X
تبلیغات
رایتل

 بچه های بلاگ اسکای  کمک لطفا  

من نظرات رو تیک  و انتخاب  می کنم بعد  میزنم (پذیرفتن نظرات انتخاب شده) اون وقت  همشون میره در  (زباله) و  تو وب هم نظری رو نشون نمیده که تایید شده باشه ... 

بعد دوباره (بازیافت نظرات حذف شده رو میزنم) همش برمیگرده به (نظرات منتظر  تایید)  باز  (پذیرفتن نظرات انتخاب شده) رو میزنم ..همشون  مجددا میرن تو (زباله) و  این سیکل هی تکرار میشه و  نزدیکه خل بشم دیگه!!!  

آقا  چرا اینطوریه ؟ کجاش  اشتباه می کنم ؟   

 

 

تولد  همسری  هم امروز  مبارک باشه  

صبح بهش  زنگ زدم گفتم یک خبرررررررررررر ..با صدایی شاد..تعجب  کرد  میگه چی شده ؟ چی شده ؟  گفتم وای  نمیدونی  چی شده ..آخ باورم نمیشه ..میگه  دیگه چی شده ..میگم تولدت مبارک عزیز دلم ...سکوت ...صداش خوشحال میشه خیلی ..میگه اه یادت بود ؟ ( دیوونه!!)  چه عجب!  الان 4 ساله تولد ما محو و کمرنگ شده با تولد بقیه!!!( بچه اش  منظورشه ها!!!)  منم گفتم پدر سوخته ..تو که هر سال کادوت رو داری  میگیری ...حالا احتمالا یک بادکن هم به نام ایشون بفرستم هوا تو جشن تولد.. 

شایدم یک کیک  اضافی و سورپرایزی بگیرم شکل خنده دار و  مسخره...  دلم مخیواد یک زبون دراز   باشه کیکش  که با چاقو بریده شده!!!!  ژله های  قرمز  هم پاش پاش ریخته باشه روش ..بدم مامان  باباش هم بخورن ...جدی  اگه یک روز  کیک این مدلی یاد گرفتم حتما درست میکنم ...ببین کی  گفتم !  

ضمنا دیشب الکی الکی  سرسنگین بودیم ..در  همین حین رفتیم شام بیرون بنده لب نزدم به غذا و  به مطالعه مشغول شدم ..ملت نگاه میکردند من هم لبخند میزدم به پدر و پسرک و  ناراحتیم  رو زیرپوستی و عملی  نشان دادم ...اعتراض  کردنت تو حلقم!! چرا به شکمت ضرر میزنی بدبخت  آخه !!!؟ من از اون پیتزاها میخوام .. بعد  نصفش موند برای پسرک آوردیم خونه ..دلم داشت غش میکرد برم یک برش بخوابم تا صبح هی این دنده اون دنده نشم و مغزم تو یخچال جا نمونه !! گفتم ولش ..صبح ببینه تابلو میشه که دلم پیش  شام دیشب بوده ...این ها مانع نمیشه البته که تولد  همسری رو به بهترین و گرم ترین حالت تبریک نگم ..به قول دوستی ... خرررررررررررررررر ..دوستت دارم ...

 

یاد تولد سال 82 اش بخیر ...ده سال گذشت ..چه روزی بود ..چه ساعت هایی ...چه کادوهایی ..همون شب بهم هدیه داد ..یک انگشتر ظریف و زیبا ...و گفت مدت ها بود میخواستم برات بگیرم و شب تولد خودش ، کرد توی دستم ... 

  

صبح میخواستم گریه کنم ...یک پرونده کاری یک جا دیدم  مال آقایی  متولد  1301 ..که سال 46 لیسانس گرفته بود ..عکس های  جوونیش ..پاکت ها و نامه های آرم دار اون دوران  ...نامه اش با خط زیبای خودنویسی   که گفته با دوچرخه تصادف کرده نتونسته به امتحان برسه ...و درخواست امتحان مجدد ..خط آدم هایی که خیلی  هاشون دیگه نیستند ...نمرات  ای - بی - سی - دی ...کارت دانشجویی  حدودا 40 سال قبل ...اون آدم الان کجاست ؟ اون قیافه مرتب و منظم و شاد چطوری شد بعد ؟ آیا یک روز  خط و  نامه های ما هم برای  40 سال بعد  میشه خاطره و اشک به چشمای روبات های اون موقع میاره ؟ آیا کسی  هست بره لابلای  همه اینا پرونده ها  و  دست بزنه و  خاکشون رو لمس کنه و غصه بخوره برای  جوونی آدم های  غریبه  که جوون نیستند دیگه ...یا لمس پرونده شهید بیست ساله و  خیره شدن به اسمش و  فاتحه خوندن براش ..کسی هست برای ما صلواتی بفرسته  ؟ کسی هست یادش بمونه فلانی ها  اینجا بودند یک روز ...؟ دلم گرفت خیلی ..چقدر  زود  میگذره ...از ماها  فقط یک کاغذ می مونه گاهی ..گاهی هم هیچ چی ... دلم تنگ شد برای اون همه غریبه ... 

 

امی  یاد تو هم افتادم راستی !! (چشمک بدجنس)

 

نظرات (22)
پنج‌شنبه 6 تیر 1392 ساعت 09:59
به به . از طریق وبلاگ حسنا جون با وبلاگ شما آشنا شدم
به خاطر انتخاب وبلاگت به عنوان برترین ها تبریک می گم
این بخش افزون ثروت و تمریناتشو منم هستم
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 5 تیر 1392 ساعت 13:30
با سلام و عرض احترام خدمت شما فرهیخته گرامی
به اطلاع شما می رساند وبلاگ شما در نظرسنجی بهترین وبلاگ حائز رتبه گردیده است .
برای اطلاع از رتبه خود می توانید به آدرس زیر مراجعه نمایید
http://vote.persianweblog.com/.
همچنین برای ثبت نام و شرکت در دوازدهمین جشن تولد پرشین بلاگ می توانید به آدرس زیر مراجعه نمایید
http://reg.persianweblog.com/

با آرزوی موفقیت برای شما
نگار نیک نفس
مدیر باشگاه هواداران پرشین بلاگ
امتیاز: 0 0
یکشنبه 2 تیر 1392 ساعت 11:52
سلام صمیم جون .خانومی خواننده خاموشتم.بانمک مینویسی مخصوصا"ازپسر گلت.خیلی باحوصله میخونمت.دلم میخواد زودبه زود آپ کنی.بوس
امتیاز: 0 0
یکشنبه 2 تیر 1392 ساعت 04:43
ای جون دلم من الان دوباره پستت رو خوندم و تازه فهمیدم منظورت چی بود که یاد من افتاده بودی دفعه اول اینقدر خسته بودم که متوجه نشدم.
صمیییییییییییم دوست دارم الان بغلت کنم و ببوسمت خوب
اینجا نمی تونم در موردش حرف بزنم الان برات خصوصی می ذارم توی قسمت پیغام هات.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بوووووووووووووووس
ببین تا کجاها ریشه داری در ذهن من ..
شنبه 1 تیر 1392 ساعت 11:58
صمیم خرررررررررررررررررر!
خیلی دلم تنگت شده خوب!!
کجایی تو آخه؟؟؟


تولد همسری و پسرک مبارک.
شاد شاد شاد باشید در کنار هم.
امتیاز: 0 0
شنبه 1 تیر 1392 ساعت 09:48
سلام صمیم جون...
تولدشون مبارک...امیدوارم سالها درکنار هم شادباشید
امتیاز: 0 0
جمعه 31 خرداد 1392 ساعت 19:45
سلام صمیم جان
اول دقت کنید در مستطیل بالایی نوشته باشد "پذیرفتن نظرات انتخاب شده"
بعد در مربع کوچک کنار نظر تیک بزنید.
بعد اگر می خواهید پاسخ بدهید یه جایی سمت چپش پایین نوشته "پاسخ به نظر انتخاب شده"
بعد که پاسخ رو نوشتید "ثبت" رو کلیک کنید.
بعد "پذیرفتن" رو کلیک کنید.
موفق باشید.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من همه رو با هم انتخاب میکردم بعد این عملیات رو انجام میدادم ..حالا برم تکی انتخاب کنم ببینم جواب میده ..روی همین کامنت امتحان می کنم ..
مرسی .
پنج‌شنبه 30 خرداد 1392 ساعت 22:49
چندبار این سیکل یاد شده رو تکرار کنی خودش یاد میگره و میره سرجای اصلی.
هر نظر جداگانه عبارت "پذیرفتن" پائین کادرش هست. از اون می تونید استفاده کنید
پنج‌شنبه 30 خرداد 1392 ساعت 13:55
صمیم جون من هم تو بلاگ اسکای همین کار رو می کنم مشکلی پیش نیومده تا حالا،تولد همسری هم مبارک.خیالت راحت،یاد تو با همین نوشته هات زنده می مونه، من به بچه ام میگم حتما وبلاگتو بخونه،وصیت می کنم به بچشم بگه حتما بخونه
پنج‌شنبه 30 خرداد 1392 ساعت 10:29
تولد همسر محترمتون هم مبارک.ایشالله همیشه سلامت و عاشق در کنار هم بمانید.راستی ما منتظر عکس هستیما.
یه وقت نبینم امروز بعد از ظهر بزاری و فردا هم برداری و ما شنبه بیایم ببینیم خبری نیست.از الان گفته باشم من اگه ایندفعه عکس یونا توپولی رو نبینم خودمو میکشم
پنج‌شنبه 30 خرداد 1392 ساعت 08:07
هم تولد یونا هم تولد همسرت رو تبریک میگم خدا سلامت وشاد نگهشون داره
پنج‌شنبه 30 خرداد 1392 ساعت 03:56
صمیم جونم من الان تازه از سفر برگشتم و له و لورده هستم! بس که یک روز تمام راه رفتم، کامنت های پست جدید خودم هم مونده که توان جواب دادن با این خستگی رو نداشتم و گذاشتم برای فردا اما قبل از اینکه غش کنم برای این پستت کامنت گذاشتم چون خیلی برام عزیزی و تازه آخر شبی وقتی دیدم اسمم توی عنوان پستته چشمام برق زد و خواستم همین داغ داغ باهات حرف بزنم اما اینقدر که خسته هستم نمی دونم برداشتم از پستت درست بود یا نه فردا صبح دوباره میام و می خونم فقط خواستم بگم بوووووووووووووووووس.
و شب به خیر ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تو با شیطنت های من باید اشنا باشی که .....
رسیدن به خیر عزیزم .برو سر فرصت بخون یاد ایام کنیم مادر ...
پنج‌شنبه 30 خرداد 1392 ساعت 03:52
ای جونم که یاد منم افتادی عزیزم هیچم بدجنسی نیست اگه منظورت این قضیه تولد و کادو و شور و اشتیاق مردهاست که باید بگم هی هی هی کاش یه خورده مردها ونوسی بودن یا ما یه خورده مریخی بودیم!... صمیم جان خوشم میاد مثل خودم مغروری و به اون پیتزائه! نزدیک هم نشدی! فقط موندم آدم وقتی می ره رستوران اما به جای غذا خوردن کتاب می خونه چه شکلی می شه؟!
راستی تولد آقای همسر و آقای پدر حسود! رو تبریک می گم ایشالا سال های سال در کنار هم شاد باشید.
در مورد وبلاگ هم من اولین بار این مشکل رو داشتم اما چند بار که هی مثل تو کامنت ها از این ور به اون ور منتقل شد در نهایت دونه دونه روی دکمه پذیرفتن کلیک کردم و درست شد اصلاً نفهمیدم چرا اونطوری شد و چرا خودش بعدش درست شد بعد از اون هم دیگه مشکلی نداشتم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یاد تو بودم..ولی نه برای مریخی ونوسی ...
یادت نیومد ؟
چهارشنبه 29 خرداد 1392 ساعت 20:40
تولد آقای همسر مبارررررررررررررررررررک
در مورد مشکلتون هم که من بلاگفایی هستم دلت بسوزه از این قرطی بازیا هم ندارییییم
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 29 خرداد 1392 ساعت 16:56
سلام؛
بسیار بسیار تبریک عرض می کنم!
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 29 خرداد 1392 ساعت 15:49
تولدشووووون مبارک!! دلشون شاد و تنشووون سالم تا صد سال زنده باشششند (برداشتی رها از آهنگ مرحوم نوری)

+تجربه ثابت کرده است که وقتی حضرت دارند دولوپی میل میفرمایند،نخوردن اینجانب تنها موجبات افزایش شادمانی ایشان و ضرر به جان نازنینمان را فراهم آورده فلذا ما نیز دولوپی میخوریم باشد که نیرو بگیریم برای حملات بعدی :)
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 29 خرداد 1392 ساعت 15:38
درمورد اول که کمکی نمیتونم بکنم.اما ایده تبریک تولدتون خیلی جالب بود.تولدشون مبارک.پدر وپسر دریک روز بدنیا امدن؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پسرک یک روز زودتر
چهارشنبه 29 خرداد 1392 ساعت 14:56
صمیم جون من میدونم مشکل تایید کامنت ها کجاس !

تقصیر بلاگ اسکای نیس ، دلیلش اینه که یک عدد مینای خرررررررررشانس این چند روز به کمکت احتیاج داشت و هی هر روز بدو بدو میومد ببینه از راهنمایی صمیم خبری هست یا نه !
که بعد قیافش اینجوری میشد

به قول عزیز خدا بیامرزم ما هر جا بریم شانسمون زودتر از ما بدو بدو میکنه

فعلا دستی که جهت یاری گرفتن دررررررررراز کرده بودم رو کوتاه میکنم تا مشکل کامنتها حل شه عزیزم
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 29 خرداد 1392 ساعت 12:39
پدربزرگم اون وقتها که ما جون می کندیم خوش خط بنویسیم و نمی شد و مامانه هی مشق هامون رو پاره می کرد می گفت دوباره خوب بنویس و ما عررررررررررررررررر می زدیم که به قرآن همون خوب بود می گفت دست خطتون جاهایی میره که خودتون هیچوقت اونجا نمی رید . الان یاد اون حرفش افتادم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اههه ..تو هم مامانت مشقات رو پاره میکرد ؟ چقدر ظالم بودن این مامانا اون موقع ها ...
بیچاره ماها ...
چه حرف زیبایی ..
چهارشنبه 29 خرداد 1392 ساعت 11:05
سلام دوست عزیز از وبلاگت دیدن کردم . خوشحال میشم به سایت ما هم سری بزنی . میتونی با عضویت آسان در سایت ما به خیلی امکانات دسترسی پیدا کنی. گالری عکس , تالار گفتمان و انجمن ,کارت شارژ و جایزه رایگان , آپلود سنتر و دانلود موزیک و ویدئو و خیلی امکانات منحصر به فرد دیگه . عضویت خیلی سادست آموزش عضویت هم قرارداده شده . آموزش استفاده از انجمن هم میتونی مشاهده کنی منتظریم Denapatogh.com
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 29 خرداد 1392 ساعت 11:03
مبارکککککککککککک.تولدخوش بگذره.چقدر حال میده خبرهای شاد زیاد شنیدن .خدایا شکرت
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 29 خرداد 1392 ساعت 10:53
سلام دوست عزیز از وبلاگت دیدن کردم . خوشحال میشم به سایت ما هم سری بزنی . میتونی با عضویت آسان در سایت ما به خیلی امکانات دسترسی پیدا کنی. گالری عکس , تالار گفتمان و انجمن ,کارت شارژ و جایزه رایگان , آپلود سنتر و دانلود موزیک و ویدئو و خیلی امکانات منحصر به فرد دیگه . عضویت خیلی سادست آموزش عضویت هم قرارداده شده . آموزش استفاده از انجمن هم میتونی مشاهده کنی منتظریم Denapatogh.com
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد