X
تبلیغات
رایتل

 

کامنت ها رو خوندم .. کم کم  پاسخ میدم. 

سلاممممممم...دست ..سوت .کف ..هورا ...من برگشتم ...فوق لیسانسم هم تموم شد ..آخیییشششششششششش....فقط  مونده  پایان نامه که اونم با کمک خدا انشالله زودتر  تموم میشه . بچه ها  نمی دونید چه بار سنگینی از روی  دوشم برداشته شد .. کلاس ..درس..تحقیق ..بدو بدو ... سر کار .. شوهر و بچه و زندگی و ...... این قضیه  تو تموم این سالها برای من یک چالش  حساب  میشد و  خوشحالم تمومش کردم . باید تشکر کنم بخاطر حمایت های  همه جوره  همسری..تشویق های  خاص  مامان ...جایزه هایی که بهم میداد هر ترم . صبوری های  پسرک و  ازمهم تر  زحمات خودم . حدود  40 واحد رو تو سه ترم پاس کردم و  از  خودم راضیم. خیلی . الان یک ارامش نسبی برگشته دوباره به من و  دارم خودم رو  جمع و جور  میکنم تا دوباره به روال منظم برگرده اوضاع . خلاصه که من  برگشتم و  امیدوارم تو این مدت جز شادی و  خبرهای خوب   چیزی  براتون پیش  نیومده باشه .

آقا  ما هر  ترم  که تموم میشد  همسر گوگولی و پسرک تپلی رو شام مهمون میکردیم بیرون و در مقابل سوال : چه مناسبتیه الان  اون وقت ؟ میگفتم سپاس برای زحمات بی دریییغ شماست قربان ..محبت هایی که کردین ..یه بار این بچه گفت من میرم سفارش میدم شما بشینید ..بعد به خانمه گفته بود میدونید چرا ما اینجاییم ؟ اونم گفته بود  جونم..بگو  چرا ؟ و پسرک فرموده بودند  چون بابام بی دریغ میکنه!!!! اونم پرسیده بود  چی رو ؟ گفته بود نمی دونم ولی  مامانم  میگه بی دریغ میکنی ..مرررسی !!!!   قیافه  اونا..ما ... دهن بی دندون پسرک ...و خانواده آقای رجبی و سایر اقوام وابسته!!

آقا زدم توکار شیرینی ..یعنی  نون خامه ای و رولت درست کردم هووجور!!! فردای روزی که امتحانام تموم شد بنا به قولی که به پسرک داده بودم گفتم بیا  با هم شیرینی درست کنیم  دوباره . خلاصه عین این  جوگیرهای  ندید بدید  از آپارات  دستور  خانم زهرا  خورسند رو  نگاه کردم و  گفتم اوکی .. گرفتم .بریم درست کنیم!!! یعنی بگم رولته رو مطابق دستور به قطر سه میلیمتر ریختم تو قالب ولی وقتی پف کرد شش  دو سانت!! چاق و چله!! خو من چجوری اینو  رول کنم الان !! با سلام و صلوات پخت و رول شد و رفت تو یخچال ..نیم ساعت بعد دیدم یک چیزی وسط   هال افتاده..مثل یک چیز  شکلات  پیچ بزرگه!!  رفتم جلوتر و رولت نازنین رو دیدم که توسط  یک فروند بچه بی دندون   بازی شده و بعد  افتاده رو فرش!! رولت بخت برگشته، برگشت تو یخچال ولی دو جاش  ترک خورده بود ..بعد  نون خامه ای رو درست کردم ..مشهدیا  بهش  میگن  نارنجک..جانمممم .. از بس خوشمزه است  آدم میخوره  تابترکه!!(الکی) خلاصه اونم عرق ریزون  و نگرون درست کردم حالا تو ماسوره ریختمش که فرم بدم بهش رو  سینی فر ..شل و ول شده فرم  نمیگیره ..نزدیک  اومدن همسری هم شده بود  و شامم نداریم ..اشپزخونه هم ترکیده از شدت ظرف و کاسه بشقابایی که من کثیف کردم..خلاصه  مواد  نون خامه ای  رو با قاشق ریختم تو سینی و رفت تو فر ..خنده دار این بود که به جای پف به سمت بالا به طرفین پف کرد  لا مصب ..شد عین نعلبکی!!! منم گفتم دفعه اولمه و خیلی هم خوبه..توشو با خامه پر  کردم و  گذاشتم یخچال ..به پسرک گفتم بیا یکی بخور ببین چه مزه ای  هست .. بچه بی ادبیات خورده برگشته میگه مامان افتضاح!! لطفا دیگه خامه ها رو  حروم نکن ..تو اینا نریز ..!!! آقا ما رو میگی ..دوباره زدم رو شونه ی  خودم وگفتم اوکی صمیم جان ..خیلی هم خوبه ..روحیه ات رو نباز ... کی با این همه مشغله اینقدر  هنر  مند هم هست!!!!؟  خلاصه همسری اومد و  تست کرد و در  مقابل  چشم های  گردولک من گفت اومم...خیلی  طعمش خوبه .. قیافش هم  مهم نیست .. بهتر میشه ... یعنی از همسری  این حرفا بعید بود ..معمولا همون اول  میزنه تو ذوق طرف  ..ولی من  محکم و سور  واستادم و از  برند خودم!!!! حمایت کردم..خلاصه که  رولت هم درست کردیم..اگر کسی سفارش  مجلس  500 نفر به  بالا داشت بگه در  خدمتیم!!!!!

یک روز هم با دوستان دبیرستان که بعضا سالیان سال بود هم رو ندیده بودیم و  تو وایبر  همو کشف کرده بودیم رفتیم بیرون .. به جرات  میگم هیچچ چیز به اندازه برگشتن به دوران نوجوونی  نمی تونه خانم های  موقر و مادرهای  سنگین رنگین رو  این همه به شور و وجد بیاره ..انقدررر  جیع زدیم و گفتیم و خندیدیم  و به یاد اون دوران خاطره تعریف کردیم که شب یک دختر شیطون  با مقنعه ابری و  مانتوی  سورمه ای بلند هنوز در  درون من داشت ورجه وورجه میکرد و به بقیه سیخ میزد ...دوستی های  اون دوران  هنوز  ناب و  تازه و  بکر  مونده بود . از  اینکه سال های  به اون خوبی و  دوستان به این با معرفتی  داشتم و دارم خیلی  خوشحالم . اون بخش از زندگی من به زیبایی  هر  چه تمام  گذشت و  یادش هم منو الان  به وجد میاره ..عده ای  دور  هم  بودیم و بقیه دوستانمون هم  از  اطراف و اکناف  دنیا  آنلاین بودند و با ما همراهی  میکردند ...خدایا بعد اینهمه سال  اون صمیم  ته ته وجود من حسابی بازیگوشی کرد برای  خودش ..همه  این ها  شکر  داره و من بابت این فرصت های شاد بودن از  خدا ممنونم . من برای زندگی و زنده بودن و  داشتن این همه خیر و برکت  سپاسگزارم .  

  

پ.ن. 

دیشب  زیر  پتو و تو یه حالت بین خواب و بیداری  از  خدا خواستم آغوش  هیچ مادری  بدون بچه اش  نمونه و  سایه همه پدر مادرها بالای سر بچه هاشون باشه ...پسرک رفته بود مهمونی و من دلم براش  تنگ شده بود .دلم برای  قصه گفتن براش .. بوسه هاش روی  بازوم و  صدای  خنده  هاش ..در حالی که میدونستم هست و  داره بهش  خوش میگذره و برمیگرده .

خدایا  خودت به مامان صبر بده...امروز  دهمین  سالیه که آغوشش  خالیه ... با صبر و محبت خودت پر کن . خودت عزیزان همه رو براشون نگهدار ..خودت این دو آدم ارزشمند زندگی من رو .پدر و مادرم رو  تحت حمایت خاص خودت قرار بده .. خودت همسر و پسرک و  عزیزانم رو مراقبت کن . به هیچ نگهبان و نگهداری   جز تو  اعتماد ندارم .  

سپهر جانم...سالروز سفرت مبارک ..جاده بی خطر  عزیزکم ... الهی دست هات و  توشه ات  روز به روز پر تر از قبل بشه . ما رو از  دعاهای  خودت بهره مند کنی .مراقب  مامان باش  سپهر ...  

تقدیم به عزیزان همه شما :

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ..

نظرات (74)
سه‌شنبه 18 فروردین 1394 ساعت 20:32
خوش حالم که دوباره نوشتی. انشالله که سال خوب و سرشار از سلامتی، موفقیت و برکتی داشته باشی.
سه‌شنبه 18 فروردین 1394 ساعت 10:36
چقدر تو خوبی!!!!!!!!!!!!!!!
برای من هم خیلییییی دعا کن که خدا آرومممممم کنه
خوشبحالت که با عزیزانت عشق میکنی هزار ماشالله
امتیاز: 1 0
یکشنبه 16 فروردین 1394 ساعت 23:26
سلاااام،چقدر خوشحالم که بالاخره اومدین و نوشتین بس که هعییییی سر زدم و هییییچ خبر جدیدی نبودی،چه حرف خوبی بود چه حس خوبی داشت،ان شا لله که سال سرشار از سلامتی و نعمات و برکات خدا برای شما باشه.....بله خوب تعجب هم لازمه،من از این خواننده های تنبل خاموشم،ممنون
امتیاز: 0 0
دوشنبه 3 فروردین 1394 ساعت 22:09
وااااااااااای نمیری صمیم خیلی وقت بود از این پست های باحال و خنده دار ننوشته بودی خیلی خندییییییدم . راستی عید و سال جدیدت هم مبارک . الهی پیش همسرت و ویونا خوش و شاد باشید . مدرک فوق لیسانستم مبارک .
امتیاز: 0 0
دوشنبه 3 فروردین 1394 ساعت 19:46
سلام صمیم جان عیدت مبارک...چرانمینویسی؟
امتیاز: 0 0
دوشنبه 3 فروردین 1394 ساعت 17:46
سال نو مبارک صمیم جان

مطمئنم امسال سالی خیلی بهتر و پر برکت تر برایت خواهد بود
امتیاز: 0 0
جمعه 29 اسفند 1393 ساعت 23:04
سال نو مبارک صمیم
امتیاز: 0 0
جمعه 29 اسفند 1393 ساعت 10:17
صمیم جان سال جدید خودت و خانواده ات مبارک باشهاگه حرم رفتی برای سلامتی همه مریضا و من دعا کن.مرسی
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 27 اسفند 1393 ساعت 19:01
سال نو شما مبارک عزیزم بهترینها رو در سال جدید برای تو و خونواده مخهذبونت از خدا می خوام
امتیاز: 0 0
دوشنبه 25 اسفند 1393 ساعت 22:11
آغاز پایانی بود گویا. استفاده می‌کردیم از نوشته‌هاتون.
شاد و سلامت باشید انشاءالله
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 20 اسفند 1393 ساعت 23:04
سلام صمیم جان.
کجایی خانم
بابا عیدم اومد ولی شما نیومدی.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هستم عزیزم.
سه‌شنبه 19 اسفند 1393 ساعت 18:00
خیلی خیلی منتظر پست آخر سال و دعاهای امسالتونم
پاسخ:
انشالله
یکشنبه 17 اسفند 1393 ساعت 21:57
کوشی پس؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هستم عزیزم
چهارشنبه 13 اسفند 1393 ساعت 01:40
خیلی تنبل شدی شما دیگه!! انقدی ک منه خاموش رو ب صدا در آوردی!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوشحالم میبینمت.
شنبه 9 اسفند 1393 ساعت 12:50
عاشقتم صمیم...
مبارک باشه و خسته نباشید
خدا بیامرزه و صبر افزون بده.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون عزیزم
پنج‌شنبه 7 اسفند 1393 ساعت 10:50
سلام گلم
حالم بد بود
گرفته بود
هرچی خوندم بهتر نشدم
تا یاد تو افتادم
گفتم بیام حتما بهترمیشم و تاحدی شدم.مرسی
دعام کن صمیم جون خوشبختتتتتتتتتتت بشم.....خیلی محتاج دعام بچه ها
راستی سپهر سر چی فوت شد؟خدارحمتش کنه.....
ارشدم تبریک میگم گلم.ایول کدبانوی فرهیخته! بوسسسسسسسسسسسس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
انشالله ..با همت و درایت خودت اول از همه ...
تصادف عزیزم ...

بوسس
چهارشنبه 6 اسفند 1393 ساعت 08:53
سلام صمیم جون. اصلا نمیخوام تو دلتو خالی کنم ولی فوق لیسانس تازه از پایان نامه شروع میشه . پایان نامه پدر آدمو در میاره . امیدوارم اون مرحله رو هم به امید خدا پشت سر بزاری
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم. بله همین طوره کار سخت و بسیار شیرینی هست ... موفق باشی .
سه‌شنبه 5 اسفند 1393 ساعت 13:23
تبریک میگم ایشالله موفقیت های بیشتر صمیم جان
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم.
سه‌شنبه 5 اسفند 1393 ساعت 13:11
سلام تبریک میگم صمیم جون انشالا خبرفارغ تحصیلی دکتراتو بدی خانم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
انشاللهههههه ...
چهارشنبه 29 بهمن 1393 ساعت 03:25
سلام عزیزم.وب قشنگی داری.خوشحال میشم به منم سربزنی[بوسه]
دوشنبه 27 بهمن 1393 ساعت 04:39
بالاخره تموم شد. از اولین تاریخ وبلاگ شروع کردم به خوندن تا اینجا. چرا دیگه نیستی؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا قوت عزیزم . چشم میام.
دوشنبه 27 بهمن 1393 ساعت 01:46
سلام صمىم جونم. تبرىک مىگم. من ترم 2 هستم و ىه وقتایى به خودم میگم چه غلطى کردم!!!، مخصوصا کنفرانسها که عذاب الىمه برام. البته پایان نامه هم سخته
پاسخ:
موفق باشی عزیزم ..خیلی هم خوب و شیرینه ..
یکشنبه 26 بهمن 1393 ساعت 08:21
سلاااااااااااام
چه خوب که برگشتی صمیم جان
نوشته هات و خیلی دوست دارم
امیدوارم مث قبل باز شاد بنویسی و ما هم لذت ببریم
برات دنیا دنیا آرزوهای خوب میکنم
همیشه شاد و موفق و خوشبخت باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون دوست مهربونم
جمعه 24 بهمن 1393 ساعت 01:01
سلام خانوم کجا بودی پس؟؟؟؟
باز تو نارنجک درست میکنی من تو املتم موندم
عجب وروجک شیطونی داری صمیم. خدا حفظش کنه... چقدم صبوری من اگه رولتو کف زمین میدیدم چه ها که نمیکردم
هیچ چی جای حرفای دخترونه با دوستارو نمیگیره

خدا رحمتشون کنه.
پاسخ:
امان از دست تو ...
کلی خندیدم.
دوشنبه 20 بهمن 1393 ساعت 12:07
سلام صمیم جان! مبارکه خانوم! کاملا درکت می کنم.هم دردیم خواهر جان! البته بازم وضع شما خیلی از من بهتر بود.فکر کن این وسط یه نوزاد هم باشه که باید اونو هم تر و خشک کنی. چه شود؟
خدا همه بچه ها رو برای پدر و مادر ها و همه پدر و مادرها رو برای بچه ها حفظ کنه.روح برادرتون هم شاد.
راستی فکر کنم قبلا هم پرسیدم ولی باز می پرسم: از ملودی خبر نداری؟ شماره تلفنش هم واگذار شد به یه نفر دیگه. چند ماه پیش زنگ زدم و دیدم بعد از سالها تلفنش داره زنگ می خوره و با ذوقمرگی منتظر شنیدن صداش بودم ولی با شنیدن صدای یه دختر غریبه شوکه شدم تنها پل ارتباطی ما هم خراب شد.خیلی دلم براش تنگ شده و بعد از این همه سال دیگه مطمئنم براش اتفاقی افتاده
پاسخ:
خدا توان بده به همه انشالله ...
امیدوارم اتفاقات خوب براش افتاده باشه ..دوستانی بودند که یکهو وبلاگ رو گذاشتند کنار .من هم خبری ندارم از ملودی عزیز و امیدوارم همه چیز خوب باشه و فقط خواسته شخصی خودش باشه ننوشتنش ...
دوشنبه 20 بهمن 1393 ساعت 09:11
تبریک میگم دوست گلم.
واقعا وقتی ادم همچین مراحلی رو پشت سر میذاره انگاز باری از رو دوشش برداشته شده.
شرینی و نون خامه ای رو الان که یک و ماه و نیم کمتر به عید مونده بنده توصیه نمیکنم....
روح برادرت قرین رحمت خدا باشه...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عسلیی..جوووونم.. من البته درست میکنم ولی سعی میکنم خودم مستفیض نشم مادرررررر

ممنونم.ببوس تارا هلو رو
یکشنبه 19 بهمن 1393 ساعت 20:40
سلام صمیم خانم.خوشحالم که خوشحال و راضی از این دوره ی زندگی هستید...من مشکلی داشتم و میخواستم ازتون شماره ی مشاور خوب رو بگیرم اگر میشناسید.خیلی ممنون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم.
شما مشهد هستید عزیزم ؟ در چه زمینه ای مشاوره میخواهید ؟ می تونم معرفی تون کنم.
یکشنبه 19 بهمن 1393 ساعت 03:44
صمیم جون با خوندن همین یه پستت عاشقت شدم بخدا. 3 روزه عین رمان شروع کردم دارم از اولین پستت میخونم میام بالا. الان رسیدم به مهر 87. همیشه وقتی رمانای قشنگ میخونم آخرش که تموم میشه دپرس میشم یه حس خالی بودن بم دست میده که اون دنیایی که توش غرق شدم دیگه نیست. ولی رمان زندگی تو... فکر کنم بدجور بش عادت کنم. رمانی که هیچ وقت تموم نمیشه
عاشق تک تک شخصیتای توی رمانت هستم. شوهرت مرد فوق العاده ایه. یه جورایی به شوهر منم شبیهه ولی شوهر من یک مقدار بی احساسه
دلم میخواد خیلی چیزا ازت یاد بگیرم. دلم میخواد مثل تو بشه رفتارم ولی متاسفانه یه جورایی بداخلاق و غد هستم. ازونام که تو دوره دوستی کلی قربون صدقه ش میرفتم ولی الان فقط اون میگه و من یه عشقم یا قربونت برم هم روم نمیشه بگم یا از غرور نمیگم.میخوام تورو بکنم الگوم. وای راستی عاشق مامانتم. کلا اطرافیانتو همه دوس دارم. آرزومه یه بار شخصیتای این داستانو واقعیشونو بیینم. دوست دارم ببینم تصورم ازتون درست بوده یا نه. برم دیگه به ادامه خوندنم برسم وقتتو نگیرم. ایشالا همیشهههههههههه خوشبختیو تو دلت حس کنی.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
الناز عزیزم ..نوشته ات خیلی به دلم نشست و یه جورایی ذوق کردم بعد این همه سال ... ممرررررسی از انرژی های خوبت ..
پنج‌شنبه 16 بهمن 1393 ساعت 21:14
صمیم جون چقد خوشحال شدم اومدم دیدم نوشتی هوراااا
بسیار مبارک باشه عزیزم ایشالله پایان نامه رو هم به خوبی بگذرونی برات کلی اتفاقای خوب ارزومندم
الهی بگردم خدا این پسر گوگولیتو حفظ کنه کلا داشتم تصورش میکردم موقع شیرینی خوردن و گفتن اون حرفا دلم ضعف میرفت
خدا همه ی عزیزانتو برات حفظ کنه و روح برادر عزیزتو قرین رحمت
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 16 بهمن 1393 ساعت 05:00
وای خداوندااااا چقدر خندیددددددم :-)))))))))) ساعت 5 صبحه من خوابم نمیبره داشتم تو نت آهنگ دانلود میکردم اتفااااقی افتادم تو این وبلاگ. وای اینو خوندم رسیدم اونجاش که گفته بابام بی وقفه میکنه افتاده بودم رو خنده حالا میخواستم شوهری هم بیدار نشه از خنده کل تخت میلرزید خلاصه اوضاعی داشتماااا ؛-)))))) خدا ایشالا پسر گلت و عزیزاتو برات نگه داره. من 24 سالمه اولین بچمو 3 ماهه حامله م. ایشالا بچه منم مثل گل پسر تو شیرین بشه. موفق باشی عزیزززززم
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 15 بهمن 1393 ساعت 22:49
سلام،چقدر خوب شد اومدین،خوش اومدین،خواننده خاموش هستم،الهی که همه دعاهای پاراگراف آخرتون مستجاب شه،ممنون که می نویسید
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 15 بهمن 1393 ساعت 09:49
صمصم جان
امروز با وبلاگت آشنا شدم و شور و هیجانت منو هم به نشاط آورد و اول صبحی کلی خندیدم. خدا پسرت و هسر نازنینت رو برات نگه داره و دلت همیشه شاد باشه .
با اجازت لینکت میکنم که گمت نکنم خانومی
.خدا ارحمن راحمینه و امیدوارم خودش همیشه پشت و پناهت باشه
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 15 بهمن 1393 ساعت 09:37
یوهههههههههههههو
صمیم برگشته ( آیکون جیغ و داد و تظاهرات برای برگشت پر افتخار صمیم)
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 15 بهمن 1393 ساعت 09:15
صمیم جان خیلیییییییییییییی خوشحالم که برگشتی. خوندن نوشته هات واقعا حالم رو خوب میکنه.
فوق لیسانست هم مبارککککککک
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 15 بهمن 1393 ساعت 09:14
عزیزم تازه پروسه فوق لیسانست شروع شده. امیدوارم به راحتی پایان نامه ات و تموم کنی
یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 21:34
یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 21:19
سلام
امتیاز: 0 0
یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 15:57
سلام بانو جانم
انقددددددددرررررر دلتنگتم که نگووووو
ولی خوشحالم و خدا قوت میگم که تا اینجای راه اومدی و واحد هات بخوبی پاس شدند...دست مریزاد عزیز جان
امتیاز: 0 0
یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 11:29
سلام
چه قدر خوب شد که برگشتین با اینهمه انرژی
خداوند همه رفتگان رو غرق در آرامش و آمرزش کنه...آمین
امتیاز: 0 0
یکشنبه 12 بهمن 1393 ساعت 02:44
بهت تبریک میگم عزیزم بابت تمام شدن درست . چه ذوقی میکنن همسری و پسرت . برات آرزوی بهترین ها رو دارم و خوشحالم که بعد از مدت ها برگشتی
شنبه 11 بهمن 1393 ساعت 15:11
سلام
وافعا دعاهای خوبی بود
شنبه 11 بهمن 1393 ساعت 14:38
سلام خانومی... خسته نباشی از درس خوندن. یه جورایی فارغ التحصیل حساب میشی... پس مبارکه...
وووووای یعنی ترکیدم از خنده! اونجا که سپهر گفته بابام بی دریغ...!!!
شنبه 11 بهمن 1393 ساعت 13:55
صمیم عزییییییزم دلم واقعا تنگ شده بود
مثل همیشه از نوشته های صادقانت اشک تو چشام جمع شد خدا همه ی رفتگان و برادر عزیزتون رو قرین رحمت بیکرانش کنه و سایه ی همه ی پدرومادرارو بالای سر فرزندانشون نگه داره که واقعا هییییچ کس توی زندگی نمیتونه جای اونارو پر کنه
آمین ای خدای مهربون
امتیاز: 0 0
شنبه 11 بهمن 1393 ساعت 13:11
سلام صمیم جان...اگه میدونستی چقدر خونت نوشته هات بهم انرژی میده اینقدر غیبتت طولانی نمیشد...خوشحالم وتبریک میگم موفقیتت رو...دلم ازین پسرکای بانمک وبی دندون میخواد...خدا روح برادرت رو قرین آرامش ابدی کنه...
شنبه 11 بهمن 1393 ساعت 12:24
سلام مبارک باشه عزیزم .خیلی دلمون واست تنگ شده بود حالا که برگشتی بازم تند تند پست بذار ..من خواننده خاموشم ولی از پستات خیلی انرژی میگرفتم مخصوصا وقتی سرکاربودم و خسته.موفق باشی
امتیاز: 0 0
شنبه 11 بهمن 1393 ساعت 00:42
ابن نوشته تون پر بود از انرژی
کلی شارژ شدم...
جمعه 10 بهمن 1393 ساعت 01:45
نوشته هاتونو دوست دارم .کاش خدا کمک کنه منم این قدرت نوشتن رو بدست بیارم تا با ثبت زندگیم قدر خودمو زندگی و نعمت هایی که خدا بهم داده را بیشتر بدونم.
همیشه شاد و سرزنده باشین :)
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 8 بهمن 1393 ساعت 20:04
سلام
من وبلاگ شمارا از مدت ها پیش می خواندم. چون سبک نوشتنتان را دوست داشتم. مدتی که نبودید دلتنگ و نگرانتان بودم. خدا را شکر که با خبر های خوش برگشتید. الهی که همیشه شاد و موفق باشید. لظفا زود به زود بنویسید.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 8 بهمن 1393 ساعت 06:24
تبریک میگم صمیم جون برای تموم شدن واحد های درسی
خدا گل پسرت رو حفظ کنه برات، برادر عزیزت هم در پناه خودش داشته باشه و صبر و خوشی و تندرستی فراوان به خودت و خانواده تون بده
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 8 بهمن 1393 ساعت 00:40
هوووووا صمیم برگشت
خییییلی خوشحالم آپ کردی
من از نوشته هات خیلی انرژی میگیرم
خیلی خوبی صمیم.بوس
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 7 بهمن 1393 ساعت 17:37
Welcome back
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 7 بهمن 1393 ساعت 11:29
سلام خیلی خوشحالم که برگشتی.
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 7 بهمن 1393 ساعت 10:49
سلام [گل]
اتمام فوق لیسانس رو تبریک مى گم. شیرینى پزى از نظر من یکى از مشکل ترین کارهاى دنیاست البته پختن کیک رو دوس دارما همین تازگى هم از وب شف طیبه کیک موز و گردو رو یاد گرفتم و درست کردم. عوضش من ترجیح مى دم آشپزیمو بهتر کنم مثلا با خودم قرار گذاشتم فردا یا پس فردا سوپ سبزیجات ایتالیایى بپزم ایشالا که خوب دربیاد. خدا برادرتون رو رحمت کنه و روحشون شاد، من مردادماه امسال پدر عزیزم رو از دست دادم و حس شما رو تا حدودى درک مى کنم.
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 7 بهمن 1393 ساعت 10:44
سلام صمیم جونم. خیلی خیلی خیلی وقته وبت رو میخونم. اون موقع ها هنوز قندعسل، به دنیا نیومده بود. داشتم پستت رو میخوندم، باورم نشد 6 سال از تولدش گذشته. ماشاالله، ماشاالله، ماشاالله. صمیم جونم من و همسری چند روز دیگه برای اولین بار، عازم مشهدیم و یه جورایی ماه عسلمونه. حدود 4، 5 روزم هستیم. میشه خواهش کنم یه برنامه بدی که کجاها رو ببینیم؟ من خودم از معماری سنتی خوشم میاد. یه جایی مثل هزاردستان. یا جاهای دنج و طبیعت زیبا و زوج جوانانه! یه برنامه میتونی بدی بهم کجاهارو ببینیم؟ رستورانای خوب و با قیمت مناسب و شیک کجاها هستن؟ مرسی از زحمتی که میکشی عزیزدل باشخصیت و مهربون و زیبای من. راستی من بچه شمالم. نمیدونم حالا دقیقا هم و لایتی همسریت هستم یا نه. یه عنایت ویژه داشته باش به ما این سفر خوش بگذره بهمون. انشاءالله دومادی یونا جان، جبرلن کنیم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم . به سلامتی و خوش ی باشه سفرتون انشالله .
حمام شاه یا حمام مهدی قلی بیک در نزدیکی حرم مطهر و در کوچه سرشور واقع شده و از نظر قدمت تاریخی بی مانند هست در ایران .
بقیه رو تو این لینک که تو مطالبم بود گذاشتم ببینی کمکت میکنه عزیزم .

اسم مطلب هست مشهد کجاها بریم
http://alisa50-50.blogsky.com/category/cat-7
سه‌شنبه 7 بهمن 1393 ساعت 01:26
سلام بابا چه عججججججب شما نوشتید
امتیاز: 0 0
دوشنبه 6 بهمن 1393 ساعت 16:16
خوشحالم که برگشتی صمیم جان.... دلم برات تنگ شده بود...
آمین به همه دعاهای قشنگت....
امتیاز: 0 0
دوشنبه 6 بهمن 1393 ساعت 10:47
مثل همیشه عالی بود پر از درس زندگی. خداروشکر که کلاسهات تموم شده امیدوارم پایان نامه رو هم بخوبی پشت سر بذاری. خدا گل پسرتو برات حفظ کنه و ی دونه بانمکشو هم به وقتش به من و همسری بده. روح سپهر نازنین شاد
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
امتیاز: 0 0
دوشنبه 6 بهمن 1393 ساعت 10:45
واقعن جیغ سوت هوراااآااااایکی اسپند دود کنه.تبریک خانومی خیلی تبریک.خدا قوت.انشالله همیشه با خوشی و موفقیت.باور میکنی با اونکه دیگه نا امید شده بودم از به روز شدن اینجا ولی هفته ای 1-2 بار سر میزدم و دعا میکردم که انشالله هوب باشین.بعد دلم هم میگرفت که شاید دیگه نخوای بیای و به روز کنی.بعدترش از دستت ناراحت هم میشدم که حداقل یع خبر میدادیبعد باز طبق عادت همیشگیم کامنت نمیذاشتم.بعدترش امروز که اومدم تصمیم کبری داشتم که حتمنی کامنت بذارم که دیدم ببه به از در درامدی و من از خود به در شدم
امتیاز: 0 0
دوشنبه 6 بهمن 1393 ساعت 10:00
صمیم جان ممنون که نوشتی .

من مطمئن بودم بالاخره تو همین روزها پیدا میشی . خیلی دلم می خواست با تو برای سپهرتون فاتحه و صلوات بفرستیم.
صمیم گلم تبریک میگمم برای همه موفقیت هات و تلاشهات.
بوووووووووووس


فقط یه کوچولو بگم اونم با عذرخواهی پیشاپیش

من می دونم که تو اصلا ملزم نیستی که اینجا باشی . اما همین که در کنار مشغله های فراوان ، وبا وجود همه تکنولوژی های در دسترس نظیر وایبرو اینستا و .... هنوز هم برای همه ما می نویسی و هستی ممنووووووون .
امتیاز: 0 0
دوشنبه 6 بهمن 1393 ساعت 07:48
به سلامتی عزیزم. راستی میتونم رشته تحصیلیت رو بپرسم؟
پاسخ:
linguistics
دوشنبه 6 بهمن 1393 ساعت 07:36
سلام
صمیم جان تازه با وبلاگتون آشنا شدم(از طریق گیس گلابتون عزیز)
خیلی از مطالبش رو خوندم و خیلیهای دیگه اش هم به دلیل بی خوابی و شب بیداری نخوندم( یک دختر هشت ماهه دارم).ممنون که با ادبیات قشنگت به لبم لبخند نشوندی.خوشحالم که اینقدر پرانرژی هستید.
انشاله پایان نامتون هم با موفقیت تموم میکنید.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 6 بهمن 1393 ساعت 00:50
تبریک میگم عزیزم امیدوارم به زودی دفاع کنین و تموم بشه بره جاتون خیییلی خالی بود به امید حضور بیشترتون هستیم
امتیاز: 0 0
یکشنبه 5 بهمن 1393 ساعت 18:51
خدابیامرزتش عزیزم
خدا بهتون صبربده میدونم سخته این مدتی ک نبودی با وبلاگت اشنا شدم اگه بگم از قبل تولد یوناجان خوندمت باورت میشه؟
بعد هی نگا میکردم ببینم بازم اومدی چیزی بنویسی یا نه خوشحالم ک برگشتی
راستی تبریک
امتیاز: 0 0
یکشنبه 5 بهمن 1393 ساعت 15:27
مبارک باشه.من تازه یک ترم تمام کردم.ولی با این حال توی امتحاناتم مرتب سر می زدم و منتظر پست جدیدت بودم.خوشحالم اومدی.منتظر تجربه های جدیدت هستم صمیم جان
امتیاز: 0 0
یکشنبه 5 بهمن 1393 ساعت 14:10
سلام خانمم به خانه خودت خوش امدی
امتیاز: 0 0
یکشنبه 5 بهمن 1393 ساعت 13:40
سلام صمیم عزیز...
نمیتونستم این مدت نظر بذارم...الان شده انگاری؟
خسته نباشی عزیزم...میفهمم که چه کار دشوار و بزرگی کردی...دلت حتما واسه این روزا تنگ میشه...
نمیدونم منو خاطرت هست یانه...اما من تموم این مدت لااقل هفته ای یه بار اینجا رو چک کردم که ببینم اومدی یانه...
خبر اینکه مامان شدم توی این مدت...والان مبهوتم که اسم داداش عزیزت سپهر بوده...چون ما هم اسم نی نی رو سپهر انتخاب کردیم...اسفند به دنیا میاد...روحش شاد...
پست قبلی راجع به تربیت کودک حسابی منو سرشوق آورد که میتونم روت حساب کنم....آرزوم اینه که بتونم مامانی مثل تو باشم...در کنار تو حتما میشه...همیشه مثل یه خواهر بزرگتری برام...ومن تعجب میکنم وقتی میبینم یه دوست مجازی اینهمه برام عزیز و تاثیرگذاره...کاش بیای اینستاگرام...تا اونجا بیشتر داشته باشمت و رابطمون یک طرفه نمونه ...تا تو هم روزهای زندگی منو ببینی...منتظر حضور فعالت هستم...هرجا که باشی...خوش باشی و سلامت...
نمیدونی چقدر قلبم لبریز شد وقتی دیدم صمیم همیشگی برگشته....پستهای قبلی خود همیشگیت نبودی...دوستت دارم...مراقب خودت باش خواهر قشنگم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام مرضی جون
قدمش به این دنیا مبارک ..سپهر کوچول رو میگم و انشالله کنار تو و پدرش سلامت و تندرست باشه همیشه . سه تایی تون .
دوستت دارم.
یکشنبه 5 بهمن 1393 ساعت 13:31
سلام عزیزم...چرا نمیتونم نظر بذارم؟؟؟
امتیاز: 0 0
یکشنبه 5 بهمن 1393 ساعت 13:10
برای تمام موفقیت هات خوشحالم و از خدا میخوام به تموم بنده هاش این حس خوب رو بده که از خودشون راضی باشن..

رفتن سپهر تو 10 ساله و امین من 9 ساله شد.. این 5 بهمن لعنتی

روحشون شاد..
پاسخ:
روح امین هم شاد ویشکا
یکشنبه 5 بهمن 1393 ساعت 12:10
سلام
یعنی واقعا دوسال از اون روزی که گفتی فوق لیسانس قبول شدی گذشت صمیم جان؟!خیییلی زود گذشت
بهت تبریک میگم بابت این کار مهم و فوق العاده سنگین
ان شاالله در پناه خداوند در کنار همسر و پسرک باشی سالم شاد شاد
امتیاز: 0 0
یکشنبه 5 بهمن 1393 ساعت 12:01
سلام صمیم جان. آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآاافرین. خیییییییییییییلی خوب که بر اومدی از پس همه چی . آآآآآآآآآآآآافرین. خیلی خوشحالم واسه ت. امیدوارم که یه روزی منم اینجور موفقیتم رو جشن بگیرم :)
خیلی خوشحالم که با پسرت انقدر خوش میگذرونی. ای جانم که الان بی دندون هم شده... آخییییییییییی
و اینکه، سپهرتون... خدا انشاا... مواظب ش باشه... و مواظب همه.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 5 بهمن 1393 ساعت 11:04
خدا رحمت کنه سپهر عزیز و انشالله جایگاه ابدی خوبش بتونه قدری از غم و اندوه مادرت رو جبران کنه
امتیاز: 0 0
یکشنبه 5 بهمن 1393 ساعت 10:43
خیلی ماهی صمیم خیلی...
امتیاز: 0 0
یکشنبه 5 بهمن 1393 ساعت 10:27
با خونودنت پراز انرژی خوب شدم ، خوشحالم که باز پر نشاط و قبراق برگشتی
کاش منم همت تو رو داشتم و می تونستم با وجود دختری و سرکار ادامه تحصیل بدم
امتیاز: 0 0
یکشنبه 5 بهمن 1393 ساعت 10:21
تبریک میگم که درس تموم شد و الان شاد و خوشحالید
هر روز سر میزدم ببینم پست جدید گذاشتید یا نه!
خدا همه پدر و مادر ها رو حفظ کنه و عمر با عزت و سلامت بهشون بده
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد