مگه من آدمم که وقایع روزانم به آدم شبیه باشه!!!!!ترو خدا اینا رو داشته باشین: اتفاقات شنبه ۲۷/۵/۸۶
۱-صبح ساعت ۷ با عجله آژانش گرفتم برم دانشگاه.مسیر معمولا ۱۲ دقیقه طول میکشه.یه پیرمرد هاف هافوی بد اخلاق کک و مک دار و غر غرو بود.بماند که ۲۰ دقیقه لفتش داد تا رسوند منو.تارزه پول رو که دادم بهش ادعا میکنه باید ۳۰۰ تومن دیگه هم بدم.مردک گفت من از در آژانس که اومدم همکارام گفتن از این خانومه باید انقدر بگیری.منم داغ کردم که مگه آژانس مدیر و نرخنامه نداره که تو از چهار تا راننده کسب تکلیف میکنی!!اتفاقا به اونا هم گفتم که گرون میگیرن!!خلاصه پول رو دادم بهش و سر به سرش نذاشتم!!!!!!!موقع پیاده شدن چون ازش ناراحت بودم در ماشون رو یه کم!!محکم زدم به هم.همچین که پیکانش داشت تبدیل به داربست ساختمونی می شد!!!!!!!!!!!!جلوی در اداره و دو قدم مونده به دفتر کارم مردک یه جیغغغغغغغ بنفش کشید
و منم نگاش نکردم و رفتم داخل!!خدایی اینجاش تقصیر خودم بود که حس پلنگ وحشی ماده!! بهم دست داد یه آن...
۲-تو اداره سم سوسک زدن و من بدبخت هی از دماغم آب میچکید!!سیستم میستم که نباشه تو مغزت همینه دیگه!!
۳-اتفاق خوبش این بود که رییس جون دعوت کردن ناهار.جوجه کباب که من واسه علی هم سفارش دادم و براش خریدم و بردم خونه.تا رسیدم دیدم ایشون ناهار چند روز مونده تو یخچال رو میل کردن و غذای داغ رو دستمون بسی باد فرمودند!!
۴-تا کلاس زبان عصرم هنوز دو ساعت و نیم وقت داشت که تو خواب و بیداری علی صدام کرد بیا این برنامه هه روببین خیلی باحاله!!گیج و ویج بلند شدم میبینم از این برنامه های انگلیسی ست که یه نفر چاق و بی ریخت و بد لباس رو میبرن براش لباس میخرن و بعد هم آرایشگاه و تمام مدت هم روی آینه رو پوشوندن و یارو پس از تبدیل شدن از دیو به دلبر یهو خودشو توی آینه میبینه و جیغ وخوشحالی و داد و بیدادو ...حالا فک کنین از خواب بیدارتون کردن که کاش این گروههای طراح لباس ایران هم بودن و من میردمت تهران یه ویزیتی ازت بکنن!!!!!!!!
۵-با عجله رفتم دوش بگیرم و دیرم هم شده بود که در اقدامی محیر العقول زیر کف شامپو یاد چیزی افتادم و چشمام باتعجب گرد شدن و بعد از چند ثانیه دوگولم افتاد که شامپوها رفتن تو چشم چپم و حالا نه میتونم بندمش و نه میتونم بازش کنم.عین گوساله های فلفل خورده دارم تو حموم دور خودم میچرخم و بالا پایین میپرم!!!!پس از فک کردن زیاد تو مشتم رو اب کردم و چشمم رو توش چند بار باز و بسته کردم و همه شامپوها خوب تو چشمم حل شدن و این بار دیگه از حموم پریدم بیرون و بی البسه و در وضعیتی شنیع و غیر ---اخلا---قی----دور هال میچرخیدم از سوزش!!حالا داشته باشین تا یکربع بعدش هم باید سر کلاس باشم.خلاصه به ضرب باد سشوار تو چشمم کردن و فوت کردت تو اینه!!!!!!!وو آرایش زیاد و عینک افتابی رفتم موسسه زبان.چشمم هم در اثر دست کاری تبدیل به بادمجون ملایری!!!!شده.ریملا هم آبروی منو بردن از بس سیاه کردن دور چشمم رو.
۶-وارد کلاس شدم و به بچه ها سلام کردم و همین طور که ازشون در مورد کار و تحصیلاتشون می پرسیدم دیدم خاک بر سرم!!یکی از شاگردام از استادای دانشکده کشاورزی از آب در اومده!!البته تو آزمایشگاه تدریس میکنه و زبانش هم در حدی بود که دلم رضا نمیده این ترم پاس کنه و بره صاف ترم بعد مدرک اتمام دوره ادونس رو بگیره!!!حالا من تو دانشگاه کلا بدون ارایش و خیلی سنگین و رنگین میام و میرم.این دیگه از کجا پیداش شد!!!و اگه بندازمش چطوری بعدا تو روش نیگا کنم؟و اگه نندازمش چطور تو صورت سوپر وایزر زل بزنم؟ و اگه...
۷-بعد از کلاس همون خانومه اومد و خوب از محل کار من تو دانشگاه و دفترمون پرسید و بعد گفت راستی شما امتحان MCHE دادین یا نه؟!!!!منم تو عمرم طرف این چیزا نرفتم تا خراب نشم!!گفتم اون که نه!ولی آیلتز دادم و دوم شدم تو موسسه!!!!!!!!!حالا این امتحانه نوبر بود در نوع خودش !بعدم زبون بریده شدها م به کار افتاد و گفتم واسه همه کارشناس های ارشد دانشگاه امتحان زبان گذاشتن.من ثبت نام کردم واسه امتحان. شما هم ثبت نام کردین!؟!! خب!فک میکنین چی شد؟ایشون از همین الان منتظر دیدن نمره من تو اینهمه متقاضی هست و آبروی نداشته تیچر کوره!!! داره به باد فنا میره!!!!
۸- با اون چشم و چال قرمز و کور!!شب بابایی دعوتمون کرده بودن پیتزا ویونا تا با مهموناشون آشنا بشیم و دور هم باشیم.بدو بدو رفتم خونه و داشتم آخرین مراحل رژ لب مالی رو انجام میدادم که آقا تماس گرفتن که امشب برنامه کنسل شده و فردا شب دور هم خواهیم بود.حالا تصور کنین چشمم اینهمه شامپو قورت داده و بدو بدو کردم و عصر نخوابیدم و زود برگشتم خونه و اعصابم شده باغ وحش تانزانیا!!! اونوقت خیلی شیک و زیبا برنامه کنسل شد و افتاد یکشنبه!!!مگه میشه آدم به باباییش غر بزنه!هیچی دیگه!...............................
۹-جوجه کبابه رو هم شام میل فرمودیم.
۱۰-از ترس اون راننده آژانسه صبح کله سحر بیدار شدم و مثل بچه آدم با تاکسی رفتم سر کار!!!!!! از قدیم گفته اند:عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.......
مطالب وبلاگت رو که خوندم خیلی دلم باز شد
صمیم میگما من که میشناسمت...یادته من و تو اصالتا همشهری هستیم تازه پدربزرگ ندیده نوه کوچیکه زنداداش پسرعموی داداش عمه بزرگه اقدس خانومینا رو هم میشناسم پس چی فک کردی هانننننن؟
اون امر خیره هم اشتباه نگیر واسه تو نبود واسه علی آقا بود(چشمک)
فرارررررررررررررررررررررررررر
آخیشششششششش!راحت شدم.
عاقل از یه سوراخ دو بار گزیده نمیشه.همون من برا ۷ ۷۷۷۷/۷۷پشتش بسم!!
میکشم تورو!
در حال ذوق مر گیدن هستیم
خدا نکنه.مگه به خودت شک داشتی زبل خان!!!!!
به خاطر همین کاراته که من عاشقتم .
فدات شم.لطف داری.
اتفاقا به خاطر همین کارامه که عنقریب یک عدد علی مرا طلاقوندیده کند!!
گم شده بودید! پیداتون کردیم!!!!خوشحالیم!
شکر خدا!!
مانیز.
صمیم تو یه روز سوتی ندی اون روز روز نمیشه نه؟؟؟
خدا نکشتت
راستی مدرکت چیه؟
فضولی نیستا امر خیره!!!!
نچچچچچچچچ!!
لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی.
راستی نکنه منو میشناسی؟!!
هنوز قصد ازدواج ندارم.
ببخشید منظورم
شامپو بچه بود
گرفتم قربونت.
بعضی روزها دقیقا همین طوریه
ادم از اولش بد میاره
ببین برای اینکه دیگه مشکلی بارت پیش نیاد و تو حموم خوب بتونی فکر کنی
شماپو بچه بخر
خدایش اصلا چشمو نمیسوزونه
خوب گفتم نه؟؟؟؟////////
بگم شامپو بچه جانسون تو جهازم گذاشتم واسه همین روزا باور میکنی؟!!!!!!!!!!
مثل اینکه خوب تجربش کردی.نی نی جونم !
نمیدونم چا تاحالا واست نظر نذاشتم در صورتی که از روزای اول وبلاگ قبلیت خوانندت بودم
از نوشتنت و از شخصیتت خیلی خوشم میاد
منو یاد یکی از دوستای صمیمیم میندازی که خیلی روزای خوبی با هم داشتیم
شاید چون نمیتونم طنز بنویسم واست
مطمئنم یه رمان نویس عالی میشدی
ممنون.انقدر ها هم تعریفی نیستم به خدا.
خدا دوست خوبت رو نگه داره برات.
فلا همین سناریوهای خراب کاریمون رو جمع و جور کنیم رمان پیش کشمون.قربونت بشم.
خوب من اگه میدونستم این صمیم عزیز همشهریه زود تر از اینا برای عرض ادب میرسیدم خدمتشون ...
حقا که اسم خوبی داری صمیم .... با کامنت اولت عجیب احساس صمیمیت کردم ...
متن رو نخوندم ....ذوق زده شدم که گفتی همشهری زود اومدم خودمو لوس کنم :)
شاد باشی همیشه :)
خدمت از ماست خان داداش نه از دوغ و نوشابه!!!
منم لوس نوازیت کردم.خوب بود؟ شنگول بااشی بدون آب شنگولی البته!!
راستی من لینکت کردم
me too
سلام
واقعا زندگی جالب و بامزه ای دارید ها.چیکار کردید که همسرتون انقدر عاشقتونه.به ما هم یاد بدید واسه ایندمون خوبه
یه سری زدم اونجا.
بابا شماها که ماشالله یه پا متخصصین تو زندگیتون.
ممنونم.لینکتون رو گذاشتم.
سلام خانومی خوبی؟
یه شامپو این همه بلا سرت آورد؟ گرچه یه رژ لب ناقابلم شونصد تا بلا سر رز سفید آورده !!!! عجبا!! حالا چطوری؟ کمی تا قسمتی بهتر شدی آیا؟
راستی منو نمی لینکی؟ من گناه دارما افسردگی می گسرم بعد میرم خودکشی می کنم بعد کی میاد جواب مامانم و میده؟؟ هان؟؟؟ :دی
آره خود نامردش این کارا رو کرد!!!!!تف تو شیکمش!!
بهتر شدم همون فرداش.تانکم دیگه!!
شما از هم اکنون رسما جزو دوستان وبلاگی من قرار گرفتین.در خدمت حاضریم!
بلند شو بیا منو نصیحت کن . من به نصیحت شدیدا احتیاج دارم چون در استانه مزدوج شدن هستم. خانواده ام هم ایران هستن . هیشکی رو ندارم . صممممممممممممیییییییییییییییییییییییییییییییییممممممممممم
سلام هدیه جون.( ادیا جون!)
و اما شما ....عزیزم تو خودت یه پا الگوی مستقل بودن و مصلحت اندیشی هستی واسه خودت.اگه مایکل اینقدر درکت میکنه وای نات ؟!
راستی میدونستی خوندن وبلاگت بعضی جاها واسه اونایی که زبان نمیدونن عرق ریز ناک میشه!!خودمو گذاشتم جاشون و کلی جالب ناک بود.خیلی مهیج و با حرارت حرف میزنی.مطمئنم.
راستی من ا ول رفتم و خوب آرشیوت رو خوندم ولی آدرس وب قبلیت رو پیدا نکردم .میشه آدرس اونو هم بذاری.ممنون میشم.دوست دارم قورتش بدم.
سلام صمیم جون خوبی؟
ببین یه سوال داشتم شما تو تهرونی یا یه شهر دیگه؟می شه بگی برام یه علامت سواله بزرگه.
بوسسسسسسسسسسسسسسسسس
سلام
ما ساکن مشهد و اصالتا از خاک پاک کرمانشاه.
مواظب باش رگ کردی ام نزنه بالا!!!!!!شوخی.
سلام... نمی خوای آپ کنی
نه متاسفانه هویت مستقل برای خودمان دستو پا نکردیم
(به علت گرفتاریها) حالاخدا رو شکر فقط به اسمم خندت گرفته
(بقیش پیش خودم میمونه)
-
راستی گیلاسی بهت گفته من از طریق اینترنت ازش خواستگاری کردم(می بینی چقدر علم پیشرفت کرده)
-
آپ که نکردی ما مطلبتو بخونیم در موردش نظر بدیم .ولی دارم این گوشه کنار وبلاگتو می پام شاید یه سوژه ای باشه
(آخ جون پیداش کردم)
-
ولی خودمونیم ها !! چقدر ازت خودت تعریف کردی اون بالا
منظورم (صمیم-۲۹ ساله- چهار ساله ازدواج کرده)
-
چه اعتماد به نفس کاذبی بهت دست داده .که گفتی از ما عاشق تر کسی نیست/////////
ودر ادامه اون متن گفته بودین
(بچه مچه خبری نیس.مگه از هم سیر شدن؟ )
والا بیا جرات گفتن حقیقتو داشته باش وراستشو بگو
که بچه دار نمیشی وگرنه تا حالا شیش تا بچه قدو نیم قد دنبالت بودن
-
ما برویم تا خشمتان نیامده
یادمه و گیلاسی هم بهت گفته بود فعلا قصد ازدواج ندارم ومیخوام درس بخونم!!!!!!!!!!!!خیلی حال کردم با جوابش.
میگم فقط تو فهمیدی من بچه ام نمیشه!!!!!!!!!ا ترو خدا نری جایی جار بزنی که همون دو تا خواستگارم هم میپرن!!جاق کوری و هزار حرف پشت سر داره دیکه.مواظب خودت هم نباش .صمیم بی رگ تر از این حرفاست.راحت باش.
.
.
.
.
.
میکشششششششششششممممممممممتتتتتتتتتتتت!!!
سم سوسک چه ربط به آب مماغ داره؟؟؟
.
.
.
دیدی تحویل نمی گیری؟ نه خدایش به خودت ثابت شد؟؟ نه جون من؟؟؟
سلام.
من بویایی خیلی قوی دارم و بینیم با بوی معمولی سم تحریک شده بودو زده بودبه آب انبار!!!!!!!!!!
خدمت رسیدیم.کسی نبود درو واسمون باز کنه ومنتظر تاییدیم !!!!!شوخی!
سلام بر دوست گرامی !
امیدوارم در مسیر زندگیت همیشه رنگ پیروزی را ببینی !(ایول به خودم چی گفتم !!!)
یه سوال داشتم اسمه اون کاناله که گفتی چیه ؟
بی بی سی پرایم.روز شنبه ساعت ۵ داشت نشون میداد.
ممنون.چه گهربار گفتی!
سلام /احوال شما/وقایعت خیلی بامزه بود/بیاازمهمونی بابایی بگو.../اینجااسمیلی نداره؟
سلام.مهمونی رو دارم تا کاملش کنم.داره من تنبلم!!!!!!!!میذارم.باشه.
سلام عزیزم
وبلاگ زیبایی داری
قلم زنیت هم خوبه
تبریک میگم بهت گلم
اگه خواستی سر گذشت منو بخونی بیا به دیدارم
منتظر دیدارت
3تایش
سلام.ممنون.در اولین فرصت حتما.
سلام
بهرحال من که گفتم تقصیر شما نیست و همه چی دست به دست هم داده بود تا بغض من بترکه، به قول تارا اینقدر مردم چیزای مختلف تو جامعه میبینن که نگران میشن
راستش دیگه نمیخوام این بحث رو ادامه بدم
قصد اثبات یا توجیه حرفایی که ۱۰۰ درصدشون حقیقت محض بود رو هم ندارم
البته اینطور که برام نوشتید هنوز توجیه نشدید، همونطور که دید من کاملا شفاف سازی کردم، درباره ی تجارت الکترونیک، اسمش و .. که میتونید تحقیق کنید
درباره ی ورزش که حتی اسم تیمها رو هم بردم
شاید به نظرتون خیلی سخته که یه جوون ۲۴ ساله همه این کاراو کرده باشه؟ اره؟
بهر حال من فکر میکنم بعد از ۱۰۰ تا پست هم نه منو بشناسید نه سام رو، چون همونطور که هم به اون گفتم هم تو وبلاگ نوشتم، میخوام اینجا گله هامو ازش بنویسم
ایا این درسته که همه فکر کنن ما از هم متنفریم که من گلگی هارو مینویسم؟
فکر کنم سام ذوق زده بشه اخه من فقط حقایق رو بهش گفتم، و انگاری اینقدر این حقایق ارمانی بود که افرادی فکر کردند رویاست
بهرحال
موفق باشید
خدا نکنه کسی از کسی متنفر باشه.من همچین فکری نمیکنم.برای شما و سام خوشبختی و شادی همیشگی آرزو میکنم.
ممنون از حوصله و ارزشی که برای نظر من گذاشتین.زیر سایه عشق مستدام باشید..
سلام
جالب می نویسی قاطی پاطی اما انرژی بخش خوش باشی راستی فکر کنم آقای همسری از این به بعد دعا کنن کهمهمونی دعون بشین بعد که می آرایشا مخصوصا رژولب مالی تمام شد بگن کنسل شد (چشمک) موفق باشی.
اون همونطوری هم مستفیض میشه!!نیازی نیس من دور خودم بچرخم و از بی برنامگی به کنسلی رو بیارم!!!!چی گفتم!!!!!! مرسی و شادی تو پاچه های زندگیت!!
سلام
جوابتون رو تو وبلاگم دادم
ممنونم.و متاسفم که ناراحتتون کردم.
در حال حاضر احوالا چشم و چالت چگونه است بود شد گشت گردید ؟ ها ؟ هاهاها ؟
چیزیه من قاطی کردم شب نخوابیدم و همون مشکل پست قبل تو روهم دارم همزمان و ناهار هم ندارم شب هم مهمونیم و ابروهام به پاچه بز گفته زکی و درصد چربی موهام هم بقدری بالاست که همین الان بچکونم تو ماهی تابه میشه باهاش یه بادمجون تازه پوست گرفته شده رو سرخ کرد .......
من خوبم نگران نشو ........
چشمم روشن!!!!!!!!شد و کاریش نشد!!
بابا برو یه حموم تا قزن بادمجونی نشی!!ابروها رو خوب اومدی!!خندیدم بسی!شاد باشی .
خوشم میاد خیلی ساده و رکی خیلی وفته وبتو میخونم با اکثرش غش میکنم ار خنده البته سخته برام چون بقیه میمونن که چرا میخندم خلاصه خیلی دویتت دارم
ممنون عزیزم.البته همین امروز چوب رک بودنم رو خوندم و یکی از نویسنده های کامنت این پست به معنای واقعی ازم متنفر شده.حیفش بود!
سلام صمیم جان خوبی؟ من هم توی دانشگاه کار میکنم توی قسمن مرکز کامپیوترش ولی وضعیت حقوقی ما خیلی پایین توی دانشگاه شما چطوره برای لیسانس پایه چقدره؟
والا من حکمم ۵۰۰ میرسه البه من کارشناس ارشد هستم یعنی با اینکه لیسانسم اما ارتقاء شغلی گرفتم و معادل ارشد داریم میگیریم.هر چند خیلی توفیری نداره.
این پولا تو این دور و زمونه فقط آدمو دلسرد میکنه تا مشتاق به کار!!
راستی کدوم دانشگاه و کجایی؟
خوش به حالت! چون دوتا کار مشت داری که من همیشه دلم می خواد داشته باشم! یکی اینکه توی دانشگاه کار می کنی و یکی اینکه توی این موسسه های زبان درس میدی! من از هردومحیط خوشم میاد! از زبانم خوشم میاد! و کلی دلم سوخت! منم از این کارامی خواممممممممممم!
x عزیزم چرا ناراحت بشی!! میتونی بری کلاس زبان و اونقدر یاد بگیری تا بتونی درس بدی.هر چند دست زیاده ولی استعدادش رو که داشته باشی خیلی زود راه میفتی و درمورد کار تو دانشگا ههم من که خیلی شانس آوردم چون از بین ۲۰۰۰ شرکت کننده فقط یه نفر رو انتخاب کردن که حاجیت بود!!!!!!!!
امیدوارم به خواسته هات زود زود برسی خانوم بلا!!
ما تو این موارد با دوستامون یه اصطلاح داریم که میگه:
تو... آاااااااااددددم..... ن م ی ش ی ....
کاملا در مورد من صدق میکنه!راحت تر بگو قربونت .من آدم بشو نیستم که نیستم!!
سلام صمیم خانومی...
۱-این اژانسیا کلاتو نشون کردن به همن امارتو میدن..اره؟؟ :دی...میزدی تو دهنش مرتیکه بیشعور...
۲-سم سوسک؟؟؟ مگه ادارتون سوسک داره؟؟
۳-ایوللل..اینو میگن اتفاق خوب خداییی..تا باشه همیشه از این اتفاقای خوب خوب باشه..:دی
۴-خب این کار علی یعنی چی الان؟؟نکنه تو رو مسخره میکرده که تپلی هستی؟؟ اره؟؟ :دی
۵-مهم اون چیزه مهم هست که یادت افتاده یهو تو اون وضعیت...حالا یاد چی افتاه بودی یهو..شیطونننن..خندههههه...یالا بگووووووووو..:دیچقده هم خنده داربودی با اون چشمات و با اون سر و وضعت میدوییدی دور خونه..خندهههه...
۶-تو دیگه چه استادی هستی صمیم خانومی؟؟ نه خدایی..به استادی دانشگا هم درس میدی؟؟ ایولللللللللللل بابا خیلی کارت درسته صمیم خانومی..ماشالا...شاگرد تنبل نمیخوای؟؟ بیام شاگردت بشم؟؟جدیا؟؟بندازیش فک کنم راحتر از نگاه کرن به سوپر وایزر بتنی تو روش نیگا کنی..:دی
۷-اخ که چقد خندیدم به اون تیچر کوره گفتنت صمیم.دیوونه..:دیاینا چه حرفیه میزنی اخه..خانوم استاد...
۸-ای علیییی...این وسط الکی الکی به نون نوا و صمیمی رسیده..ونم از نوع ارایش کرده و خیلی خشگل و امادش...باید یه تشکر حسابی از بابات بکنه..:دی..شایدم دوتایی نقشه کشیدنا..معلوم نیست..خندهههههه..فرارررررررر...
۹-این کار از همش بهتر بوده دیگه..نوش جونتون...
۱۰-ایوللل سحر خیز...همون عدوئه خدا خواسته و سبب خیر شده..:دی
خوش باشی و خندون همیشه..فعلا عزیز...
سلام.بابا طول کامنت گذاری رو رکورد زدی رفت!!!!!!
عزیز تو این کلاسها از هر سطح و فرهنگی میان و کنار دست اون استاد دانشگاه ممکنه یه دبپلمه معمولی وای زبان دان !نشسته باشه.مشکل از اون استادیه که دیر به فکر زبان افتاده هرچند هرگز دیر نیست!!!!!!!و من شق القمر نمیکنم بابا!
تو خیلی به آدم حس ویژه بودن میدی.ممنون.شاد و خندون باشی دادا!
سلام
خوبی؟
من الان واسه ی پست قبلیت هم کامنت گذاشتم.
مواظب این یکی کامنتم باش فرار نکنه؟
دوره ی ادونس دیگه چیه؟
مرسی.
خوش باشی.
بای تا های
عزیزم من به خدا اونا رو نمیخورم!!!!!!!
ادونس یعنی پیشرفته.دوره های سطح بالاتر از متوسط و در حد عالی رو میگن.
شاد باشی
درود بر شما
من تازه از وبلاگ گیلاسی با شما نیز آشنا شدم
همین اول کار سوالی برام پیش اومد
این آقای همسر خان شما باید خیلی شکمو باشن که یک کیلو رژ لبو با سالاد ونوشابه نوش جان کردن . در حالی که قبلش یک پرس جوجه کباب زدن تو رگ (مواظبش باش)
ولی داره. بهش حسودیم میشه که اینقدر چیزو باهم خورده
(فکر بد نکنی من ۱۹ سال دارم وجای فرزند نداشتت بحساب میام) منظورم اون سالاد ونوشابه واون جوجه کباب بود نه چیز دیگه ای
- واین داستان سر دراز داره
-
از گیلاسی بپرس بعد بهت میگه من چقدر پر حرفم
تازه خدا رو شکر کن هنوز اولشه
زیاد فک زدیم بریم
خداحافظی
سلام.ببینم تو هویت مستقل نداری که خودتو اونجور معرفی کردی؟ خیلی خندم گرفت از اسمت.
من کامنت تو رو واسه گیلی خوندم.عجب چونه ای!!
خیلی هم نی نی نیستی بابا!! خوشحال میشم وقت میذاری واسم.ممنونم و منتظر
وای خیلی با حال بود.انقدر خندیدم اشکم در اومد.
اگه جای من بودی چه می کردی که تا۲ سال پیش که عمل کردم لنز میذاشتم و قبل از گذاشتن باید دستمو می شستم و چون خوب آب نمی کشیدم)صابون مایع دیر میره)لنز رو که می ذاشتم از سوزش مشت می کوبیدم و به قول تو میدویدم.
وای!چه سخته این لنز.
حالا تو هم مثل من دور هال میدویدی یا مشت به چشمت میزدی؟خنده!!
من مطمئنم که اون شب دعوت هم که پیتزا خوروون بوده کلی ماجرا داره برای خودش پس منتتظر بروز رسانیه بعدی هستم*از اون لبخدهای نیش تا بناگوش بازه یاهو*
صمیم در کمال ناباوری مثل آدم رفتار کرد!!!!!!!البته بی هیچی هم نبود.چشم.
سلام دوست عزیز
من مدتهاست که خواننده وبلاگتون هستم و از خودن یادداشتهاتون جدا لذت میبرم،
اگه اشتباه نکنم شما زبان تدریس میکنید. راستش من برای مهاجرت نیاز به مدرک آیلتس دارم و از اونجائی که زبان انگلیسی م در حد صفره دنبال یه معلم خصوصی زبان در کرج میگردم که کمی سطح زبانم رو بالا ببرم تا بعد در کلاسهای آیلتس شرکت کنم.
ممنون میشم اگه کسی رو در کرج سراغ دارید بهم معرفی کنید. منتظر راهنمایی هاتون هستم.
با آرزوی خوشبختی برای شادترین صمیمی که میشناسم.
سلام
عزیز دلم من ساکن مشهد هستم و تو کرج نمیشناسم کسی رو.ولی اگه بتونی از موسساتی که هست اونجا راهنمایی بگیری یه چیزایی دستت رو میگیره.شرمنده.
«گروپ اسرار ماوراء شروع به کار کرده است»
با عضویت در این گروپ می توانید ایمیل های گروپ در موضوعات زیر را دریافت کنید:
اسرار و رموز زندگی، موفقیت، ارتباط با ماوراء و شناخت حقیقت نامحدود انسان
اعمال خارق العاده و استثنایی
کتاب های الکترونیک نایاب و ارزشمند (رایگان)
کلیپ های جذاب و جدید
معرفی سایت ها و وبلاگ های برتر
...
http://groups.yahoo.com/group/Asraremavara
من یه پا ماورایی به جدم!!میخوای احضارت کنم؟!!
می پرسم . اگه چیز خوبی گیرم اومد بهت می گم !
قربونت.زحمت دادم بهت.
دچار یعنی عاشق و من نمی خواهم دچار باشم من می خواهم سفر کنم . دچار باش و مسافر و عاشقانه دنیا را به نظاره بنشین. ////// باسلام وآرزوی موفقیت برای شما وهمسر محترمتان وبلاگ زیبا وپر محتوای دارید امید وارم خوب وخوش باشید
آرزو میکنم هر چه زودتر دچار این خلسه جادویی بشی و از عشق تا میتوانی بنوشی و سیراب شوی....شاید هم هستی شیطون!!
سلام :
من بروزم خوشحال میشم سر بزنید
نظر فراموش نشه
وبلاگ تخصصی نرم افزار و ... از آقای علی سالار باید حتما جالب باشه.چشم.
سلام
وبلاگتون عالیه
همیشه عاشق بمونییییید
ممنون.شما و گنجشک کوچولوتون هم همیشه شاد و لبریز از عشق