شما کلبه مارو قابل نمیدونی که حتی یه نیم نگاهی بهش بندازی آخه خ.دت قضاوت کن درسته خداییش بگوااااااااااااا
اینکه همسایه آقا علی ابن موسی الرضایی ازت ناراحت نشدم و هر بار اومدم بهت سرزدماااااا وگرنه دیگه .......
حالا هم اگه میخوای بازم به خونۀ قشنگتون بیام اول باید از طرف من به آقا سلام بدی و واسم دعا کنی
میدونم بابا.... اینقده معترض نباش بخاطر یونا جونی ،واسه اینکه اذیت نشه نمیخوام بری حرم واسم دعا کنی
از همین جا هم قبوله......
دیدی چقده خودمو تحویل گرفتم.....................
اگه دوست داشتی یه سری هم به کلبم بزن و نظرتو بگو....
امیدوارم درپناه امام رضا و مهدی فاطمه زندگی سراسر پر از عشق داشته باشید وسلامت باشیدروز و روزگارتون خوش
بسه دیگه خسته شدم بس که نوشتم تو هم هی نخون بابا یونا رو دریاب...........
سلام صمیم جان . چه قلمی داری کلی خندیدم از متن طنز گونه ات . این شوخ طبعیات باعث شد کلی از متنها رو بخونم (تا اردیبهشت) . ایشالا که قدمش مبارک باشه برای شما و همسرت . منم ازدواج کردم .قبلا عاشق بچه بودم اما الان اصلا دلم بچه نمیخواد نمیدونم چرا . امیدوارم شما همیشه با هم شاد باشید .
خدا صبر بده صمیم جون، وای از دست این مهمونهای بی ملاحظه. خیلی سخته. نبینم خون نامه بنویسی.
سلام صمیم جون . امیدوارم بعد جریان این مهموناتون حالت خوب باشه . همینطور یونای عزیز و علی آقاتون .
ولی خوب اشکالی نداره سال بعد و سالهای بعدتر جبران می کنی. امیدوارم سالیان سال با هم دیگه روزای خوب داشته باشین و هر سال سالگرد ازدواجتون پرشور تر و جذاب تر باشه براتون .
واقعا که موجود خبیثی هستی . حسادت از تمام وجودت میباره . تو که به مادر خودت و فامیل خودت رحم نمیکنی و هزار بار سکته میکنی اگه کسی از نزدیک اون خونه خراب شده ات رد شه دیگه در مورد بقیه معلومه.یا اون متن مزخرفی که نوشتی پیه فکر کردی خیلی اثر جاودانه ای هستش که اگه کسی اونو ورداشته داری خودتو جر میدی.بیچاره اون شوهرت از دست همچین زن بی حیا و سلیطه ای . امیدوارم اون بچه بدبخت فلک زده از دست مادری مث تو هرچه زودتر راحت شه .عقدهای بدبخت پاچه ور مالیده . حالا حتما میخوای بیای بگی چرا وبلاگتو خوتدم باید بگم اگه خیلی یکار باشم میام و کس شعرای تو دو میخونم و بران افسوس میخورم مه یه ماده سگی هستی که با وجود یه توله که پس انداختی باز داری از حسادت میترکی.
راستی....... سالگرد ازدواجتون مبارک.
واااااااااااااااااااااااای صمیم جون فقط می تونم بگم خدا صبرت بده از نوع جزیل و جمیل و این جور چیزها...
وای چقدر من حرص می خورم از دست این آدمهای این جوری...کاش می گفتین نیستید باهاشون که رودربایستی نداشتین .چقدر حرص خوردی من درکت می کنم می تونی بعداْ تلافی شو سرشون دربیاری ولی این چیزها ذاتی است کسی که این جوری نباشه واسه این جور کارها هم سختشه
مواظب اتاق یونا هم باش که دست دوم تحویلت ندن!
در هر صورت مجدداْ خدا صبر بده یه کمی هم به بعضیها مراعات کردن رو یاد بده!
الهی بمیرم برات. برای منم پیش اومده. هنوز که هنوزه یادم میوفته حرص میخورم.البته پب سالگرد نبود ولی تازه ۳ ماه بود اومده بودیم دبیو منم تازه داشتم میرفتم سر کار! یکی از دوستام زنگ زد که دارم میام و بلیط هم گرفتم! و دو هفته هم میمونم!!!!!! یعنی فک کن............
