X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

 هنوز  دستم به پست خداحافظی آخر سال نمیره ..انگار  وسط یک مهمونی  دوستانه باشم و   یکی از  بیرون بوق بزنه  که یعنی دیر  میشه ها .بدو ...  کلاسم هم از  اول این هفته دیگه تعطیل شده . ما قبل از  سال تحویل  انشالله  در  مقصد  خواهیم بود .یک سفر طولانی که کلی منتظرش بودم و  خوشحالم دو هفته ی  کامل قراره خونواده ی سه نفری ما کنار هم باشن . قبلا هم گفتم  که لحظه ی تحویل سال  در  تمام عمرم برای من یک چیزی شبیه انتظار  پشت در  اتاق عمل  بوده ..یک انتظار سخت ..یک سنگینی  شیرین ..یک  حسی که دقیقا یک ثانیه بعد از تحویل سال  تموم میشه  و جاش رو یک سبکی ..شادی و آرامش  می گیره .امسال اولین سالی هست که من استرس  خونه تکونی  ندارم . دارم روی  خودم و خوشحالی هام فکر می کنم. یک جورایی  فرصت شد چه بهتر و اگر هم وقت نشد  کم کم کارهای  مونده  رو اون طرف سال و بعد از  تعطیلات انجام میدم ..این که توی  سر من کردند از بچگی که باید  زیر کابینت ها برق بزنه وگرنه عید نمیاد تو ی خونه!! حتی اگر به قیمت خستگی و پوست پوست شدن دست و  خشکی  پوست و  خراشیدگی و  هول کردن و  شاهد استراحت بقیه و  دوندگی  خودم بودن  باشه ...و این که  من اخرین سهم رو  در  خونه مون از  استراحت باید داشته باشم   نزدیک های  عید که میشه یک تهاجم فرهنگی بوده و بس .یک کار  زیر پوستی روی  مغز  من ..یک شستشوی  مغزی ..امسال  دهمین سالی هست که با همسرم  کنار هم و چشم در  چشم سال رو تحویل می کنم . این نتیجه ی  ده سال تحمل استرس  هنگام  تحویل سال  و برق افتادن همه جا هست نه تنبلی و از زیر کار  در رفتن من  ..میدونی منظورم  مخالفت با زحماتی که همه مون توی  خونه  هامون کشیدیم نیست .. که مطمئنا بهره از  زیبایی و تمیزیش رو اولین کسی که میبره خودمون هستیم ...منظورم مخالفت با  بها ندادن به خودمون هست . من دارم کار  می کنم... وقت برای  سلامتیم میذارم و همه ی  خونواده ام  مستقیم حالش رو می برند بی تعارف ..چه اون بچه کوچیکه که چشمش بهتر از عقلش کار  میکنه چه همسر   چه  اطرافیان ..خب فرق زیادی بین من و همسر  نیست ... امسال در  حد تمیز  کردن کمدها و کشوها و وسایل همسری و  مرتب کردن همه جا  بود  کارهای من ..تراس  رو  اگر وقت نکنه همسری  نخواهم شست ..کار من نیست ... کتابخونه مون رو اگر فرصت نکردم  گردگیری  نمی کنم..اون ها فقط  کتاب های من نیستند ... حمام رو برق  نخواهم انداخت چون برای ریه هام خوب  نیست بوی  شوینده قوی ...چه کاریه ؟ بعد از  تعطیلات وقتی  تب  بازار داغ کارگر  عید  کمی فروکش  کرد به راحتی با کمک  یک نفر همه جا برق می افته ..گاز رو حتما برق  می اندازم ... تو کابینتی ها رو قراره عوض کنم که خریدم و گذاشتم کنار ..این روزها من عصرها با همسری  می رفتیم بیرون ..برای  خودم کفش خریدم .. وقت  مشترک و با ارزشمون رو گذاشتیم  با هم یم ساعت چرخیدیم ..من ایستادم..همسری  خم شد و  کفش رو اماده کرد برای  پرو و دستم ر روی شونه اش گذاشتم به جای  این که روی  زمین خیس   کف آشپزخونه بذارم و بهم خندیدیم به جای  این که توی دلم حرص بخورم وایییی ا ین همه کار مونده و  همسر وقت نداره کمک کنه و  من دست تنهام ... خوشحالی رو از  خرید  سریع و  مطابق میل  دوتایی مون دیدم در  چشم هاش ...بدون این که ازش بپرسم چقدر   می تونم هزینه کنم رفتم برای خودم پنکک و  رژ گونه ی  با تم طلایی  خریدم ..ریمل  و  تمام تجهیزات رنگ مو ...و ایستادم کنار  تا همسر  حساب کنه و  من مشغول تمیز  کردن خاک های زیر  کمد  پسرک نبودم و  حرص نمی خوردم  چرا یک کارگر  خوب  پیدا نمیشه این روزها .... عصرها خوابیدیم ..بوی بهار رو توی ریه هام کشیدم ..صبح  روز  تعطیلم از ساعت 7.30 تا 9 با پسرک تی  حیاط  فوتبال بازی کردیم ..صدای  خنده هاش ..بدو بدو کردن هامون ..شوت نکن ..حالا مامان میزنه ... گل ..گل ..رفت تا  اخرین طبقه ی  خونهی بلند روبرویی با شیشه های  دو جداره و ضخیم و  ادم هاییی که تند و تند دور  خودشون می چرخیدند  و  تمیز  می کردند و کمرشون رو صاف  می کردند و چشم هاشون خوشحال نبود .... 

امسال  سال تصمیم های  اینچنینی من هست ..دارم تمرین می کنم... به همسر  پیغام   دادم دو روز  که برام فلان مدل تاپ رنگی رو بگیر ..علامت سوال فرستاد روز  اول  !!! روز دوم گفت برای  چی ؟!!گفتم لازم دارم خب ..ببین نرفتم خودم تنهایی  سه سوته بخرم ..رفت بازار ...رنگ ها رو دید ..تموم اون لحظات به من فکر  کرد و به خواسته ام و شب با دست پر  اومد ..یک تاپ بی نهایت زیبا و ساده که با  جین مشکی جلوه ی  زیبایی به من می داد ...من خودم رو در  ذهن او  پر رنگ کردم ..غذاهای  مورد علاقه اش رو درست کردم به جای بدو بدو و خستگی  خونه تکونی ..خیلی  خوبه که آدم این کارها رو از قبل از اسفند شروع کنه که انشالله سال بعد حتما .رژ  قرمز  پر رنگ و خوشرنگی  خریدم ...با خودم مهربان تر بودم ...و بعد وقتی روز  تعطیل بعد از خرید رسیدیم خونه  و به همسری گفتم برات سوخاری درست کنم و  با تعجب گفت میتونی سریع اماده کنی ؟  و نیم ساعت بعد قارچ و مرغ  و سیب زمینی سوخاری و سرخ کرده با مخلفات آماده شد و همسری بر  عکس  همیشه وسط کار  اومد تو  اشپزخونه و  دستش رو دور  کمرم گذاشت و منو چسبوند به خودش و گفت  مرسی  عزیزم ..که خسته بودی  خودت ..و یک برگ بزرگ موفقیت من بود ..که نشون میده ارزش  گذاشتن برای خودم چه زود باعث تغییر و یاد اوری به بقیه میشه که  این خانم هواش رو داشته باشید ..به خودش  اهمیت میده ..خودش رو خسته کارهای  بقیه  ادم ها نمی کنه ... 

امسال نبودن ما در  روزهای  عید  کمک بزرگی  کرد که بر  احساسات به اشتباه زنانه خودم غلبه کنم ...و تصمیم دارم سال بعد  مدیریت بیشتری روی  وقتم داشته باشم ...روی  تمیزی و  دوست داشتنی تر  کردن خونه مون ... همسر با دقت مراقب  تمیزی  اتاق کارش هست ..(چه عجیب ) و  کسی  نیست یکسره دنبال آدم های   خونه را ه بره و  بهشون تذکر  بده جمع کنید لطفا ..و خودش هم خیلی  مراقبه چون بیشتر از  همه شلوغ کاری ها مال خودش بوده!!!!  امسال سال تعهد برای  خوشحالی ..رضایت ..اهمیت دادن به خود ... یاد گیری  هنرهایی که به سلامتی و زیبایی   خود  ختم بشه ...آشپزی سالم ... مهمونی ها ی  صمیمی و دوری  از  ادم ها و حرف هایی که انرژی های خوب و شاد رو از  آدم می گیرند ..هفته قبل کسی از من خواست به یک نفر دیگه بگم کمتر آزار بده این بنده خدا رو ...عذر  خواستم ..و رک و مستقیم گفتم وقت این کارها رو ندارم ..که مشغله های خودم رو دارم و  دوست ندارم نزدیک این موضوعات بشم ...و یک نفس بلند ..آخیشششششششششش .از یک دنیا حرف و  گله و  درد دل!! و  اینا راحت شدم با یک نه ...همسری  شدیدا تشویقم کرد و حمایت که بسیار  خوب برخوردی  هست و مانباید اجازه بدیم کسی  مسائل خودش رو به زندگی ما ..آرامش و   حوزه اعصاب ما وارد کنه ... امسال و روزهای  اخر سال  صرف  تمیرن کردن برای  کوتاه کردن مکالمات ..استفاده از  وقت  در  مسیر رفت و آمد ..بازی و شادی بیشتر با همسر   پسرک ... استراحت  دادن به خود بود . من در  این مدت شب  ها شده که زودتر  از  همسری  خوابیدم و  پسرک رو به اون سپردم چون  حس کردم این بیدار موندن  من رو صبح کسل می کنه ... تاکید روی  صرف صبحانه حتی شده 15 دقیقه با همسر و  حرف زدنی جز سلام ..چای میریزی برام ؟  من رفتم  مراقب خودت باش  داشتم این مدت ...خریدهای   خاصی رو خواستم همسر بکنه تا متوجه بشه شرایطی دارم که نیاز به استراحت  دارم  بیشتر ... از  پسرک خواستم بیاد و کمرم رو ماساژ بده  تا یاد  بگیره باید مراقب  مامان باشه همیشه  و  تلاش کنه خستگی رو از   تن مامان در بیاره ... شام بیرون بودیم یک شب و من جز سالاد و  دسر که دوست دارم خیلی  هیچ چیزی نخوردم و احترام به خودم ..به بدنم ..به وقتی که صرفش  کردم رو در  یک ویترین بزرگ به خونواده ام نشون دادم ...   

امسال سال  قدر  خودم را می دانم  هست . سال تحسین و دیدن خوبی ها وحسن های حتی کوچک  همسر ..وقت گذاشتن بیشتر برای ارامش  خونواده  و سال دوری کردن از  هر  چیزی که حس بی اهمیتی به آدم میده ...   

امسال سال شکستن چارت سازمانی  خانوادگی از  پیش تعیین شده برای  زن خانه  و  تدوین چارت مناسب با وقت ..انرژی و  خواسته های  مشترک افراد خانواده هست ... 

سال  دولت و  مال و فراوونی و کشف  گنج های  پنهان زیر  مار  هست ..سال کشف  خود و  چیزهایی هست که باهاشون خوشحال میشی ..مثل  خوردن بستنیخامه ای  ولو شده سه قاشق از  بستنی  همسری و  چشم های  خوشحالش ...و  کشف  خودت از  نگاه بقیه ... 

 

 تحویل این سال رو برای  همه با خوشحالی و  هیجان و شوق و ذوق زیاد آرزو می کنم ..  

روز و روزگارتون  بهاری ... 

هستم هنوز .

نظرات (52)
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 ساعت 13:59
بسیار زیبا بود صمیم جان.تبریک میگم.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 25 فروردین 1392 ساعت 12:11
میشه یه اتفاق رو اینقدر بی انرژی نوشت که همه بگن همونه دیگههههه.میشه یه نوشته رو اینقدبا انرژی نوشت که از واقعیت فراتر بره اونقدر که کسی که می خونتش از کار دیگش می زنه و اینجا می شینه.زیاد حرف زدم هوم؟
امتیاز: 0 0
شنبه 24 فروردین 1392 ساعت 14:08
مرسی بابت پستت خیلی خوب بود که من دوبار خوندمش.نوشته هات باعث میشه بعضی وقتها که خودمون رو فراموش کریدیم دوباره به یاد بیاریم.سال نو هم مبارک باشه عزیزم
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 20 فروردین 1392 ساعت 16:34
سلام صمیم جان

شما از ملودی خبر داری؟
شماره ای که دارم زنگ می زنم گوشیشون خاموشه.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ملودی خوبه ...
دوشنبه 19 فروردین 1392 ساعت 14:49
سلامممممممممم عزیزم ایشالا خوشبخت تر بشی این دعای قلبی منه به خونه منم بیا لینکتون میکنم لینکم کنید اگه دوست داشتید ممنونم
امتیاز: 0 0
جمعه 16 فروردین 1392 ساعت 01:23
صمیم جان
هنوز همه نوشته ات رو نخوندم اما از آنجا که من هم متخصص "خود مو رنگ کنی " هستم . بهت بگم که اگه پنبه رو بزنی توی آبلیمو و بکشی محکم روی پوستت رنگ پاک میشه . واسه دفعه بعدت
پنج‌شنبه 15 فروردین 1392 ساعت 13:35
این پستت خیلی خوب بود
مثل خیلی از پست های دیگه ت
بی انصافی حالا که انقدر دوستت دارم و ازت چیز یاد گرفتم
نگم که از صمیم قلب آرزو دارم سالی پربار و پر برکت داشته باشی و به همه هدف ها و خواسته هایی که در نظر گرفتی برسی
ایده های نابت همیشه نوری بوده توی زندگی من و همسرم
مطمئنم این نور هزار برابر به خودت بر میگرده و زندگیت رو روشن میکنه
خوشبخت باشی عزیزم
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 15 فروردین 1392 ساعت 01:35
این متنت رو باید با طلا نوشت و قاب گرفت و اویزون کرد جلوی چشم
که چه سخته این شروع برای ما
چه خوبه احترام به خودمون بزاریم لکن خیلی سخته اجراش که نتیجه ای داره به وسعت دیدن عشق در چشمهای همسری مهربون که به همون اندازه احترام بهت می ذاره
واقعا که بی نظیری
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 13 فروردین 1392 ساعت 18:12
منتظر امتیاز دهی شما هستم
امتیاز: 0 0
یکشنبه 11 فروردین 1392 ساعت 13:57
چرا نطرات من نیستن؟
شنبه 10 فروردین 1392 ساعت 10:56
واقعا کاش می شد یکم آدم به خودش بها میداد....
ما که یا در حال تمیزکاری هستیم
یا وقتمون رو تو خونه مادرشوهر می گذرونیم به خاطر برادر شوهری که از تهران میاد...
یا در حال بحث کردن که سال تحویل خونه کی باشیم و .... تنها بیرون رفتن و گشتن...
سه‌شنبه 6 فروردین 1392 ساعت 13:33
حس بسیار یبا و قشنگی دارید.امیدوارم همیشه کنار هم سبز وخرم باشید.
لطفا؛ در صورت امکان لینک کنید.
سه‌شنبه 6 فروردین 1392 ساعت 08:39
عزیییزم
سال نو برات مبارک باشه
امتیاز: 0 0
دوشنبه 5 فروردین 1392 ساعت 16:31
راستی لینکتم کردم
دوشنبه 5 فروردین 1392 ساعت 15:56
سلام
عیدت مبارک خانومی
چه نامگذاری باحالی بود
منم امسالو با کلی تغییر شروع کردم خوشحال میشم به منم سر بزنی
پنج‌شنبه 1 فروردین 1392 ساعت 15:37
سلام صمیم جان. خوبی؟ اولین باره برات کامنت میذارم. اینقد که پستت عالی بود.
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 1 فروردین 1392 ساعت 00:43
من خودم به شخصه در زمینه خانه تکانی تنبل هستم الان که شما این مطالب رو نوشتی دیگه بهانه ام جور شد و مشوقی شد بر ادامه راه تنبلی خودم.
سه‌شنبه 29 اسفند 1391 ساعت 19:30
افتخار میکنم از اینکه خواننده چندین سالۀ شما هستم، هرچند تقریبا خاموشم.
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 29 اسفند 1391 ساعت 19:16
سلام
چند وقتی هست که وبلاگ شما رو میخونم و شما در نظر من الگوی زنی کامل هستید.
با خوندن این مطلب خاستم براش نظر بزارم:
مطلب بسیار زیبا و تاثیرگذاری بود و حس میکنم این حرفا رو از ته دل و با کلی فکر قبلی زدید،از مثالهای بسیار زیبا و ادبیاتی استفاده کردید که من خیلی دوسشون داشتم مثا اونجایی که گفتید:«همسری خم شد و کفش رو اماده کرد برای پرو و دستم ر روی شونه اش گذاشتم به جای این که روی زمین خیس کف آشپزخونه بذارم... » من چیزهای زیادی ازش یاد گرفتم...ممنون
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 29 اسفند 1391 ساعت 00:15
عاشقتم صمیم عزیز و دوست داشتنیییییییی فوق العاده بود مرسی که نوشته های زیباتو با ما به اشتراک می ذاری و می ذاری لبریز بشیم از نوشته هات.واقعا عالی هستی.همیشه به یه نکته هایی اشاره می کنی که انگار واقعا به یه تلنگر بهشون احتیاج داشتم.صمیم دوستم بهت افتخار می کنم به روووووووح بزرگت خیلی افتخار می کنم.دوستت دارم
امتیاز: 0 0
دوشنبه 28 اسفند 1391 ساعت 14:51
یه روش برای پاک کردن رنگ از رو بدن:با خاکستر سیگار راحت پاک میشه.من امتحان کردم جواب داده.البته با پارچه نمدار.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 28 اسفند 1391 ساعت 02:32
سفرتون به خیر و سلامت
سالی پر از شادی و خوشی و خنده و برکت و تندرستی داشته باشید صمیم جان
امتیاز: 0 0
دوشنبه 28 اسفند 1391 ساعت 00:07
واااای مرسی عالی بود صمیم عزیز.در حد یه مقاله توپ تو مجله موفقیت
یکشنبه 27 اسفند 1391 ساعت 22:04
صمیم جون من فردا میرم مسافرت تو تعطیلات دسترسی به اینترنت ندارم واسه همین الان جلوجلو اومدم سال جدیدو بهت تبریک بگم ایشالا سال خوبی داشته باشی خودت شوهرت و پسر گلت
امتیاز: 0 0
یکشنبه 27 اسفند 1391 ساعت 14:46
عاشقتم صمیم
عالی بود پستت
یکشنبه 27 اسفند 1391 ساعت 14:21
سلام صمیم خانم مدتی است نوشته هاتونو میخونم چه رسالت زیبایی دارید یاداوری زیباییهای زندگی به افرادی که اونها رو از خاطر بردن،آفرین به دلتون...
امتیاز: 0 0
یکشنبه 27 اسفند 1391 ساعت 13:39
قربون صمیم خوشگلم برم که همیشه سرشار از انرژی و ایده های نابه(آیکون بوس و بغل)
کاش ما هم بتونیم افکارمون رو و البته رفتارمون رو مثل تو قشنگ و زیبا کنیم.
پیشاپیش سال نو رو هم بهت تبریک میگم و امیدوارم خیر و برکت و شادی به سوی شما سرازیر بشه و همه این ایده های قشنگی که داری صد در صد موفقیت آمیز باشه.
یه عالمه بوووووووووووووووووووس برای صمیم زیبا و دوست داشتنی
یکشنبه 27 اسفند 1391 ساعت 11:44
سلام صمیم جان
نوشته هایت مثل همیشه مرا سرشار از حس زیبا و باشکوه احترام به خود و به دیگری می کند. ممنونم.
بهترین را برایت آرزو دارم.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 27 اسفند 1391 ساعت 10:39
مرسی صمیم .. عالی بود ..
من هنوز اول این راهی هستم که تو میگی .. امیدوارم پایان 92 برای من پایان دادن به خیلی اخلاقیات اشتباه خودم باشه .. امیدوارم مثل تو قلبا خودم رو دوست داشته باشم .. خوش باشی دوستم ..
یکشنبه 27 اسفند 1391 ساعت 09:51
دقیقا همون کارهایی که من خواستم از اول زندگی مشترکمون بکنم تا تا آخر با همین روش پیش برم
خععععلی حال داره
صمیمی همه آرزوهات رو برات آرزو میکنم گلم
بوس
امتیاز: 0 0
یکشنبه 27 اسفند 1391 ساعت 09:43
صمیم ... میدونی همیشه و همیشه وبلاگ و نوشته های تو برای من بمب انرژیه ... امید میدی بهم ...
هر موقه که کم میارم میام اینجاو شانسی یکی از پست های آرشیو ات رو میخونم ... و دوباره زندگی شیرین میشود.

خیلی چیزاهی خوب و راه های مثبت اندیشی ازت یاد گرفتم و میخوام همینجا ازت تشکر کنم. بهترین ها رو برات آرزو دارم
امتیاز: 0 0
یکشنبه 27 اسفند 1391 ساعت 08:40
صمیم عاشقتم که انقدر بی دریق و دلسوزانه اینهمه چیزای حوب به ما یاد میدی و تجربه هاتو بی چشمداشت خیلی صمیمانه در اختیارمون میذاری
واقعا اینجوری شدم بعد خوندن پستت. نمیدونم لبریز از حس خوب عجیب! و سرشار از تصمیم های نو و انرژی های زیبا و مثبت.
انشاالله همه تصمیماتت تو سال جدید عملی بشن و سالی پر از خیر و خوشی و سلامتی باشه برای خودت و خانواده عزیزت
امتیاز: 0 0
یکشنبه 27 اسفند 1391 ساعت 08:02
سلام یه سوال دارم توهمه حقوقت رو واسه خودت خرج میکنی یا اینکه به همسرت میدی؟
امتیاز: 0 0
یکشنبه 27 اسفند 1391 ساعت 07:58
سلام
میگم این رژگونه با تم طلائی چه مارکیه و چه قیمتی حدودا؟
البته اگه اشکال نداره بهم بگو
آخه منم پوستم سفیده و البته موهامم زیتونی رنگه،هرچی رژگونه با رنگای پررنگ میزنم بهم نمیاد انگار صورتمو کوچیک میکنه ولی فکرمیکنم با تم طلائی صورتمو باز کنه
نظرتوچیه صمیم جون؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قیمتش با تخفیف حدود بیست بود .مارک ها هیچ وقت یادم نمی مونه ..توش یاسی و طلایی و قهوه ای قاطی داره مثل طرح ابر و باد ...
یکشنبه 27 اسفند 1391 ساعت 02:55
با ایده خرید لباس توسط همسر خیلی حال کردم حتما میگم همسرم این کارو بکنه در مورد خونه تکونی که من اصولا اینقدر راحت طلبم و قدر خودمو میدونم اصلا سختی نمیدم به خودم به نظر من نباید همه کارارو با هم کرد باید مثلا هرروزی رو فقط به یه گوشه خونه اختصاص داد و با خیال راحت یواش یواش انجام داد خونه تکونی هم خیلی حس خوب میتونه بده ولی در وهله اول ادم باید به خودش برسه قبول دارم با فداکاری و مایه گذاشتن بیش از حد مخالفم نباید مثل خورشید بیش از حد نور داد باید مثل ماه بود کم نور میده ولی همه تعریفشو میکنن!
امتیاز: 0 0
یکشنبه 27 اسفند 1391 ساعت 01:50
این عااااااالیه ....
سال نو پیشاپیش مبارک
شنبه 26 اسفند 1391 ساعت 22:53
سلام صمیم جونم
عیدت مبارک باشه .... چه نام گذاری خوبی کردی :) واسه منم دعا کن خیلی :)
امتیاز: 0 0
شنبه 26 اسفند 1391 ساعت 21:30
گفتن نداره که من هربار چقدر از خوندن نوشته های شما غرق انرژی و شور و طراوت میشم
تعریف شما رو برای مامانم کرده بودم، الان این متنو بلند براش خوندم
امتیاز: 0 0
شنبه 26 اسفند 1391 ساعت 20:43
سلام صمیم جونی من خواننده قدیمیتم خواستم دراستانه سال جدید روشن بشم و بهت بگم خیلی با حالی ومن همیشه از راه کارایه مفت و مجانیت نهایت استفادرو بردمدوستت دارم و سال نوت پر از شادی و اتفاقای خوب واسه تو و همسری و پسر گلت
امتیاز: 0 0
شنبه 26 اسفند 1391 ساعت 19:35
عجب پسری داری مادرو ببین پسرو بگیره خدا حفظش کنه.مرسی که واسه ماهم وقت میزاری تا فکرهای ارزشمندتو بخونیم .سال نو و پیشاپیش تفلدتون هم مبارکا باشه.
امتیاز: 0 0
شنبه 26 اسفند 1391 ساعت 19:30
مثل همیشه پرشدم از انرژیهای مثبتت.همیشه مشتاقم برای پستهایت ،اما این پست را چند بار خواهم خواند خیییییلی قشنگگگ وپر انرژی بود
امتیاز: 0 0
شنبه 26 اسفند 1391 ساعت 18:00
هر بار که اینجا میام بیشتر و بیشتر خوشحال میشم که با تو آشنا شدم صمیم جون....روال فوق العاده ایه رو در پیش گرفتی واست همه اتفاقات خوب دنیا رو آرزو میکنم عزیزم
امتیاز: 0 0
شنبه 26 اسفند 1391 ساعت 17:31
مرسیییییییییییییی برای این همه حس خوب .
امیدوارم امسال برای تو پر از خاطره های قشنگ باشه .
پیشاپیش عیدت مبارک
امتیاز: 0 0
شنبه 26 اسفند 1391 ساعت 17:29
عاااالی
امتیاز: 0 0
شنبه 26 اسفند 1391 ساعت 17:27
یک لبخند موقرانه همراه با نگاهی نحسین آمیز دارم برات...با خوندن حرفای دلت...این نگاهت درسته...موفق باشی در مسیر جدیدی که توش قرار گرفتی...تنت سالم و قلبت آروم و لحظاتت شاد خواهر بزرگ من....
امتیاز: 0 0
شنبه 26 اسفند 1391 ساعت 16:52

با بهترین آرزوها!
امتیاز: 0 0
شنبه 26 اسفند 1391 ساعت 16:01
توی شرایط الانم خیلیییییییی به این پستت نیاز داشتم. چون قرار بود بعد از عید یه ماه و نیم خونه نباشیم و من خونه‌تکونی رو بی‌خیال شده بودم ولی همه برنامه‌ها به هم ریخت. موندنی شدیم و خونه‌ای که از کثیف هم کثیفتره و همسری که کلی کار داره و یه بچه شش ماهه و داشتم خودم رو دیوونه می‌کردم به همراه همسر بیچاره. خیلی بهم کمک کردی. امیدوارم سال آینده برات پر از گنجهای پنهان و آشکار باشه :)
امتیاز: 0 0
شنبه 26 اسفند 1391 ساعت 15:49
بی نظیر بود این پستت بی نظیرررررررررررررررر امید که هممون همین راهی که شما میری رو بتونیم بریم.
امتیاز: 0 0
شنبه 26 اسفند 1391 ساعت 15:22
سلام
صمیم جان میشه عکس تو کابینتی هات رو بذاری
خیلی وقته دنبال مورد مناسب هستم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از همین رولی های طرح دار گرفتم ...
شنبه 26 اسفند 1391 ساعت 14:55
صمیم الهی پیر شی ننه!!!!! جدی میگم اونقدر انرژی مثبت و حس خوب و یادآوری قابل تامل نثارم کردی با این نوشته هات که..... چه خوب منو یاد خودم انداختی...منم کم و بیش دیگه توان بدنم اجازه فداکاری بیشتر برای رسیدگی به خونه و زندگی همراه با عدم استراحت نمیده باورت میشه منم خودمو وقف خونه زندگیم کردم.همش فداکاری همش برای همسر و بچه و مهمون..... به خیال اینکه تموم میشه غافل از اینکه هیچوقت این کارای بی ارزش و پرزحمت رسیدگی به بقیه تموم شدنی نیستن.دوستت دارم و با یاداوریت خیلی چیزا یاد میگیرم.برایت بهترینها رو آرزو میکنم.سالهاست میخونمت ولی معمولا چیزی ننوشتم. ممنونم دوست عزیز
امتیاز: 0 0
شنبه 26 اسفند 1391 ساعت 14:52
سلام
منتظرم
امتیاز: 0 0
شنبه 26 اسفند 1391 ساعت 14:45
بسیاربسیاااااااااااااااااااااااار زیبابود....به نظرمنم اول خانوم خونه بایدبه خودش برسه وخوشحال باشه تاخونواده هم سالم وخوشحال باشن
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد