X
تبلیغات
رایتل

 

سلام. 

حسی که باعث میشه این روزها و بخصوص روزهای قبل ترش ارامش  داشته باشم و محکم دو دستم رو به  درختی بگیرم که اطرافش  باد و طوفان همه چی رو داشت با خودش میبرد .این بود که مدت هاست یاد گرفتم و عمیق باور  کردم این منم که مسوول کارها و تصمیمات و زندگی  خودمم. این منم که یک روز  از  خواب بیدار شدم و فکری به ذهنم رسید  بررسیش کردم و  کاری رو انجام دادم و  حالا  باید  پای  خوب و غیر خوبش واستم .من این روزها محکم سر  جام ایستادم و دستم رو  محکم تر  از قبل دور  این درخت حلقه کردم تا باد منو با خودش نبره ..نگران نشید  شاید من گنده در  موردش  حرف میزنم. الان که از شدت گردبادها کم شده ومیتونم چشمامو باز کنم و کمی دور وبرم رو نگاه کنم میبینم اهمیت قضیه مثل رو زاول نیست برام .  من اخیرا به نتایجی رسیدم که با تجربه شخصی  خودم و با انرژی زیادی که پاش  گذاشتم بهش رسیدم :   

1- آدم ها رو  اون مدلی که خودت خوشت میاد  و فکر میکنی  درسته!!دوست نداشته باش . محبتت رو طوریکه اونها دوست دارند و براشون خوشایند هست نشون بده .برای  این کار  ازشون بپرس چطوری دوست دارند بهشون محبت بشه ؟ محبت رو تو چی  میبینند ؟..چطور دوست دارند مورد محبت قرار گیرند.هدیه دریافت کنند . با چشم های بسته و  بی کله نزن تو این وادی . 

2- آدم ها گاهی  اون چیزی نیستند که تو توی ذهنت  ازشون ساختی . همه آدم ها مثل دو طرف سکه روی  خوب و غیر خوب دارند .اینکه تو تا حالا روی  دیگه سکه رو ندیدی چیز عجیبی نباشه برات. لزوما منظورشون دروغگویی  نبوده از  اینکه اون روهای  دیگه شون رو ندیدی..شاید نخواستند تو هیچ وقت با چیز ناخوشایند روبرو بشی و  شاید  تو رو شایسته اون وجه غیر خوب  ندیدند. مهم اینه که یادت باشه آدم ها  برآیندی از  صفات خوب و صفاتی که تو دوست نداری هستند.به این کلیت احترام بذار و  اجازه بده خودشون باشند و از ترس  قضاوت های  غیر منصفانه تو ، مجبور نشن نقاب بزنند برات. 

 

3- یه جایی که دیگه زورت نمی رسه نشین و نگو دیگه تموم شد ..بدبخت شدم ..بیچاره شدم ..اون لحظه از کسی که به قدرت و تواناییش ایمان داری  کمک بخواه . کسی که بالاتر از هر قدرتی در اعتقادات تو جای  داره .  

 

4- وسط سختی ها حتی وقتایی که دیگه فکر  میکنی بریدی ..بلند شو و یک چیز کوچولو که ساخته ی  خودتهست درست کن .یک کیک ساده ..یک دسر ..شیرینی .. نگو  حوصله ندارم . این کارها حوصله ات رو بهت برمیگردونه .بذار بخشی از  وجودت  نفس بکشه و زندگی  کنه وسط نا امیدی ها ... 

 

5- وقتی  دستت می سوزه دقیقه اول سوزشش خیلیه ..چند ساعت بع بهتر  میشه .فرداش  می سوزه ولی قابل تحمله  چند روز بعد  فقط  اثرش  می مونه روی  دستت . مشکلات و مسایلی هم که به نظرت حل نشدنی  میان چند وقت بعد ساده به نظر  میرسند به چشمت . و روزهای سخت وقتی  می گذرند سوزش و دردش رو هم با خودشون میبرن ..گیر  نده به سوزش و  سعی نکن مدام به خودت یاد آوری کنی واییی ..یادته چقدر بد سوخت!!؟ بذار  فراموش شدنی  ها فراموش بشن ..بار  اضافی روی  کوله ی  دلت نذار .   