حتی قبلش زنگ نزده بود که برنامه ای چیزی دارین یا نه؟ اخه شاید خودمون میخواستیم جایی بریم.......
خلاصه که کلی حرص خوردم. بماند که بعدش اون دوست چجوری با من برخورد کرد تو تهران!!!!!!!
من به این نتیجه رسیدم که در این موارد باید رودرواسی رو گذاشت کنار و یا راحت گفت ما الان امادگیشو نداریم! یا اگه خیلی خجالتی بودی بگی مهمون داریم یا داریم میریم شهرستان عروسی مثلا.......... خلاصه یه بهونه ای بیاری
انقدر غیر منتظره گفت که فرصت این چیزا فکر کردن رو نداشت علی پشت تلفن..میدونی از دوستای علی هستن و میخواستم بخاطر گل روی آقامون اینا!! بهشون خوش بگذره ...
صمیم جون انشالله بذار سال دیگه که پسرت بزرگتر ونموره شیطون شد تو هم برو یه چند روزی خونش بمون تا مزه شو بفهمه
عزیزم از این به بعد شماره های ناشناس رو جواب نده اگر هم به موبایل زنگ خورد بگو الان مشهد نیستی رفتی مسافرت
آخه کدش مال همون شهریه که کلی فامیل دارن علی اینا و فک کردیم از طرف اونان که همیشه حالمون رو میپرسن...
صمیم جون میشه بپرسم اسم یونا رو از کجا انتخاب کردی؟
از سایت ثبت احوال بخش فرهنگ نام و نام گزینی عزیزم.
صمیم جون خدا صبرت بده!
غم آخرت باشه!
شت!!!!
مشکل دارم با مهمون ناخونده که پی پی میزنه به برنامه های ادم!!
what can i say baby?!
cheer up :-(
آییییییییییییییییییییی حرصم در میاد از این جور آدمااا آی حرصم د رمیاد....
انشالله وقتی رفتن یه جشن حسابی بگیرین هرچند مزه ی اولی رو نمیده!
عکس از نی نی در پست بعدی فراموش نشه!
در پناه حق..
صمیم جان تقصیر خودته دقیقا داری کاری که من یه زمانی میکردم و انجام میدی!! و من همیشه از کارهای گذشته ام حرصم میگیره!
وقتی زنگ زدن و آمادگی پذیرایی ازشون رو نداشتی خیلی راحت بهشون میگفتی که الان خودت مسافرتی و تا سه روز دیگه هم مشهد نمیرسی اگه میتونن بلیطشون رو بندازن عقب و اگه هم زنگ زدن خونه میگفتی که اتفاقا ما داریم تا چند ساعت دیگه میریم مسافرت و عروسی یکی از فامیلای شوهرمه و چون فامیل نزدیکه نمیشه نریم و ولی خوب شما عقب بندازین تا وقتی میاین مشهد ما درخدمتتون باشیم.
به همین سادگی. به همین خوشمزگی
تعارف که با مردم نداری! یعنی چی اونوقت؟ من هم خیلی دوست دارم مهمون داشته باشم مهمون حبیب خداست ولی از بی برنامگی بدم میاد و اگه کسی سرزده خواسته بیاد خونم معمولا پیچوندمش یا بهش گفتم من بیرونم یا اینکه جایی دعوتم و یا...
حداقل باید از چند روز قبل خبر بدن.
دیگه نبینم با ملت تعارف داشته باشی(یک عدد لیلی که حرصش گرفته)!! :دی
نی نی رو بچلوننن
بوس بوس
لیلی جون اول خوب آمار رو میگیرن که ما هستیم و کاری نداریم بعد یهو میگن ما تو راهیم داریم میاییم..مردم زرنگن به خدا...اگه وضع مالی خوبی داشتن حتما این کار رو میکردم ولی میدونم مهمون امام رضان و به امید ما دارن میان مشهد. هزینه هتل یا اتاق براشون سنگینه.
فقط دلم میخواست زودتر میگفتن تا من هم برنامه ریزی با ارامش میکردم برا اومدنشون.. همین.
الهی بمیرم برات
حقشون بود همون اول که زنگ زدن میگفتین شما دارین میرین شمال!!
والا مردم رو داران ها.
صمیم ترخدا عکسای نینی رو بذار دیگه
امان از این فرهنگ غلط و رودر بایستی ما ایرانیها در - نــــــــه - گفتن !
موفق باشید .
بلیط دستشونه تو راهن..بگم نه یعنی برن گوشه خیابون بخوابن..دلم میاد؟
ای بابا..........عجب آدمایی بودنا...
عوضش حالا جشن سالگرد بیشتر بهت می چسبه.
واااا ی بازم تو خیلی صبوری صمیم جون.من که کلی حرصصصم دراومد
دیگه مهمون های شما هم خیلییییییی نوبر بودند ماشالله!!!!
در این مواقع شاعر میگه شپلک آید و زن زاید و مهمان از در آید!!!
انگلیسی هم داشت.. ممم...صبر کن یادم بیاد...
it rains cats and dog, nemidoonam chi never comes alone!!! hamchinchizi!!!! :)
سلام صمیم جون مدتهاست میخوانمت اما تا حالا کامنت نذاشته بودم اینو خوندم خواستم بگم خیلی خانومی کردی با بچه کوچیک قبول کردی من بودم حتما یه بهونه ای میاوردم نیان. در ضمن ما مشهدی هستیم الان تهران زندگی میکنیم وقتی مشهد بودیم خونمون رسما هتل شده بود!
سلام مامان صمیم خانم!
خوبی؟؟؟؟
ای جان به اون یک ماهگی و ۲۰ روزیاشششششششششششششش که دیگه الان می شه زیر گلوش را هم بوسید و بو کشیددددددددد
شما مراعات می کنی اما بقیه نه، اما یادتون باشه، بقیه تحت کنترل ما نیست و نباید باشن، با خودتون کنار بیایید، اگر نمی تونید با محبت این کار را انجام بدید، ندید، بابا دو روز که بیشتر نیستیم ما آدمها، پس از اون دو روز لذت ببر مامان صمیم جون.
ببوسید پسرک را
* الهی قربون دلتون برم. مطمئنم کلی خدا خدا می کردین که یه جوری برنامشون عوض شه و نیان. واقعاْ بی ملاحظه بودن. منم متاسفانه تجربش کردم.
* امیدوارم همه اونهایی که در این مواقع خودشون رو به یه راه دیگه می زنن و اصلاْ به روی خودشون نمی یارن که چه قدر مزاحمن خدا به راه راست هدایتشون کنه .
* تن و جون پسر گلت سلامت باشه عزیزم:)
چه سالگردی بوده ها...حسابی خوش گذشته...یه بار برید خونشون همین جوری بذارید بهشون خوش بگذره..
ولی دل و جرات داشتی اون سفارش اسباب بازی ها را کردی..من بودم فقط حرص میخوردم و لبخند ژوکوند میزدم:-))
آخی
چقدر بد
بعضیا واقعا هیچی رو رعایت نمیکنن
عین همین بلارو باید سرشون آورد تا بفهمن که طرف مقابل چی میکشه
صمیم جان از یونای تپلی هم برامون بگو
چرا دیگه عکس نمیذاری؟هاااان؟
وایییییییییییییی خدای من
متنفذم ار ابنکه کلی برنامه ریزی کنی و کارهات رو اماده بعد کسی از روی خود خواهی و به خاطره برنامه خودش برنامه تو رو بهم بریزه
انشالله که صد سال بدون مزاحمت کسی این روز رو جشن بگیری
سالگرد ازدواجتون مبارک
ایییییییییییش
چه بی ملاحظه!
خوب یه بهونه ای میاوردید...
سلام صمیم جان .سالگرد ازدواجتون مبارک. امیدوارم جشن ۱۰۰ سالگی با هم بودنتون رو بگیرید. واقعا چه آدمای بی ملاحظه ای پیدا میشن. من اگه جای شما بودم یه جوری می پیچوندمشون.
صمیم جون چی کشیدی مادر!!!
اگه من بودم اول حسابی با شوهرم دعوا می کردم . بعد هم کلی قیافه می گرفتم ولی ماشاا... تو خانومی.
خوش به حالت
ولی واقعاً مهمون عذاب جونه اونم چند روز.
الهیییییییی عجب آدمایی پیدا می شن به اینا نمی گن دوست می گن آمبرلا
سلام صمیم جان.من تازه با وبلاگت آشنا شدم. و البته صد افسوسسس که چرا زودتر ندیدمت.در عرض 2 روز کل آرشیو 3سالتو خوندم.فکرکن!!حتما میگی مگه بیکار بودی!!! نه بخدا.تقصیر من نیست.آخه مطالبت خیلییییی خوردنیه.درضمن خوشحالم هم رشته هستیم.وبلاگ برتری داری.