X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

از چند روز قبل هی یادم بود که نیمه ماه مبارک  یک برنامه ای  داشته باشم . من فقط در  حد کتاب های  دینی  و مقاطع تحصیلی این مملکت  امام  حسن رو میشناسم . دو تا قصه از  داستان راستان فوقش بلدم ..و اینکه قضیه صلح و اینا چی بود و این امام در  کودکی  بی مادر میشه و چیزهایی که همتون بیشتر از من بلدید ..یک مهمانی  مولودی  دعوت شدم و هدیه ای بود به نظرم .مهمانی از مدلی بود که یک عده خانم فوق  مرفه و مذهبی! در منزلی بی نهایت شیک و زیبا با پذیرایی  بسیار  فاخر دور  هم جمع میشن و  اظهار شادی میکنند  برای این جور تولدها . من مهمونی های  دیگه مثل  دعاو اینا رو اینجا رفته بودم و  چون میزبان برام خیلی  عزیز بود به دعوتش پاسخ دادم و  شب رفتیم . از منزل خواهرم رفتم اونجا . به محض ورود یادم اومد که ای  وای من ...صمیم مگه یادت نیست  این هامهمونی های  مذهبیشون عروسی تمام عیار  هست؟ خب من  بدون این که خودم رو ببازم  از  این فراموشی ،خیلی  معمولی  و خونسرد با روسری و  مانتو  نشستم روی  صندلی و پسرک هم کنارم.چادر  توری  ام رو هم کنارم گذاشتم . چند نفر  اومدند و گفتند خواهش میکنم بفرمایید   اتاق  پرو!! تعویض لباس . گفتم مرسی راحتم .تشکر .و البته راحت نبودم ولی به روی  خودم نیاوردم . بعد مهمون ها  همین طور زیاد و زیاد تر ..همه آرایشگاه رفته ..همه شیک در  حد  خفن .. لباس های کوتاه و  تور و  مینی و  دو بندی و  کفش های  بیست سانتی و  خلاصه همه چیز مهیای یک مراسم دینی !!! من با سر بالا و  کاملا ریلکس به همه نیم لبخند میزدم .خانم اولی که  نقش  گرم کن رو داشتند شروع به دعا  خوندن کردند ..همه در  حال صحبت و خنده و  نگاه به جواهرات هم .. ایشون ناراحت بودند و چند بار  تذکر  دادند .یکی از  مهمان ها از روی  مبل سلطنتی بلند شد و گفت ببخشید مولودی  هست یا شب شهادت ؟ چرا دعا میخونید ؟ جو  عوض شد . خانم مجلسی  ناراحت تر  شدند و  زود  دعا رو تموم کردند و با اخم نشستند و گفتند هر چیزی ظرفیت میخواد  .بعد خانوم اصلی  تشریف آوردند ... لباس  شاد و تیپ عالی و  ناخن و  مو و همه چیزمرتب و ارایش کرده ..گفتند از  مجلس  بیت  محترم امام جمعه تشریف می ارند و همه با تحسین و  اوهههههههههه چه عالی!  نگاهش کردند . شروع کرد به خوندن و  ملت هم دست و  همنوایی ..حس  حماقت تمام بهم دست داده بود .بغض کرده بودم ..فکر  میکردم توی یک بار  درجه سه تو  ترکیه مثلا!! نشستم ...اداها و  مدل خوندن فقط ابی بود انگار .کاش  البته اون قدر هم هنر  داشت در  چنته . یا فندق افتادم و اون پست زیبای مراسم عمر کشون!! ..هی سرم رو پایین انداختم ...هی به پارکت های کف نگاه کردم ..به دایناسورهای دست  پسرک ..به  نورها و  جواهرات و رنگ های  شاد لباس ها و صدای خنده و  تعریف های  مهمونی  چند شب  پیش از زبون خانم های  پشت سری ..دلم برای  خودم سوخت ..برای امام ...برای  چیزهای که به پای ایشون از طرف ما  نوشته میشه ..قرار بود بعد از مراسم ، سحری  مفصل و در  خور شان! به مهمان ها داده بشه ببرند منزل .. حس  تاسف ..حس  تحقیر  تو وجودم بیشتر و بشتر شد . بلند شدم و  از  میزبان عزیزم خداحافظی کردم ..نمیذاشت برم ..گفتم پسرک فردا مهد داره و من بخاطر  خودتون و استفاده و فیض از  مجلس  خدمت رسیدم ...بااجازه مرخص میشم ..به همسری گفتم بپر فقط بیا  بیرون ...اونم خوشحال شد  خلاصش کردم! یارو فقط روضه میخونده اون طرف ..من نمیدونم چرا  نه مرثیه خوندنمون مثل آدمه نه شادی  کردنمون .. چی میشد یک خانم سخنران با سواد دهن گرم می اومد و یک ذره  ذهن من  بی سواد به این چیزها رو  روشن میکرد ..دو تا حدیث کاربردی از  این امام میگفت ..دو تا رفتار  تو خونواده اش رو ..دو تا نقد درست حسابی  به مخالفینش رو ..دو تا چیز از  خود این امام فارغ از این که بچه  کیه ..پدرش کیه ..مادرش کیه (با احترام تمام برای  این خونواده  والا)  از  خود شخصیتش  میگفت ..به خدا دستم  پر میشد از  اون مجلس ..حیف ..حیف ..چه بد دوستانی  هستیم برای  ایشون .و چه نیکو دشنمی  میکنیم با ایشون ..مفت ..ارزون ..بدون خرج بیگانه ها و استعمار خارجی!!! 

 شب  تو دلم از  امام عذر  خواستم ..گفتم ببخشید اگه مهمون های شما رو  نقد کردم ..اگه حس بد داشتم به  مجلس ..شاید  کسی حتی همون جا هم بتونه حاجت بگیره از شما وسط اون دامبولی  دیمبو  ..من اما یا سیم هام دیر وصل میشه یا کلا اتصالی  کردم مدتیه ...خودتون یک راهی که  صاف از دلم بگذره نه از  مو و گردن و  کمر و گوشم ..بهم نشون بدید ...هنوز منتظرم. و آرزو میکنم اونقدر ظرفیتم یک روز بره بالا که اعتقاد آدم هایی با نگاه متفاوت اینطور به نظرم چیپ نرسه .

دیشب حس کردم چقدر امام ها غریب ان در  این سرزمین ..بین این همه مدعی ...و ته ته محبت  و معرفت خود خونواده مم مثلا خریدن شیرینی و  پخش کردنش بین مردم و در  مسجد  هست در  این ایام ..که حتی  نمیدونیم چرا باید شاد باشیم ..چه  فرقی داره اصلا این مناسبت با مثلا دهه فجر ...؟

 دیشب ساعت های  حدود  دو و نیم سه  ، عجیب  مهتابی بود در آسمان ... سفید ... درخشان ..یک لحظه از  خواب بیدار شدم از  این همه نور ...روشنی ...و چه خنکی د لچسبی ... 

کاش کمی از  این نور  به دل من میتابید ...امام ...کمی  مهتاب  لطفا ... 

 

خوندن این مطلب هم خالی از لطف نیست .

نظرات (60)
چهارشنبه 16 مرداد 1392 ساعت 02:21
سلام
از طریق وبلاگ من و همسرم در اروپا با شما آشنا شدم
منم همین حسو دارم وقتی به این جور مولودی ها میرم در اغلب این مهمانی ها هیچ مطلب بدربخوری گفته نمیشه متاسفانه ...
موفق باشید
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 9 مرداد 1392 ساعت 09:38
سلام دوست عزیز
وبلاگتون مثل اسمتون صمیمی هستش. لطفا به من هم سر بزنید.
چهارشنبه 9 مرداد 1392 ساعت 02:53
صمیم جان همسری یه مطلب نشونم داد، فکر کردم شاید برای شما هم جالب باشه، مخصوصا اینکه با حال و هوای این پست مناسبت داشت:
http://www.tabnak.ir/fa/news/335349/فاطمی‌نیا-رمق-مردم-را-در-احیا-نگیرید
پاسخ:
اتفاقا من همین دیروز این مطلب رو خوندم. همسری بهم نشون داد ..
چقدر واقعیت و درست هست ..
چهارشنبه 9 مرداد 1392 ساعت 01:27
امام حسن محبتی(ع):
هلاکت و نابودى مردم در سه چیز است:کبر، حرص، حسد.
تکبّر که به سبب آن دین از بین میرود و به واسطه آن، ابلیس(از فرمان سجده بر آدم سرباز زد و) مورد لعنت قرار گرفت.
حرص که دشمن جان آدمى است و به واسطه آن آدم از بهشت خارج شد.
حسد که سررشته بدى است و به واسطه آن قابیل، هابیل را کشت.

امام حسن مجتبی(ع):
هیچ بی نیازییى بزرگتر از عقل، هیچ فقرى مانند جهل، هیچ وحشتى سختتر از خودپسندى و هیچ عیشى لذّت بخشتر از خوش اخلاقى نیست.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
دوشنبه 7 مرداد 1392 ساعت 22:28
سلام دوست عزیز

وبلاگ باحالی داری با اینکه فقط خاطراتت رو مینویسی ومطالبت جالب نیست ولی من عاشق شیوه نوشتنت شدم
بهت آرزوی موفقیت میکنم همیشه دلشاد و کامیاب باشی
دوشنبه 7 مرداد 1392 ساعت 17:19
التماس دعا دارم
امتیاز: 0 0
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 22:26
منم چند وقت پیش ی همچین مراسمی دعوت شدم ..
راستش برا اولین بار بود :)
بعد انگار که اومده بودم عروسی :)
ینی ب جون خودم فقط ی عروس و دوماد کم بود
استغفرالله ...
خخخخ کل میزدن من همش خندم می گرفت ..
اصن به هر چیزی شبیه بود جز یه مراسم مذهبی
چ بدونم والا ..
امتیاز: 0 0
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 18:07
سلوووووم عزیزم...عشقتون پایدار باشه گلم...تو این شبای عزیز منو فراموش نکنی خانومی...بوووووووووووووس
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 13:23
صمیم خیلی دوست دارم ندیده شناختمت خیلی افکارت رو دوست دارم.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 13:11
عالی بوددددددددددد بدون اغراق...
البته منظورم افکارت و طرز قلمت..انصافا بحق نفر اول شدی....احسنتتتتتتت...بوسسسسسسسسسسس
مشگل ما دقیقا همینه صمیم جونم
همیشه از یه ور بوم می اوفتیم.
یا تو ولادتا بی تفاوتیم و تو شهادتا حسابی امام هارو تحویل میگیریم انگار نه انگار این همون فرد عزیزه که یه روز بدنیا اومده و ما تو این روز باید شاد باشیم و تو شهادتش ناراحت !.یا که بعضیا سفره ها رو با سالن مد اشتباه میگیرنو یه جوره دیگه ادمو حرص میدن...تو هرچیزی تعادل خوبه. !
انصافا شیعه واقعی با راه و رسم درست خیلی کمه...
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 03:05
صمیم دلم میخواد این اتفاقای چند روزمو برات تعریف کنم چون انتهای هر اتفاقی شبیه به اینا همش یاد تو می افتم...:دی
تقریبا 1هفته پیش خواب دیدم که دارم خورشت فسنجون میپزم و یه تیکه گوشت خیلی کوچولو گذاشتم تو قابلمه هی رب گوجه میزنم بهش و همشم ناراحتم که چرا گوشت اینقدر کم ریختم و هی قاشق قاشق رب گوجه میزنم بهش!!! بعد یادم افتاد که باید رب انارو گردو بریزم که و یادم اومد تو خونه نداریم و خلاصه دیدم مامانم به دادم رسیدو رب انار و اینا آوردو فسنجونم فسنجون شد و اینا...حالا جالبه که بدونی من تو سال 1بارم فسنجون نمیپزم به ندددرررت میپزم . واقعا رب انار و گردو نداشتیم ..موقع افطار یاد خوابم افتادم و برا مامان بابام با خنده تعریف میکردم که یکهو همسر گفت ا ا ا راس میگی؟؟ من امروز هوس فسنجون کردم و همین چند دیقیقه پیش گردو و رب انار خریدم که امشب فسنجون بخوریم من هاج و واج مونده بودم که چطور همچین خواب عجیبی دیدم..بماند که بابام که اولش به خوابم میخندید حالا خیلی جدی میگفت که دخترم این جور مساعل رو پیش غریبه ها هیچ وقت تعریف نکن..فک کنم فک کرد که دیوونه شدم!!!!! حالا این از این..دیروز یکهو یاد یک دوست خونوادگی افتادم که حدود 5سال پیش خونه مامانم اینا مهمون بودن و آخرین بار اون موقع دیدمشون و کسایی هستن که اصلا به یادشون نمی افتم! بعد امروز یادم افتادن و فک میکردم که حتما پسر کوچولوشو حالا بزرگ شده و مردی شده و اینا که خواهرم زنگ زد که فلانی امروز زنگ زده بود بعد این همه سال اومدن شهرمون و شاید بیان خونه ما!!! صمیم من یعنی هنگ کردمااااااااااا خداییشش
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سحر جان قدرت ذهن رو دست کم نگیر ... تو یک جور تله پاتی با روح همسرت و ذهن و خواسته اون برقرار کرده بودی ..خوشحالم اینقدر صاف هستی ..
شنبه 5 مرداد 1392 ساعت 18:46
سلام گلم . خوبی ؟ صمیم جون گاهی وقتا انقد خاطرات مثه هم داریم که فکر میکنم با هم رفتیم تو اون مجلس . منم تجربه تو رو دارم . منم با خونواده شوهرم دعوت شدیم به مولودی . من آرایش میکنم اما نه هر جا و هر مناسبتی . شاید به اندازه یه بیرون رفتن معمولی فقط آرایش داشتم. وقتی رفتیم اونجا به خدا دهنم باز موند از اون همه آرایش و مدل مو و لباسای کوتاهی که به مناسبت اینکه مجلس زنونه بود انقد کوتاه بود که به خدا من تو خلوت خودمم روم نمیشه اونا رو بپوشم . قسمت وحشتناکش اینجا بود که هنوزم از یادآوریش هم خندم میگیره و هم گریه که خدایا این ملت ما چرا اینجورین . اون خانومی که اومده بود برای مولودی بخونه از میزبان خواهش کرد که یه ظرف شکلات براش بیارن ما گفتیم برای قشنگی مجلس میخواد اما بعد متوجه شدیم برای تحریک خانوما و در واقع جایزه بود برای دست و هورا. اون میخوند و اونایی که بیشتر دست میزدن و بالا پایین میپریدن سهمشون از اون شکلاتا بیشتر بود . هر کی رو میدید که داره دست میزنه از این ور اتاق براش شکلات پرت میکرد و این زنای بزرگ هم با اون لباسا و آرایشا مثه عقاب که طعمه رو تو هوا میگیره میپریدن و شکلاتا رو میگرفتن . نمیدونم میتونی تصور کنی چقد صحنه مسخره و خنده دار و در عین حال تحقیر آمیزی بود یا نه . خانومه هر از گاهی یه نگاه سمت من و خواهر شوهرام که مظلوم با دهن باز یه گوشه نشسته بودیم نگاهی میکرد و یه مشت شکلات مثه گداها سمتمون پرتاب میکرد. فک کنم دلش برامون سوخت . اومدم بیرون با خودم عهد کردم که هیچوقت شان خودم و اون امام مظلوم رو که به خاطرش مولودی گرفتن پایین نیارم و تو مجلسای این مدلی شرکت نکنم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وای ماری چقدر ضایع..کاملا تصور کردم دهن باز تو و حس کوچیک بودن و خجالت جلوی صاحب اصلی مجلس ...
شنبه 5 مرداد 1392 ساعت 14:48
البفلیش/طسgdduiwe1ahha وای سرم گیج میره
امتیاز: 0 0
شنبه 5 مرداد 1392 ساعت 11:46
سلام پست جالبی بود. نوشتنتو دوس دارم آدمو میبری توی اون فضا . اگه اشکال نداره لینکت کنم؟
پاسخ:
لطف دارید ..ممنون
شنبه 5 مرداد 1392 ساعت 11:36
سلام صمیم جان .
من مراسم مذهبی زیاد رفتم ولی واقعیتش همیشه ساده و بی تکلف بوده .ولی برعکس این مراسمی که شما رفتین متاسفانه اگه عزاداری بوده اگه یه کم آرایش داشته باشی یا شیک بری همه با یه حالت نفرت به آدم نگاه میکنن .افراط و تفریط تو هیچ شرایطی خوب نیست .بنظر من اون دل آدمه وگرنه من خانومایی رو دیدم که تو همیچین مراسمایی فقط دوتا چشمشون پیداست ولی....
پاسخ:
عرف برای عزاداری نمیپسنده خیلی آرایش یا به قول تو حتی رژ ساده رو ..این مراسم مولودی بود و مثلا شادی و جشن ... من هم موافقم که اعتدال بهترین هست در هر کاری ..
شنبه 5 مرداد 1392 ساعت 10:32
کامنت من ثبت نشده صمیم جون؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چرا عزیزم جواب دادم الان . تو نوبت بود ..
شنبه 5 مرداد 1392 ساعت 05:06
سلام صمیم جون خوبید؟ من یه مدته خواننده وبلاگتونم و البته خاموش.خوبین؟صمیم جون ببخشیدا محض فوضولی شما مشهد زندگی میکنین؟اخه گفته بودید سجاد و فلسطین..اخه منم مشهدم حس همشهری داشتن تو و ب حس خوبیه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم .بله مشهد هستم .
فدای تو .
شنبه 5 مرداد 1392 ساعت 02:53
کاش توی همچین روزهای مبارکی خودمون دل هامون رو به یک حدیث یا زندگی نامه یا داستان کوتاه از معصومین روشن کنیم ، مثلا چند صفحه ای از کتابی یا حداقل سرچی در اینترنت. همیشه نباید منتظر بود که بقیه در مجالسی که شما توصیفش رو کردین یه هدیه ای به ما بدهند از شناخت و معرفت. گاهی باید خودمان به خودمان هدیه بدهیم
پاسخ:
بله موافقم . در عین حال من از این مجالس انتظار دارم بیشتر روی کسب این معرفت تاکید کنند . چون همین که دارم میرم اونجا یعنی خودم قدمی دارم برمیدارم برای خودم و وقتم رو در جایی که فکر میکنم خلاصه و چکیده معرفت رو به من میدن میخوم بگذرونم .

انشالله ...
جمعه 4 مرداد 1392 ساعت 23:07
کاملا با شما موافقم منم مراسم های اینچنینی زیاد رفتم و کلا این مراسم ها بیشتر جنبه چشم و هم چشمی پیدا کرده
به نظرم مردم دیگه ظرفیت شنیدن مطالب مذهبی ندارن من به شخصه اگر خانمی با مشخصاتی که شما گفتین پیدا کنم حتما سفره میگرفتم شما چنین شخصی رو میشناسید؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میدونی ظرفیت هست من حس کردم در اون جمع کسانی هستندکه مایل بودند چیز تازه یاد بگیرند
من اگه اهل سفره و مراسم و اینا باشم میرم دنبالش ... حداقل تو مراسمی که دعوتم میکنند شاید به چشمم بخوره همچین کسی . حتما هست ولی به قول تو شاید کم باشند .
جمعه 4 مرداد 1392 ساعت 22:17
متاسفانه این وضعیت به شکل های مختلف و بر حسب طبقات اجتماعی که خانوم ها بهش متعلق هستن، همه جا هست. مثلا یادمه ماه رمضون ها طبقه اول خونه مون رو اختصاص دادیم به قرآن و نماز جماعت. چون همه همسایه ها همکاری نمی کردن برای اینکه قران تو خونه هاشون برگزار بشه. علتش هم کاملا مشخص بود! اونایی که خونه اشون هنوز نوساز بود یا کامل نشده بود یه به مرتبی خونه بعضی ها نبود دوست نداشتن بقیه بیان خونه شون. در حالی که توی ماه رمضون نه قراره چیزی سرو و خورده بشه که از نظر مالی فشاری به کسی بیاد و نه قراره این جوری چیزا اهمیتش بیشتر از تلاوت قران و برکتی باشه که توی خونه آدم میاره!
از این مدل مولودی هم رفتم... و چقد حرص خوردم ... اصولا جلسات خانومانه اصلا نمی رفتم ایران. اینجا اما به همون یه ذره جلسات مذهبی که هست باید دل خوش بود! اینه که دور هم نشینی های مذهبی که خانوم های ایرانی و افغانی و گاهی پاکستانی شیعه راه میندازن رو میرم. بماند که توی یکی دوتاش بلاخره اعتراض کردم به یه کاری که به نظرم خرافه بود و خلاف دین! اما خب همین هم اینجا غنمیت ...
متنت رو که خوندم قشنگ همه چیزایی که قبلا دیده بود برام زنده شد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میدونی زهرا وقتی میبینیم همونایی که قران جلوشونه زیر چشمی یا یک چشمی حواسشون به همه چیز زندگی مون هست خب آدم ترجیح میده در معرض چشم این آدم ها قرار نگیره . من هم پرایوسی زندگیم زیاده برام و شاید جزء همونایی باشم که حاضرم از خیر و برکت تلاوت قرآن بزنم ولی سوژه حرف مردم نشم ... یا جمع خیلی خصوصی رو دور خودم جمع کنم .
بله ترک برخی عادات سخت هست . خدا رو شکر همون مجال هم هست براتون .. انشااله برکتش هم بیاد بیشتر تو زندگیت ..
جمعه 4 مرداد 1392 ساعت 21:29
جالب بود نوشتتون . به نظر من هم همین مسائل خودش باعث میشه که برای ما جوونا خیلی چیزا زیر سوال بره . مثلا یکی از مشکلاتی که برای خود من همیشه وجود داره برای روزای عاشوراست . نمیدونم به نظر من گریه کردن و تو سر زدن در شان امام حسین ما و افراد ایشون نیست به جای این کارا باید از خوشون گفت از شجاعتشون ...متاسفانه ما همیشه یه پله عقبیم
پاسخ:
بله من هم به ظواهر عاشورا که باعثدین گریزی میشه اعتراض دارم همیشه . به نظرم اون قطره اشکی که خدا قراره پاداشش رو بهشت قرار بده اول در گروه این هست که حق خدا و بنده خدا به گردنمون نباشه و دوم از سر معرفت باشه ..از سر شناخت و سوز دل باشه . نه غلیان احساسات و حفظ کردن دو خط شعر و شرطی شدن به اون
من البته احترام زیادی قائلم برای کسانی که به حدی از معرفت رسیدند که با شنیدن اسم امام های معصوم اشکشون سرازیر میشه چون از روی عمق شناخت و درک ایشون به این مرحله از احساسات میرسند ...
خدا رو شکر مدتی هست سخنرانی های این روزهای خاص مثل عاشورا به سمت و سوی عقلانیت و باور از روی شناخت میره ..من دارم میبینم .
جمعه 4 مرداد 1392 ساعت 21:10
آخی صمیم جان
چقدر این چند پست آخرت به دلم نشست
خدا انشاله بهت آرامش و عشق و شادی بده که انقدر خوبی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم عزیزم
جمعه 4 مرداد 1392 ساعت 21:04
بین عموم، مصرف آب سبزی ها، به خصوص آب کرفس، جعفری یا شوید برای کاهش وزن مرسوم است اما آب سبزی ها باعث لاغری نمی شود و فقط به دلیل فیبر و آب فراوانی که دارند، جذب برخی چربی ها را کاهش می دهند و باعث دفع مقداری آب هم می شوند که این موضوع حس خوشایندی به فرد می دهد و فکر می کند وزنش پایین آمده است!مصرف روزانه آب کرفس به هیچ وجه توصیه نمی شود
زیرا کرفس از سبزی هایی است که اگزالات فراوانی دارد و تجمع اگزالات در بدن، بخصوص در افرادی که مثانه و کلیه سنگ ساز دارند،
می تواند باعث به وجود آمدن یا بزرگ شدن سنگ های اگزالاته شود. دریافت زیاد اگزالات عامل از دست رفتن عناصر دوظرفیتی مانند کلسیم، روی، فسفر، آهن، منگنز، منیزیم است
که برای بدن ضروری هستند و کمبود آن ها می تواند خطرناک باشد.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی از توضیحاتت .
بله . افراط و تفریط در هیچ جایی توصیه نمیشه .
جمعه 4 مرداد 1392 ساعت 19:51
سلام صمیم جان،
امروز داشتم وبلاگ امى رو مى خوندم که تصادفى اینجا رو پیدا کردم! راستش خیلى با خوندن نوشته هات و آشنایی با طرز نگاهت، باهات ارتباط برقرار کردم! یه جور انرژى مثبت قشنگ لابه لاى نوشته هات هست که مسلما برگرفته از افکار خوب و مثبتته!
همه اینا رو گفتم که بگم خیلى از آشنایی باهات و وبلاک گرم و صمیمى ات خوشحالم! از این به بعد بهت مرتب سر مى زنم!
برات شادى و آرامش آرزو می کنم !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم عزیزم . نظر لطف توست . خوشحالم خوشت اومده
جمعه 4 مرداد 1392 ساعت 18:10
سلام گلی.خوبی؟من امروز اون وبلاگتو دیدم و بعدش اومدم تو این وبلاگت!عالی بود.منظورم وزن کم کردنته.من اساسی چاقم!قدم 170 و وزنم 94!!!!!! نمی دونم چه خاکی بریزم تو سرم!صفرام رو 3 سال پیش به علت سنگ داشتن درآوردم و معده ام یکم ناراحته.این رژیمی که شما گرفتی به نظرت واسه منم کارساز هست یا نه؟خوشحال میشم راهنماییم کنی.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ندا جان باید با توجه به شرایط جسمی خودت به پزشک برای تغذیه مراجعه کنی . من دستورات رژیم رو هیچ وقت نسخه برداری نمیکنم . بسته به نیاز خودم و شرایط زندگیم عوضش میکنم و باید دکتر اوکی بده بهت مصرف بعضی چیزها رو ..
مراقب خودت باش
جمعه 4 مرداد 1392 ساعت 17:12
ببخشید صمیم جان ولی اون آدما دارن به شیوه ای که دوست دارن زندگی میکنن و فکر نمیکنم روش جشن و شادیشون توی یه مهمونی خصوصی به کسی ربط داشته باشه.شمام خیلی راحت میتونی به اینجور مجالس نری
پاسخ:
مهمونی خصوصی نبود عزیزم . در روی هر کسی که دوست داشت بیاد باز بود تقریبا . یعنی میتونستی همراه هم داشته باشی با خودت(البته بعد از هماهنگی با میزبان مسلما)

بله درسته . من اون ها رو نقد نکردم .رفتار ظاهریشون و اونچه که باید فلسفه این مراسم باشه رو نمیشه دید خیلی در این مهمانی ها . چه اشکالی داره برای مهمونی شاد خودمون از دین مایه نذاریم و نگیم مراسم مولودی امام حسن ؟ خب بگیم یک مهمانی شاد خانومانه هست تشریف بیارید ...اینطوری انتظاری در مستعمین از قبل ایجاد نمیشه ..

برای حفظ حرمت هیمن آدم ها بود که به خودم اجازه ندادم چیزی بگم بهشون ولی حواسم هم هست که جایی برم که مطابق انتظارات و عرف دینی باشه حداقل اون مراسم.
جمعه 4 مرداد 1392 ساعت 16:09
متاسفانه تو این دوره زمونه از دین فقط اسمش مونده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
البته خیلی ها هم مصرانه دارن روی جدا کردن دین از اونچه الان هست تلاش میکنند تا این ظواهر نادرست و بیراهه رفته خودش رو به جای دین به مردم تحمیل نکنه.
بله و دین اصلا اینی که هست ..نیست ..
جمعه 4 مرداد 1392 ساعت 16:00
صمیم جون امسال برنامه ختم قران نمیذاری؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
انشالله
جمعه 4 مرداد 1392 ساعت 13:16
سلام دوست عزیز. چه نوشته ی صمیمی و دلچسبی. با احترام به خوانش و نقد وبلاگ شاعرانه من دعوتید. ایام به کام
پاسخ:
ممنونم از محبت شما
جمعه 4 مرداد 1392 ساعت 03:13
خب اولش شوکه شدی نه؟ گفتی بابا این کیه منو مقصر میدونه؟ اما واقعا میگم اینقده امروزمو شارژ کردی که سر نماز دعات کردم .از بس که با مزه و رئال مینویسی .بهم انرژی دادی .مرسیییییییییییییییییی.من اون شیطونیاتو خیلی دوست دارم .وقتایی که غذای مونده رو تحویل میدی دوست دارم .اصلا از اینکه ریلکسی دوست دارم .شاید اگه کسی در کنارم رک باشه و حرفی بزنه ناراحت بشم اما خودم دوست دارم اون مدلی بودم .موفق باشی عسیییییییییییییییسمممممممممممممم
پاسخ:
مرسی عزیزم .. محبت داری ..حالا از کار وزندگی نیفتی یک وقت بابا جان !!
جمعه 4 مرداد 1392 ساعت 03:09
سلام عزیزم.ینی اگه کتف من در اومد مقصر شمایی .اگه دیسک کمر گرفتم مقصر شمایی .اگه بیمار شدم افتادم یه گوشه شوهرم طلاقم داد بچم اواره شد مقصر شمایی .دختررررررررررر دیوونم کردی به خدا .ینی از بس قشنگ مینویسی دیشب تا ۵:۳۰ صبح نشستم ارشیوو خوندم الان هنوز تو سال ۸۶ هستم .اینقده خوشحالم که کلی دارم واسه خوندن.دوس دارم همیشه باشی و اینطور با انرژی بنویسی .معرکه ای به خدا .
پاسخ:
مررررررررررررررررسی
پنج‌شنبه 3 مرداد 1392 ساعت 23:30
سلام عزیزم.منم شب چهارشنبه ام خونه خودمون یه سخنرانی با مولودی گرفتیم.تا افطار.خیلی ساده بدونه حالت مهمونی.نظرمنم اینکه امام حسن خیلی مظلوم وغریب.
خواستم سهم خودم را به امام حسن با گفتن این حرف ادا کنم. امام حسن (ع) درسته که با معاویه صلح کردند اما این صلح یک سری ماده دارد ازجمله: ماده اول: واگذار کردن حکومت‏به معاویه به شرط آن که بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و سیره و روش خلفاى شایسته عمل کند.

ماده دوم: خلافت‏بعد از معاویه از آن حسن بن على(علیه السلام) است و چنانچه حادثه‏اى براى او پیش آمد و او موفق نشد، حکومت از آن حسین(علیه السلام) است و معاویه حق ندارد، بعد از خود جانشین تعیین کند.

ماده سوم: دشنام دادن و نفرین به امیرمؤمنان(علیه السلام) در قنوت نماز ترک شود و کسى از آن حضرت جز به نیکى یاد نکند، ماده چهارم: همه مردم از هر رنگ و نژادى که هستند و در هر جا زندگى مى‏کنند، باید از امنیت کامل برخوردار باشند و آنچه در گذشته انجام داده‏اند، مورد عفو قرار گیرد افراد به بهانه‏هاى واهى مورد تعقیب واقع نشوند و با مردم عراق به خشونت رفتار نگردد.

ماده پنجم: یاران و شیعیان على(علیه السلام) در هر جا هستند، در امان باشند و به آنها تعرضى نشود و جان و مال و ناموس و فرزند ایشان از امنیت کامل برخوردار باشد. معاویه باید از تعقیب و سوء قصد به آنها بپرهیزد، حقوق هر صاحب حقى را به خودش برساند و آنچه در دست‏یاران على(علیه السلام) است‏باز پس گرفته نشود.
بازهم ادامه داره .
این شروط در زمان خودش کولاک کرده مخصوصا ماده سومش که خیلی مهم بوده.
ببخشید اگه زیاده روی شد.
یا حق
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم بهار ..من هم نظرم اینه که این چیزها رو بدونم و درکم از اون دوران و خود امام بیشتر بشه ..
پنج‌شنبه 3 مرداد 1392 ساعت 22:56
تامل برانگیز است
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی از تاملت
پنج‌شنبه 3 مرداد 1392 ساعت 19:53
آی گفتی صمیم جون.حرف دل من بود به خدا.
بعضی از ما زن ها چرا اینطوری مبتذل شدیم. آخه چرا بعضی ها مغزشون . فهم و درکشون اندازه ی یه جلبک هم نیست؟ این خانم به اصطلاح شیک و بزک کرده چرا نمی فهمه چرا این قدر سواد و درک نداره که بفهمه هر چیزی جایی داره. اسم خودشون رو کلاس بالا می ذارن در حالی که کلاس بالا معنی اصلیش اینه که فرد شعورو فهمش بالاس.تحصیلکرده است واینا. نه اینکه شونصد قلم آرایش کنی و حتی شوهرت هم نشناستت.مجلس امام ما حرمت داره.چرا همه چی رو فدای هوس هاشون میکنن اخه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ببین پریسا من نمیتونم شعورشون رو زیر سوال ببرم ولی به نظرم دریافتی که از امام دارند و چیزیکه مد نظر امام بوده با هم نمیخونه ..بلاخره ما به اون ها اعتماد داریم و میدونیم قول و عمل دور از عقل ازشون سر نمیزنه ولی این چیزها در ظواهر این مراسم گم شدن انگار ..
پنج‌شنبه 3 مرداد 1392 ساعت 18:43
حرف دل منو زدید و بسیار زیبا نوشتید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سپاس
پنج‌شنبه 3 مرداد 1392 ساعت 13:24
salam samim jan.
kheyli vaghte miam tond tond mikhunam o bas ke saram sholughe vaght nemikonam ye hali azat beporsam.
aya mesle parsal khatme ghoran mizari?
kheyli moshtagham ke bazam tekrar beshe.
parsal vaghean harchi khastam khoda behem dada.
hamishe shad o salem bashi dar kenari hamsari va pesarak
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم از محبتت
پنج‌شنبه 3 مرداد 1392 ساعت 08:13
متاسفانه روز به روز اینجور محافل داره بیشتر و بیشتر می شه
کاش جرات اینو داشته باشیم که وقتی از یه مهمونی ناپسند بلند میشیم به صاحب خونه بگیم واسه چی زود بلند شدیم. صمیم منظورم تو نیستی ، خودمم همینطوریم. جرات حرف حساب زدن رو ندارم.
امیدوارم این مجالس مثلا مذهبی هر چه زودتر نابود بشه. که مخرب 100 درصد ذهن و فکر ما جووناست
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به موقعش اشاره میکنم بهشون که من نبودم و مراسم رو کامل نتونستم ببینم .. آیا سخنرانی علمی هم داشتید یا نه ؟
یک اشاره ای باید کرد ...
پنج‌شنبه 3 مرداد 1392 ساعت 07:56
متاسفانه در کشور ما جای همه چیز عوض شده....
زمان جشن و سرور بعضی جاها شروع می کنن به روضه خونی ....
توی عزاداری ها اهنگ ترانه میزارن
توی مولودی های مشابه مولودی مورد نظر شما فقط میان برای نمایش توی عزادری امام حسین پسر دخترا تیپ میزنن میرن خیابون برای گپ زدن و مسخره بازی و....
پاسخ:
تاسف ..و فقط تاسف ...
البته بودن این مراسم گاه از نبودن و حذفش شاید بهتر باشه ..ولی کاش نزدیک بشیم به توصیه های خودشون ..
پنج‌شنبه 3 مرداد 1392 ساعت 00:48
سلام...یه سوال اومد تو ذهنم ..ناراحت نشینااا.....سوال رو خصوصی پرسیدم اگه دوست نداشته باشین نمایشش ندین... شما هر سال این مراسم رو می رفتین؟ ....(تروخدا ناراحت نشیناااا) اگه می رفتین با لباس شیک می رفتین و همین باعث می شده شما هم مثه بقیه حواستون به لباسا و جواهرات باشه.... شاید این سری که با مانتو بودین باعث شده به این موارد دقت کنید.....البته اگه اینجورم باشه باز میشه اینو یه عنایت از طرف امام حسن(ع) دونست.... میشه گاهی اوقات عمدا ساختار شکنی کنیم...مطمئنا نتایج جالبی می گیریم......
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه عزیزم . من در مجالس دیگه شون ( تا اون موقع سه تا رفته بودم ) با مانتو و روسری می نشستم .منتهی روسری و مانتوی رسمی .یک بار که افطاری این عزیزان دعوت بودم من شلوارمشکی و بلوز سفید مشکی ابریشمی ساده پوشیدم. تیپی که ممکنه تو مهمونی دوستانه و صمیمی خودم داشته باشم .

علت انتقاد من عزیزم حس حقارت از شیک و جواهر آلود نبودنم نبود ..کل قضیه رو نگاه میکردم .من حتی نوشتم که در همین مراسم هم عده ای به حاجت خودشون خواهند رسید ولی انتظار من بیشتر از این بود .
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 23:31
به منم حس حماقت دست داد!
ولی خوب من بهش دست ندادم آآآی ضایع شد!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دست شما درد نکنه!!
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 23:03
سلام
یه مدتی با وبلاگتون اشنا شدم
ولی واقعا از این نقد قشنگتون خوشم اومد اینکه به ائمه ظاهری نگاه نمیکنید این که هنوز نور حکمت توی قلب انسانها میشه پیدا کرد .
صمیم جان واقعا از پستتون خوشم اومد این قدر ظریف به نیازهای معنویتون توجه میکنید. وخوشحالم از این ارزوی قشنگت امیدوارم خدا هدایت اسمونیش توی زندگیت قرار بده
یه استاد داشتیم می گفت اگه قلبتون خدا و ائمه رو میخواست بدونید لقمه حلال خوردید و پدر ومادرتون توی این مساله دقت کردند .من کسی نیستم برای شما دعا کنم ولی از خدا میخوام که همه زندگیت و عمر بچه های نازنینت در راه دوستی ائمه صرف بشه .
متاسفم هر وبلاگی میری چه مرد زن دار و چه زن شوهر دار از رابطش با یکی دیگه به راحتی سخن میگند و مجرد ها هم در این زمینه فریاد میزنند.
راستی وبلاگ تو فقط لیلی باش بعضی احادیث که میگند به دردتون می خور و در مورد سبک زندگی
ممنون که وقت می زاری وحرفامون می خونی 5813
صمیم جان خوشحال میشم وبلاگم بیای
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی از لطف و دقتت .
من به دعای شما و شماب ه دعای من و همدیگه نیاز مندیم ...لطفا از من دریغ نکنید ..
برای احادث هم تشکر زیاد میکنم .
من مطلب رمزی ندیدم در وبلاگت ...این عدد چی بود ؟
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 21:54
آره واقعا.مثالش نیمه شعبان.کاشکی آدم واقعا بتونه هر سال یه رفتار خوب از این امام ها یاد بگیره.1 رفتار فقط.مثلا اینکه هر چیز خوبی که برای خودت می خوای برای دیگران هم بخواه.
صمیییییم یه چیزی.ببین صمیم جون به نظر من قالبت واقعا خسته کننده شده.من از ایخی قدیما می خوندمت و الآن دوباره پیدات کردم ولی خیلی وقتا میام و چون قالبت یه جوریه خوندن رو میذارم برای بعد.بعد اونوقت یهو می خونم چندتا پست و.ببخشید فضولی کردم ها
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه مرسی از اینکه گفتی ..ببینم چکار میکنم ..
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 21:43
شابد بعضی ها این تیپی اومدن توی این مراسمو دلیلی برای با کلاس بودنشون میزارند حالا صمیم جان خوبه که مولودی بود دقیقا یکی از دوستان ما هست دهه ی اخر ماه صفر مراسمی میگیره وصاحب مجلس وخواهراش اینقدر تیپ میزنند وبا موهای آرایشگاه رفته وزیور آلات که به جرات میتونم بگم تیپ عروسی میزنند اصلا آدم حس خوبی نداره اتفاقا خانم مداح هم هر بار گوشزد میکنه ولی کار خودشونو میکنند.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم حرفم اینه که مهمونی بگیرید اشکالی که نداره ولی از دین خرجش نکنید .از اسم دین ...
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 20:00
سلام.صمیم خانم تو این روزهای پربرکت التماس دعا داریم مخصوصا که نزدیکی به آقا امام رضا.لطفا این نوشته های قشنگتو بیشترش کنه چون تلنگری میزنه که واقعا تاثیر گذاره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ملتمس دعای خیر خوبانم ...
انشالله
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 17:20
تنها مراسم مولودی که خیلی ازش لذت میبردم روز ولادت حضرت عباس روز جانباز خونه یکی از جانبازهای جنگ بود. اون هم نه مداح و نه مهمونها از لحاظ شیک بودن و خوش لباس بودن و آرایش زیبا داشتن کم نمی زاشتن اما مداح واقعا پر و تحصیلکرده بود حرفهاش به دل می نشست و من از دیدنش و از صداش حظ می بردم.
این خانوم مداح از در که میامد تو فقط دو تا چشمش پیدا بود اون هم بی آرایش حتی دستهاش هم دستکش داشت اما وقتی لباسش رو درمیاورد همیشه بهترین لباس مجلسی مجلس مال اون بود. هیچوقت هم بلندگو نداشت با اون که مجلس شلوغ میشد اما میگفت نمیخوام صدام بره بیرون.یادش بخیر
پاسخ:
بخش حرفای دلنشین و تامل برانگیزش رو من هم موافقم واقعا ..لازم داریم همه مون
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 17:18
راستی این برنامه کاینات و برکات چیه؟ خیلی برام جالبه .اگه میشه پست اولیه اش رو بگین برم بخونم .بعدش واقعا این که توی یکی از پستاهات نوشته بودی برو تو دل ترس خیلی مهمه .بابم قرار بود برام خونه بخره ۲۵۰ میلیون .منم هی وان پا اون پا کردم بهش بگم پولشو بده خودم میخرم .یه آن دلو به دریا زدم اولشم سوره نجم رو خوندم ( قبل از انجام هر کاری بخونید و مخصوصا تقاضایی زا کسی داشته باشین براورده میشه ) بهش گفتم در یک چشم بر هم زدنی قبول کرد .الان دارم دیوونه میشم با اینهمه پول اما خونه گیرم نمیاد .ینی موندم با این گر.ونی چیکار کنم< بخرم بسازم ؟ بذارم بمونه تو بانک؟ طلا بخرم؟ صبر کنم؟ نکنم؟ کلا گیجم .
پاسخ:
چه خوب ...انشالله برکت بیشتر بیاد طرفت همین طور ..
با مشاورین املاک و سرمایه گزاری باید مشورت کنی عزیزم ..
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 17:02
سلام عزیزمممممممممممممم مطلب قبلیت که منو دیوونه کرد رفت .واقعا زببا بود .در مورد اینم باید بگم اره بعضی جاها زیاد روی میشه .تولد امام زمان هست روضه امام حسین خونده میشه .یکی که بخواد اعتقاد بیاره هم نمیاره میگه دین بیخودیه همش در تمام صحنه هاش گریه هست .منم موافقم یه سخنرانی عالی بشه تا این برنامه ها .اما بازم یه عده ای افراط میکنن و با تندی به خانوما میگن اهااااااااااااااااااااااااییییییییی ساق دستت کو؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا رژ زدی؟؟؟؟؟؟ اینا یه نظرم مسخره است .نه اینکه اهل اینا باشما اما مهم چه جوری گفتنشه
پاسخ:
متاسفانه تند روی و افراط ها تلاش اونایی که با ملایمت و صبر و مدارا آدم ها رو به دین جذب میکنند بر باد میده ...
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 16:59
منم ازین مراسما رفتم. خیلی خوب توصیفش کردین.
نمی دونم چی میگذره تو ذهن این آدما، با لبخند و بدون خم به ابرو آوردن کارای بی معنی و حتی خجالت آوری رو انجام میدن.
اما به جاش عاشوراها منزل استاد معارف دانشگاهم دعوتیم؛ نه خبری ازین دنگ و فنگا هست، نه کسی با حرفای سطحیش آزارمون میده
همه چی در حد وسع خانم استاد عزیزم اجرا میشه. نمیگم بی نقصه اما واقعا ازین رفتارایی که گفتی فاصله داره.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا حفظشون کنه
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 16:44
باوجودی که آدمه زیاد مذهبی نیستم ولی همیشه معتقد بودم که امام حسن رو اونقدر که باید نشناختی وحتی غریب تر از هرامام دیگر تو کشور ماست متاسفانه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله ..موافقم ...
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 16:04
نمیخام توهین کنم صمیم جان
ولی بنظر من بعضی ها اینقدر با چادر و حجاب بیش از حد خودشون رو خفه کردند یا اجبارا این شکلی هستند که این جور جاها عقدشون باز میشه
باز خدارو شکر مولودی که من رفتم برا امام زمان خانومه کلی از مزایای خوندن دعای فرج تو قنوت تعریف کرد که شده اویزه گوشم و چقدر از این مولودی ممنونم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من هم یاد تو افتادم و دیشب این دعا رو در قنوت خوندم ..مرسی برای اشتراک این ها با ما ..
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 16:01
من هم دیشب مبهوت ماه بودم . واقعا قشنگ بود . به قشنگی شبهایی که در پیشه ...

اون خانمه چه بازار گرمی ای کرده " .گفتند از مجلس بیت محترم امام جمعه تشریف می ارند " راست می گفت ؟!!

من خودم وقتی کسی برام هدیه میاره اگر هدیه اش متناسب با من و فضای من باشه خیلی خوشحال تر میشم . بیشتر از اینش خوشحال میشم که میفهمم اون طرف ، تونسته منو خوب بشناسه و برای من احترام قائله و حدود من رو رعایت میکنه . فکر میکنم ائمه با این مجالس راضی نباشند . سبک مجلس باید در شان عنوان مجلس باشه . فکر کن یک خارجی بیاد توی این مجالس بعد بهش بگی این امام 2 بار از تمام مالش در راه خدا میگذره بعد پیروانش اینطوری اند ، آیا باور میکنه ؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره دلیلی نداشت دروغ بگه ... من خودم یک بار مراسم بیت ایشون رو رفته بودم . ..شب قدر بود . قرتی بازی و اینا اصلا نبود ولی پذیرایی مفصل و شیک ..بالاتر از مفصل ...سخنرانی اشون هم خسته کننده بود به نظرم ..

راست میگی ..آدم باورش نیمشه ...
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 15:20
صمیم خانم نماز وروزه هات قبول باشه
این مطلب ومطلب ضمیمه را هم خوندم ؛ متاسفانه برخی افراد در اینگونه موارد سیره عملی ائمه (ع ) را فراموش می کنند وکارهایی انجام میدهند که نه در شان ائمه ما هست ونه مورد رضای خدا !
دین ما وبزرگان دین ما نه اسراف را قبول دارند ونه بی بندوباری وهرزگی را !
از طرفی مراسم باید برای رضای خدا وبخاطر دوست داشتن امامان معصوم باشد . افرادی که فقط بخاطر حاجت گرفتن می آیند حکایت کسی است که برای معامله عبادت می کند چون عبادت برای نزدیک شدن بخداست ودوست داشتن ائمه هم از این جنس است .
انشاالله خداوند به ما توفیق بدهد که دوستدار واقعی ائمه (ع) باشیم نه از کسانی که در لباس دوست با آنان کاری کنیم که دشمنان آنان انجام میدهند !!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
انشالله خدا دست همه منافق ها و دوست نماها رو رو کنه برای همه ...
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 15:10
سلام
جای شما بودم علاوه برگذاشتن این پست ، میزبان این مهمانی را هم با استدلالات متناسب با روحیه اش متقاعد میکردم که بیشتر دادن آگاهی معنوی به مهمانها فکر کنه تا ثواب بیشتری ببره
فکر می کنم یافتن یک مبلغ مذهبی که بتونه اطلاعات مفیدی از ائمه در چنین مجالسی بدهد برای چنین فردی که کلی افراد مذهبی اطرافش هستند کار سختی نباشد
فرهنگ سازی چنین مجالسی مهم تراست فقط انتقاد موثر نیست
شما هم به آنها یاد بدهید که چه توقعاتی از چنین مجالسی دارید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جاش وسط مراسم نبود ..شاید بعدا اشاره ای بکنم. خود این آدم ها انسان های بسیار دوست داشتنی و دست به خیری هستند ...
من هم منتظرم فرهنگ سازی رو ماها از خودمون شروع کنیم ومناسب و در خور به دوستانمون هم بگیم ...
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 13:59
صمیم جونم این نور به دلت تابیده عزیزم. با چیزی که من از تو حس می کنم حتما تابیده. و چه لحظه زیبایی رو توصیف کردی و چه حال خوبی بوده حتما،نیمه شب،قرص کامل ماه،نسیم خنک و شب ولادت یکی از بهترین های خدا
پاسخ:
خدا کنه این طوری باشه ..هر کسی از باطن خودش بهتر از بقیه خبر داره ..منم امیدوارم رشد و معرفتم بیشتر شه در سال های مانده عمرم ..
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 13:30
خیلی این متنت به دلم نشست صمیم....
همیشه دلم برای امام حسن میسوخت. حتی وقتی بچه تر بودم.
آخه کلا خیلی به ندرت دیدم کسی برا تولد یا شهادتشون مراسم بگیره یا خیلی یادشون باشه تو تلوییزیون و رسانه ها
حتی اگه دقت کنی مردم معمولا بسیا بسیار کم اسم بچشون رو میذارن حسن . حتی مذهبی ها.
کلن مظلوم بودن و هستن.
این مطلبت باعث شد یه یادی بشه و یه تلنگری برای ماها باشه...
امیدوارم که خودشون یه نظری به ما بکنن و توفیق بدن تا بیشتر بشناسیمشون.
مطمئن باش از نور مهتاب بی نصیب نموندی.
من که درخشش رو لابلای کلماتت میبینم....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون عزیزم . الان کامنت جدیت رو دیدم ..دارم کم کم پاسخ میدم عزیزم ... میدونی اونا غریب نیستند ..ما غریب هستیم که از این آشنایی ها و معرفت ها دور کردیم خودمون رو ...ما محتاج شناخت اونا هستیم ..و واقعا همونطور که گفتی اونا به ما نیازی ندارند .. انشالله توفیق بیشتر برای درک زندگی بهتر و با برکت تر نصیب همه مون بشه .
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 13:15
واااااااااااای صمیم جان گفتی.
تو شهر ما هم همینه. اصلا چندشم میشه بعضی وقتا از مراسماشون. همش فخر فروشی تجمل... البته همه جا هم اینجوری نیستا. مثلا همسایمون که واقعا نمیدونم چطور توصیفشون کنم از خوبی و با خدایی تو مراسماشون یجورایی همینطوری که شما گفتی بود یعنی اول یه سخنران میومد و بعدم یه مولودی با فوقش یه دف میزدن و دس میزدیم و خانوما هم اگه فامیلشون بودن با لباسای ساده ولی رنگی و روسری و ماها هم با مانتو مجلسی و روسری. خوب بود که البته کیفیتش هم به سخنرانش بستگی داشت!!
اما امان از مهمونیای از ما بهترون!!! دقیقا عین همونی که مشاهده کردی! یعنی من دفه اول که دیدم
اصن نیت این مراسما چیه؟ چند وقت پیش فهمیدیم رییس مامانم یک روضه گرفته تو خونش . مامانم خیلی تعجبب کرد چون سالهاست اونجا کار میکنه و خیلی هم با این آقا چون همشهریمون هستن روابط خوبی دارن و حداقل اگه هیچکس از اداره رو نمیخواست بگه پزشکا و حد اقل تو پزشکا مامان منو دعوت میکرد آخه با خانومشم دوسته مامان.....
خلاصه تحقیقات بیشتر که کردیم دیدیم بعععععععله یک روضه بوده که رییس اداره بوووووووق و معاونن اداره بوووق و مدیر کل شرکت بوووووووووووووق و رییس بانکهای بووق و بوق و امثالهم دعوت بودن!!!
حالا تو به من بگو این چیه؟؟؟؟!!!!!!!
واقعا وا اسفا به حال ما با این همه ادعامون....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعا اینقدر دست چین بودن مهمون ها!!؟ کاش به سادگی و بهره بیشتر بردن اهمیت بدیم ...
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 13:03
متاسف شدم ماها که شیعه هستیم اینجوری سنی هام که اونجوری وقتی رفتم از نزدیک دیدم که حتی نمیزارن برای مظلومیتشون اشک بریزیم جسم پاکشون زیر خاک هستش نور افتاب یا بارون بهشون میخوره خیلی دلم سوخت خیلی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فافا من معتقدم که جسم امام آسیبی نمیبنه از این چیزها ..حرم داشتن یا نداشتن فقط بزای ما فرصت حس های بهتر رو ایجاد میکنه ولی این بی حرمتی های رفتاری ما بیشتر آزار میده امام رو که میبینه به نام اونا چه کارهایی که نمی کنیم و توجیه هم میاریم براش ...
این غربت و مظلومیت گاهی خودش فریاد بلند اون ها در زمان هست ..
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 12:25
با دیدن این مراسم آدم می فهمه اتفاقاتی که اون زمان برای ائمه افتاده خیلی هم عجیب و غریب نبوده. من شخصا اعتقاد دارم قیام عاشورا اگه این زمان اتفاق بیفته نتیجه متفاوتی نخواهد داشت. امان از ما که نه دوستی هامون واقعیه نه دشمنی هامون منطقی.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نکته دقیق و درستی بود خانومی ...
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 11:40
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم ..
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 11:19
خب متاسفانه این چیزها همیشه هست. و نمیشه به مذهبی ها خرده گرفت یا هرچیزی شبیه به این!
شاید اون شخص هم فکر کرده که حالا که برای تولد فرزندش این همه تیپ میزنه و شادی می کنه پس تولد امام مهمتره و باید اساسی تیپ زد و خرج کرد!!
البته کارش رو تایید نمی کنم ولی می خوام بگم هرکسی یه طرز تفکر و نیتی پشت کارش هست که شاید با نیت ما جور در نیاد. و این امام و خدا هستند که متناسب با نیات به هرکسی نظر می کنند.
البته راستشو بخوای من به این مدل خانواده ها معمولا نمیگم فوق مذهبی!
و کاملا باهات موافق بودم که کاش یه نکته ای از زندگی ایشون مطرح می کردن که خیلی می تونست مفید باشه. :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ساناز من میدونستم نیت این خانم میزبان نازنین فخر فروشی نیست ..میخوام بگم متاسفانه فکر و هوش خیلی ها به این چیزها معطوف میشه و دور میشیم از فلسفه اصلی این مراسم .. نیت پاک داشتن کم چیزی نیست. میگم فوق مذهبی چون حتی در محل کارشون هم که مدیریت مجموعه خودشون هست هم نگاه نامحرم بهشون نمی افته و اتاق جداگانه دارند از آقایون و کلا ورودی و همه چیزش جداست ..خیلی حلال حرام سرشون میشه و خیلی مراسم مذهبی دارند در منزل و محل ویژه شون ..دستشون به خیر هست ..اهل خمس و این برنامه ها هستند ولی توفیق کمی از این مراسم نصیب من شد .. زمینه و بیستر درک و شناخت بیشتر از این امام در اونمراسم فراهم نشد به نظرم ..
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد