چند وقت پیش رفته بودم خونه مامان اینا و قرار بود علی هم بیاد...یکی از اون معدود دفعاتی که تنها رفتم....خلاصه بعد از ناهار مجله های مامان رو زدم زیر بغلم و رفتم اتاقی که سابقا مال من بود.میدونین من هیچ وابستگی به اون گوشه خونه نداشتم .من کلا هیچ وقت دلم برای خونه امون تنگ نمی شد.مدلم همیشه اینطوری بودو خب مامان اینا هم بلافاصله اونو تبدیل به اتاق خواب دیگه برای خودشون کردن...خلاصه دراز کشیدم و چون اتاق طبق معمول یخچال بود از سرما و بخاری هم نداشت توی اون اتاق من تا زیر گردن ررفتم زیر لحاف و تریک تریک داشت دندونام از سرما میلرزید. هنوز مجله رو باز نکرده بودم که ذهنم پرواز کرد به سال 82..خدایا من نمیدونم واقعا چطور من توی اون اتاق با یه لا لباس توی زمستون سر میکردم...البته این عدم حس سرما فقط برای مواقعی بود که علی پیشم بود...خب این شوهر ما خیلی برای خودش آداب و مقررات داشت و مثلا ماهی یه بار هم خونه ما نمیومد و چی می شد که بابا رسما دعوتش میکرد و مامان اصرار میکرد تا آقا بیان..یعنی راستش رو بخواین خودم همه این نخ ها روبهش داده بودم تا خیلی سنگین رنگین باشه جلوی بابایی من.ولی به جاش من هر هفته از طرف مامان جون دعوت رسمی می شدم و با کله میرفتم پیش علی جان جانانم(با اجازه خاتون عزیز البته!!).الان که به اون اتاق نگاه میکنم انگار روح زندگی توش نیست..انگار زیر سقفی که دو تا عاشق به هم نپیچه دستاشون و دل هاشوون ، زندگی قدم نمیذاره...همین طور اتاق علی توی خونه مامانش الان دیگه اصلا اون حال و هوا رو نداره برای بقیه...به قول خودشون وقتی تو از اتاق میومدی بیرون تا مدت ها حس گرمی توی اتاق علی میموند که خاص خودت بود و اون حس الان دیگه نه توی اتاق سابق من هست و نه توی خونه علی اینا....میخوام بگم برای من هیچ جا مثل خونه خودمون دوست داشتنی نیست ...و بهترین بخش خونه ما که لبریز از انرژی هست اتاق خواب ماست... اونجا جاییه که من و علی قبل از خواب و بعد از اینکه بیدار میشیم دست هامون توی هم گره میخوره و دقیقه های زیاد با هم حرف میزنیم...و بیشترین صدای خنده و خوشبختی از همون جا به گوش میرسه....عکس های دو نفره امون روی دیوار بهمون لبخند میزنه و هر طرفش رو نگاه میکنم گرما و عشق میبینم.و بعدی هم کاناپه سه نفره توی هال هست که من کنار علی میشینم ووسرم رو روی سینه اش میذارم و عطر تنش رو می بلعم...عطری رو که وقتی با بوی طبیعی بدنش قاطی میشه بهترین و خلسه آور ترین بوی زندگی منه.... میدونم اینا چیزای خصوصی زندگی هر کسی هست ولی میخوام برای خودم بنویسم تا یاد آوری بشه بهم که من چه حس مثبتی و چرا توی خونه امون دارم. من خونه امون رو حس میکنم....نفس کشیدن هاش رو..سکوتش رو وقتایی که علی نیست ...شادی دیوارها و پنجره هاش رو وقتی که صدای خنده من و علی میپیچه توش ....
مثلا من از خیلی ها شنیدم که از وقتی که اولین حس وجود یه بچه رو توی خودشون دارن عاشقش میشن و اون بچه میشه همه زندگیشون...ولی من با همه شادی پنهانی که دارم..(نمیدونم چرا ته ته دلم واقعا هنوز باور نکردمش) حتی تصور اینکه فرزند عشقمون بتونه جای علی رو بگیره یا حتی سهم اونو کم کنه اصلا به ذهنم هم نمیرسه....و باورش برام سخته که چطور بعضی ها میتونن فرزندشون رو از همسرشون بیشتر دوست داشته باشن....شاید زود دارم قضاوت میکنم و باید صبر کنم تا چند ماه دیگه...ولی مطمئنم هیچ چیز..هیچ کس...هیچ اتفاقی نمیتونه بزرگی جای علی توی روح منو کمرنگ کنه یا کمتر......
نی نی جان..اینا رو الان دارم بهت میگم که دو روز دیگه نگی چرا نگفتی ها.....خیال بد به کله کوچولوت راه بدی با یک عدد مامان شوهر دوست!!!! گوشت تلخ!!! طرفی......حواست باشه ها گوگولی من.
علی جان!! اینا رو الان دارم بهت میگم که دو روز دیگه نگی چرا نگفتی ها..خیال بد به دل گنده ات راه بدی که فقط تو و البته نی نی جاش توی کوچه باشه نداریم ها!!!!!باز نگی فردا چرا همش به نی نی توجه میکنی و منم آدمم!!!! هر چند خودت میدونی به من باشه بچه رو میذارم زمین و مییام تا خودم مثل همیشه در رو برات باز کنم و با یه بوسه گرم بهت خوشامد بگم.... البته امیدوارم!!!!
و به خودم :(شب بلند است و قلندر بیدار صمیم خانوم!!!!) بگو انشالله ......
چه قدر قشنگ حستو راجع به خونت بیان کرده بودی.منم دقیقا همین حسو به خونمون دارم.خیلی خوشحالم که تو هم مثل من شوشوی خوبی داری وخوشبختی.
یاحق.
ممنونم ...اسمت رو از بچگی دوست داشتم..چون یه جورایی فامیلی مامانم اینا هست....
خوشبختی بیشترت رو آرزو میکنم.
مرسی عزیزم.تو هم به من لطف داری که سر میزنی.بووووس
یاسر
یوسف
یونس
یحیی
دیگه بیشتر از این به ذهنم نمیرسه
من چه فضولم نه؟!!!!!!!!!!!!!
چیکار کنم می خوام بدونم اسمش رو چی می ذاری؟
اولش یو داره!!!!! و چهار حرفیه.داری نزدیک میشی!!!
سلام صمیم جان/خوبی؟/راستش من هروقت متن های این مدلیتومیخونم/واقعاکیف می کنم همچین عشقی بین ۲تاآدم حتی بعد۵سال که اززندگیشون میگذه انقدرعمیق وواقعی وجودداره/تواطراف خودم هیچ ۲نفری روندیدم تاسرحدعشق همدیگروبپرستن (اگرم باشه همون اولای زندگییه فقط)../همیشه ازخدامیخوام همسری رونصیبم کنه که دوستم نداسته باشه بلکه عاشقم باشه واینکه این عشق
۲طرفه باشه./خلاصه توهم دعاکن ازاین عشقانصیب مابشه./ماچ به لپ نی نی :)
ممنونم عزیز دلم.
بووووووووس
واااااااااااااااااااااای چشام درست میبینن؟صمیم جون اومده به وبلاگ ما سر زده؟کلی خوشحالم کردی بووووووووس واسه تو وماااااااااااااااااااااااااااااچ واسه نی نی سنبل دار
عزیزم!!!
وای آبروی و حیا واسه نی نی نموند که!!
ملودی رو ماچ کن خوشگل مامان.
صمیم جان حسووووووووووووودی می کنیم نی نی تون پسره
ما یه عاااااااااااااااااااااااالم پسر دوست داریم
از این قندی قندیاش
به قول علی اقای شما دستتون درد نکنه که پسره:))))))
خواهش میکنم...واقعا دستم درد نکنه!!!! خیلی سختی کشیدم انگار!!!!!!!!!!!!
قربونت.
براتون عشقی فزاینده و هر روز بیشتر از دیروز آرزو میکنم.این دومی صفت عشقه بود ها
مرسی عزیزم.
صمیم جونم این پستت خیلی برام ملموس بود.منم خیلی از این حسا رو تو خونمون دارم.اما هیچ وقت جسارت بیانشو ندارم.خوب و خوش باشی عزیزم.
انشالله بیشتر و پاینده تر باشن این حسا تو خونه همممون.
قربونت.
من منظورم از مارکوچولو همون مارکوپلو بود.
بعدش هم من الان پستت رو خوندم.پس بالاخره تو هم سر عقل اومدی.
مبارکت باشه. مبارکتون باشه. خیلی خوشحال شدم. مبارکت باشه مادر شدن، پاک شدن، فرشته شدن، بهشتی بودن...
خدا نگهدار هر سه تاییتون باشه مامانی.
راستی خانومم میخواد بره کلاس زبان. give me a little information about it
.............بابایی
سلام
هیچ معلومه کجایی؟ نه ببخشید: هیچ معلومه من کجام؟؟؟
خوب ممکنه باباهب هم دلسون برای دوستاشون تنگ شه. ببخشید که خیلی گرفتارم. البته اگه به تاریخ آخرین آپدیت نگاه کنی متوجه میشی که چه وضعی دارم. الان هم توی سایت کارخونه یه فرصت پیدا کردم که در کنار سرچ حل مشکل کاری یه نیگاهی هم به وبلاگ ایلیا بندازم. من و ایلیا یه سفر دوتایی اومدیم بندرعباس و دو هفته اینجاییم. ایشالا وقتی برگردم بیشتر مینویسم. فعلا بابایی عین مارکوچولو از این ور کشور میره اون ور. این سه هفته اخیر رو تو یزد و ساری و بندر گذروندم.
.....................بابایی
اووووووووووه بابایی میگم با آقا زاده بد نگذره یه وقت!!!! مامانی رو چه بلایی سرش اودرین؟
انشالله زودتر بهتر و روبراه تر بشی و از شیطونی های این گل اقا بنویسی بازم.
همیشه به سفر مارکوپولو جان...
سلام، جون من بگو اسمش رو
اگه نمی خوای به همه بگی خوصی برام بذار
ok!!!!
فدات شم با ی شروع میشه و ۴ حرفیه!!!(سابقه ۲۰۰ سوالی)
وقتی این حرفها رو با نی نی زمزمه میکنی اون از حالا حساب کار دستش میاد که نخواهد همه چیز رو مال خودش کنه ...
حسابی سرت شلوغ میشه هااااا
سلام . می خواسم بپرسم داستان استاد فیزیکه که علی بود تمام ؟ خیلی طول کشید کی ادامشو می زارین ؟
باور کن پست بعدی قول میدم بذارمش.
ضمنا اون استاد فیزیکه معرف بود نه خودش.
امیدوارم همیشه صدای خنده و شادی از توی اون اتاق شنیده بشه . واقعاْ هیچ جا خونه خود آدم نمیشه . من هم مثل تو فکر نمی کنم کسی بتونه جای شوهر رو بگیره .
ای جان ...
الان قلب من قلمبه از تو دهنم میاد بیرون بس که اینجا با احساسه
شعار همیشگی: عشقتون مستدام
بوس.
سلام مامانی
خوبی
نی نی خوبه
عزیزم بگو اسم بچه رو چی می خواین بذارین؟
جوووووووووووووون من بگی ها!!!!!!!!!!!!!
من دق می کنم اگه بخوای بذاری تا وقتی که دنیا بیاد؟!!!!!!!!
اولش با ی شروع میشه!!!!!!!!!!!!!!!!!
سلام.
از وبلاگتون بازدید کردیم. نسبتا خوب بود اما مفید تر از این هم می تونه باشه.
از وبسایت ما هم در صورت تمایل بازدید کنید.
با سپاس
انجمن متخصصان الکترونیک ایران
سلام خانوم.
به نظر من رابطه شما به ثبات رسیده
این خیلی خوبه
توی ثبات رابطه یه اتفاق مثل بچه دار شدن خیلی رابطه رو متاثر نمی کنه
اما اگه رابطه ی ثابتی وجود نداشته باشه آدم دچار مشکل میشه
منم امیدوارم زندگیمون به ثبات زندگی شما برسه
تا بعدش نی نی دار بشیم
(البته اینم بگم که ناثباتی ها یی که گاه گاه پیش میاد بیشتر بخاطر من هست)
بگذریم
سرخوش و شاد باشید همه تون.
یا علی!!
انشالله.....دختر عاقلی مثل تو فک کنم خیلی وقته به ثبات رابطه رسیده...
ممنونم.
از الان می تونی روی دوستی با من حساب کنی کوچول
صمیم جون حس دوست داشتن بچه یه حس متفاوته جای همدیگه رو نمی گیرن از دو جنس متفاوتن باید حتما تجربه کنی اونوقت می فهمی یعنی چی.
صمیم جان خیلی زیبا نوشتی . باور کن عاشق این نوشته های عاشقانت هستم . به نظر من عشق بچه با عشق به همسر فرق میکنه . من نمیتونم بگم بعد از به دنیا اومدن پسرم عشقم نسبت به همسرم کم شده شاید بیشتر هم شده ولی عشق به فرزند یه جور دیگه است . مثلا من درمورد خودم میگم همیشه یه احساس نگرانی نسبت به پسرم دارم بهر حال اون تو سن وسالی هست که نمیتونه از خودش دفاع کنه و من باید بیشتر مواظبش باشم. شاید این مسئولیتها وتوجهات باعث میشه که بعضی از پدرا نسبت به فرزندشون حسودی میکنند یا توچه بیش از حد مادر به فرزند باعث غافل شدن از همسر میشه . به نظر من باید تعادل برقرار کرد . من خودم خیلی از مسئولیتهای پسرم رو همسرم انجام میده درواقع اونم به نوعی مثل من درگیره. ولی هیچ وقت این احساس به هیچ کدوممون دست نداده که بچه رو بیتشراز اون یکی دوست داریم. شمام نگران نباش با شناختی که ازنوشته هات به شما دارم میدونم پسرت رو عاشقونه دوست خواهی داشت بدون اینکه ذره ای از عشقت نسبت به همسرت کم بشه. مطمئن باش هروقت ثمره عشقت رو ببینی این عشق کمتر نمیشه که هیچ بیشتر وبیشتر هم میشه .مطمئن باش. بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس.
چقدر توی این کلمات ارامش و امید موج میزنه...ممنونم عزیزم.
قربونت.
خوندن این عشق وقتی این همه لذت داره !
پس لمس و داشتنش.... ؟؟؟ .........
دلم برات به ذره شده بود !!!
قربون نی نی گوگووووووووووولی بشممم منننننننننن
کجا بودی دخترررررررررر؟
بوووووووووووووووووسس
سلام خانوم
خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا
پس دوماد منم داره به دنیا میاد D:
خوشبخت باشی
آخی
عجیبه بعد از ۵سال هنوز از این چیزا حرف میزنی
کم پیدا میشه
حتما علی آقا از اووووون زن ذلیلاس :دی
اتفاقا من از اون شوهر ذلیلام!!!!!
زن ذلیل اگه به معنی نشون دادن همه احساست به همسرت باشه خب آره......خیلی هم هست....
هر کدوم جای خود رو دارن. عشق یه نفر نسبت به همسرش با عشق نسبت به فرزندش از دو جنس مختلف هستن.
هیچ کدوم جای هیچ کدوم رو نمی گیرن. ولی بعد به دنیا اومدن بچه ( به امید خدا) برای ابراز محبت خیلی وقت کم میاری. من اینو از اونایی که بچه دار شدن شنیدم. با زرنگی و نشاطی که در تو میبینم مطمئنم این قضیه در مورد تو کمتر صدق میکنه.
راستی صمیم خوشحال میشم گاهی به منم سر بزنی.
اگرچه دوست داشتم خودت میومدی و من اینو ازت نمی خواستم. این کاملا قضیه رو متفاوت میکرد.
اون جمله آخرت همه اشتیاق آدم رو کور میکنه که خواهر!!!!(چشمک!!)
راستش رو درواسی ندارم تا مثلا تو معذوریت گیر کنم عزیزم ولی با این همه خوندمت و مطمئن باش به زودی بشتر بهت سر میزنم.
از امیدواریت در مورد رابطه و منیج کردنش با حضور بچه ممنونم.
بوسسس
اینا دقیقا حرفای دل من بود ، فقط من نمی دونم چرا خل شدم ، مثلا همش میگم یعنی من بچمو چقد دوست دارم ؟ آخه هنوز احساس پرشور و حرارتی نسبت بهش ندارم ...
samim junam man ye 5salo nimi khunamun naBUDAM Va alan ke daram barmiGardam ehsas mikonan otagHam ye jurie khalieo maskhare albate fek konam in hes be khatere ine ke diGE be un mohit adat nadaram
به نظر منم هیچ چیز و هیچ کس نمی تونه جای عشق اول آدمو بگیره حتی بچه
سلام
توی این دنیا هیچ کس نمی تونه جای یکی دیگه رو پر کنه.
هر بو و گرمایی خاص خودشه.
دوست دارم.
نی نی هم از این همه عشق هر روز تپل تر می شه.
همیشه خوشبخت و سرشار از انرژی عشق و محبت باشی صمیم جان.
ضمنا آبی شدن نی نی تون هم مبارک! تو پست قبلیت یادم رفت تبریک بگم.
راستی یادت باشه این لحظه های قشنگ و گرم که دعای آدم عین موشک سوخت داره برای بالا رفتن، به همه دعا کنی...
آدم از این همه عشق سرکیف میشه امیدوارم همیشه خوشبخت و عاشق باشین صمیم جون نی نی سنبل دارت که بیاد نه تنها علی حسادت نخواهد کرد بلکه بیشتر عاشق تو میشه و زندگیتون پر میشه از صدای بچه کلا آدم با بچه کوچیک زیاد وقت پیدا نمیکنه که روزای دونفری رو داشته باشه ولی به مرور این روزا دوباره پررنگ میشه بوس
صصمیم عزیز
مدتها بود که سر نزده بودم. بابت جنسیت کوچولو تبریک انشالله که سلامت باشی آبی و صورتی مهرش یکی است. بازهم بابت عشقتون تبریک و انشالله پاینده باشه. در ضمن می شه برای من دعا کنی؟ دستم از حرم کوتاه است و راهم دور. نعمت برام فراوان بوده است و احساس خجالت برای ناسپاسی فراوان دعا کن از این مرحله زندگیم روسفید بیرون بیام. درود
ah ah ,che loos
صمیم عزیز عاشق اینطور نوشتنات هستم.وقتی صادقانه می نویسی.باور کن برای منی که مجردم تک تک نوشته هات تجربه بوده.همه آرشیوت رو خوندم.خیلی واست کامنت نمیگذارم فقط بعضی وقتها که وقتش رو داشته باشم ولی باور کن خیلی نوشته هات تاثیر گذارن.
خوش به حال علی و خوش به حال تو....تو رو خدا میگن دعای آدم حامله مستجاب میشه...دعاکن من هم بعدا یه زندگی به شیرینی زندگی تو داشته باشم.....در ضمن آفرین به این نظرت که گفتی آدم نمیتونه بچه اش رو بیشتر از شوهرش دوست داشته باشه...این درسته.چون آدم باید عاشق شوهرش باشه و بچه اش رو دوست داشته باشه.
مثل وبلاگت تو خییییییییییلی کم دیدم.مواظب خودت باش.....
بوس(من همونم که سبک بنیامین نوشتنت رو توی پست های قبلی گفته بودم!!!!)
سلامممممممممممممممممم
خوبی تو؟
ای جان ! خیلی ناز بود ! قرار بود پست سرنوشت رو بذاری ولی این بهتر بود ... چسبید !
خیلی با احساس بود این پستت:-*
انشا لله صمیم جون(بوس بوس)
خوش به حال علی آقا صمیم جان طبیعی منم دیí هیچ حسی نسبت به خونه پدری ندارم می میرم واسه خونه خودمون مثل خودت خونه پدر شوهر اینارو ترجیح می دم
وای الان رفتم جوابی که بهم دادی خوندم. الان هم سرم و گرفتم بالا دارم واست کامنت می زارم. باور کن خواهر من اینقدر مطب سونوم شلوغه اصلا یادم میره به کی میگم نی نی دختر به کی میگم پسر . جایی هم که نمی نویسم. تو که گفتی نی نی پسره من دو ساعت داشتم فکر می کردم که خدایا من نی نی رو چی تشخیص داده بودم.
یه چیز دیگه هم بگم بخندی. من همیشه میام یه حرفی بهت می زنم یا یه سوالی می کنم میرم منتظر جواب میشم می بینم جوابی نمیاد از طرفت. راستش و بخوای یه چند باری هم بهم برخورد گفتم این صمیم اصلا آدم و تحویل نمی گیره جواب آدم و بده . امروز تازه فهمیدم کامنتا رو اینجا جواب میدی. خسته نباشم!
اتفاقا تو از اونایی هستی که بی جواب از این در نمیرن بیرون!!
بوس.
صمیم جان چرا دروغ ؟ ولی من نمی دونم چرا بچم و بیشتر از شوهرم دوست دارم. به کسی نگی ها . البته واسه خودم دلایلی دارم ها .
حالا تو هم زیاد عجله نکن. بزار نی نی به دنیا بیاد به شیرینی برسه بهت میگم. اگه بیشتر از علی دوستش نداشته باشی مطمئن باش کمتر دوستش نداری . البته به نظر من دوست داشتن بچه و شوهر با هم فرق داره .
صمیم منم جز معدود مادرهاییم که شوهرم رو بیشتر از بچه ام دوست دارم . راستش بین خودمون بمونه یه وقتهایی که دیگه خیلی دلم برای این که با محسن تنها باشم تنگ می شه حس می کنم که این وروجک مزاحمه . نمی دونم شاید من مامان بدی هستم ولی به جای ودش کورش رو هم عاشقانه دوست دارم .
صمیم جونم میبینم که حسابی قاطی کردی خانووووووم!
والله در مورد اینکه بچه جای شوهر رو میگیره یا نه من که تجربه ای ندارم ولی فکر نکم یه فسقلی بتونه همچین کاری بکنه!!
منم مثل تو خونه خودمونو خیلی خیلی دوست دارم. هیچ جا خونه خودم نمیشه برام. تا وقتی که خونه تهرانمون همونجور چیده شده مونده بود من اینجا خیلی بیقراری میکردم. همه فکر میکردن دلتنگ خانواده هستم البته بودم ولی بیشتر از اون دلتنگ خونمون بودم. وقتی اونجا رو اجاره دادیم انگار که همه دلبستگی من به اون شهر دیگه از بین رفت و اون نقطه اتصالم قطع شد... دیگه اینجا اروم و قرار گرفتم و الان هم این خونمو دوستدارم!
راستی تو که گفتی بودی ادامه اون پست اقا جاسوسه رو میذاری پس چی شد؟!؟
عشق + ۱
دو جور عشقه دیگه. عجیب هم نیست اگه باهم جمع نشه یا با هم قاطی نشه.
امیدوارم همینی که میگی بشه.
انشالله... :)
سلام صمیم وقتی میگم مابه هم خیلی شبیه هستیم واسه همین چیزاست دیگه حرفات دقیقاحرفهای دل منه چه در مورد خونه پدری چه در مورد همسر جان جانان ونی نی.
کامیاری کامیابی رفیق راهت باد.
صمیم جان مطمئن باش که هیچ کس جای همسر آدم رو نمیگیره.لااقل برا من و همسرم که اینجور بوده. شوهرم همیشه میگه نمیدونم چطور بعضیا میگن بچمون رو بیشتر از همسرمون دوست داریم.مگه میشه؟
اون آقا کوچولو بدنیا میاد و تو دوستش خواهی داشت .خیلی زیاد.خیلی خیلی زیاد. ولی حتی ذره ای از عشقت نسبت به همسرت کم نخواهد شد.قول میدم بهت.
صمیم جون حتما همونطور که خودت تصمیم داری میشه و همسرت جایگاهش همونطوری توی دلت میمونه
مامان شوهر دوست گوشت تلخ
به نظر من اخلاقت خیلی هم خوبه و با نشاطی
خلاصه من در خدمتم در بست
انشالله که همیشه لباتون پر خنده باشه .
برای دانلود آهنگها و مطالب زیبای استاد محسن چاووشی به این وبلاگ اتصال حاصل یابید.........