 

6- وقتی محکم و با خشم و پر سرو صدا به یک درب  کوبیدی ..درب یک رابطه ..یک خاطره ..یا هر  چیز دیگه ..و بر اثر  سماجت بی اندازه تو  یا نادرست کوبیدن در ، هیچ کس  حتی پنجره ای به روت باز  نکرد بدون این همون دری بوده که بارها و بارها ازش وارد شدی ..پس یه لحظه دست نگه دار و فکر کن ..شاید داری  در  اشتباهی رو میزنی ..شاید اون لحظه کسی  خونه نیست  که جوابت رو بده ..شاید دستش بنده ..شاید برق آیفونشون کلا قطع شده ..شاید ..شاید ..ولی با لگد نکوب به در و بگو  اهههه..من دیگه هیچ وقت این طرف در  منتظر  کسی  نمی ایستم ..نه..آروم باش ..بشین کنار  در ..خوب  نگاه کن ببین این همون دری  بوده که همیشه میزدی و واردش میشدی ؟ شاید تو اشتباه میکنی و کافیه به جای  مشت و لگد  زنگ طبقه ی مربوطه رو بزنی تا صدات بهشون برسه ...گاهی  اشتباه از  خود ماست ..یا عجول بودن ماست که کار رو خراب  میکنه ....فرصت بده ..به خودت ..به آدم های رابطه ات .  

 

7- فداکاری های  زیادی و بیخودی  از  خودت  نشون نده . اجازه بده ازت بخوان کمک کنی و همراهی  کنی  بعد پذیرا باش. وقتی من نیازی به گردوی  تازه ندارم  هر  چقدر هم بیای دور وبرم و بگی  من مرغوب ترین گردوی  این شهر رو دارم و ارزون ترین رو ..من حتی  نگاه هم نیمکنم ...به اندازه باش ..تو همه چیز ..حتی  تو  به اندازه بودن ... 

 

8- گاهی  از  وسط  صفات بد  خودت که موقع ناراحتی  چماق  میکنی و تو سر  خودت میکوبی  بگرد و چیزهای  خوب و  مثبتش رو  پیدا کن . وسط  دعوا فکر  کن چه دندون های سفید و قشنگی  داره ...چقدر چشم هاش ر دوست داری .. انحنای  شونه اش  چه زیباست ..یک چیزی  پیدا کن تا  یه مشت اب بشه وسط  آتیش  احساسات بدت ..شاید آتیش رو  خاموش  نکنه ..اما از  سوختنت کم میکنه. 

 

9- به آدم های  اطرافت نشون بده برات مهم هستند . و برای این کار  باید براشون وقت بذاری . برای بچه هات .برای  شریکت..برای  خونواده ات و برای  عزیزترین آدم زندگیت ..یعنی خودت ...برای  آدم هایی که نبودنشون یک روز  تو رو  خیلی  غمگین  میکنه  امروزت رو بگذار ..وقتت رو ..اهمیت بده به بودنشون ..به نفس کشیدنشون. یک روز خیلی  از  داشته هات رو  دیگه نخواهی  داشت ..نه اینکه از  دست بدی ..از  دستت میرن ..مثل جوونی ..سلامتی ...پاهای قوی .دست های بی چروک .پس تا می تونی  این روزها با دست های صافت صورت بچه ات رو نوازش کن ..اون بعدهااز  دست های   چروکیده ای  که تازه یادشون افتاده  کسی  سالها منتظر  نوازششون بوده خاطره  ای  نخواهند  داشت ... ولی  در  مرکز  هم هی  این ها  خودت رو فراموش نکن . تو مهم ترین آدم زدگی  خودت هستی . اینو جدی بگیر ..خودت رو قربانی بیخودی  نکن . دو روز دیگه کسی  ازت ممنون دار  نخواهد بود که سال های سال با درد و  رنج زندگی کردی و  این درد  کشیدن بی سبب و بیجا رو به بچه هات هم آموزش  دادی ..مثل یک بانوی درخشان و تابان زندگی کن .  

10- بابت اشتباهاتت شجاعانه عذر خواهی کن و در عین حال اجازه نده تو رو  همیشه  مقصر بدونند . تو گاهی مقصر  هستی و گاهی تقصیری  نداری و  سعی ات رو کرده ای  ولی  دریافت مورد انتظارت رو نداشتی . اشکالی  نداره ..یک جاهایی  هست که مواد  اولیه به  نتیجه ی  مورد نظر  نمیرسه . کیفیت موادت  بالا نبوده و شاید  عوامل دیگه ای  دخیل بودند که ازشون غافل شدی .هر چی  هست بعد از  هر شکست به نقطه ضعفی که منجر به اون شده فکر کن .با آدم رابطه ات در میون بذار و  بگو به نظرش چکار  میشه کرد که دیگه تکرار  نشه .    

 

و خیلی  حرفای  دیگه... وسط  این اوضاع برای  این که حالم خوبتر و بهتر بشه رفتم سراغ کیک و شیرینی درست کردن . دوستی از  راه خیلی  خیلی  دور  دستم رو  قدم به قدم میگرفت و راهنمایی میکرد .شاید یک رو ز عکس  چیزهای ساده ای که درست کردم رو بذارم و از حس های  خوب بزرگی که گرفتم بیشتر  بنویسم .  الان حالم خوبه . روبراهم و  آخرین ترم درس هامه .فقط پایان نامه مونده برای  ترم بعد . 

 من هستم اینجا .میخونمتون و  همیشه دوستتون دارم . نوشتن باید در  من دوباره زنده بشه . به زودی  انشالله . کامنت ها هم محفوظ  هستند .

نظرات (37)
چهارشنبه 26 آذر 1393 ساعت 00:58
من سالهاست شمارو میخونم.تقریبا همه پستهاتون رو خوندم.اما به یاد ندارم کامنتی گذاشته باشم.به شما حس خوبی دارم.در ابن چند سال معمولا اکثر شبها وبلاگتون رو چک میکنم.راستش از منش شما خیلی چیزا یادگرفتم.مخصوصا دید مثبتی که نسبت به خونواده همسرتون دارید.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم شیوای عزیز از محبت و لطفت .
جمعه 7 آذر 1393 ساعت 12:56
وب خوبی داری به منم سر بزن
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 4 آذر 1393 ساعت 14:21
صمیم نگرانتم!
امتیاز: 1 0
یکشنبه 2 آذر 1393 ساعت 20:22
اگه بشه که خیلی خوب میشه....
شنبه 1 آذر 1393 ساعت 11:46
سلام صمیم عزیزم
دلتنگتم چرا نیستی؟
روزی حداقل دو بار صفحهه ات رو باز میکنم و باز هم نیستی...
منتظرتم عزیز
تنها امیدوارم شاد باشی و سلامت...
امتیاز: 1 0
چهارشنبه 28 آبان 1393 ساعت 23:05
پوکیدیم از نگرانی...خوبین؟
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 27 آبان 1393 ساعت 12:43
صمیم عزیز هر وقت یه متنی می خونم که دوستش دارم اولین کسی که یادم میافته براش بفرستم تو هستی
من زیر رو هم خیلی دوست داشتم و در یکسال گذشته خیلی برام موقعیت هایی پیش اومد که بتونم این رو تجربه کنم : به قول خودمون "توکل". هرچند سخته خیلی هم سخت.
دعا می کنم که خودت و خانواده ات همیشه شاد و تندرست باشید
You [humans] don’t get it. We [Guides/Angels] don’t have free will. We wait for your direction. We can only step in and help if we are asked. If you try to do it yourself, we cannot interfere.

That is what letting go is. That is what surrender is.

When you ask for help and allow help anything can happen. Anything. We can do anything. We can make anything happen.

It is not up to you to know how to make anything happen. It is up to you to know how to ask and let go.
از اینجاست
http://www.richdreams.com/detachment-made-easy/#comments
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 27 آبان 1393 ساعت 08:27
تمام انرژی های مثبت دنیا برای تو صمیم نازنین
اون درختی که شما بهش چنگ زدی، ریشه هایی قوی و بدنه ی تنومندی داره که ما بهش میگیم امید ...
امتیاز: 1 0
شنبه 24 آبان 1393 ساعت 09:25
صمیییییییییییم!
چقد تلخ !
امتیاز: 1 0
پنج‌شنبه 22 آبان 1393 ساعت 15:57
خدا آرامشتو ازت نگیره.
امتیاز: 1 0
پنج‌شنبه 22 آبان 1393 ساعت 06:30
سلام صمیم جان دوست داشتنی ام
امیدوارم خوب باشی
من یه حس عجیبی به تو و نوشته هات دارم خیلی عجیب. این حس درباره کسانی که دوستای صمیمی من هستن واسم عادی شده حالشونو میفهمم بدون اینکه بهم بگن فرقی نمیکنه دورباشن یا نزدیک. دو هفته ای میشه که هی میگم خیلی وقته نرفتم سربزنم به وبلاگ صمیم ...حالا اومدم دو تا پست اخرت رو خوندم ... یه جوری شدم... من واقعا تو رو نمیشناسم؟!! پسرت رو ببوس. صمیم ما رو هم. نوشتن رو زنده تر کن که میخونیمت. التماس دعا
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 20 آبان 1393 ساعت 13:05
صمیم عزیز دوستت دارم و به یادتم همیشه

TONIGHT'S READING:

A warrior of light knows his own faults. But he also knows his qualities.

Some of his companions complain all the time that 'other people have more opportunities than we do'.

Perhaps they are right, but a warrior does not allow himself to be paralysed by this; he tries to make the most of his virtues.

He knows that the gazelle's power lies in its strong legs. The power of the seagull lies in the accuracy with which it can spear a fish. He has learned that the reason the tiger does not fear the hyena is because he is aware of his own strength.

He tries to establish what he can truly rely on. And he always checks that he carries three things with him: faith, hope and love.

If these three things are there, he does not hesitate to go forward.

---

Manual of the Warrior of Light by Paulo Coelho
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 20 آبان 1393 ساعت 12:49
سلام
خیلی نگرانت هستم. حسی بهم میگه با همسرت مشکلی پیدا کردی. امیدوارم که اینطور نباشه. تو آدم قوی و خود ساخته ایی هستی. سالهاست با نوشتهات درس گرفتم از اول ازدواجمو از سال86 تا الان. یه جورایی تو زندگی بهت شبیه بودم. ما رو از نگرانی دربیار. هر روز وبت و چک می کنم. منتظرت هستیم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه مشکل از اون جنس نبود . ممنونم.
یکشنبه 18 آبان 1393 ساعت 06:52
غزیزم صمیم جان ..خیلی مرسی و مواظب خودت و دل مهربون و فهمیده ات باش
امتیاز: 0 0
شنبه 17 آبان 1393 ساعت 09:13
صمیم جان خوبی
چی شده حالا؟ بوهای بد میادا
اتفاق ناخوشایندی افتاده بود؟؟؟ دلم شور زد
امتیاز: 0 0
شنبه 17 آبان 1393 ساعت 08:40
صمیم جون سلام
امیدوارم حالت خوب بشه و بشی صمیم سرزنده و شاداب خودمون
امتیاز: 0 0
جمعه 16 آبان 1393 ساعت 14:37
صمیم جان متن زیر که از پائلو کولیو هست رو امروز خوندم و همون موقع یاد شما افتادم. برای حال من که خیلی مناسب بود

When you find your way, you cannot be scared. You need to be brave enough to take wrong steps. The deceptions, failures, lack of enthusiasm, are tools that God places in our way to reveal the path.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جمعه 16 آبان 1393 ساعت 09:50
سلام صمیم خانوم.خوبین؟من خانمی 36 ساله هستم که 10 ساله ازدواج کردم و از روز اول ازدواجم عفونت قارچی داشتم و هر چی دکتر رفتم خوب نشدم.اگر اسم دکتر باتجربه رو بزارید خیلی کمکم کردین.خواهش میکنم کمکم کنین صمیم خانوم.دیگه خسته شدم از بس این مسیر دکتر رو رفتم و اومدم.دکتر شیبانی و ترک زاده و ارندی و ...رو رفتم اما انگار نه انگار
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه تجربه دکتر خاصی ندارم در این مورد. این زمان طولانی مدت حتما علت داره . اگر طب سنتی رو قبول دارید از اینجا یک وقت وییت بگیرید و بگید برای اقای حاکمی ( روحانی و متخصص طب اسلامی) میخواهید وقت ملاقات بگیرید
38554665 حیات طیبه
به یک بار رفتن و شنیدن اینکه چی تو بدنتون به هم خورده که عفونت ایجا میشه می ارزه
پنج‌شنبه 15 آبان 1393 ساعت 10:50
صمیم جان من ساکن مشهدم ودنبال یک متخصص خوب برای زنان هستم می خواستم اگه امکان داره اسم دکترتو بهم بگی ممنون میشم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من پیش دکتر شهناز شیبانی می رفتم . خیابان عارف
پنج‌شنبه 15 آبان 1393 ساعت 10:42
ﻧﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﯽ ﻧﻪ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻭ ﻧﻪ ،
ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﻦ ﺁﺑﺎﺩﯼ
ﺑﻪ ﺣﺒﺎﺏ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻟﺐ ﯾﮏ ﺭﻭﺩ ،
ﻗﺴﻢ ﻭ ﺑﻪ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﻪ ﮔﺬﺷﺖ
ﻏﺼﻪ ﻫﻢ ، ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ ﺁﻥ ﭼﻨﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ،
ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ
ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﻋﺮﯾﺎﻧﻨﺪ
ﺑﻪ ﺗﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺧﻮﺩ ، ﺟﺎﻣﻪ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻣﭙﻮﺷﺎﻥ ﻫﺮﮔﺰ
ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﻧﻪ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ، ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﻮ ﺍﮔﺮ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﯽ ، ﺍﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺧﻨﺪﯾﺪ
ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﻐﺾ ﮐﻨﯽ ﺁﻩ ﺍﺯ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﺩﻧﯿﺎ ، ﮐﻪ ﭼﻪ ﻫﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ
ﮔﻨﺠﻪ ﺩﯾﺮﻭﺯﺕ ، ﭘﺮ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺣﺴﺮﺕ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻭ ﭼﻪ ﺣﯿﻒ ﺑﺴﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺩﺍ ، ﻫﻤﻪ ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﺍﯼ ﮐﺎﺵ
ﻇﺮﻑ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ، ﻭﻟﯿﮑﻦ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ
ﺳﺎﺣﺖ ﺳﯿﻨﻪ ، ﭘﺬﯾﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﮐﺲ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ
ﻏﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺭﺳﯿﺪ ، ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﯿﻨﻪ ﺑﺮ ﺍﻭ ﺑﺎﺯ ﻣﮑﻦ
ﺗﺎ ﺧﺪﺍ ، ﯾﮏ ﺭﮒ ﮔﺮﺩﻥ ﺑﺎﻗﯽ ﺍﺳﺖ
ﺗﺎ ﺧﺪﺍ ﻣﺎﻧﺪﻩ، ﺑﻪ ﻏﻢ ﻭﻋﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺪﻩ
امتیاز: 2 0
چهارشنبه 14 آبان 1393 ساعت 12:06
سلام صمیم خانم.خوشحالم ازین ارامشی که داری و چقدر خوبه که از هر روز زندگیت درسهای مهمی میگیری و به ما هم میگی که به درد من خیلی خورده .یک چیز دیگه.صمیم خانم من ساکن مشهد هستم .یمدت چند ساله که جوشهای زیادی داشتم و مدام درمانش کردم اما ریشه کن نشده.گر تجربه ای تو این زمینه هم داری و دکتر مجربی رو میشناسی بهم بگو ممنون.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه اطلاعاتی ندارم عزیزم
چهارشنبه 14 آبان 1393 ساعت 11:00
سلام عزیزم
دلم نیومد برای کسی که همیشه از خوندن مطالبش انرژی مثبت فراوون می گرفتم چیزی ننویسم حالا که می بینم تو نوشته هاش شیطنتهای دوست داشتنیش نیست حالا که احساس کردم دلش گرفته. صمیم مهربان ما تو خیلی وقتا با نوشته هات ما رو شاد کردی و خندوندنی و چیز یاد دادی به یادت بودیم خیلی عزیزم
از اعماق وجودمون برات پیش خدای مهربون دعا می کنیم که زودتر حالت خوب بشه.بخند عزیزم بخند
امتیاز: 1 0
یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 23:55
صمیم جان. برای آرزو میکنم این روزهای سختت زود زود تموم شه و فقط تجربه شیرینش برات بمونه.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 21:08
فوق العاده بود صمیم جان
متنی که دوست نداشتم تموم بشه
و سیوش کردم با عنوان «صمیم» گاه گاهی اگه حتی نت نداشتم بخونمش
یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 14:00
صمیم جان مثل همیشه عالی بود
نمیدونم چی بنویسم برات
مطمئنم که سربلند هستی همیشه
و سپاسگزارتم برای نوشته های کم نظیرت
امتیاز: 0 0
یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 12:15
سلام صمیم عزیزم...
توی نوشته هات یه آرامش و یه حس خاص رو متوجه شدم ...
نمیدونم چطور تعریفش کنم...
برای خودم هرموقع خیلی یه موقعیت سختی دارم ،یه دوره ی پر از مشکل بعد با تمام تلاشی که میکنم انگار با اون دردها بزرگ میشم ...
لحن صدام حرف هام و حتی نگاه و لبخند هام هم یه یه جوری عمیق و فلسفی میشه...
آرزو دارم برات که این حس نوشته های تو از سر آرامش و راحتی خیال تو باشه...
موفق باشی عزیزم
یونا رو هم ببوس این روزها بیشتر از خودت یونا به ذهنم میاد توی دعاهای شب های محرم ...
توی دعاهات من رو فرموش نکن ...
امتیاز: 0 0
یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 11:34
سلام صمیم
من تازه وبلاگت رو دیدم...تقریبا کل آرشیوت رو خوندم...انگار یه سیر داستانی رو دنبال میکردم...عالی بودن نوشته هات...بعضی مواقع اینقد خندم میگرفت که همکارم میپرسید چی شده و واسش داستان تو رو تعریف می کردم.
از انرژی سرشارت لذت بردم...از حس احترام و اهمیت به خودت عشق میکنم...از تلاشت برای حفظ عشق تو زندگیتون... از دیدن نکته های مثبت تو جریان زندگی روزمره... از تلاشتون واسه تربیت گل پسرتون... از احترام و محبتت به خونواده خودت و همسرات...از صمیمیتت...
ان شالله تنتون سالم باشه و شاد باشین و به نوشتنت هم ادامه بدی...
بووووووووووووووووووووووووس
امتیاز: 1 0
یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 09:01
دلم برات تنگ شده بود.من خاموش بودم کل ارشیو و خوندم ولی تا به روز شدم دیگه نبودی..ایشالا زود بر میگیردی و همه چیز حل میشه..
امتیاز: 0 0
یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 00:05
بازم هم مثل همیشه صمیم برنده میشه. خدا را شکر که سرحالی. مطالب خیلی خوبی را مطرح کردین. من هم هر وقت حس بد سراغم بیاد با کارهای ساده اما با تاثیر عمیق روحیه ام را خوب می کنم. بیشتر اوقات کدبانو می شم خورشت مورد علاقه ی خانواده را درست می کنم. من از این که همه از دستپختم لذت ببرند حالم خوب می شه. شاید خنده دار باشه، گاهی هم جلوی موهامو کوتاه می کنم حسم خوب می شه. البته بیشتر اوقات خوش حال کردن دیگران و نماز خوندن کمکم می کنه که گوش یاس و ناامیدی رو بگیرم و از خونه ام بندازمش بیرون. به امید حال خوش برای شما و بقیه دوستان!
امتیاز: 0 0
شنبه 10 آبان 1393 ساعت 21:26
سلام
آه صمیم عزیرم چقد نگرانت بودم.دوست دارم.ایشالا همیشه شاد باشی
واقعا آدما دو رو دارن.که ما باید سعی کنیم روی خوبشونو به ما نشون بدن!
امتیاز: 0 0
شنبه 10 آبان 1393 ساعت 20:56
چه حال بدی داشتم این روزا و فکر می کردم این فقط منم که انگار انقدر داغونم که چرا ذره ای از غصه هام کم نمیشه که چی کار باید بکنم تا این روزای کشدار و پر استرس بگذرن و آخرش من داغون و افسرده نشده باشم وقتی زندگی و روزمرگیها برگرده سرجاش من نباید انقدر غمگین بمونم ... اینا رو خوندم و برای بار هزارم بهم ثابت شد که این تلخی ها و سختی ها برای همه است با کمی تفاوت فقط این ماییم که باید طاقت بیاریم و بدونیم به قول معروف در نبرد روزای سخت و آدمای سخت این آدمای سختن که می مونن نه روزای سخت !
صمیم جان بابت حرفای خوبت یه دنیا ممنون حس خوبی که بهم دادی رو آرزو دارم چند برابرش رو خدا بهت برگردونه ..
شنبه 10 آبان 1393 ساعت 20:17
صمیم جان راستش نکرانتم ولی در عین حال بهت إیمان دارم ولی واقعااا دلم میخواد بدونی یه دوست نادیده اینجا تو تهران داری که وسط أسباب کشی و یه عالممممه ریخت و باش دلش میخواد برات قدمی برداره کاشششش بتونم و قابل باشم و کمکی بهت بکنم
امتیاز: 0 0
شنبه 10 آبان 1393 ساعت 17:05
با هتما وجود و از صمیم قلبم برات آرزوی موفقیت می کنم صمیم جان ... ان شالله این راهیی که توش هستی و رو به راحتی پشت سر بذاری و بشی همون صیمیم شاداب همیشه ...
امتیاز: 0 0
شنبه 10 آبان 1393 ساعت 15:41
تجربه هایی ارزشمندیست.ممنون که به اشتراک گذاشتی
امتیاز: 0 0
شنبه 10 آبان 1393 ساعت 15:39
صمیم شوهرت خیانت کرده؟.......؟؟
امتیاز: 2 0
پاسخ:
خدا رو شکر نه.
شنبه 10 آبان 1393 ساعت 15:20
ممنون صمیم.چقدر نیاز داشتم به این حرفها.
امتیاز: 0 0
شنبه 10 آبان 1393 ساعت 11:59
قربونت برم،به یادتم،قوی و صبور باش.آرامش و شادی رو برات از خدای متعال آرزو می کنم عزیز دل
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد